شبکه های حسگر بی سیم و شبکه های حسگر بیسیم

دانلود پایان نامه

شبکه های حسگر بی سیم زیرآب چالشها و مشکلات خاص خود را دارند که طراحی شبکه را تحت تاثیر قرار میدهند، مهمترین چالشهایی که در رابطه با طراحی شبکه های حسگر بی سیم زیر آب وجود دارند عبارتند از [13] [14]:
سرعت انتشار پایین امواج صوتی که منجر به تاخیر انتشارهای طولانی در ارتباطات بین حسگرها میشود.
به علت استفاده از باتری، منبع تغذیه محدود است.
به علت قرار گرفتن در محیط زیر آب و وجود املاح در آب دریا، گره های حسگر به مرور فرسوده میشوند.
وجود نرخ خطای بیتی بالا که حاصل وجود نویز در محیط دریاست.
پهنای باند موجود محدود است و با افزایش فاصله بین دو گره، پهنای باند نیز کاهش مییابد.
به علت وجود پدیده های شکست و چند مسیری ارتباطات زیر آب در معرض خراب شدن قرار میگیرند.
گرههای حسگر زیرآب باید دارای خاصیت خود مدیریتی باشند و بتوانند با گره های دیگر هماهنگی و همکاری داشته باشند، علاوه بر این شبکه های حسگر بیسیم باید دارای این قابلیت باشند که در صورت خراب شدن و یا ورود یک گره جدید بتوانند خود را با شرایط پیش آمده وفق دهند.
به منظور افزایش طول عمر شبکه، هر گره باید مدیریت توان داشته باشد و بتواند توان مصرفی خود را به طور بهینه کنترل نماید [10].
گرهها باید از موقعیت فعلی خود آگاه باشند و بدانند که در چه فاصلهای از گرههای همسایه خود و گره مقصد قرار دارند. به این مکانیابی گفته میشود.
برای هماهنگی گرهها با یکدیگر و ارسال به موقع دادههای جمع آوری شده، گرههای بیسیم زیرآب میبایست از لحاظ زمانی با یکدیگر همزمان باشند [10].
همزمانسازی ساعت در شبکههای حسگر بیسیم زیرآب
در سیستمهای توزیع شده نظیر شبکههای حسگر، هر گره دارای ساعت محلی خود میباشد. در شبکههای حسگر، همزمانسازی ساعت از مسائل مهمی است که جهت تشخیص و شناسایی رابطه علی رخدادهای جهان فیزیکی به کار میرود. همزمان بودن ساعت شبکههای حسگر به حذف دادههای جمعآوری شده زائد و افزونه و تسهیل در انجام وظایف گرهها کمک میکند. علاوه براین توانایی همزمانسازی گرهها در شبکههای حسگر عامل بسیار مهمی برای مصرف کارای انرژی و انتقال موفق دادههاست.
در ادامه این قسمت به بررسی مفهوم همزمانسازی و ضرورت آن در شبکههای حسگر بیسیم زیرآب پرداخته میشود.
ساعت و مساله همزمانسازی
ساعت یک شبکه حسگر بر پایه یک اسیلاتور سختافزاری عمل میکند. یک کلاک شامل یک اسیلاتور از جنس کوآرتز و یک شمارنده است که در هر نوسان کریستال کوارتز، مقدار آن یک واحد کاهش مییابد. هنگامی که شمارنده به صفر برسد یک وقفه تولید شده و مقدار اولیه، دوباره در شمارنده قرار میگیرد. هر وقفه تولید شده که به تیک کلاک معروف است، یک واحد به کلاک نرمافزاری که توسط سیستم عامل و یا سایر برنامهها مورد استفاده قرار میگیرد میافزاید. در واقع هنگامی که اشاره به زمان محلی یک گره حسگر میشود، مقصود همان کلاک یا ساعت نرمافزاری است. معمولا در رابطه با مفهوم ساعت و همزمانسازی تعاریف زیر مطرح میشوند:
انحراف ساعت: به اختلاف ساعت دو گره حسگر گفته میشود.
اریب زمانسنجی: به اختلاف در فرکانس دو کلاک گفته میشود. معمولا این اختلاف به صورت بخش در میلیون (ppm) بیان میشود.
اختلاف در ساعت گرهها از دو عامل ناشی میشود و بستگی به میزان انحراف کلاکها و میزان اریب زمانسنجی آنها دارد. اختلاف در انحراف کلاک گرهها به دلیل این است که همه گرهها در یک زمان شروع به کار نمیکنند و یا این که ممکن است گرهی به دلیل خرابی و بهبود مجدد از لحاظ انحراف کلاک با سایر گرهها تفاوت داشته باشد. اختلاف در میزان اریب زمانسنجی کلاکها نیز به دلیل وجود رطوبت، دما، و فشاری است که در محیط وجود دارد و کریستال کوآرتز را تحت تاثیر قرار میدهدو باعث میشود که کلاکهای گرهها از لحاظ فرکانس با هم اختلاف داشته باشند. قابل به ذکر است که خطای انحراف به مرور زمان زیاد نمیشود ولی خطای اریب زمانسنجی رفته رفته بیشتر میشود.
با توجه به مطالب بالا میتوان گفت همزمانسازی ساعت فرایندی است که گرهها سعی میکنند تا جایی که ممکن است از لحاظ ساعت با یکدیگر برابر باشند. همزمانسازی به دو صورت خارجی و داخلی بیان میشود. همزمانسازی خارجی روشی است که در آن گرهها ساعت خود را با یک منبع خارجی به نام کلاک مرجع همزمان میکنند. در مقابل، همزمانسازی ساعت داخلی روشی است که گرهها سعی میکنند بدون وجود یک کلاک مرجع ساعت خود را با یکدیگر همزمان کنند.
همزمانسازی در برنامههای کاربردی از شبکههای حسگر که در آنها نیاز به نگاشت دقیق دادههای جمعآوری شده از حسگرها با زمان دقیق اتفاق افتادن رویدادهاست، بسیار مهم میباشد و همچنین نقش اساسی را مدیریت کردن انرژی در پروتکلهای لایه کنترل دسترسی به رسانه دارد و در شبکههای حسگر بیسیم به یکی از سه مورد زیر اطلاق میشود:
ترتیب نسبی: در این روش فقط ترتیب رویدادها و یا پیامها حفظ میشود و ساعتها همزمان نمیشوند.
تنظیم زمان نسبی: در این روش هر حسگر اطلاعات در رابطه با راندگی و انحراف خود با حسگر های همسایه را نگهداری میکند و با حسگر های همسایه خود همزمان میشود.
همزمانسازی عمومی: در این روش مقیاس زمانی عمومی وجود دارد و همه حسگر های شبکه با این مقیاس عمومی همزمان میشوند [15].