موش های صحرایی نر و تمرینات استقامتی

دانلود پایان نامه

99/0 = p
نتایج جدول 4-9 نشان می دهد که سطح مقاومت به انسولین در گروه کنترل سالم به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل دیابت (001/0=p)،گروه دارچین 3 هفته (008/0=p) و گروه استقامتی دارچین 3 هفته (046/0=p) است؛ سطح مقاومت به انسولین در گروه دارچین 6 هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل دیابت (001/0=p)، گروه دارچین 3 هفته (045/0=p)، گروه استقامتی 3 هفته (001/0=p) و گروه استقامتی دارچین 3 هفته (005/0=p) است؛ سطح مقاومت به انسولین در گروه استقامتی 6 هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل دیابت (001/0=p) است؛ سطح مقاومت به انسولین در گروه استقامتی دارچین 6 هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل دیابتی (003/0=p) است و همچنین سطح مقاومت به انسولین در گروه استقامتی 3 هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل دیابتی (03/0=p) است. در نتیجه این فرضیه که تمرین استقامتی همراه با مصرف عصاره دارچین اثر معنی داری بر مقاومت به انسولین موش های صحرایی نر مبتلا به دیابت ندارد، رد می شود. جهت بررسی بهتر تغییرات در زیر نمودار 4-3 ارائه شده است.
نمودار 4-3. تغییرات مقاومت به انسولین در گروه های تحقیق
فصل پنجم
بحث، بررسی و نتیجه گیری
در این فصل ابتدا خلاصه ای از نتایج تحقیق ارائه شده و در ادامه ضمن بحث و بررسی نتایج، پیشنهاداتی برای مطالعات آتی ارائه می شود .
5-1. خلاصه تحقیق
هدف از این تحقیق بررسی و مقایسه اثر شش و سه تمرین استقامتی، مصرف عصاره دارچین و ترکیب آن ها بر شاخص های قندی موش های صحرایی نر مبتلا به دیابت بود. بدین منظور 80 سر موش صحرایی نژاد اسپراگودوالی به طور تصادفی به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. فرایند دیابتی شدن موش های صحرایی یک هفته پس از سازگاری با محیط آزمایشگاه آغاز شد. شروع مداخلات تجربی شامل برنامه تمرینی و مصرف عصاره دارچین، یک هفته پس از القاء دیابت و نگه داری موش های صحرایی صورت گرفت. موش های صحرایی دیابتی به طور تصادفی به هفت گروه مساوی (1- گروه تمرین استقامتی شش هفته، 2- گروه تمرین استقامتی سه هفته، 3- گروه مصرف عصاره دارچین شش هفته، 4- گروه مصرف عصاره دارچین سه هفته، 5- گروه تمرین استقامتی همراه با مصرف عصاره دارچین شش هفته، 6- گروه تمرین استقامتی همراه با مصرف عصاره دارچین سه هفته و 7- گروه کنترل دیابتی) تقسیم شدند. در طی دوره تحقیق موش های گروه تمرین استقامتی شش هفته، استقامتی سه هفته و کنترل دیابتی 3 سر و گروه تمرین استقامتی همراه با مصرف عصاره دارچین شش هفته و گروه کنترل سالم 2 سر افت آزمودنی داشتند. کل موش های صحرایی هر هشت گروه در پایان تحقیق 67 سر بود. گروه های 3، 4، 5 و 6 روزانه به میزان 100 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن عصاره دارچین مصرف کردند. همچنین گروه های 1 و 5 به مدت شش هفته و هر هفته پنج جلسه و هر جلسه به مدت 20 دقیقه با سرعت 16 متر بر دقیقه روی
نوارگردان دویدند و گروه های 2 و 6 به مدت سه هفته و هر هفته پنج جلسه و هر جلسه به مدت 20 دقیقه با سرعت 16 متر بر دقیقه روی نوارگردان دویدند. 24 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین در پایان هفته سوم و ششم، موش ها جهت اندازهگیری پارامترهای مورد مطالعه قربانی می شدند تا تغییرات بیوشیمیایی ناشی از تاثیر تمرینات استقامتی و عصاره دارچین مورد بررسی قرار گیرد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها، از آزمون تحلیل واریانس یک راهه و آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. سطح معنی داری (05/0 =p) در نظر گرفته شد. نتایج حاصل از آزمون فرضیه های پژوهش نشان داد:
تفاوت در غلظت گلوکز ناشتای گروه های مورد مطالعه معنا دار بود (001/0=P) به طوری که غلظت گلوکز ناشتا در گروه کنترل دیابتی، استقامتی 3 هفته، دارچین 3 هفته و استقامتی دارچین سه هفته به طور معنی داری بالاتر از گروه کنترل سالم و دارچین 6 هفته بود (001/0=P)؛ غلظت گلوکز ناشتا در گروه کنترل دیابتی و استقامتی 3 هفته (001/0=P) همچنین دارچین 3 هفته (006/0=P) به طور معنی داری بالاتر از گروه استقامتی 6 هفته بود؛ غلظت گلوکز ناشتا در گروه کنترل دیابتی و استقامتی 3 هفته (001/0=P) همچنین دارچین 3 هفته (006/0=P) به طور معنی داری بالاتر از گروه استقامتی دارچین 6 هفته بود؛ غلظت گلوکز ناشتا در گروه استقامتی 3 هفته (002/0=P) و استقامتی دارچین 3 هفته (001/0=P) به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل دیابتی بود و غلظت گلوکز ناشتا در گروه استقامتی 3 هفته به طور معنی داری بالا تر از گروه استقامتی دارچین 3 هفته بود (001/0=P).
تفاوت در غلظت انسولین گروه های مورد مطالعه معنا دار بود (001/0=P) به طوری که غلظت انسولین در گروه استقامتی 3 هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل سالم بود (009/0=p)؛ غلظت انسولین در گروه دارچین 6 هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه استقامتی دارچین 6 هفته بود (039/0=p)؛غلظت انسولین در گروه استقامتی 3 هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه استقامتی دارچین 6 هفته بود (04/0=p) و غلظت انسولین در گروه استقامتی 3 هفته به طور پایین تر از گروه استقامتی دارچین 3 هفته بود (04/0=p).
تفاوت در مقاومت به انسولین گروه های مورد مطالعه معنا دار بود (001/0=P) به طوری که سطح مقاومت به انسولین در گروه کنترل سالم به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل دیابت (001/0=p)،گروه دارچین 3 هفته (008/0=p) و گروه استقامتی دارچین 3 هفته (046/0=p) بود؛ سطح مقاومت به انسولین در گروه دارچین 6 هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل دیابت (001/0=p)، گروه دارچین 3 هفته (045/0=p)، گروه استقامتی 3 هفته (001/0=p) و گروه استقامتی دارچین 3 هفته (005/0=p) بود؛ سطح مقاومت به انسولین در گروه استقامتی 6 هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل دیابت (001/0=p) بود؛ سطح مقاومت به انسولین در گروه استقامتی دارچین 6 هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل دیابتی (003/0=p) بود و همچنین سطح مقاومت به انسولین در گروه استقامتی 3 هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل دیابتی (03/0=p) بود.
5-2. بحث و بررسی
نتایج تحقیق حاضر نشان داد که سه و شش هفته تمرین استقامتی موجب کاهش گلوکز ناشتای موش های صحرایی مبتلا به دیابت می گردد. فعالیت ورزشی تحت عنوان یک عامل مهم در درمان بیماری دیابت نوع 1 جهت بهبود کنترل گلایسمیک کمتر مورد توجه قرار می گیرد. بر خلاف نتایج ما چندین مطالعه نتوانستند اثر مستقل فعالیت ورزشی در بهبود کنترل گلایسمیک بیماران دیابتی نوع 1 را نشان دهند (دیوید و همکاران 2002، جاکولین و همکاران 2008، کریستین و همکاران در سال 2002، ایزومی و همکاران 1999). هم راستا با نتایج ما ، بیشتر مطالعات در این زمینه بهبود شاخص های گلایسمیک را گزارش کرده اند (حاجی حسنی و همکاران 1391، رینولدز و همکاران 2007، دیوید و همکاران 2006، کریسان و همکاران 2003، آندرو و همکاران 2002، کارمن و همکاران 2002). مطالعات زیادی نشان داده اند که فعالیت ورزشی در بهبود گلوکز ناشتای بیماران دیابتی اثر گذار است که با نتایج مطالعه حاضر هم سو
می باشند. برای مثال حاجی حسنی و همکاران نشان دادند که تمرینات مقاومتی اکسنتریک و کانسنتریک باعث کاهش معنی دار گلوکز ناشتای بیماران دیابتی می شود (حاجی حسنی و همکاران 1391). دیوید و همکاران گزارش نمودند که به دنبال شش ماه تمرین مقاومتی گلوکز ناشتای بیماران دیابتی به طور معنی داری کاهش پیدا می کند (دیوید و همکاران 2002). فنیچیا و همکاران با بررسی اثر تمرین مقاومتی کوتاه مدت بر گلوکز و پاسخ های انسولین به بارگیری گلوکز در زنان دیابتی نشان دادند .تمرین مقاومتی کوتاه مدت بر بهبود غلظت گلوکز تام موثر است (فنیچیا و همکاران 2004) . آندرو و همکاران در بررسی اثر هشت هفته تمرین دایره ای همراه با تمرین هوازی و تمرین مقاومتی نشان دادند که گلوکز ناشتا کاهش پیدا می کند (آندرو و همکاران 2002) . کارمن و همکاران با بررسی اثر تمرین مقاومتی فزاینده با شدت بالا بر شاخص های گلایسمیک بیماران دیابتی نشان دادند که تمرین مقاومتی منجر به افزایش ذخایر گلیکوژن عضلانی، کاهش گلوکز ناشتا و کاهش دوز داروهای دیابتی توصیه شده در 72 % از افرادی که تمرینات مقاومتی را انجام دادند نسبت به گروه کنترل گردید (کارمن و همکاران 2002). در اغلب مطالعات به این نکته اشاره شده است که یکی از دلایل کاهش گلوکز ناشتا می تواند کاهش وزن آزمودنی ها باشد. به این صورت که همراه با کاهش وزن، سطح گلوکز ناشتا کاهش می یابد. همان طور که بیان شد نتایج برخی از مطالعات همسو با مطالعه حاضر نمی باشند. برای مثال نتایج مطالعه دیوید و همکاران نشان داد که تمرین مقاومتی با شدت بالا پس از دو، سه و شش ماه موجب تغییر معنی دار در میزان گلوکز ناشتا، انسولین، چربی سرم و لیپوپروتئین و فشار خون استراحتی نمی شود (دیوید و همکاران 2002). یکی از دلایل عدم هم خوانی نتایج مطالعه دیوید و همکاران با مطالعه حاضر می تواند به نوع آزمودنی ها بستگی داشته باشد. در مطالعه آنان نمونه های آماری، افراد سالمند بودند. با توجه به اینکه افراد سالمند توانایی انجام فعالیت با شدت بالا را ندارند احتمالا شدت تمرین در مطالعه دیوید و همکاران پایین بوده است. در تحقیق دیگر دیوید مشاهده می گردد که تمرین مقاوتی با شدتی بالاتر در افراد سالمند دیابتی موجب کاهش گلوکز ناشتا می شود . از دیگر مطالعات دیگری که نتایج آن با مطالعه حاضر در تناقض می باشد می توان به مطالعه جاکولین و همکاران (2008) اشاره نمود. این محققین در بررسی اثر فعالیت ورزشی دویدن بر روی چرخ کارسنج و نوارگردان بر ناهنجاری های گلوکز، انسولین و محتوای GLUT4 عضلانی موش های دیابتی، گزارش نمودند. رکاب زدن روی چرخ کارسنج و دویدن بر روی نوارگردان نتوانستند، گلوکز و انسولین را کاهش دهند. عدم هم خوانی نتایج مطالعه حاضر با مطالعه جاکولین و همکاران می تواند ناشی از نوع تمرین باشد به طوری که برنامه تمرین در مطالعه جاکولین و همکاران پدال زدن بوده ولی در مطالعه حاضر تمرینات دویدن انحام شده است. در حقیقت تحقیق جاکولین و همکاران 12 هفته صورت گرفته است از اینرو احتمالا شدت تجویزی دویدن در مطالعه این محققین شدت مناسبی نبوده است.
هم چنین نتایج این مطالعه نشان داد که سه و شش هفته مصرف عصاره دارچین سبب کاهش گلوکز ناشتای موش های صحرایی مبتلا به دیابت می گردد. همچنین شش هفته تمرین استقامتی همراه با مصرف دارچین نسبت به سه هفته تمرین استقامتی و سه هفته مصرف دارچین اثر بیشتری بر کاهش گلوکز ناشتا دارد. از طرفی شش هفته تمرین استقامتی و همچنین شش هفته مصرف دارچین اثر یکسانی بر کاهش گلوکز ناشتای موش های صحرایی مبتلا به دیابت دارند. از آغاز شناسایی بیماری دیابت، ضرورت رعایت رژیم غذایی به عنوان یک عامل با اهمیت در کنترل بیماری قند شناخته شده است. درمان تغذیه ای یک جزء ضروری در برنامه درمانی مبتلایان به دیابت می باشد. به طوری که تحقیقات متعددی در ارتباط با تاثیر غذا وطعم دهندگان مواد غذایی مختلف می توانند در کاهش گلوکز خون به برخی از آنها اشاره نمود حسینی و همکاران در سال 2013 در تحقیقات متعددی نشان دادند که عصاره گل نر گردو و آب انار که حاوی ترکیبات آنتی اکسیدانی مشابه ترکیبات موجود در دارچین هستند باعث کاهش گلوکز و فاکتورهای کبدی و افزایش هورمون انسولین و اصللاح فاکتورهای لیپیدی در خون موش های صحرایی دیابتی شده می شود 1(-زاهدان 2- بیرجند 3- دامغان 4- ارمغان دانش ) تحقیقات خادم حقیقیان و همکاران نشان داد که مصرف دارچین می تواند در کنترل گلوکز خون ناشتا هموگلبین گلیکوزیله شده و کاهش مقاومت به انسولین در بیماران دیابت نوع 2 موثر باشد. استفاده از روش های تغذیه ای، راهکاری به صرفه از نظر اقتصادی در کاهش دادن عوارض و بنابراین مشکلات و مرگ و میر ناشی از دیابت است. برخی از مطالعات گزارش نموده اند که دارچین بر کاهش شاخص های گلایسمیک اثر ندارد (زحمتکش و همکاران 1390؛ وانچونبیک و همکاران 2006 و تانگ و همکاران 2008) ولی برخی مطالعات گزارش کرده اند که مصرف دارچین به خصوص در دوز بالا باعث کاهش ابتلا به بیماری های ناشی از مقاومت به انسولین می شود (حقیقیان و همکاران 1389؛ سلیمانی و همکاران، 1388؛ پرویزی 1386؛ راشل و همکاران 2009؛ غیبی و همکاران 1384؛ لبوویس و همکاران، 2007 و سولومون و بلانین 2009). نتایج مطالعه زحمتکش و همکاران نشان داد مصرف هشت هفته دارچین با دوز دو گرم در روز، اثر معنا داری بر کاهش سطح گلوکز و چربی های خون در بیماران دیابتی نوع 2 ندارد (زحمتکش و همکاران 1390). در مطالعه دیگری حقیقیان و همکاران نشان دادند که مصرف 60 روز دارچین با دوز 5/1 گرم می تواند در کنترل گلوکز خون ناشتا، در بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 موثر باشد (حقیقیان و همکاران 1389). در مطالعه سلیمانی و همکاران مشخص شد که 14 هفته تیمار موش های صحرایی با عصاره آبی- الکلی دارچین (80 میلی گرم بر کیلوگرم)، موجب کاهش گلوکزخون موش های صحرایی دیابتی می شود (سلیمانی و همکاران، 1388). یافته های پرویزی (1386) نشان داد در موش های صحرایی میزان گلوکز خون در گروه دیابتی شده تحت تیمار با دارچین -انسولین (گروهی که علاوه بر انسولین، 60 میلی گرم بر کیلوگرم سوسپانسیون دارچین را به صورت خوراکی مصرف کردند) در مقایسه با گروه تحت تیمار با انسولین به تنهایی بیشتر کاهش می یابد و نتیجه گرفتند که پلیمر متیل هیدروکسی چاکلون (MHCP) موجود در دارچین سبب تقویت اثر انسولین می گردد (پرویزی 1386). نتایج مطالعه وانچونبیک (2006) نشان داد مصرف روزانه شش هفته مکمل دارچین با دوز 5/1 گرم در زنان یائسه مبتلا به دیابت نوع 2، گلوکز خون ناشتا را بهبود نمی بخشد (وانچونبیک و همکاران 2006). از طرفی، یافته های راشل و همکاران (2009) حاکی از آن بود که مالون دی آلدهید در گروهی که 12 هفته دارچین با دوز 500 میلی گرم مصرف کرده بودند، کاهش یافته و بین مالون دی آلدهید و گلوکز پلاسما همبستگی مثبت وجود داشت (راشل و همکاران 2009). همچنین، غیبی و همکاران (1384) نتیجه گرفتند که سه هفته مصرف دارچین با دوز 60 (میلی گرم بر کیلوگرم) در روز به کاهش گلوکز خون منجر می شود (غیبی و همکاران 1384). در مطالعه ای دیگر، لبوویس و همکاران (2007) نتیجه گرفتند گنجاندن دارچین در رژیم غذایی، باعث کاهش پاسخ گلوکز خون در بعد از صرف غذا می شود (لبوویس و همکاران، 2007). یافته های تانگ و همکاران (2008)، نشان داد که هیچ تغییر معناداری در گلوکز خون ناشتا و نیمرخ چربی خون در بعد از یک دوره چهار هفته ای مصرف مکمل دارچین با دوز روزانه 550 میلی گرم مشاهده نشده است (تانگ و همکاران 2008). سولومون و بلانین (2009) به این نتیجه رسیدند که مصرف دو هفته دارچین با دوز سه گرم در روز، ممکن است کنترل گلوکز خون و حساسیت به انسولین را بهبود بخشد، اما این اثرات در صورت نخوردن دارچین به سرعت معکوس می شوند (سولومون و بلانین 2009). به هر حال نتایج مطالعات مختلف با مطالعه حاضر همخوانی کاملی ندارند که می تواند ناشی از مقادیر متفاوت دارچین تجویز شده، تعداد کم نمونه ها، طول مدت مصرف دارچین و تفاوت در تغذیه مناطق مختلف، سن آزمودنی ها و سالم یا دیابتی بودن آزمودنی ها باشد. در رابطه با اثر همزمان تمرین استقامتی و عصاره دارچین بر گلوکز ناشتا مطالعه ای مشاهده نشد تا بتوان نتایج آن ها را با مطالعه حاضر مقایسه نمود.
این مطالعه نشان داد که شش هفته تمرین استقامتی همراه با مصرف عصاره دارچین اثر معنی داری بر کاهش انسولین موش های صحرایی مبتلا به دیابت دارد همچنین شش هفته تمرین استقامتی نسبت به سه هفته مصرف دارچین اثر بیتشری بر کاهش انسولین موش های صحرایی مبتلا به دیابت دارد. در حقیقت این مطالعه نشان داد که سه و شش هفته تمرین استقامتی و همچنین سه و شش هفته مصرف دارچین اثر معنی داری بر کاهش انسولین موش های صحرایی مبتلا به دیابت ندارد. نتایج این مطالعه با مطالعه فنیچیا و همکاران (2004)، دیوید و همکاران (2002) همراستا و با نتایج مطالعه دیوید و همکاران (2006)، کریسان و همکاران (2003)، آندرو و همکاران (2002) و کارمن و همکاران (2002) در تناقض بود. یکی از دلایل اصلی که نتایج این مطالعه با اغلب مطالعات همراستا نیست می تواند ناشی از نوع آزمودنی ها و شیوه دیابتی نمودن موش های صحرایی باشد. با توجه به اینکه در مطالعه حاضر برای دیابتی نمودن موش های صحرایی از داروی استرپتوزوتوسین استفاده شده است، و پاسخ موش های صحرایی به این دارو می تواند متفاوت باشد از این رو پاسخ موش های صحرایی به تمرین استقامتی متفاوت می باشد. در حقیقت در برخی از موش های صحرایی این دارو منجر به تخریب بیشتر سلول ها شده و در برخی دیگر منجر به تخریب کمتر گردیده است . از اینرو اثر تمرین بر میزان انسولین می تواند متفاوت باشد. از طرفی این سم منجر به تخریب سلول های بتا و کاهش تولید انسولین و ترشح آن از سلول های بتای جزایر لانگرهانس لوزالمعده می گردد. لذا نمی توان به صراحت بیان نمود که آیا ورزش منجر به کاهش انسولین گردیده و یا اینکه داروی استرپتوزوتوسین منجر به کاهش انسولین گردیده است. این مطالعه نشان داد سه و شش هفته تمرین استقامتی منجر به کاهش معنی دار مقاومت به انسولین می گردد. این نتایج با مطالعه شوندی و همکاران (1389)، یاوری و همکاران (1390)، خورشیدی و همکاران (1390)، سوری و همکاران (1390)، سردار و همکاران (1385)،هم سوا می باشد و با مطالعه جاکولین و همکاران (2008)، کریستین و همکاران (2002)، ایزومی و همکاران (1999)، فنیچیا و همکاران (2004) هم سو نمی باشد. در رابطه با مقاومت به انسولین می توان اینگونه بیان نمود که اختلالات مسبب بروز مقاومت به انسولین، با کاهش وزن، رژیم غذایی و فعالیت بدنی قابل بازگشت هستند. ورزش می تواند از طریق افزایش حاملین گلوکز به درون سلول های عضلانی(GLUT- 4) و سوبستراهای گیرنده انسولین (IRS) و همچنین افزایش توده عضلانی (بیش از 75 درصد برداشت گلوکز ناشی از تحریک انسولین مربوط به بافت عضلانی است) سبب افزایش پاسخ دهی بدن به انسولین شود. اسیدهای چرب آزاد تولید شده از بافت چربی با تجمع در سلول های عضلانی، انتقال GLUT-4 به سطح این سلول ها را مختل می کنند؛ ورزش با افزایش اکسیداسیون اسیدهای چرب از تجمع آنها در سلول عضلانی جلوگیری می نماید. از این رو تغییرات شیوه زندگی با تمرکز بر کاهش وزن و افزایش فعالیت بدنی از راهکارها ی اصلی مقابله با بروز دیابت در افرادی است که تست تحمل گلوکز مختل دارند (یاوری و همکاران 1390، تادیبی و همکاران 1391). از آنجا که هنگام ورزش، میزان ترشح انسولین درخون کاهش می یابد، سطح انسولینی پایه و سطح انسولینی تحریک شده گلوکزی کاهش می یابد. همچنین، تمرین منجر به کاهش میزان mRNA برای تولید پروانسولین و گلوکوکیناز در پانکراس می شود. پس به نظر می رسد حداقل دو سازوکار سلولی وجود دارند تا میزان ترشح انسولین را کاهش دهند : اول کاهش mRNA پروانسولینی که نشانه کاهش سنتز انسولین در کبد است. دوم از آن جا که وجود گلوکوکیناز در کبد برای حساسیت سلول های بتای پانکراس به انسولین ضروری است، بنابراین، کاهش میزان mRNA گلوکوکیناز ممکن است منجر به کاهش حساسیت این سلول ها به انسولین شده و میزان ترشح آن را کاهش دهد (یاوری و همکاران 1390). درواقع، یافته های مطالعه حاضر نشان داد که مقاومت به انسولین در موش های صحرایی گروه تمرین استقامتی سه و شش هفته به طور معنی داری پایین تر از گروه کنترل می باشد؛ بدین معنی که هم سه و شش هفته تمرین استقامتی منجر به بهبود مقاومت به انسولین می گردد. گزارش شده است که با انجام تمرینات ورزشی در شکل و اعمال بیوشیمیایی عضلات تغییرات مطلوبی ایجاد می گردد (مثل افزایش آنزیم دی اکسیداتیو و افزایش دانسیته مویرگی). بنابراین باعث بهبود فرایند انتقال گلوکز شده و از میزان مقاومت به انسولین سلول ها کاسته می شود. تمرینات ورزشی حساسیت کلی نسبت به انسولین را افزایش می دهند و در نتیجه انسولین کمتری جهت تنظیم گلوکز خون پس از تمرین نسبت به قبل از آن مورد نیاز است. این بهبود حساسیت به انسولین ، احتمالا با ظرفیت اتصال انسولین به محل گیرنده های هر یک از یاخته های عضلانی مرتبط است. همچنین افزایشی در حساسیت انسولین در کبد به وجود می آید. بنابراین انسولین کمتری برای جذب گلوکز اضافی از گردش خون مورد نیاز است. در اصل سازگاری به وجود آمده در اثر تمرین ایجاب می کند که فرد دیابتی در هر مرحله ای از استراحت گرفته تا شدت های مختلف تمرین سبک تا سنگین به انسولین کمتری نیاز داشته باشد. در چنین موقعیتی تمرین ورزشی می تواند اغلب سطوح انسولین پلاسما را در حالت استراحت کاهش دهد و تولید انسولین را هنگام آزمایش تحمل گلوکز پایین آورد. هر دو حالت، دال بر بهبود حساسیت به انسولین و کاهش نیاز به انسولین در افراد دیابتی نوع 2 می باشد (تادیبی و همکاران 1391).
از دیگر نتایج این مطالعه این بود که شش هفته مصرف دارچین و همچنین شش هفته تمرین استقامتی همراه با مصرف دارچین اثر معنی داری بر کاهش مقاومت به انسولین موش های صحرایی مبتلا به دیابت دارد. همچنین شش هفته مصرف دارچین نسبت به سه هفته مصرف دارچین اثر بیشتری بر کاهش مقاومت به انسولین دارد. برخی از مطالعات نشان می دهند که پلی فنل های موجود در دارچین از تشکیل محصولات نهایی گلیکوزیله شده در داخل سرم جلوگیری می کند (پنگ و همکاران 2008). در مطالعات آزمایشگاهی نشان داده شده است که چاشنی های معمول مثل دارچین، زردچوبه، گل میخک و چای ، دارای فعالیت شبه انسولینی می باشند(آندرسون و پلانسکی 2002). ترکیبات موجود در دارچین باعث تقویت عمل انسولین و کاهش مقاومت انسولینی می شوند (خان و همکاران 1990). کائو و همکاران (2007) گزارش نمودند که عصاره دارچین باعث افزایش فعالیت انسولین تا 20 برابر می شود. پلی فنل دارچین باعث افزایش چندین برابری متابولیسم گلوکز در سلول های چربی موش می شود (کائو و همکاران 2007). شواهدی قوی نشان می دهند که پلی فنل دارچین دارای فعالیت شبه انسولینی در سلول های مختلف حیوانات و انسان می باشد (ایمپارل رادوسویچ 1998). نتایج مطالعه وانچونبیک و همکاران نشان داد مصرف روزانه و در مدت شش هفته مکمل دارچین با دوز 5/1 گرم در زنان یائسه مبتلا به دیابت نوع 2، غلظت انسولین و مقاومت به انسولین را بهبود نمی بخشد (وانچونبیک و همکاران 2006) که با نتایج مطالعه حاضر هم سو می باشد. مقاومت به انسولین در نتیجه از افزایش غلظت اسیدهای چرب آزاد می گردد (جارج و همکاران 1988، ری اون 1988). حقیقیان و همکاران نشان دادند که مصرف 60 روزه دارچین با دوز 5/1 گرم می تواند در کاهش مقاومت انسولینی در بیماران دیابت نوع 2، موثر باشد. یکی از دلایل همسو بودن نتایج می تواند میزان دوز مصرفی باشد. احتمالا یکی از دلایلی که در مطالعه حاضر مقاومت به انسولین کاهش نیافته است می تواند ناشی از دوز مصرفی پایین آن باشد زیرا در مطالعه حاضر از دوز 100 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن استفاده شده است ولی در اغلب مطالعات حیوانی از دوزهای 500 میلی گرم استفاده شده است. بین رفتن حساسیت بافت ها به آثار طبیعی انسولین ایجاد می شود و موجب هیپرگلیسمی، هیپرتری گلیسریدمی و
5-3. نتیجه گیری
شش هفته تمرین استقامتی، مصرف عصاره دارچین و تمرین استقامتی همراه با عصاره دارچین اثر معنی داری بر کاهش گلوکز ناشتای موش های صحرایی مبتلا به دیابت دارد.
سه هفته تمرین استقامتی، مصرف عصاره دارچین و تمرین استقامتی همراه با عصاره دارچین اثر معنی داری بر کاهش گلوکز ناشتای موش های صحرایی مبتلا به دیابت دارد.
شش هفته تمرین استقامتی و همچنین شش هفته تمرین استقامتی همراه با مصرف عصاره دارچین نسبت به سه هفته تمرین استقامتی و سه هفته مصرف عصاره دارچین اثر معنی داری بر کاهش گلوکز موش های صحرایی مبتلا به دیابت دارد.