دانلود پایان نامه

عمل به اصول اخلاقی است. خود او می‌گوید:
ژان ژاک روسو :
در اوائل قرن هیجدهم یعنی در سال 1712 در شهر ژنو که‌ در آن هنگام کشور مستقلی بشمار می آمد در خانواده‌ای نسبتا فقیر و سرگردان طفلی پای بعرصه وجود نهاد که بعدها از افتخارات‌ و مفاخر فرانسه بشمار آمد.
در روز دوم ژوئیه‌ی ۱۷۷۸ به دلیل سکته‌ی مغزی، در منزل خود در نزدیکی پاریس چشم از جهان فروبست. برخی از هم‌زمانان او همچون “مادام دوستال” بر این باور بودند که او خودکشی کرده است. “رویاهای گردشگر تنها”، اثر خیال‌بافانه‌ی ناتمام او و کتاب پرآوازه‌ی “اعترافات”، که شرح زندگی شصت و شش ساله‌ی اوست، پس از مرگش به چاپ رسیدند(Wikipedia.com)
از جمله آثار او میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
بحثی پیرامون موسیقی مدرن (۱۷۴۳)
رساله درباره علم و هنر )۱۷۵۰(
غیب‌گوی روستا، اپرا )۱۷۵۲(
نارسیس یا عاشق خود، کمدی اجرا شده توسط بازیگران لوئی پانزدهم در ۱۸ دسامبر ۱۷۵۲
گفتار درباره منشاء نابرابری میان انسان‌ها )۱۷۵۵(
نامه‌ای به دالامبر درمورد تئاتر )۱۷۵۸(
نامه‌های اخلاقی )۱۷۵۸(
ژولی یا الوئیز جدید )۱۷۶۱(
قرارداد اجتماعی )۱۷۶۲(
امیل یا تربیت )۱۷۶۲(
نامه‌هایی از کوهستان )۱۷۶۴(
اعترافات )۱۷۶۵-۱۷۷۰(
رویاهای گردشگر تنها، ناتمام
طبیعت گرایی و روسو:
ناتورالیسم، طبیعت گرایی یا فلسفه اصالت طبیعت از جمله فلسفه های محض قدیمی است که طبیعت را تنها واقعیت می پندارد و به غیر از آن معتقد نیست و عقیده دارد که آنچه واقعیت دارد همان طبیعت است ؛آنچنان که حواس در می یابند. هیچگونه علت و قدرت فراسوی طبیعی بر جهان حکومت نمی کند بلکه جهان قائم به ذات است . نظام فکری کسانی که همه علل غایی را در طبیعت می یابند همان طبیعت گرایی یا اصالت طبیعت است . طبیعت گرایی که روشن ترین و ساده ترین فلسفه های محض است معتقد می باشد که واقعیت یا طبیعت یکی است و آدمی فرزند طبیعت است نه جامعه . طبیت گرایی روی روش استقرایی( علمی )تأکید دارد. در ریشه ناتورالیسم بی گمان نظریه داروین مهم ترین عامل تشکیل دهنده است.
روسو بویژه در زمینه ی تعلیم و تربیت متاثر از طبیعت گرایی است و در واقع وی از پیشاهنگان بنام طبیعت گرایی در زمینه آموزش و پرورش است.
طبیعت گرایی همچنانکه از معنای آن بر می آید ، بر این فرض مبتنی است که طبیعت بنیان واقعیت است .طبیعت فی نفسه نظامی کلی است که تمامیت هستی از جمله انسان و طبیعت انسانی را در بر میگیرد و تبیین میکند.در ساده ترین صورت بندی آن ، طبیعت گرایی بر این باور مبتنی است که قلمرو واحدی از واقعیت وجود دارد و آن ماده در حال حرکت است.طبیعت گرایان ، گروه های متفاوتی دارند مثلا ژان ژاک روسو بین دیدگاهی رمانتیکی درباره ی طبیعت انسان و چشم انداز عقل گرایانه عصر روشنگری در نوسان بوده است.پستالوتسی که در روش تربیتی خویش از افکار روسو بهره گرفت ، اعتقاد به خدای فوق طبیعت را محفوظ داشت.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در مورد اخلاق ،طبیعت گـرایـان بر این بـاورند که مفهوم خـوب و بـد را با ارجاع به مفاهیم طبیعی و تجربی می توان تعریف کرد. البته در اینکه مفهوم خـوب و بـد را با کمک کـدامیک از مفاهیم طبیعـی می توان تعریف کرد، نظر واحدی ندارند و به همین دلیل به دسته های متفاوتی قابل تقسیم اند:
الف) تعاریف روان شناختی: این گروه برای تعریف و تحلیل مفهوم خوب و بد از مفاهیم روان شناختی استفاده می کنند. طیف بسیار وسیعی از نظریات در باب معنای حسن و قبح را می توان در این دسته جای داد.
ب) تعاریف جامعه شناختی: برخی از اندیشمندان و جامعه شناسان غربی در تعریف حسن و قبح از مفاهیم جامعه شناختی بهـره جسته اند.(شریفی ،1384)
در واقع باید گفت که از یک نظر باید گفت : ((درباره معنای حسن و قبح و تعریف پذیری یا تعریف ناپذیری آنها دیدگاه های مختلفی مطرح شده است. که به سه دسته تعریف گرایانه ، شهود گرایانه و غیر شناختی تقسیم می شوند )) (همان)
از این نظر ، نظریه ی طبیعت گرایانه در مورد حسن و قبح افعال ، در دسته ی نظریا تعریف گرایانه قرار میگیرد.
در زمینه ی تربیت اخلاق نیز ، طبیعت گرایی نظرات مهمی دارد.(( به عقیده ی طبیعت گرایان ، آموزش و پرورشی که به قصد پرورش اخلاق تحقق می یابد هم جنبه ی مثبت دارد و هم جنبه ی منفی { هم ایجابی است و هم سلبی}.آموزش و پرورش سلبی راه را بر عناصر تباهی آوری که در پرورش اخلاق طبیعت گرایانه مداخله میکنند ، سلب میکند.آموزش و پرورش مذهبی متعارف {مسیحی} به ویژه اگر با روش از بر کردن دستورهای اخلاقی در قالب پرسش و پاسخ لفظی یا موعظه باشد ، پرورش اخلاق واقعی را کارساز نیست ، زیرا الفاظ را جایگزین عواطف و عمل میکند.وجه مثبت آموزش و پرورش از دیدگاه طبیعت گرایی برای رشد اخلاق شامل ابراز غرایز بنیادی و ذاتا ارزشمند انسانی است.لذت یا رنجی که به صورت پیامد عمل عاید شخص می شود ، پاداش یا تنبیه اوست)) (ال.گوتک ،107:1389)
هدف از تعلیم و تربیت از دیدگاه روسو حفظ طبیعت فطرتاً نیک و آزاد کودک در برابر فساد محیط اجتماعی است. به‌نظر او تربیت درست،‌تربیت منفی است، یعنی برای این‌که طبیعت بتواند آزادنه رشد کند، باید کودک را از جامعه دور نگه داشت تا به سن عقل برسد (کاردان، 138:1381). وظیفه‌ی تربیت آن است که ضمن آن‌که صفا و پاکی طبیعت کودک را حفظ می‌کند موجبات رشد و نمو وی را فراهم آورد (طوسی، 158:1354).
روسو عالم کودکی را متفاوت از عالم بزرگسالی می‌داند. همین امر سبب شده است تا او را پیشرو روان شناسی کودک بدانند. او نخستین کسی است که خصایص هر مرحله از رشد را به دقت شرح داده و دوران کودکی را متمایز از دوره نوجوانی دانسته است. او در رشد روانی کودک پنج مرحله قائل بوده و برنامه‌ها و روش‌های تربیتی خود را طبق این مراحل ارائه کرده است. در اینجا با بهره گرفتن از دیدگاه‌های گوتک (1380) و کاردان (1381) به بیان خلاصه‌ای از این مراحل، برنامه‌ها و روش‌ها پرداخته می شود:
1- مرحله خردسالی تا پنج سالگی: فراهم آوردن زمینه‌ی رشد بدنی و جسمی کودک. 

2- مرحله طفولیت که تا 12 سالگی ادامه دارد: پرورش حواس کودک و آشنا کردن او با طبیعت. از نظر اخلاقی و اجتماعی، جلوگیری از عادت کردن کودک به چیزی و آموزش و پرورش سلبی یا منفی. روش آموزش در این دوره مشاهده و تجربه است.
3-مرحله بین کودکی و نوجوانی یعنی 12 تا 15 سالگی: آموزش فواید اشیاء و روابط بین آنها و آشنا کردن کودک با کتاب و آموختن نجاری و علوم طبیعی به شرطی که از راه تلقین نباشد.
4- مرحله نوجوانی یعنی 15 تا 20 سالگی: تربیت جنسی با ارائه‌ی پاسخ‌های مستقیم و حساس به پرسش‌های متربی، بدون توسل به خشونت و رمزوارگی. تقویت حس همدردی او با مردمان دیگر.
5-  مرحله ازدواج: تربیت عقلانی، اخلاقی و دینی، به‌معنای رایج کلمه، با هدف ایجاد خردمندی در به‌کار بردن احساس‌ها و اشتیاق‌ها.
همانطور که ملاحظه می شود ، تربیت اخلاقی در مرحله ی پنجم قرار دارد.
مدعای کلی این مکتب{وجدان گرایی} این است که معیار و منشأ همه ارزش های اخلاقی، مطابقت یا مخالفت آنها با وجدان اخلاقی انسان است. هر چیزی که مورد پذیرش وجدان اخلاقی باشد خوب، و هر چیزی که با وجدان اخلاقی انسان ها ناسازگار باشد و موجب آزردگی و رنجش وجدان آنان شود، بد است.(شریفی ،1384)
این وجدان اخلاقی تا آنجا نیرومند و مؤثر است که با وجود آن انسان نیازمند به مربی اخلاق نیست. به همین دلیل روسو در مباحث اخلاقی و تربیتی بر این باور است که وظیفه اولیاء و مربیان این است که بچه ها و کودکان را آزاد گذارند تا بر اساس طبیعت اولیه خودشان رفتار کنند. مربیان لازم نیست تربیت اخلاقی خاصی را به کودکان تعلیم دهند، خود طبیعت این کار را کرده است و همه نیازهای اخلاقی افراد انسانی را، یعنی همه اموری که برای کمال انسان لازم است، در درون آنان تعبیه کرده است. تنها کار مربیان و اولیای کودکان این است که تلاش نمایند مفاسد اجتماعی و موانع محیطی موجب انحراف کودک از سیر طبیعی زندگی اش نشوند.
وجدان انسانی او را وادار می کند که به سوی راه خیر و فضیلت برود و خودش هم در هر موقعیتی به انسان نشان می دهد که چه باید بکند. اگر هم انحرافی پیدا کرد، او را به شدت مورد مؤاخذه قرار می دهد و تا آنجا او را سرزنش می کند و او را عذاب می دهد که دیگر هیچ رغبتی به سوی آن کار پیدا نکند. مگر این که عوامل اجتماعی به حدی او را منحرف کرده باشند که وجدان او را میرانده و خاموش کرده باشند و گرنه مادامی که این شعله روشن و این ندای الهی در درون هر انسانی بلند است، او خود به تنهایی و بدون راهنمایی دیگران می تواند راه صواب را از راه خطا بیابد.
بنابراین، به عقیده روسو، ملاک اخلاق و ارزش های اخلاقی وجدان است، و راه تحصیل اخلاقیات نیز گوش دادن به ندای وجدان و فطرت انسان است.(شریفی ، 1384 :24)
روسو در زمینه استفاده از استدلال و منطق در تربیت اخلاقی کودکان می گوید نیروی عقل که ترکیبی از سایر نیروهاست، از تمام قوای روحی بشر مشکلتر و دیرتر رشد می یابد ولی مردم به غلط این قوه را برای رشد  قوای دیگر به کار می برند. بهترین تربیت ها آن است که شخص عاقل بار بیاورد ولی مربیان امروزی می خواهند فقط با دلایل عقلانی طفل را به این مرتبه برسانند و این درست مثل این است که کسی بخواهد کاری را از آخر شروع کند و نتیجه عملی را وسیله انجام آن عمل قرار دهد. اگر کودکان دلایل عقلی را می فهمیدند، دیگر احتیاج به تربیت نداشتند. کودکان در سنین اولیه زبان استدلال را در نمی یابند و اگر از اول طفولیت با کودکان با زبانی صحبت کنیم که قدرت درک آن را نداشته باشند، کلمات را بیهوده مورد استفاده قرار داده ایم.
در نتیجه آنچه می شود، کودکان به عقل خود نمی سنجند و طالب جروبحث و سرکش بار می آیند. (ماکزیم، 1980: 78)
روسو لزوم محدود کردن ذهنیات نوجوان به حسیات را توجیه می کند: از آن جایی که هدف شکل دادن موجودی عقل گراست تربیت به وسیله پیش بینی نتایج به دست آمدنی از ایجاد اثرات افراطی اجتناب خواهد کرد. این اثرات خطرناک شکل غیر طبیعی اخلاقی را که به صورت رفتاری غیرفعال و ریاکارانه درمی آید می گیرند.
یکی از اندیشه های روسو که او را از همزمانانش متمایز و ممتازمی کند این است که انسان را نباید فقط جانوری هوشمند شمرد.برترین جنبه ی انسان که او را از دیگر جانوران ممتاز میکند وجدان اخلاقی یعنی توانایی تشخیص نیک از شر و گرایش به نیکی است.انسان به طبیعت پاک است و نیک است .وجدان او ندایی آسمانی و داور نیکی و بدی است.از این رو تربیت اخلاقی آموختن اخلاق نیست بلکه فراهم آوردن زمینه ای است برای واقعیت یافتن نیکی طبیعت انسان ؛ و بیدار شدن و به کار آمدن وجدان اخلاقی.روسو در تربیت اخلاقی بویژه بر مفهوم تربیت منفی تکیه می کند.لازم نیست برای کودکان درباره اهمیت راستی و درستی داد سخت بدهیم.کافی است دورویی را به آنان نیاموزیم و به دروغ گفتن وادارشان نکنیم.به جای پند و اندرز دادن و همچنین منع کردن و بازداشتن، بهتر است زمینه ای برای حرکت ، فعالیت ، بازی و ورزش پدید آوریم.(نقیب زاده ،129:1389)
در راستای پرورش صفات عالیه اخلاقی روسو به شان اخلاقی اشاره کرده و از لزوم پرورش خواسته های حقیقی طبیعت و تبدیل حرص و تمایلات سوء به گرایشهای خلاق و مثمرثمر سخن می گوید و اظهار میدارد اگر طبیعت جوان منحرف و نابود نگردد ، نهایتا احساسات اخلاقی بزرگ نظیر عشق ، عدالت و وظیفه را کشف خواهد کرد و به یک وحدت عمیق تر با جهان نائل خواهد گشت (اولیچ ، 3:1385)
در حقیقت اعتقادات روسو در زمینه پرورش اخلاق افراد ناشی از این امر است که وی اعتقاد دارد که انسان قادر است غرائزش را انتخاب کند(کامرون ،3:1385)
فلسفه ی تحلیلی، پوزیتیویسم منطقی :
فلسفه ی تحلیلی :این جنبش که مور و برتراند راسل از پیشروان آنند ، بر تحلیل مفهوم ها و واژه ها تکیه دارد و آن را کار اصلی فلسفه وکلید گشودن بسیاری از مشکل ها ویا نشان دادن ناگشودنی بودن آنها می داند.نمایندگان این جنبش با آنکه گاه تفاوتهای بسیار دارند در این نکته که کار اصلی فلسفه ، تحلیل منطقی است نه پدید آوردن نظریه های گوناگون ، هم اندیشه اند.بدین سان در قلمرو اخلاق نیز توجه آنان بیشتر به سنجیدن مفهوم هایی است که در نظریه های اخلاقی به کار رفته اند.برتراند راسل که از پیشروان این حرکت بود با تاکید بر تفاوت قضاوت های علمی و قضاوت های ارزشی به این نتیجه رسید که سخن گفتن درباره ی ارزشها سخن گفتن درباره ی واقعیت نیست بلکه سخن گفتن درباره ی حالت ها و تاثرهای گوینده است.از این رو با آنکه میتوان گفت موضوع های علم ، مستقل از ماست ولی این سخن درباره ی موضوع های اخلاقی درست نیست.بدین سان حوزه ی علم ، حوزه ی واقعیت بیرونی و همگانی و حوزه ی اخلاق ، قلمرو ارزش ها و از این رو وابسته به ما است. تحلیل منطقی یا فلسفه تحلیلی به کلیه فلسفه‏های معاصر اطلاق‏ می‏شود که نقش و وظیفه اساسی فلسفه را تجزیه و تحلیل منطقی و زبان شناختی می‏دانند.هواداران این‏ مکتب فکری معتقدند که فلسفه تنها می‏تواند مفاهیم را تحلیل بکند.بنابراین فلسفه‏ای باید تحلیلی نامیده شود که تحلیل‏ فلسفی می‏کند(حلبی ،150:1375)
اما نمایندگان پوزیتویسم منطقی ( که برخاسته از همین جنبش تحلیلی و صورتی از آن است )مانند کارناپ و ایر با تنگ کردن میدان فلسفه ، کار فلسفه ی اخلاق را تنها به بحث درباره ی زبان اخلاق محدود کردند.(نقیب زاده ،67:1388)
جورج ادوارد مور : جورج ادوارد مور در سال ۱۸۷۳ در آپرنوروود واقع در حومه لندن به دنیا آمد. او سومین پسر خانواده بود. خانواده مادریش از بازرگانان برجسته وابسته به انجمن مذهبی دوستان یا کوپکرز بودند و خانواده پدریش به حرفه پزشکی مشغول بودند. او سرانجام در سال ۱۹۵۸ میلادی درگذشت. پیکر وی در گورستان عروج عیسی واقع در کمبریج به خاک سپرده شد.
، مور ، دو کتاب بسیار مهم در زمینه اخلاق نگاشته است – مبانی اخلاق و اخلاق -.
او در آغاز کتاب مبانی اخلاق می نویسد : ((آنچه میان همه احکام اخلاقی مشترک است این است که ما در احکام اخلاقی با محمول خاصی به نام خوب و مقابل آن بد سر و کار داریم(((مور، ، 104:1388) در واقع به عقیده ی مور ((اساسی ترین مفهوم اخلاقی، مفهوم “خوب” است)).(دیوانی ،1388)
در ادامه مور توضیح میدهد که خوب ، مفهومی بسیط ، تحلیل ناپذیر و غیر قابل تعریف است.(مور ،103:1388)
مغالطه طبیعت گرایانه
مور را در زمره (( شهود گرایان )) قرار داده اند. شهود گرایی که به طبیعت ناگرایی اخلاقی نیز معروف است نظریه اخلاقی است که در بخش فرا اخلاق به توجیه و معنای مفاهیم و گزاره های اخلاقی میپردازد. مطابق این دیدگاه اصول اساسی و احکام ارزشی ما شهودی و بدیهیاند؛ شهود یعنی فهمیدن و درک کردن چیزی بدون استفاده از تصور با تصدیق دیگر مثلا وقتی می گوئیم کل از جزء‌ خود بزرگتر است این گزاره را بدون نیاز به استدلال و به طور بدیهی درک می کنیم. از این رو آن چه که شهودی است نیازی نیست تا با استدلالی منطقی یا روانشناختی توجیه شوند و در واقع آن ها خود توجیهند. (دبیری ،1388)
مور که از شهودگرایان است، بر این باور است که هر گونه تعریفی از مفهوم خوب، تعریفی مغالطی خواهد بود. وی در کتاب مبانی اخلاق مدعی شد که همه نظریات تعریف گرایانه، اعم از تعاریف طبیعی و متافیزیکی، مغالطی اند. مور در این جهت که اوصاف اخلاقی در خارج وجود دارند با طبیعت گرایان موافق است؛ اما بر این باور است که اگر برای تعریف اوصاف اخلاقی از مفاهیم و اوصاف طبیعی یا غیر طبیعی استفاده کنیم مرتکب مغالطه ای شده ایم که وی آن را مغالطه طبیعت گرایانه می نامد (شریفی ،1384) .
دلیلی که مور برای اثبات مغالطه بودن مغالطه طبیعت گرایانه، از یک طرف، و اثبات تعریف ناپذیری مفهوم خوب، از طرف دیگر، اقامه کرده است، به ((برهان پرسش گشوده)) مشهور است. توضیح آنکـه دربـاره هـر تعریفی از مفهوم ((خـوب))، اعـم از تعاریف طبیعـی یا مابعد الطبیعی، این پرسش را می توان مطرح کرد که آیا خودش خوب است یا نه. به عنوان مثال، اگر کسی مانند لذت گرایان، ((خوب)) را به ((امر لذت بخش)) تعریف کند، می توان از او پرسید که ((آیا امر لذت بخش خوب است؟)) معقول بودن طرح این سؤال نشان می دهد که آن مفهوم غیر از مفهوم خوبی است و این قضیه ک

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درباره آزمون های آماری-متن کامل

دیدگاهتان را بنویسید