مقاله با موضوع اندازه گیری هوش معنوی و نظریه هوش چند گانه

دانلود پایان نامه

جنبه های شناختی و عاطفی ذات ما را در برمی گیرد، و به عنوان جزئی از هوش کلی است، که بصیرت، تجربیات و ماوراء را شامل می شود.
اسکالر (2005)


رویکردی جدید نسبت به زندگی خود و دیدن زندگی به عنوان یک سیستم به هم پیوسته، و سیستمی است که شامل ابعاد روحی انسان می شود.
سانتوس (2006)
در ارتباط با آفریننده جهان و شناخت قوانین زندگی و بنا نهادن آن بر اساس این قوانین می باشد
آمرام (2009،2007،2005)
توانایی به کارگیری و بروز ارزش های معنوی است، به گونه ای که موجب ارتقای کارکرد روزانه و سلامت جسمی و روحی فرد می شود.
سیندی و ویگلسورث (2008/2004)
توانایی رفتار کردن همراه با خرد، در حین آرامش درونی و بیرونی صرف نظر از پیشامدها و رویدادها است.
سینگ جی (2008)
توانایی ذاتی، تفکر و درک پدیده های معنوی است و رفتار روزانه ما را با ایدئولوژی معنوی هدایت می کند.
کینگ (2008)
مجموعه ای از ظرفیت های عقلی که به آگاهی کامل و کاربرد انطیلقی از جنبه های معنوی و جهان مافوق و جودی شخص کمک می کند و منجر به خروجی هایی مانند تفکر وجودی عمیق، افزایش معنا، شناسایی عالم مافوق و سلطه حالت های معنوی می شود.
درهمین راستا و پس از گسترش مفهوم هوش به سایر قلمروها، ظرفیت ها وتوانایی های انسان وبه خصوص مطرح شدن هوش هیجانی در روانشناسی، ایمونز در سال 1999، هوش معنوی را مطرح نمود وآن را مجموعه ای از توانائیها برای بهره گیری از منابع دینی ومعنوی عنوان نمود. هوش معنوی سازه های هوش ومعنویت را در یک سازه ترکیب نموده است در حالیکه معنویت جستجو برای یافتن عناصر مقدس، معنایابی،هشیاری بالا وتعالی است ، هوش معنوی شامل توانایی برای استفاده از چنین موضوعات است که می تواند کارکرد وسازگاری فرد را پیش بینی کند ومنجر به تولیدات ونتایج ارزشمندی گردد. گاردنر در نظریه هوش چند گانه عنوان می کند، چنانچه بخواهیم مجموعه ای از ظرفیت ها یا توانایی ها را به عنوان هوش قلمداد کنیم باید 8 معیار را در نظربگیریم :1- مجموعه ای از فعالیت های مشخص رادر برگیرد .2- دارای تاریخچه تکاملی باشد واز نظرتکاملی عقلانی به نظر برسد.3-دارای الگوی بخصوصی از رشد وتحول باشد .4- بتوانیم از طریق آسیب مغزی آنرا مشخص کنیم .5- افراد را بتوانیم در گستره ای از وجود آن توانایی ویا فقدان آن طبقه بندی کنیم .6- قابلیت برای رمزگردانی با یک سیستم نمادی را داشته باشد.7- براساس مطالعات روان شناسی تجربی حمایت گردد.8- براساس یافته های روانسنجی حمایت شود(رجایی،1389).
ایمونز (2000) معتقد است هوش معنوی این معیارها را داراست وپایه های زیست شناختی هوش معنوی را از سه سطح می توانیم بررسی کنیم : زیست شناسی تکاملی، ژنتیک رفتاری، وسیستم های عصبی. کریک پاتریک (1999) معتقد است همین که در طول تاریخ تکامل انسان ،دین توانسته است سازوکارها وراهبردهای روان شناختی را به وجود آورد که از طریق انتخاب طبیعی بتواند بسیاری از مشکلات که اجدادما با آن روبرو بوده اند را حل وفصل کند نشان دهنده کارکرد تکاملی دین ومعنویت است از جمله این سازوکارها دلبستگی ،وحدت وپیوستگی ،تبادل اجتماعی ، نوعدوستی قومی می باشد.در خصوص ارثی بودن توانایی ها وظرفیت های معنوی نیز مطالعاتی انجام گرفته است ،البته یافتن شواهد مبتنی بر ارثی بودن معنویت شاید کار آسانی نباشد واز نظر ایمونز می توان به رابطه بعضی از ویژگی ها ی شخصیتی که به نظر می رسد اساس وراثتی دارند با معنویت این اساس بیولوژیکی دین ومعنویت را بهتر روشن کرد. پژوهش های مربوط به عصب شناسی تجربه های معنوی نشان داده اند که ممکن است بخش های متفاوتی از سیستم عصبی مربوط به معنویت وجود داشته باشد .برای مثال سیستم لیمبیک برای تجربه های معنوی بویژه تجربه های عرفانی از یگانگی و وحدت است(دی آکویلی ونیوبرگ،1998، نقل از ایمونز، 2000).
همچنین دیویدسون وهمکارانش(2003) دریافتند به کسانی که مراقبه عمیق آموزش داده شده بود ،فعالیت کرتکس پیشانی آنها فعالیت بیشتری نسبت به سایر افراد داشت (آمرام و دایر، 2007.(
البته به نظر می رسد هوش معنوی یک ظرفیت عالی شناختی باشد نه یک توانایی اختصاصی که صرفا به بخشی از مغز مربوط باشد که با تخریب مغزی ویا تحریک آن هوش معنوی افراد را دستکاری کرد (رجایی، 1389).
2-5-اندازه گیری هوش معنوی :
در سال های اخیر تلاش هایی برای اندازه گیری هوش معنوی انجام گرفته است وبه نظر می رسد اندازه گیری این سازه روانشناختی ممکن می باشد.آمرام ودایر (2007)، مقیاس هوش معنوی یکپارچه را درفرم بلند با 83 و فرم کوتاه 45 گزینه از مولفه های هوشیاری، فیض الهی، معنا یابی وحقیقت تهیه نمودند . همچنین وضعیت هوش معنوی فرد را می توان بر اساس انعکاس توانایی ها و رفتارهای گوناگون شخصی مثل سیستم اعتقاد معنوی/ دینی فرد مورد توجه قرار داد. در همین راستا، تعریف الگوی منحصر به فرد برای بیان وضعیت هوش معنوی، می تواند بسیار مفید تر از تلاش برای بدست آوردن یک ارزیابی کمی( که در آن “مقدار” هوش معنوی که افراد دارا می باشند را نشان می دهد) باشد. یک راه برای اندازه گیری هوش معنوی افراد بررسی توضیحات ذهنی در مورد معنویت افراد، سیستم اعتقادی افراد، ارزش های افراد، اهداف افراد، تجارب معنوی افراد (و تعبیر و تفسیر آنها) و راهی که در آن معنویت، سیستم اعتقادی، ارزش ها، و تجارب معنوی به کارگرفته، می باشد.
به عنوان یه راه دیگر می توان مقیاس هایی را به منظور ارزیابی فهم و بیان هوش معنوی ایجاد کرد. در همین جهت، هشتاد گویه فهرست ماتریس روانی معنویت توسط ولمن به منظور تعریف یک الگوی منحصر به فرد برای بیان وضعیت هوش معنوی افراد ایجاد شد. این موارد به نحوی طراحی شده بودند که افراد تجربیات، فعالیتها و رفتارهایشان را گزارش می دهند. این گزارش، نیازمند تفکر انتزاعی و تعبیر و تفسیر رویدادها است. ضرورتا”، فهرست ماتریس روانی معنویت بیشتر به جای توجه به هوش معنوی کمتر یا بیشتر، با تمرکز بر الگوهای معنویت مورد توجه قرار گرفت. این فهرست هفت فاکتور دارد که ابعاد گوناگون تجربیات معنوی را اندازه گیری می کنند. این هفت عامل عبارتند از : الوهیت، هوشمندی، روشن فکری، جامعه پذیری، ادراک بیرونی، معنویت معصومانه (کودکانه)، آسیب روحی. فهرست ماتریس روانی معنویت به طور مستقیم یا به طور کلی جوابگوی سنجش ظرفیت های معنوی و درجه هوش معنوی نیست و امتیازات، بیشتر از اینکه قابلا مقایسه باشند، قابل تشریح و توصیف هستند. با اینحال امتیاز بیشتر در فهرست ماتریس روانی معنویت نشان دهنده درجه علاقه و افزایش آگاهی معنوی است که به دیدن رفتار و تجربیات زندگی مربوط می شود( آمرام، 2009).
2-6-مؤلفه های هوش معنوی:
امونز (2000) هوش معنوی را شامل پنج مؤلفه دانست: