دانلود پایان نامه

مزیت دوم:
آنگونه که جیمز و استین (1989) نشان می دهند ، خانواده ها بر خلاف سهامداران غیر خانوادگی- که ممکن است تصمیم به سرمایه گذاری کوتاه مدت و در جهت کسب درآمدهای جاری داشته باشند- تمایل بیشتری به حفظ دراز مدت سرمایه در یک حوزه دارند.
اگر چه شرکت های خانوادگی نیز برای سرمایه گذاری موثرتر تلاش می کنند زیرا ممکن است چشم انداز آنها انتقال شرکت به عنوان یک دارایی به نسل های بعدی باشد . آینده نگری بیشتر خانواده در بقا ونجات شرکت های خانوادگی نقش حیاتی در خانواده دارد.
دیویس (1983) به احساسات خانوادگی و اعتماد به عنوان عوامل اصلی حفظ مزیت رقابتی شرکت های خانوادگی تاکید می کند. علاوه بر این ،وجود مدیریت پدر سالارانه معمولا حس ثبات و تعهد به شرکت رابه اغلب کارکنان غیر خانواده نیز تسری می دهد. همچنین، این تئوری نشان داده است که چگونه حس اعتماد، مشکل آسیب های رفتاری بین پدر و مادر و فرزندان را تعدیل می کند وسبب تلاش و بهره وری بیشتر فرزندان ، و در نتیجه افزایش عملکرد شرکت می شود.
2-2-1-4 نقش آفرینان در کسب و کار های خانوادگی:
2-2-1-4-1 اعضاءخانواده
2-2-1-4-2 اعضاء غیر خانواده
هرکدام از این گروهها تمایلات و نگرانی های خود را در ارتباط با کسب وکار دارند که می تواند عملکرد شرکت را تحت تاثیر قرار دهند
2-2-1-4-1 اعضاء خانواده:
2-2-1-4-1-1 نه کارمند و نه مالک:
معمولا در این گروه فرزندان و همسرانشان قرار میگیرند. هرچند این گروه نقشی در کسب و کار ندارند ولی میتوانند فشارهایی به خانواده وارد کنند که در کسب و کار تاثیر می گذارد. مثلا فرزندان به حضور طولانی مدت واالدینشان در کسب و کار اعتراض می کنند که این امر باعث می شود والدین از حضور کم در کنار فرزندانشان احساس گناه کنند. همچنین همسران فرزندان به عنوان افراد خارج از سیستم ولی دارای قدرت مداخله در سیستم شناسایی می شوند، و به همین دلیل معمولا رفتار هایشان باعث بروز سوء تفاهم و مشکل می شود. مثلا عروس خانواده همواره سعی می کند از همسرش و فعالیتهای او در کسب و کار دفاع کند در حالیکه درک کاملی از مسائل کسب و کار ندارد و معمولا خود را در میان کش و قوس های خانواده میبیند.. داماد ها نیز با این مشکلات مواجه هستند، مثلا ممکن است با برادر همسرشان در موقعیت رقابتی قرار بگیرند و در نتیجه حتی اگر در کسب و کار حضور هم نداشته باشند می توانند به کسب و کار فشار وارد کنند.
.
2-2-1-4-1-2 کارمند غیر مالک:
این فرد عضو خانواده است، در کسب و کار مشغول به کار است، اما سهامدار و یا مالک شرکت نیست. برای این فرد هم علل زیادی برای بروز تعارض وجود خواهد داشت. مثلا اگر وی خود را با فردی که مالک کسب و کار است ولی در آن شاغل نیست مقایسه کند، همواره احساس عدم برابری خواهد کرد. زیرا از نظر او همه کارها توسط او انجام می شود ودیگران از سود فعالیتهای وی را بهره می برند و یا وقتی همه تصمیم گیری ها توسط مالکین انجام می شود و نظر وی دخالت داده نمی شود، با خود می پندارد که : من می دانم این تصمیم چه تاثیری بر کسب و کار خواهد داشت. چرا آنها نظر من را نمی پرسند. و از طرف دیگر این افراد انتظار دارند که با ایشان متفاوت از کارمندان غیر فامیل برخورد شود.
.
2-2-1-4-1-3 کارمند و مالک:
این فرد مشکل ترین موقعیت را دارد وی باید به صورتی کارآمد با تمامی نقش آفرینان در دو سیستم سروکار داشته باشد.
به عنوان مالک وی نسبت به تداوم و اثربخشی کسب و کار احساس مسئولیت میکند زیرا در فعالیت های روزانه شرکت دخیل است، از طرفی باید با نیاز ها و نگرانی های همه کارمندان عضو خانواده و غیر عضو در خانواده و همچنین همه مالکین غیر کارمند دست و پنجه نرم کند. معمولا موسسین به عنوان مالک اصلی و مدیر عامل گرفتار این موضوع هستند.
2-2-1-4-1-4 غیر کارمند ولی مالک:
این گروه معمولا شامل فرزندان و اقوام بازنشسته می شود. نگرانی اصلی این گروه معمولا درآمد حاصل از کسب و کار است، درنتیجه هر موضوعی که امنیت این مسئله را به خطر بیاندازد موجب تعارض خواهد شد. مثلا اگر مدیریت کسب و کار بخواهد استراتژی رشد را درپیش بگیرد که طبیعتا منجر به صرف منابع مالی خواهد شد و درصدی ریسک به همراه دارد، ممکن است با مخلفت و مقاومت این گروه مواجه شود که نگران سهم دریافتی ماهانه شان هستند..
2-2-1-4-2 اعضاء غیر خانواده:
2-2-1-4-2-1 کارمند ولی غیر مالک: