تفاوت اساسی آنها در نظر داشتن به جامعه و اجتماع و موضوع تربیت می باشد.
7- تحقیق دیگر با عنوان ((تحول اندیشه تربیت منفی و نقش آن در نظریه ژان ژاک روسو ، کانت و فروبل )) (سراوانی ،1383) به این موضوع پرداخته است که بین فیلسوفان نام برده ، مفهوم تربیت منفی ، دارای چه اشتراکات و تفاوتهایی است.
وی نتیجه میگیرد که هر چند روسو نخستین کسی است که بحث تربیت منفی را مطرح کرد و آن را رویاروی روش مرسوم تعلیم و تربیت قرار داد اما کانت زیاده رویهای روسو در تربیت منفی را کنار گذاشت و فروبل نیز بر تربیت واگذارنده تاکید کرد.البته اساس اندیشه های تربیتی کانت و فروبل ، همان اندیشه های روسو است.
8- نصرت حاتمی (1387) در پژوهشی تحت عنوان ((بررسی تطبیقی آراء روسو و پیاژه در زمینه رشد اخلاقی )) به موضوع رشد اخلاقی از دیدگاه پیاژه و روسو پرداخته است. هدف از تحقیق بررسی تطبیقی آراء روسو وپیاژه در زمینه رشد اخلاقی و بیان تشابهات و تفاوتهای آراء آنها در زمینه موضوع فوق می باشد . با توجه به اینکه هدف پژوهشگر تحلیل وجوه شباهت ها و تفاوتهای آرای این مربیان در رابطه با مقوله های مربوط با رشد اخلاقی می باشد، پس از بررسی و مطالعه اسناد ومدارک وجمع آوری داده ها به روش توصیفی – تحلیلی به بررسی و مقایسه و تجزیه و تحلیل آراء این مربیان پرداخته است.
2-4-2 تحقیقات خارجی :
1- دنیل هوتو (1993) در مقاله ای تحت عنوان (( مبانی فلسفه ی تحلیلی)) به بررسی زمینه های ظهور این فلسفه پرداخته و اشاره ای هم به نمایندگان آن کرده است.
وی معتقد است : (( بسیاری از فیلسوفان در جهان انگلیسی زبان ، به خود چون فیلسوف تحلیلی می نگرنند.آنها معمولا این لباس را با افتخار به تن میکنند و آن را در مقابل فلسفه ی قاره ای میگذارند…من در این مقاله ، سودمندی این بخش را مورد سوال قرار میدهم و هدف من از این مقاله ترویج چنین بحثی است.))
وی در ادامه میگوید : (( هدف من از این مقاله ، بررسی مفهوم فلسفه تحلیلی است.))
وی در این مقاله به بررسی چگونگی ظهور فلسفه ی تحلیلی پرداخته و اصول آنرا از دیدگاه نمایندگان آن مورد بررسی قرار داده است.
2- سنتیل کومار (2003) در مقاله ای تحت عنوان (( فلسفه ی روسو و مفهوم تعلیم وتربیت )) به بررسی اندیشه های روسو در زمینه ی تعلیم و تربیت پرداخته است.
او نتیجه میگیرد و میگوید (( تعلیم و تربیت بر اساس تربیت کودک ، باید در یک محیط طبیعی ارائه شود.تعلیم و تربیت باید بر اساس تمایلات غریزی کودک شکل بگیرد و باید بر آن مبتنی باشد چرا که این تمایلات ، از تجربیات بدست امده از جامعه ، قابل اطمینان تر هستند.))
3-جاناتان مارکس (2012) در پژوهشی تحت عنوان (( نقد روسو از “آموزش برای آزادی لاک”))
به بررسی مفهوم تعلیم و تربیت در نزد روسو و جان لاک پرداخته است.او میگوید هم لاک و هم روسو در مورد چگونگی تربیت کودکان صحبت کرده اند و هر دو به آزادی و قدرت علاقه مند هستند.(( بر خلاف این باور عمومی که معتقد است مغایرت نظر روسو با لاک ، ناشی از برداشت افراطی روسو از آزادی است ، من استدلال میکنم که تعلیم و تربیت مد نظر لاک نمیتواند حتی آزادی مورد نظر لاک را تضمین کند.این بازی اندیشی مخالفت روسو به همراه لاک ، باعث میشود مشکل روسو معزول شود و مارا در این بن بست قرار دهد که چگونه تربیت می تواند در خدمت آزادی قرار گیرد ))
4- گرانت (2000) موضوعی تحت عنوان (( ارسطو و روسو در تربیت اخلاقی )) را مطرح کرده است. وی نتیجه میگیرد (( اگرچه بسیاری از فیلسوفان تعلیم و تربیت اقدام به ابداع یک نظریه نظام مند تربیت اخلاقی کرده اند اما روسو و ارسطو هردو به عنوان نظریه پردازانی که به طور گسترده در این باره شناخته میشوند ، باقی مانده اند. این موضوع به دلیل این است که هر دوی آنها بر آموزش و پروش مناسب اخلاقی تاکید داشتند و همچنین به این دلیل که هر دوی آنها مواضع انقلابی درباره آموزش و پرورش اخلاقی اتخاذ کرده اند.این موضوع با توجه به زمینه های تاریخی و احتماعی است که هر یک در حال نوشتن آن بوده اند.))
5- کلمن(2010) در مقاله ای تحت عنوان (( جورج ادوارد مور و ایمان بد )) به بررسی اندیشه های مور پرداخته است. وی میگوید (( مور، مدعی دانستن انواع گزاره های عقل سلیم است.او یا متهم به جزمی بودن است یا خواهان پرسش در برابر فیلسوفانی که انکار میکنند او چیزهایی میداند.من دراین مقاله استدلال میکنم که این اتهام اشتباه است.من استدلال میکنم که او در عوض در مورد پاسخ دادن به سوالاتی از قبیل”آیا من میدانم؟” گناهکار است ))
فصل سوم
روش شناسی تحقیق
3-1روش شناسی تحقیق :
این تحقیق ، از نوع تحقیقات تطبیقی است که شامل استنباط و تطبیق دلالتهای مربوط به اخلاق وتربیت اخلاقی از دیدگاه روسو و مور از طریق منابع دست اول و دست دوم می باشد(منابع دست اول شامل کتابها و مقالات نوشته شده توسط روسو و مور و منابع دست دوم شامل کتابها و مقالاتی است که در تحلیل یا توصیف اندیشه های مور و روسو نوشته شده است). روش تطبیق با بهره گرفتن از پژوهش تطبیقی برد ی (1966) است که شامل 4 مرحله توصیف ، تفسیر ، همجواری و مقایسه می باشد.
توصیف شامل یادداشت برداری و تدارک یافته های کافی برای نقادی از آنها برای مرحله ی بعدی است.تفسیر شامل وارسی اطلاعاتی است که از مرحله ی قبلی جمع آوری شده است.مرحله ی همجواری شامل طبقه بندی اطلاعات مرحله ی قبلی است که راه مقایسه را هموار میکند. مرحله ی مقایسه که مهم ترین مرحله است ، شامل بررسی شباهت ها و تفاوت هاست.(میرزا محمدی ،14:1390)
طبق این روش ، در این پژوهش ، ابتدا به توصیف اخلاق از دیدگاه های اثبات گرایی و طبیعت گرایی از دیدگاه مور و روسو پرداخته و درباره ی این موضوع ها داده های لازم جمع آوری شد.سپس طبق مرحله تفسیر ، داده ها و اطلاعات مربوطه وارسی شده و در مرحله بعد اطلاعات طبقه بندی شده است.در انتها ، به تطبیق و مقایسه ی اخلاق دیدگاه های طبیعت گر و اثبات گرا از نگاه روسو و مور و دلالت های آن بر تربیت اخلاقی پرداخته شده است.
3-2جامعه ی تحقیق :
شامل جامعه متنی ، متشکل از کلیه متون و نوشته های دست اول و دست دوم مربوط به مبانی اخلاق از دیدگاه دو طبیعت گرایی و اثبات گرایی از منظر روسو ومور.
3-3 نمونه تحقیق :

 

مطلب مرتبط :   نمونه پایان نامه :رضایت زناشویی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در این تحقیق از نمونه گیری هدفمند با توجه به سوالات و اهداف تحقیق استفاده خواهد شد و روش نمونه گیری نیز در راستای پاسخگویی به سوالات و اهداف تحقیق ، هدفمند است.
3-4 ابزار تحقیق :
فیش برداری : ابزار اصلی تحقیق عبارت است از فرم های فیش برداری که متناسب با موضوع تحقیق تهیه و مورد استفاده قرار میگیرد
فصل چهارم

تجزیه و تحلیل یافته های تحقیق
4-1تجزیه و تحلیل یافته ها :
4-1-1 دلالتهای مربوط به اخلاق از دیدگاه اثبات گرا چیست؟
پوزیتیویسم در عرصه ی فلسفه ، از جمله نحله های فلسفه ی تحلیلی است.در واقع پرداختن به تحلیل برای فیلسوفان تحلیلی تنها بخشی از فلسفه محسوب میشد اما پوزیتیویست ها، فلسفه تحلیلی را در شکل افراطی آن به کار گرفتند و فلسفه را محدود به تحلیل کردند.به بیان دیگر ، فلسفه ی تحلیلی از همان ابتدا حول محور منطق و زبان می گردید که بعد ها شعبه هایی از آن ظهور و بروز پیدا کردند از جمله : پوزیتیویسم منطقی ، فلسفه زبان ، اتمیسم منطقی ، تجربه گرایی و . . .
پایه ها و بنیان های فلسفه ی تحلیلی به اندیشه های دو فیلسوف بزرگ یعنی برتراند راسل و جورج ادوارد مور باز میگردد.در واقع اعتقاد بر این است که ریشه ی فلسفه ی تحلیلی به سنت انگلیسی – آمریکایی باز میگردد.اما در این بین باید به این نکته توجه کرد که مور و راسل به عنوان بنیانگذاران فلسفه ی تحلیلی ، تاثیرات فراوانی را از فیلسوف آلمانی یعنی گوتلب فرگه پذیرفته اند.فرگه بر ریاضی وار بودن و روشن و با معنی بودن گزاره های فلسفی تاکید فراوان داشت.در مورد فلسفه ی تحلیلی ، تعریف واحد و جامعی وجود ندارد.یکی از دلایل این امر می تواند این باشد که فلسفه ی تحلیلی ، گستره ی وسیعی از اندیشه ها را در فلسفه دربرمی گیرد.لازم به ذکر است که فلسفه تحلیلی ، بیش از آنکه یک نظام فلسفی باشد ، یک روش وبینش فلسفی است.فلسفه ی تحلیلی را معمولا در مقابل فلسفه قاره ای قرار می دهند که درواقع معرف سنت ها و جریان های فلسفی حاکم بر اروپاست و البته اصطلاح فلسفه ی قاره ای اولین بار در قرن بیستم و برای معرفی سنتهایی که (( خارج)) از فلسفه ی تحلیلی بودند به کار رفت.قابل ذکر است که این موضوع محل تشکیک است.چرا که فلسفه ی تحلیلی در بدو ، با کارهای فرگه ریشه پیدا کرد و بدین ترتیب می توان گفت در اندیشه های برخی فیلسوفان آلمانی ، فلسفه ی تحلیلی ریشه دار بوده است و در مقابل ، بسیاری از فیلسوفان انگلیسی و آمریکایی نیز جزء نمایندگان نظام های فلسفی ای بوده اند که از آنها تحت عنوان فلسفه ی قاره ای یاد می شود.
علیرغم اینکه در مورد خاستگاه و ریشه ی فلسفه ی تحلیلی ، نظرات واحدی وجود ندارد ، اما برخی ظهور سازمان یافته ی آن را با انتشار کتاب ” مبانی اخلاق ” مور همزمان می دانند.مور در این کتاب توضیح می دهد که بسیاری از مشکلاتی که در پاسخ دادن به پرسشهای اخلاقی و حتی فلسفی رخ می نماید ، ناشی از (( عدم روشن بودن )) پرسش هایی است که قرار است به آنها پاسخ داده شود.اما به نظر می رسد مهمترین عامل در پیدایش فلسفه ی تحلیلی ، تاکید فرگه بر ریاضی وار بودن گزاره های فلسفی است.امری که فیلسوفان تحلیلی را به تحلیل هرچه بیشتر واژه ها و گزاره های فلسفی سوق داد.تاکید و توجه ویژه ی فلسفه ی تحلیلی و نمایندگان آن بر تحلیل دقیق واژه ها و کلمات استوار است.اساسا فیلسوفان تحلیلی از اینکه خود را وام دار و یا هوادار یک نظام فلسفی بدانند حذر میکنند و تلاش آنها تدقیق در واژه ها ، زبان مفاهیم و حتی زبان علم قرار دارد.به عبارت دیگر ، فیلسوفان تحلیلی ،در پی سیستم سازی فلسفی نیستند و حتی سیستم و نظام فلسفی را یکی از مشکلات فلسفه میدانند.
جورج ادوارد مور (1873-1958) فیلسوف نامدار انگلیسی از بنیانگذاران و نمایندگان اصلی فلسفه ی تحلیلی بود.وی در اندیشه های خود به زبان عامه و آنچه که اصطلاحا فهم عرفی خوانده می شود علاقه مند بود.به نظر وی ، عمده مشکلات فلسفه ، در پیچیده و تاریک بودن واژه های مورد استفاده در آن است.از این رو عقیده داشت که زبان عادی و محاوره ای که بین مردم رواج دارد ، سر و کار بیشتری با واقعیات دارد.به عقیده ی او ، نظام های فلسفی و نمایندگان آن ، واژه های به کار رفته در اندیشه ی فلسفی خود را ، اخذ کرده و سپس آنها را پیچیده کرده و از معنا و مفهوم آن دور میکنند و در واقع شکلی انتزاعی به آن می بخشند.او در کتاب مبانی اخلاق (1903) به تحلیل واژه ها ، مفاهیم و معانی فلسفی پرداخته و به زعم خود ناروشنی بسیاری از آنها را آشکار میکند.یکی از این مفاهیم ، واژه ی (( خوب )) است.وی در این کتاب (( خوب )) را (( بسیط )) و (( تعریف ناپذیر )) معرفی میکند.به عقیده ی وی ، مسئله ی مشترک احکام اخلاقی که می توان آن را همان مبانی اخلاق دانست ، مسئله ی خوب است.
برتراند آرثر ویلیام راسل (1872_1970) از جمله نمایندگان فلسفه ی تحلیلی بود.وی ادیب ، ریاضی دان و فیلسوف بود و البته فعالیتهای اجتماعی نسبتا گسترده ای داشت.وی با انتشار کتاب اصول ریاضیات (1903) با همکاری وایتهد تلاش داشت تا راه فرگه را دنبال کرده و نشان دهد که ریاضیات شاخه ای از منطق است.تلاش او در استوار کردن بنیان های ریاضیات بود.راسل بر خلاف مور – که به زبان محاوره ای و عرفی توجه داشت- در پی آن بود که یک زبان جدید که منطبق با منطق باشد و نزدیک به حقایق علمی ، بسازد.علاقه و اهتمام راسل بر این بود که هر گزاره و مساله ای را به اجزای تشکیل دهنده ی آن ساده کرده ، ویژگی های هر یک را بر شمرد.وی بر آن بود که علم در واقع همین عمل را انجام می دهد و بر آن بود که فلسفه نیز باید چنین روشی داشته باشد.
لودویک ویتگنشتاین(1951_1889) از جمله نمایندگان دیگر این جنبش فلسفی بود.یکی از مشهورترین آثار وی ، رساله ی منطقی – فلسفی بود که با استقبال پوزیتیویسم های منطقی مواجه شد.وی معتقد بود کار فلسفه شناختن و کشف حقیقت نیست بلکه فعالیتی است برای روشن کردن آنچه از منابع دیگر به ما رسیده است.وی در این رساله به بررسی ساختار زبان مبادرت ورزید و دلیل این کار هم تثبیت معانی بود.به عقیده او روش صحیح فلسفی ، تحلیل ساختار زبان بود.او در رساله ی دیگر خود – که متفاوت از رساله ی اول بود – باعنوان پژوهش های فلسفی ، به اصطلاح ” قواعد زبانی ” اشاره کرد.به عقیده ی او ، گرچه در هنگام استفاده از کلمه ی (( بازی )) منظور به انجام هر نوع بازی ای است اما باید توجه داشت که بازی ها متفاوت هستند.طبیعتا قواعد بازی فوتبال با بازی بسکتبال متفاوت است. او همین امر را در مورد زبان صادق می دانست و معتقد بود مفاهیم و کلمات هم درموارد مختلف ممکن است متفاوت باشند.از این رو تشویق وی به استفاده از هر واژه در معنای صحیح آن بود.وی معتقد است زبان ، تصویری منطقی از جهان ارائه میکند و زبان نمیتواند به فراسوی واقعیت راه یابد.البته وی اعتقاد داشت که برخی امور در قالب زبان نمیگنجند و به حوزه ی امور راز آلود متعلق هستند.
همانطور که گفته شد ، اندیشه های ویتگنشتاین در تفکرات پوزیتیویست های منطقی تاثیر بسیاری داشت. گروه پوزیتیویست های منطقی رسما تشکیلات خود را در سال 1929 بنیان نهادند و آن را حلقه ی وین نام گذاشتند.این گروه ، از اندیشه های راسل نیز تاثیر گرفتند.از جمله اعضا ی حلقه ی وین می توان به موریتس شلیک ، ردولف کارناپ ،فردریش وایسمن ، کورت گودل ،هربرت فایگل و… اشاره کرد.اعضای حلقه ی وین ، که اندیشه های آنها در عرصه ی فلسفی با نام پوزیتیویسم منطقی شناخته میشود ،بیش از هر چیز ، به محدود کردن فلسفه به حوزه ی تحلیل ، پرهیز از هرگونه نظریه سازی و تفکیک فلسفه از متافیزیک اقدام کردند.آنها قواعد تجربی را تا سطح گزاره های کلی یقینی بالا بردند و از اشاره ی ویتگنشتاین به امر که پاره ای از امور ، در قالب زبان نمیگنجند ، نتیجه گرفتند که ویتگنشتاین وجود این امور را نفی میکند.
اخلاق از دیدگاه پوزیتیویسم ، در حیطه ی اخلاق غیر شناختی جای میگیرد.آنچه که در اخلاق پوزیتیویستی و به طور کلی ، در نظریات غیر شناختی وجود دارد این است که گزاره ها یا احکام اخلاقی ، قابلیت نسبت دادن یا سلب صفات را به افعال یا اشخاص ندارند.البته پوزیتیویسم در عرصه اخلاق قابل تقسیم به دو گروه است.گروهی معتقدند که احکام یا گزاره های اخلاقی صرفا بیان احساسات به صورت دفعی و آنی است. گروه دیگر معتقد هستند که گزاره های اخلاقی ، همان صورت تغییر یافته ی امور واقعی هستند.

پوزیتیویست ها گزاره ها را به طور کلی به دو دسته ی گزاره های تحلیلی و تجربی تقسیم میکنند.گزاره های تحلیلی به نظر آنها گزاره هایی هستند که به شکل منطقی ، بدیهی هستند و از این رو صادق.
گزاره های تجربی گزاره هایی هستند که از لحاظ تجربی قابل اثبات هستند و به نوعی متکی به تجربه ی حسی است. البته لازم به ذکر است که تمایز بین گزاره های تحلیلی و تجربی ( یا ترکیبی ) نخستین بار به صورت واضح و دقیق توسط امانوئل کانت صورت گرفت ( البته پیش از او ، لایبنیتس نیز اشاره هایی به این امر داشت).مهمترین اصل و ادعای پوزیتیویست ها ، اصل تحقیق پذیری است.مطابق با این اصل بنیادین در پوزیتیویسم ، گزاره های اخلاقی یا باید از سنخ گزاره های تحلیلی باشند و یا از سنخ گزاره های تجربی و منظور از تجربی بودن یعنی اینکه به لحاظ حس و تجربه قابل اثبات باشند.مثلا این مفروضه که (( آب در صد درجه به جوش می آید )) به لحاظ تجربی قابل اثبات است و از این رو گزاره ی مربوطه درست می باشد.یا مثلا در مورد گزاره های تحلیلی ، این مفروضه که کل از جز بزرگتر است ، امری ست بدیهی.در واقع گزاره های تحلیلی صدق خود را در درون خود دارند. برای تشخیص صدق گزاره های تحلیلی ، نیازی به رجوع به امور واقع تجربی نیست.پوزیتیویست ها بر این باور هستند که گرچه گزارهای تحلیلی ، دارای معنا هستند اما چیزی بر معرفت ما اضافه نمیکنند.
پوزیتیویسم ها با بهره گرفتن از این اصل ، متافیزیک و مسائل

Comments (0):

Write a comment: