دانلود پایان نامه

کارور و اسچیر (1981) در درون مدل خود تمایزی بین دو حالت توجه متمرکز بر خود ایجاد کردند و آنها را خود- آگاهی عمومی و خود- آگاهی اختصاصی نامیدند. این مفهوم در اصل توسط فنینکستون، اسچیر و باس (1975) گسترش یافت که مقیاسی برای اندازه گیری این جنبه های فرضی خود-آگاهی ساختند. تحلیل عاملی نشان داده است که سه مولفه خود-آگاهی وجود دارد: خود-آگاهی اختصاصی، خود- آگاهی عمومی و اضطراب اجتماعی (کارور و گلاس ، 1976). خود-آگاهی اختصاصی بیانگر این است که افراد گرایش دارند تا بر جنبه های روانشناخی خودشان همچون افکار، احساسات و نگرش ها تمرکز کنند. خود- آگاهی عمومی گرایش یک شخص به آگاهی از جنبه های قابل مشاهده بیرونی خود، همچون ظاهر جسمانی را میسنجد.
خود-آگاهی عمومی یک پیشبینی کننده قوی اضطراب است (دارویل، جانسون و دانکو ، 1992). آشکار شدن خود-آگاهی عمومی مشابه خود- آگاهی عینی است:« اساس، خود- آگاهی عمومی به عنوان یک موضوع اجتماعی است» (فنیگستون و همکاران، 1975). هم خود- آگاهی عمومی و هم خود- آگاهی عینی با توصیف ولز و کلارک (1995) از خود به عنوان یک موضوع اجتماعی مشابه می باشند. با این حال، خود- آگاهی اختصاصی مشابه خود- آگاهی ذهنی نیست. به این علت که خود- آگاهی عمومی و اختصاصی هر دو اشکالی از توجه متمرکز بر خود هستند. در مقابل خود- آگاهی ذهنی معکوس است- توجه متمرکز به دور از خود است.
خود-آگاهی عمومی و اختصاصی صفت هستند. شرایط خود- آگاهی عینی و ذهنی که توسط دوال و ویکلوند توصیف شدند،حالت هستند و به وسیله عوامل محیطی تحت تاثیر قرار می گیرند. با وجود این تمایز، خود- آگاهی عمومی و اختصاصی در بعضی آزمایش ها به مفهوم حالت مورد استفاده قرار گرفته اند. فنیگستون و همکاران (1975) فرض کردند که صفت های خود- آگاهی عمومی و اختصاصی و حالت همتای آنها یعنی حالت خود- آگاهی عمومی و اختصاصی باید پیامد های مشابهی برای رفتار داشته باشند:« ما فرض می کنیم که خود- آگاهی صفتی یا حالتی اساسا تاثیر یکسانی بر رفتار به عنوان خود- آگاهی موقعیتی دارند». مفاهیم خود- آگاهی عمومی و اختصاصی هر دو به عنوان حالتها و صفتها به طور فراوان در تحقیقات مربوط به توجه متمرکز بر خود مورد استفاده قرار گرفتهاند و بر خلق، افکار و رفتار اثر میگذارند. در تحقیقی توسط لاند و اوست (1996) نشان داده شد که دستکاری تمرکز بر خود بر عملکرد افراد مبتلا به هراس اجتماعی در تکلیف استروپ هیجانی تاثیری ندارد.
همه آزمایشهایی که توجه متمرکز بر خود را دستکاری میکنند به اعتبار دستکاری های مورد استفاده وابسته هستند. چندین انتقاد از این دستکاریها شده است: بررسی کردن آنها دشوار است، پرسیدن از فرد که چگونه در آزمایش بر خود تمرکز داشته است احتمالا سوگیری هایی تولید می کند (ویکلوند ، 1975) ، همچنین آن اثرات فوری روی تمرکز کردن افراد بر خودشان دارد. با این حال، شواهد معقولی وجود دارد که دستکاری های معینی مانند استفاده از دوربین، ضبط سوت، آینه ها یا تماشاگران تمرکز بر خود را افزایش می دهند. دیویس و بروک (1975) دریافتند که خود-آگاهی دستکاری شده به وسیله یک آینه موجب می‏شود تا شرکتکنند‏گان در یک نقل قول مبهم زبان خارجی از ضمایر اول شخص استفاده کنند. گیلر و شاور (1975) دریافتند در شرکتکنندگانی که به وسیله یک دوربین خود- آگاه شدهاند نهفتگی‏ها برای کلمات مربوط به خود در آزمون استنباط رنگ-کلمه استروپ افزایش مییابد. یک پذیرش عمومی برای اعتبار این دستکاری ها در تحقیقات خود- آگاهی وجود دارد (به نقل از هاس و ایسنستات ، 1991).
کلارک و ولز
توجه معطوف به خود و کاربرد اطلاعات درونی برای ترسیم خود به مثابه یک موضوع اجتماعی، بخش کلیدی مدل کلارک و ولز است. آنها معتقدند تصویر ذهنی فرد از خود، با افزایش اضطراب و تداوم بخشیدن به باورهای منفی درباره ظاهر و عملکرد اجتماعی، نقش علی در هراس اجتماعی ایفا میکند. لذا مفهوم توجه معطوف به خود بیانگر فرضی است که اجتماع هراسها، درباره همگون بودن برداشت دیگران با برداشتی که آنها از خودشان دارند و این اطلاعات از ملاحظه رفتار واقعی دیگران اهمیت بیشتری دارد.
کلارک و ولز(1995) معتقدند که افراد مبتلا به هراس اجتماعی توجه خود را به شیوه های غیر انطباقی هدایت می کنند. طبق نظر آنها، آغاز نشانگان اضطراب برای فرد مبتلا به هراس اجتماعی با دیدن یک تماشاگر شروع می شود. افراد مبتلا به هراس اجتماعی دارای باورها و مفروضات نادرست از جمله، این باور که دیگران استاندارد های بالایی برای عملکرد اجتماعی یک فرد دارند، باورهای شرطی درخصوص ارزیابی اجتماعی، و باورهای غیر شرطی درباره خود دارند، از این مفروضات شناختهای منفی به وجود می آیند که به شخص مبتلا به اضطراب اجتماعی می گویند او به طور پیوسته در خطر رفتار کردن به شیوه ای است که توسط دیگران معیوب و غیر قابل قبول در نظر گرفته میشود و این رفتار به طرد شدن یا از دست دادن عزت و ارزش فرد منجر میشود. هنگامی که یک تماشاگر آشکار میشود و موقعیت اجتماعی نیز واقعی باشد یک برنامه اضطراب به طور خود کار و بازتابی فعال می شود (کلارک و ولز، 1995). آنها تاکید دارند که فعال شدن برنامه اضطراب بر یک فرایند غیر مستقیم اما حیاتی یعنی توجه متمرکز بر خود و برداشت از خود به عنوان موضوعی اجتماعی متکی است.
یک شخص مبتلا به اضطراب اجتماعی، یک شنونده خیالی و مفروضاتی در خصوص احتمال شکست اجتماعی و پیامد های آن شکست را آشکار می کند. کلارک و ولز(1995) معتقدند که ترس از پیامد های منفی (برای مثال، عملکرد ضعیف و به طور منفی ارزیابی شدن توسط حضار) یک انتقال قاطع را در توجه به راه می اندازد. شخص مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی در یک فرایندی با جزئیات زیاد و مشاهده متمرکز بر خود شروع میکند به نظارت دقیق بر خودش و از آنجایی که پیامدهای ترسناک محتمل فرض شدهاند، برانگیختگی فیزیولوژیکی احتمال دارد تعادلجویی گذشته را برانگیزد، و این نشانه های فیزیولوژیکی به هدف عمده انتقال کانون توجهی تبدیل میشوند. افراد از این اطلاعات درونی، در مورد اینکه در مقابل حضار چگونه ظاهر شوند، به یک بازنمایی صحیح از خود-ابرازگری دست میزنند. کلارک و ولز(1995) ادعا میکنند که شخص مبتلا به اضطراب اجتماعی برای تعیین اینکه دیگران چگونه او را ادراک میکنند به حضار و تعامل افراد توجه نمیکند، بلکه در عوض او به برداشت درونی خود از خویشتن و فرضهایش درباره اینکه دیگران او را چگونه میبینند گرایش دارد. زیرا عناصری که برای ساختن این برداشت مورد استفاده قرار میگیرند نشانگان اضطراب هستند، تمرکز بر خود تاییدی است بر ترس از بیهوده و معیوب به نظر رسیدن، و خود-ارزیابیهای شخصی از خود به عنوان آنچه که دیگران نیز به آنها معتقدند تجربه اضطراب اجتماعی را وخیمتر میکند. برای مثال، خانمی با اضطراب اجتماعی ممکن است به یک تریبون نزدیک شود تا گفتاری را به تعداد قابل ملاحظه ای از حضار انتقال دهد و احساس لرزش داشته باشد. طبق نظر کلارک و ولز او احتمالا فرض میکند که دستهای لرزان وی را نگاه می کنند. کلارک و ولز پیشنهاد میکنند که برداشت های منفی از خود می توانند به عنوان تصاویر واضح از خود که توسط حضار نیز به این صورت دیده شدهاند، تجربه شوند. برای مثال، افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی ممکن است در واقع، خود را از چشمانداز ناظر (برای مثال، خودشان را آنگونه که توسط یکی از حضار دیده می شوند تصور کنند) در طول سخنرانی در نظر بگیرند و به خودشان که به شدت میلرزد نگاه کنند. طبق نظر کلارک و ولز(1995)، این تصویر واضح کاملا جالب توجه است زیرا به نظر میآید شخص با آنچه که مشاهدهگر میبیند یا فکر میکند موافق باشد. به طور معمول تصویرسازی ذهنی یا برداشت منفی، اضطراب اجتماعی را از طریق اینکه فرد خطر اجتماعی را محتمل تر و نزدیک تر ادراک میکند، وخیمتر میسازند.
برای افزایش اضطراب، کلارک و ولز (1995) پیشنهاد کردهاند که تمرکز بر خود برای به مخاطره انداختن عملکرد اجتماعی مسئول است. تمرکز بر برداشتها و تصاویر درونی، منابع توجهی محدودی را برای تکلیف در دست انجام باقی می گذارد، و مانع پردازش رفتار حضار می شوند. برای مثال، یک فرد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی ممکن است به جای اینکه بر آنچه که می گوید نظارت کند بیشتر بر تصویر سرخ شده از خودش تمرکز نماید.طبق نظر کلارک و ولز توجه متمرکز بر خود نه تنها از ادراک پسخوراند مثبت حضار جلوگیری می کند، بلکه همچنین فرد را از منابع مهم اطلاعات بیرونی مربوط به تکلیف دور می سازد.این امر ضرورتا عملکرد را مختل می کند و به احتمال بیشتر پیامدهای ترسناکی به وجود می آورد.
تمرکز افراطی بر تجارب درونی (برای مثال، تصاویر، درون نگری و شناخت های منفی) باعث می‏شود که فرد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی احساس کند که او به شیوه ای منفی ادراک شده است، بنابراین او در دامنهای از رفتار های جبرانی درگیر میشود (کلارک، 2001؛ کلارک و ولز، 1995). آنها این تلاش ها را رفتارهای ایمنی مینامند، اساسا هدف این رفتارها کاهش احتمال ارزیابی منفی است و آنها به طور مستقیم با نشانههای دروننگرنی، شناختها، برداشتها و تصاویر مرتبط است. برای مثال، فرد در مثال بالا که بر سرخ شدن صورتش در حضور ناظر تمرکز می کند ممکن است دستش را در مقابل صورتش نگهدارد تا ناظر متوجه تغییرات در رنگ پوست او نشود. کلارک و ولز(1995) پیشنهاد میکنند که در بسیاری از موارد، این رفتارها به احتمال بیشتر پیامدها را وخیمتر میسازند. برای مثال، مردی که دستانش را در جلو صورتش گرفته است به جای اینکه به دیگران توجه کند ممکن است توجه بیشتری را به طرف خود بکشاند. بنابراین، رفتارهای ایمنی به تمرکز بر خود بیشتری نیاز دارند که این امر اثراتی را که در بالا توصیف شدند را تشدید میکند، و این فرد احتمالا به نظارت بر احساس گرما در صورتش و تمرکز بر تصویر صورت قرمزش ادامه خواهد داد. اگرچه باورها درباره موقعیت اجتماعی در اختلال اضطراب اجتماعی نوعا دستپاچگی فاجعه بار، طرد شدن یا از دست دادن جایگاه را شامل می شود، کلارک و ولز ادعا می کنند که این نتایج در بیشتر موقعیتهای اجتماعی غیر محتمل وتاحدودی غیر ممکن هستند. از این رو هنگامی که این پیامدها به وجود نمیآیند، احتمال دارد افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی موفقیت خود را به جای توانایی های خود به رفتارهای ایمنی نسبت بدهند. بنابراین، این رفتارهای جبرانی در حالی که رفتارها و شناخت های غیر انطباقی را حفظ می کنند از تایید نشدن باورهای منفی جلوگیری می نمایند.
نتایج تحقیق مک مانوس و همکاران (2008) پیشنهاد میکند که بزرگسالان با اضطراب اجتماعی بالا از رفتار های ایمنی با فراوانی بیشتری استفاده میکنند و همچنین رفتار های ایمنی متنوعتری نسبت به افراد با اضطراب اجتماعی پایین نشان میدهند.
کلارک و ولز (1995) همچنین پیشنهاد میکنند که پردارش خود و عملکرد بعد از مواجهه با موقعیت اجتماعی ادامه مییابد. پردازش پس رویدادی بررسی تکرار شونده فرد و بازسازی عملکرد پس از موقعیت اجتماعی را شامل میشود. با این حال، این فرایند نشخواری به وسیله توجه متمرکز بر خود در طول موقعیت تحریف می شود. طبق نظر کلارک و ولز هنگامی که موقعیت اجتماعی در زمانهای بعد پردازش می شود این عوامل طرحوارههای مربوط به اضطراب اجتماعی را تقویت می‏کنند.
ولز و کلارک (1995) مطرح میکنند که خود پردازی منفی یکی از ویژگیهای هراس اجتماعی است. بنابراین پیشبینی میشود که افراد اجتماع هراس در موقعیتهای اجتماعی یک جابهجایی توجهی نشان میدهند که با توجه متمرکز بر خود شدید، مشخص میشود. این جابهجایی توجه که درپی ارزیابی خطر اولیه میآید همانند افزایش خودآگاهی تجربه میشود که در آن افراد گزارش می‏کنند خیلی توی چشم هستند. فرد اجتماع هراس اغلب از چگونه ظاهر شدن خود بر دیگران یک برداشت دارد. این برداشت میتواند یک مفهوم محسوس یا یک تصویر ذهنی باشد. تصویر ذهنی چنان هستند که گویی فرد اجتماع هراس از بیرون بدن خود به خود نگاه میکند. داشتن دید تماشاگری معمولا شامل بازنمایی تحریف شده از علائم مشاهدهپذیر اضطراب و عملکرد است. افراد مبتلا به فوبی اجتماعی چنین برداشتی را براساس اطلاعات درون نگرانه خود مثل علائم بدنی (احساس گرگرفتگی و افزایش ضربان قلب)، افکار و احساسات درباره خود (معمولا منفی) و در برخی موارد به خاطر آوردن حوادث واقعی و عملکردهای ضعیف به دست می آورند. در برخی از این افراد ، تصویر ذهنی از دید یک تماشاگر دیده می شود. افراد اجتماع هراس ، به طور اشتباه تصور می کنند ، وقتی آنها احساس ناراحتی می کنند، دیگران این ناراحتی را دیده و آنها را غیر طبیعی می دانند (ولز و کلارک، 1998).
ولز و پاپاژئورژیو (2001 و 2002) برای این فرضیه که اطلاعات وضعیت بدنی میتواند بر اضطراب و افکار اثر بگذارد، حمایتهای تجربی فراهم کردند. در این پژوهش افرادی که فرض میکردند ضربان قلب آنها بالا است نسبت به افرادی که فکر میکردند ضربان قلب آنها پایین است در موقعیت های اجتماعی به طور معنی داری مضطرب تر شده و افکار منفی تری درباره خود داشتند. آنچه را که مدل کلارک و ولز شامل نمیشد، یک مولفه برای پیش بینی سوگیری توجه به نشانههای تهدید بیرونی در بین دیگر نشانهها بود، برای مثال یک فرد مبتلا به اضطراب اجتماعی بیشتر احتمال دارد که به خمیازه کشیدن یکی از حضار به جای لبخند زدن و تاییدکردن دیگران توجه کند. مولفه سوگیری توجهی به تهدید بیرونی که هم در اضطراب اجتماعی و هم در اضطراب تعمیم یافته اهمیت دارد توسط نظریه پردازان دیگر مورد بررسی قرار گرفته است.
راپی و هیمبرگ
در مواجهه با یک موقعیت اجتماعی، شخص مبتلا به هراس اجتماعی بازنمایی ذهنی از رفتار و ظاهر بیرونی خود شکل میدهد که استنباط میکند توسط حضار نیز همان گونه دیده میشود، و به طور همزمان منابع توجهی خود را هم بر بازنمایی درونی و هم تهدید ادراک شده در محیط اجتماعی متمرکز میکند. منابع توجهی به جنبههای برجسته تصویر خود (عموما آن مشخصههایی که به موقعیت و ظرفیت منفی مربوط هستند) و همچنین به نظارت بر تهدید بیرونی اختصاص مییابند (راپی و هیمبرگ، 1997).
به شیوهای مشابه با کلارک و ولز (1995)، راپی و هیمبرگ (1997) موقعیتهای اجتماعی را به طور گسترده تعریف کردند، و پیشنهاد کردند که حضور تماشاگر ممکن است که تهدید معنی داری را به وجود بیاورد. زمانی که افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی با این موقعیتها روبه رو میشوند به علت اینکه فرض میکنند که دیگران ذاتا انتقادگر هستند وآنها را ارزیابی منفی میکنند، ترس را تجربه میکنند. در مواجهه با تهدید (برای مثال بعد از کشف یک تماشاگر)، افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی به طور فزایندهای نسبت به نشانههایی که وجود پیامدهای ترسناک را نشان میدهند گوش به زنگ میشوند، و آنها به چندین منبع اطلاعات درباره نزدیکی این پیامدها توجه میکنند، مانند علائم محیطی، بازنمایی ذهنی باور آنها در مورد چگونگی ظاهر شدن در مقابل دیگران و علائم شناختی، عاطفی و رفتاری که به شدت اضطراب در لحظه مرتبط هستند (راپی و هیمبرگ، 1997).
افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی به طور معمول با وجود پسخوراند جایگزین مثبتتر، ابتدا علائم منفی را کشف میکنند (برای مثال، در حالی که چندین نفر از حضار لبخند میزنند و تایید میکنند به چرت زدن یک نفر توجه میکنند). راپی و هیمبرگ (1997) مدلهای تکاملی را که ادعا میکنند افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی نسبت به نشانههای خطر و پرخاشگری گوش به زنگ هستند (که ممکن است از دست دادن جایگاه و دسترسی به منابع را نشان دهند؛ برای مثال، اهمان ، 1996؛ تروور و گیلبرت ، 1986) و شواهدی را در مورد سوگیریهای پردازش اطلاعات در افراد با صفت اضطرابی بالا مشاهده کردند (برای مثال، مک لئود، متیوز و تاتا ، 1986). طبق نظر راپی و هیمبرگ گوش به زنگی نسبت به نشانههای تهدید در محیط مشابه با کنش تمرکز درونی است که قبلا توسط کلارک و ولز(1995) توصیف شده است. در هر مورد افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی به دقت به اطلاعات در خصوص احتمال پیامدهای منفی نگاه میکنند. مشابه با کلارک و ولز (1995)، راپی و هیمبرگ نیز پیشنهاد میکنند که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی بر یک بازنمایی درونی و ذهنی از خود به عنوان آنچه توسط حضار دیده میشود، تمرکز میکنند. این بازنمایی ممکن است یک تصویر یا یک احساس مبهم در مورد چگونگی ظاهر شدن فرد در مقابل دیگران باشد، که احتمالا دیدن خود از طریق چشمان بیننده را شامل میشود. راپی و هیمبرگ پیشنهاد میکنند که بازنمایی ذهنی از خود یک ترکیب شکل گرفته از تعدادی منابع متفاوت است. برای مثال، این تصویر ممکن است به وسیله این احساس که شخص معمولا در برابر دیگران چگونه ظاهر میشود و تجربههای دشوار گذشته در موقعیتهای اجتماعی که با باورهای مرکزی و طرح وارههای خود ، سازگار هستند به وجود بیاید (بک، امری و گرینبرگ، 1985).
طبق نظر راپی و هیمبرگ (1997)، بازنمایی ذهنی خود توسط نشانگان خودکار اضطراب، به ویژه آنهایی که برای دیگران قابل مشاهده باشند، همچون سرخ شدن و عرق کردن تحت تاثیر قرار می‏گیرد. از این رو، رفتار شخص مبتلا به اضطراب اجتماعی که در بازنمایی ذهنی خود اغراق کرده و به کانون توجه تبدیل شده است ممکن است نقصهای عمکرد اجتماعی (لکنت زبان یا خسته کننده و ساکت بودن) را شامل شود. به طور واضح رفتار و فیزیولوژی هر دو موضوعات ارزیابی شناختی در دست انجام هستند، بنابراین راپی وهیمبرگ پیشنهاد میکنند افکار منفی درباره مولفههای درونی پاسخ اضطراب را شامل می شود.
راپی و هیمبرگ (1997) اظهار کردند که تمرکز شخص دچار اضطراب اجتماعی بر نشانههای تهدید بیرونی و بازنمایی ذهنی از خود به صورتی که از طریق نشانگان اضطراب درونی (برای مثال، فیزیولوژیکی، رفتاری و شناختی) به او آگاهی داده شده است حالت اضطرابی را وخیمتر میکند و اختلال اضطراب اجتماعی را حفظ میکند. آنها همچنین معتقدند که این فرایند ها به صورت جداگانه عمل نمیکنند، بلکه هر مولفه با سایرین به شکل پسخوراند مثبت تعامل دارد. برای مثال کشف رفتارهای منفی حضار (برای نمونه چرت زدن و خمیازه کشیدن) احتمالا به تمرکز بیشتر بر بازنمایی درونی خود منجر میشود (هیمبرگ و بیکر ، 2002؛ روث و هیمبرگ، 2001؛ تورک،لرنر و هیمبرگ، 2001). همسو با کلارک و ولز (1995)، راپی و هیمبرگ همچنین معتقدندکه تمرکز بر بازنمایی ذهنی خود، احساسات درونی اضطراب را وخیمتر میکند. بنابراین آنها اضافه نمودند که تمرکز بر بازنمایی ذهنی خود بر کشف رفتارهای منفی حضار اثر میگذارد. همچنان که یک فرد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی به بازنمایی ذهنی خود برای کسب اطلاعات درباره اینکه او چگونه به نظر میآید میپردازد، او ضرورتا یک شخص به طور منفی سوگیری شده که از طریق مفروضات و احساسات اضطربی درباره ارزیابیهای دیگران، به او اطلاع داده شده است را خواهد دید. و زمانی که به طور واقعگرایانه این دادهها به حمایت نیاز دارند، خود سنجی در موقعیتهای اجتماعی مبهم نمی‏تواند به دست آید. این شخص سپس ممکن است برای تایید ترسهایش به حضار نگاه کند و احتمالا اطلاعات سازگار با خود ارزیابی هایش را پیدا میکند.
فرض شده است که هرگاه افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی وارد یک موقعیت اجتماعی میشوند گرایش دارند که توجهشان را به سمت جنبه های درونی خود همچون برانگیختگی، رفتار، افکار، هیجانات یا ظاهر انتقال میدهند (بوگلس و مانسل ، 2004). سپس توجه متمرکز بر خود ، آگاهی از بازنمایی ذهنی منفی خود را به همان اندازه افکار ، احساسات و نشانگان فیزیولوژیکی مرتبط با اضطراب افزایش میدهد.
مروری بر یافتههای توجه متمرکز بر خود و سوگیری حافظه
پژوهش های فراوانی بر اهمیت نقش توجه متمرکز بر خود در اختلال اضطراب اجتماعی تاکید دادند. از جمله، مانسل و همکاران (2003) گزارش کردند افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی احتمال دارد که توجه خود را به نشانههای تهدید همچون تصاویر صورتهای هیجانی هدایت میکنند. به ویژه زمانی که این شرکتکنندگان با زیر نظر گرفته شدن در هنگام سخنرانی کردن تهدید شده باشند (امیر و همکاران، 1996). مانسل و همکاران (2003) پیشنهاد کردند که در تهدید اجتماعی (در این مورد یک سخنرانی قریب الوقوع) افراد مبتلا به هراس اجتماعی به احتمال بیشتری به نشانههای تهدید فراگیر درونی همچون درون‏نگری یا خود‏انگاره خودشان توجه کنند. با این حال، این امر درست نیست که شرکتکنندگان در این مطالعات توجه خود را به دور از تهدید بیرونی به سمت تهدید درونی هدایت می کنند. یک توضیح احتمالی ممکن است این باشد که افراد مبتلا به هراس اجتماعی انتظار دارند درحالی که درباره این موقعیتی که از دور تهدید کننده به نظر میرسد فکر می‏کنند و به طور شایسته به تکلیف در دست انجام توجه نمیکنند، سخنرانی نمایند. از این رو معمولا هیچ روشی برای بیان کردن آنچه در سوگیری ها اتفاق میافتد، وجود ندارد.
تمرکز بر خود، به خودی خود یک فرایند آسیب شناختی نیست. همچنان که اینگرام (1990) پیشنهاد کرده است، تمرکز بر خود تنها هنگامی که افراد خشک و انعطاف ناپذیر باشند آسیب شناختی است. تعدادی از صاحب نظران از جمله اینگرام معتقدند که تمرکز بر خود در هراس اجتماعی اهمیت دارد. بر طبق نظر کلارک و ولز توجه متمرکز بر خود نقش اولیه در نگهداری هراس اجتماعی دارد. .