دانلود پایان نامه با موضوع برانگیختگی فیزیولوژیکی و توجه متمرکز بر خود

دانلود پایان نامه

نظریههای اختلال فوبی اجتماعی
دیدگاه زیستی
اضطراب مانند تمام اعمال روانی در مغز به صورت یک فعل و انفعال بیو شیمیایی اتفاق میافتد. این که فرآیند زیست شناختی، اولیه یا ثانویه بر اضطراب است، در حال حاضر سئوالی بی پاسخ است.
دادهها در خصوص بررسی عصبی تشریحی در اختلال فوبی اجتماعی هیچ نابهنجاری در عوامل ساختاری یا جریان خونی منطقهای در مغز این افراد به وسیله تصویر برداری با طنین مغناطیسی (MRI) و اسپستروسکپی نشان نمیدهد (استین و همکاران، 1996).
مطالعات متعددی بر روی ناقلهای عصبی در این بیماران صورت گرفته است. سیستم سروتونین با داروی فن فلورامین و سیستم دوپامینرژیک با لوودوپا مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بین افراد دارای فوبی اجتماعی و افراد سالم تفاوتی مشاهده نمیشود. در ضمن هیچ تفاوتی در سطح هورمون استرس بین دو گروه کنترل بهنجار و گروه فوبی اجتماعی مشاهده نشده است. با این وجود با اثری که مهار کنندههای مونوآمین اکسیداز (MAOI) در درمان فوبی اجتماعی داشته است، برخی از محققان را به طرف این فرضیه هدایت میکند که ممکن است فعالیت سیستم دوپامینرژیک هم در ایجاد این اختلال دخیل باشد. مصرف آنتاگونیستهای بتا-آدرنرژیک در فوبی عملکردی به پیدایش نظریه آدرنرژیک منجر گردیده که بر بالا بودن ترشح سطح اپی نفرین در افراد مبتلا به فوبی اجتماعی در مقایسه با گروه کنترل بهنجار در دستگاه عصبی مرکزی و پیرامونی، و یا به حساس بودن این سیستم ها به سطح طبیعی تحریک آدرنرژیک معتقد میباشند (سادوک، سادوک، 2007، ترجمه پورافکاری، 1390).
دیدگاه روانکاوی
فروید، نخستین تبیینهای روانپویشی درباره فوبیها و اختلالات اضطرابی را ارائه داد. فروید فوبی‏ها را حالتهای نورتیک در نظر گرفت و مکانیسم شکلگیری فوبیها را با نظریه اضطراب سال 1926 خود هماهنگ ساخت. او عقیده داشت که اضطراب نوروزی وقتی ایجاد میشود که والدین یا شرایط بیرونی به طور مداوم و افراطی، موانعی را در راه بیان کشانندههای نهاد به وجود میآورند. وی در نخستین نظریه خود در مورد اضطراب، آن را نتیجه مستقیم سرکوبگری دانست. اما در سال 1926، نظریه اضطراب خود را بازنگری کرد و این بار سرکوبگری را مبنای اضطراب نمیداند، بلکه آن را به منزله پیامد و نتیجه اضطراب تلقی میکند. فروید عقیده دارد که افکار غیر قابل پذیرش پرخاشگری یا جنسی که منجر به تنبیه خیالی فرامن میشوند، از ناخودآگاه ناشی میشوند، اضطراب علامتی شکل میگیرد و باعث برانگیخته شدن مکانیسمهای دفاعی خاصی در ایگو میگردد. جابجایی از نخستین مکانیسمهای دفاعی است که ایگو از آن استفاده میکند، که عبارت است از جهت بخشی مجدد اضطراب ناهشیار به سوی یک جایگزین هشیار که اغلب ذاتا بیخطر است. فرافکنی دومین مکانیسم دفاعی خاص مورد استفادهی مبتلایان به فوبیا میباشد که طی آن، منبعی خارج از خود در دنیای بیرونی پیدا میکنند و افکار غیر قابل پذیرش ناخود آگاه را به آن نسبت می دهد. سومین مکانیسم دفاعی مورد استفاده ایگوی این افراد اجتناب است که فرآیند نظام دار مواجه نشدن با موضوع، شی جابهجا شده یا فرافکنی شده مرتبط با اضطراب است. در نتیجه این سه مکانیسم دفاعی به دلیل واپس زنی افکار غیر قابل پذیرش و ممنوع، اضطراب را از بین میبرند، اما این روش کنترل اضطراب به بهای شکلگیری فوبیها تمام میشود (دادستان، 1376).
مدل های شرطی سازی
همانند اختلالات اضطرابی دیگر، تئوری دو عاملی ماورر (1920) مدلی را برای درک نقش شرطی‏سازی در کسب و حفظ فوبی اجتماعی فراهم میآورد. یک یا چند بار تجربه تعاملات اجتماعی خجالت آور یا تروماتیک ممکن است باعث شود، شخص پاسخ اضطرابی خجالت و یا حقارت شرطی شده را کسب کند. سپس این پاسخهای شرطی میتوانند به وسیلهی موقعیتهای اجتماعی مشابه در آینده ایجاد شوند. دامنه علائم اجتماعی که موجب پاسخهای ترس میشوند ممکن است در گذر زمان به واسطه تعمیم گسترده شوند. به علاوه گفته میشود که ترسهای اجتماعی میتوانند به واسطه مشاهدات جانشینی از پاسخهای ترس دیگران فرا گرفته شوند. اوست و هاگلاهی (1981) دریافتند که بیش از 50 درصد بیماران دارای فوبی اجتماعی رویداد تروماتیک خاصی را به یاد میآورند که قبل از ترسهایشان رخ داده بوده است، در حالی که 13درصد تجربیات یادگیری جانشینی را به یاد می‏آورند. مفهوم « آمادگی» (سلیگمن ،1971) همچنین برای کمک به توضیح فراگیری ترسهای اجتماعی نیز مورد استفاده است. سلیگمن اظهار میدارد که گونهها از نظر ژنتیکی آمادهی فراگیری ترسها از محرکی هستند که موجب تهدیدات حیاتی در گذشته تکاملی شان بوده است. برای مثال انسانها ترس هایی از تاریکی، مارها و حیوانات بزرگ (احتمالا تهدیدات واقعی که با آنها درگیر بوده اند) را بیشتر از تجهیزات برقی یا اتومبیلها گسترش دادند. چنین آمادگی برای ترسها به وسیله فراگیری سریع مقاومت بالا نسبت به خاموشی و واضحا غیر منطقی مشخص میشود (منیکا و زیمبرج، 1995). با بکارگیری این مفهوم برای فوبی اجتماعی، باومیستر و تایس (1990) اشاره کردند که انسانها کلا نمی‏توانند در تنهایی زندگی کنند، بنابراین داشتن مکانیزمهای رفتاری که از طرد اجتماعی جلوگیری می‏کند، روشی سازگارانه است. چنین مکانیزمی شامل اضطراب به عنوان نشانهای برای پایان بخشیدن به رفتار بغرنج است. اهمن و دیمبرگ (1978) بحث کرده‏اند که فوبی اجتنابی همچون تنفر و مخالفت اجتنابی، ممکن است به عنوان تلاشهایی برای جلوگیری از حملات احتمالی افراد با موقعیتهای بالاتر در نظر گرفته شود. تحقیق در رابطه با گونههای غیر انسانی این فرضیه را پشتیبانی میکند که ممکن است برای ترسهای اجتماعی آمادگی وجود داشته باشد (منیکا و زیمبرگ، 1995). صرف نظر از اینکه ترس ها چگونه از موقعیتهای اجتماعی فرا گرفته میشوند، اجتناب برای باقی نگه داشتن آنها عمل میکند. وقتی بیماران دارای فوبی اجتماعی از موقعیتهای ترسیده شده اجتناب میکنند، کاهش اضطراب را تجربه و رفتار اجتنابی را تقویت میکنند. در چنین شرایطی، اجتناب از تجربه موقعیتهای اجتماعی بدون نتایج منفی و نیز از فرونشانی ترسهای شرطی شده جلوگیری میکند.
دیدگاه شناختی
اغلب نظریه پردازان شناختی بر این نکته تاکید دارند که اختلالهای اضطرابی تعمیم یافته از باورهای ناکارآمد ناشی میشوند. در آغاز دهه شصت، بک و الیس نظریههای شناختی را به قلمرو روانشناسی مرضی گسترش دادند (الیس ،1962؛ بک، 1967). این نظریهها که بر موضع‏گیریهای پیشین (روتر ،1954؛ کلی ، 1995؛ نقل از دادستان، 1376) مبتنی بودند فرایندهای شناختی را به منزله محور اصلی رفتار، فکر و هیجان تلقی کردند). در این راستا نظریه پردازان دیگر به مفاهیم این دیدگاه ظرافت بیشتری بخشیدند و با طرح مدلهای شناختی گوناگون به تبیین فوبی اجتماعی و سایر اختلالات اضطرابی دست زدند. نظریههای شناختی فوبی اجتماعی بر این ایده استوار است که تفاوت در نحوهی پردازش اطلاعات و ارزیابی اجتماعی افراد ممکن است علت حفظ و نگهداری این اختلال باشد (برای مثال، کلارک و ولز، 1995؛ هیمبرگ و رپی، 1997). این نظریه ها سه اصول مرکزی دارند: 1- بیماران مبتلا به فوبی اجتماعی بطور انتخابی به اطلاعات منفی در موقعیت اجتماعی تمایل دارند، 2- آن منجر به سوگیری در قضاوت و یادآوری وقایع اجتماعی میشود، 3- این سوگیری تشدید میشود و ترس اجتماعی تداوم مییابد.
مدل بک، امری و گرینبرگ (1985) باورهای ناکارآمد
یکی از نخستین و با نفوذترین مدلهای شناختی اختلالهای اضطرابی به طور اعم و اختلال فوبی اجتماعی به طور اخص، مدل بک، امری و گرینبرگ (1985) است. آنها معتقدند که فوبی اجتماعی به واسطه باورهای ناکارآمدی به وجود میآید که افراد در مورد خودشان و شیوه رفتارشان در موقعیت‏های اجتماعی، اتخاذ میکنند. در این مدل سه گروه باور ناکارآمد مشخص میشود. استانداردهای افراطی برای عملکرد اجتماعی (من اصلا نباید ضعف نشان دهم)، باورهای مشروط در رابطه با ارزیابی اجتماعی (اگر اشتباه کنم دیگران مرا طرد خواهند کرد)، و باورهای غیر مشروط در مورد خود ( من بیکفایت هستم). وقتی این باورها از طریق موقعیتهای اجتماعی فعال میشوند، به واسطه یک دور باطل به تداوم فوبی اجتماعی کمک میکنند. زمانی که یک فرد مبتلا به فوبی اجتماعی به موقعیت تهدید کننده وارد میشود، مجموعهای از علائم فیزیولوژیکی و رفتاری اضطراب را تجربه خواهد کرد که فرد آنها را به عنوان ناتوانی اجتماعی خود تعبیر میکند. بنابراین شروع به بازبینی دقیق این تغییرات بیرونی خواهد کرد که با توانایی فرد برای پردازش و پاسخ دهی به نشانه‏های اجتماعی تذاخل میکند و احتمالا منجر به تغییر رفتار دیگران خواهد شد، به طوری که آنها را به طرف رفتار غیر دوستانه نسبت به افراد دارای فوبی اجتماعی سوق خواهد داد و نهایتا منجر به تائید ترس این افراد خواهد شد. حتی اگر این تایید رفتار در دیگران رخ ندهد، یک نوع سوگیری تعبیر بیماران را به جستجوی انتقاد حتی زمانی که وجود ندارد، هدایت میکند. در نهایت، از طریق یک سوگیری توجهی نسبت به نشانههای تهدیدی از خود و دیگران، افراد مبتلا به فوبی اجتماعی به احتمال زیاد جنبههایی از رفتار خود و دیگران را جستجو میکنند که ممکن است آن را به عنوان شاهدی دال بر ارزیابی اجتماعی منفی تعبیر کنند. ولز وکلارک ( 1997) معتقدند که بر خلاف دیگر فوبیها پیامدهای ترسناک مانند عملکرد اجتماعی ناموفق احتمالا به خاطر اشتغال ذهنی با وقوع این پیامدها رخ میدهد.
مدل هپ، گنسلر و هیمبرگ (1989)
این مدل بر اساس کار تجربی با جمعیتهای اجتماع و کنترل طبیعی ارائه شده است. استدلال آنها این است که توجه متمرکز بر خود و پیامدهای آن در تداوم فوبی اجتماعی نقش دارند. به محض ورود افراد دارای فوبی اجتماعی به موقعیت اجتماعی، برانگیختگی فیزیولوژیکی بالای این افراد منجر به افزایش تمرکز به خود میشود. چنانچه فرد احتمال بدهد که موقعیت چندانی نخواهد داشت، این مسئله با عملکرد او در تکلیف شناختی تداخل میکند و میتواند به بازخورد منفی از سوی دیگران منجر شود. تمرکز به خود احتمال اسنادهای درونی به خود را افزایش میدهد و فرد دارای فوبی اجتماعی اگر با بازخورد منفی روبه رو نشود، بازخوردهای خنثی یا مبهم را به خود نسبت میدهد. در مقابل ممکن است با نسبت دادن یک بازخورد مثبت به علت بیرونی، آن را نادیده انگارد. این مدل فرض میکند که، اثرات اسنادی و متمرکز بر خود، نقش مهمی در تداوم فوبی اجتماعی دارد (ولز و کلارک، 1997). هوپ، گنسلر و هیمبرگ (1989) برای توجه متمرکز به خود نقش محوری در تداوم فوبی اجتماعی در نظر میگیرند. توجه به خود از ویژگیهای بیشتر اختلالات خلقی به حساب میآید (اینگرام ،1990؛ ولز و متیوز، 1996). به علاوه، ولز و متیوز (1994) پیشنهاد میکنند که گرایش های توجه متمرکز به خود نشان از وجود نوعی پردازش ناکارآمد مربوط به خود دارد که میتواند زمینه ساز اختلالهای هیجانی شود. مکانیسمهای مرتبط کننده تمرکز برخود با فوبی اجتماعی در مدل هارتمن و هوپ و همکاران مکانیسم‏هایی هستند که به احتمال زیاد در اختلالات دیگر نیز عمل میکنند. معهذا چنان که در بخشهای بعد خواهیم دید پردازش متمرکز به خود میتواند به ارزیابی خاص که مختص فوبی اجتماعی هستند مربوط گردد (ولز وکلارک، 1997).
مدل رپی و هیمبرگ: تفاوت بین بازنمایی ذهنی از خود و استانداردهای مورد انتظار دیگران
بر طبق مدل رپی و هیمبرگ( 1997) موقعیت اجتماعی یک رشته از فرآیندها را فعال میکند که فوبی اجتماعی را ایجاد و تداوم میبخشد. زمانی که یک فرد مبتلا به فوبی اجتماعی با یک موقعیت اجتماعی مواجهه می‏شود یا فقط آن‏را پیشبینی میکند، یک بازنمایی ذهنی از ظاهر و رفتار بیرونی خودش بصورتیکه برای دیگران به نظر میرسد، شکل خواهند داد. این بازنمایی ذهنی مبتنی بر تنوعی از درون دادها میباشد، از قبیل اطلاعات فراخوانی شده از حافظه درازمدت (یادآوری وضعیت کلی، تجربه قبلی در موقعیت و غیره)، نشانههای درونی (مثل نشانههای جسمانی) و نشانههای بیرونی (مانند بازخورد حاضرین). منابع توجهی به جنبههای برجسته خودانگاره مربوط به موقعیت و نشانه‏های بالقوه منفی خود (مانند صدا، سرخ شدن و غیره) و همچنین بازبینی تهدیدهای بیرونی بالقوه همچون ارزیابی منفی (اخم، علایم بیحوصلگی و غیره) اختصاص مییابد. علاوه بر این توجه اختصاصی به بازنمایی ذهنی خود و تهدید بیرونی، افراد مضطرب اجتماعی یک پیشبینی از استاندارد حاضرین در مورد عملکرد صورتبندی میکنند که فرض میشود در موقعیت معینی مورد استفاده قرار گیرد. سپس مقایسهای بین بازنمایی ذهنی از خود بصورتیکه توسط دیگران به نظر میرسد و استانداردهای دیگران صورت میگیرد، تفاوت بین این دو احتمال ادراک ارزیابی منفی از دیگر افراد و پیامدهای اجتماعیشان را تعیین میکند. ارزیابی منفی پیشبینی شده منجر به اضطراب با جنبههای فیزیولوژیکی، شناختی و رفتاری آن میشود که درنوبه خود بر بازنمایی افراد از ظاهر یا رفتار خویش تاثیر میگذارد و چرخه معیوب تجدید میگردد (موسی و لیپین ، 2000).
مدل کلارک و ولز: تمرکز بر خود و رفتارهای ایمنی
مدل کلارک و ولز برای نخستین بار در سال (1995) و شکل نهایی و بسط یافته این مدل توسط ولز و کلارک (1997) ارائه گردید. این مدل با تکیه بر کار بالینی وسیع و کار نظری بک، امری و همکاران (1985)، هیمبرگ و بارلو (1988) و هارتمن (1983) پایهریزی گردیده و همچنین از مدل کارکرد اجرایی خود- نظم بخشی(S-REF ) هیجان ولز و ماتیوز (1994) کمک شایان توجهی گرفته است و با مدل رپی و هیمبرگ (1997) اشتراک زیادی دارد (به نقل از ولز و کلارک1997). این مدل سه مرحله پردازش را در تداوم فوبی اجتماعی با اهمیت تلقی میکند (ولز و کلارک، 1997).
در مرحله پردازش درون موقعیتی، پردازش ناکارآمد در موقعیت هراس رخ میدهد؛ در مرحله پردازش پیش بینانه، بیمناکی و اندیشناکی قبل از ورود به موقعیت صورت میگیرد و در مرحله پس از وقوع یا تجزیه و تحلیل پس از وقوع رویداد، پردازش تحریفی بعد از ترک موقعیت رخ میدهد. بااهمیتترین مرحله پردازش در تداوم فوبی اجتماعی مرحله پردازش درون- موقعیتی یعنی پردازشی که در طی مواجهه با موقعیتهای اجتماعی ترسآور رخ میدهد. کلارک و ولز (1995؛ به نقل از ولز و کلارک، کلارک و مک مانئوس ، 2002) معتقدند زمانی که افراد فوبی اجتماعی وارد یک موقعیت اجتماعی ترس آور میشوند، فرآیندهایی فعال میشوند که در شکل شماره ترسیم گردیده است. بر اساس تجارب اولیه افراد مبتلا به فوبی اجتماعی یک رشته فرضها را درباره خودشان و موقعیت اجتماعی به وجود میآورند مانند”اگر اضطرابم را بروز دهم، دیگران فکر میکنند من غیر عادی هستم یا مرا طرد خواهند کرد” این فرضها منجر به این خواهند شد که آنها تعاملهای اجتماعی را بصورت خطرناک و منفی ارزیابی و تعبیر کنند. این ارزیابی‏ها و تعبیرهای منفی به نوبه خود برنامه اضطراب را فعال میسازد که با سه مولفه در هم تنیده علایم جسمی، شناختی و رفتارهای ایمنی در توجه ظاهر میشود. اضطراب، تعبیرها و ارزیابیهای منفی از طریق یک رشته چرخههای معیوب، فوبی اجتماعی را تداوم میبخشد. نخست، بیماران توجه خود را از موقعیت اجتماعی منحرف میکنند و در عوض بیشتر متمرکز بر خود میشوند. آنها اطلاعات درونی همچون احساسهای اضطراب و تصاویر یا تجسمهای خودبخودی و تحریف شده از خود قابل مشاهدهشان را برای انجام استنباطهای اشتباهی در مورد خود اینکه چگونه از دید دیگران به نظر میرسند، مورد استفاده قرار میدهند. سه نوع از شناختها یا باورها افراد را به پردازش متمرکز بر خود چرخهای مستعد میسازد که در این مدل فوبی اجتماعی یا اضطراب اجتماعی را تداوم و تشدید میکند که شامل باورهای غیر مشروط در مورد خود و اجتماعی “مثل اگر من عصبی به نظر برسم پس بی کفایت هستم” و قواعد خشک و سخت برای خود نظم بخشی اجتماعی “مانند من باید همیشه دارای قدرت بیان باشم”. دوم آنها تنوعی از راهبرهای شناختی-رفتاری را که رفتارهای ایمنی نام دارند مورد استفاده قرار میدهند تا از وقوع فجایع ترسناک پیشگیری کنند. چنین رفتارهایی شامل اجتناب از تماس چشم، مورد سئوالات و مطالب در حین مکالمه، کوشش برای متوقف یا کنترل کردن علایم اضطراب و غیره میباشند. این رفتار های ایمنی، افراد فوبی اجتماعی را از تجربه عدم تایید باورهای غیر واقعی باز میدارد. بدین طریق رفتارهای ایمنی باورهای منفی را تداوم میبخشند زیرا عدم وقوع حادثهای ترسناک به رفتار ایمنی مورد استفاده نسبت داده میشود. در ضمن این رفتارها، ممکن است پاسخهای غیر دوستانه و انتقادی را از طرف دیگران برانگیزد. سوم اینکه، پردازش کاهش یافته افراد دارای فوبی اجتماعی از نشانههای اجتماعی بیرونی به طرف جستجوی پاسخهایی از دیگران سوگیری پیدا میکنند که می‏تواند بصورت منفی تعبیرگردد. در این مدل اعتقاد بر این است که دو نوع سوگیری در تعبیر رویدادهای اجتماعی ممکن است در اختلال فوبی اجتماعی نقش بازی کنند: نخست، افراد مبتلا به فوبی اجتماعی ممکن است گرایش به تعبیر رویدادهای اجتماعی مبهم به شیوهای منفی داشته باشند؛ دوم، آنها ممکن است رویدادهای اجتماعی منفی خفیف را به شیوهای فاجعه آمیز تعبیر کنند (کلارک و مک نئوس، 2002).
توجه متمرکز بر خود
اینگرام توجه متمرکز بر خود را به عنوان«آگاهی از اطلاعات فراگیر درونی که در تقابل با آگاهی از اطلاعات فراگیر بیرونی قرار دارد و از طریق گیرنده های حسی به دست آمده اند» تعریف کرده است. در آسیب شناسی روانی و در ادبیات روانشناسی اجتماعی، تمرکز بر خود معمولا تحت عنوان عمومی و اختصاصی تعریف شده است (فنینگستین، اسچیر و باس ، 1975) تمرکز بر خود اختصاصی اهداف خود مختار و خود محور را شامل میشود و به بررسی واکنش دیگران به رفتار شخص نیاز ندارد. از طرف دیگر تمرکز بر خود عمومی به رفتارهایی اشاره دارد که در مواجهه با واکنشها، نیازها یا تمایلات دیگران انجام می شوند و بنابراین ضرورتا به وسیله هدف اجماع اجتماعی یا بررسی اینکه جگونه عمل فرد ادراکات دیگران از خودش را متاثر می سازد، تحت تاثیر قرار می گیرد(کارور و اسچیر، 1987). طبق این تعریف تمرکز بر خود عمومی ممکن است با خود-نظارتی مثبت و انطباقی ارتباط داشته باشد. هر اندازه تمرکز بر خود در اضطراب اجتماعی رایج تر باشد به همان میزان مفروضات منفی درباره سنجش دیگران از سرخ شدن یا عرق کردن فرد به وجود آید. اگرچه به عنوان شاخهای از تمرکز بر خود نوعا بخشی از تمرکز بر خود صفت قلمداد می شود، شکاف بین تمرکز بر خود عمومی و اختصاصی در تمرکز بر خود حالت به خوبی دیده می شود(کارور و اسچیر،1987؛ مور و وینکوئست ، 2002).
ظاهر شدن اضطراب اجتماعی به شدت با تمرکز بر خود عمومی رابطه دارد. برای مثال، هپ و هیمبرگ (1988) یک رابطه معنیدار قدرتمند بین خود-آگاهی عمومی (برای مثال، تمرکز بر خود صفت با ادراک دیگران رابطه دارد) که به وسیله مقیاس خود آگاهی (scs، فنینگستین و همکاران، 1975) اندازه گیری شده بود با خود گزارش دهی و درجه بندی مشاهده گران از اضطراب اجتماعی یافتند. اسچلنکر و لیری (1982) معتقد بودند که تمرکز بر خود عمومی ممکن است پیش نیازی برای اضطراب اجتماعی معنیدار باشد. آنها پیشنهاد میکنند که اضطراب اجتماعی محصول نظم بین تمایل به ساختن یک برداشت از دیگران و تردیدی که یک نفر میتواند داشته باشد است.از این رو، تمرکز بر خود عمومی بالا ممکن است فرد را از تصویری که میخواهد در موقعیت اجتماعی از خود نشان دهد آگاه سازد. و این امر به تلاش بیشتردر جهت مدیریت برداشت و آسیب پذیری بیشتر نسبت به اضطراب اجتماعی منجر شود.
تمرکز بر خود عمومی یک سازه گسترده و چند وجهی است (مور و وینکوئست، 2002).به طور ویژه تمرکز بر خود میتواند با مولفههای شناختی، عاطفی و رفتاری پیوند داشته باشد. برای مثال، هرکسی که تمرکز بر خود عمومی بالایی دارد ممکن است از تصویر سازی ذهنی خود تعمیم داده شده درباره ژست یا اطوار قالبی، تجربه شرایط منفی درباره اینکه او چگونه بنظر میرسد، و سپس از رفتارش برای مشخص کردن این خود- ارزیابیهای منفی آگاه شود.