افزایش میزان قدرت آنان در خانواده نقش مهم تری ایفا می کند. مثلاً به نظر میرسد زنان کارگر در مقایسه با زنانی که مدرس دانشگاه هستند، از نظر قدرت در خانواده در یک سطح برابر نیستند. ثالثاً مطالعات نشان می دهد که چه در جوامع غربی و چه در جوامع جهان سوم، با اشتغال زن از بار وظایف خانگی وی کاسته نمی‏شود بلکه زنان شاغل ناگزیرند بعد از ساعت کار رسمی وظایف سنتی خود را نیز به تنهایی انجام دهند.1 شاید یکی از دلایل عدم رضایت زنان شاغل از شاغل بودن تحمل همین بار دوگانه است.
بنابراین اشتغال زن یا خانه داری وی به تنهایی برای تعیین موقعیت و منزلت او د‏ر خانواده کافی نیست بلکه میبایست به متغیرهای مهم تری از جمله سبک زندگی و ارزشهای مسلط در نظام خانواده توجه کرد.
2 ‏) تاکید بر تقابل و دشمنی زن و مرد: براساس این نگرش، زن و مرد دو موجود ‏متناقض و نابرابرند که با یکدیگر تضاد منافع دارند. بنابراین، چنین تصور و تبلیغ می شود که مردان مقصر اصلی زیردست بودن زنان هستند که از طریق استثمار زنان در نهاد خانواده امتیازات اجتماعی را نصیب خود کرده اند. نتیجه آشکار چنین طرز تفکری ایجاد دشمنی و تمایز خصومت آمیز‏ میان زن و مرد است. با نگاهی مجدد به دیدگاه های فمینیستی چنین نگرشی را می توان فقط در دیدگاه ‏رادیکال یا افراطی یافت. از نقطه نظر این دیدگاه زنان ‏فقط از مردان متمایز نیستند بلکه تحت سلطه ایشان نیز قرار دارند. و از آنجا که مردان را «فطرتاً» متجاوز میدانند معتقدند که مردان از این خصیصه برای کنترل زنان استفاده می کنند و نمونه هایی چون بستن پای زنان در چین، ختنه زنان در افریقا، سوزاندن بیوه های هندی و شکار زنان جادوگر در قرون وسطی را شواهد تاریخی این روحیه متجاوز مردانه می دانند. بنابراین معتقدند که راه رهایی زنان تشکیل اجتماعات زنانه بدون حضور مردان است که بر پایه روابط خواهرانه و هویت زنانه شکل می گیرد. بدیهی است که از نظر جامعه شناسی مقصر قلمداد کردن مردان برای تفسیر موقعیت دست دوم زنان مردود است و سایر دیدگاه های فمینیستی که بر خلاف دیدگاه رادیکال رویکردی علمی دارند، رابطه نابرابر میان زن و مرد را با عوامل اجتماعی. همچون نظام ارزش ها و نظام جنسیت، توضیح می دهند.
به عبارت دیگر این ارزشهای ناظر بر نظام پدرسالاری است که هر یک از ما را به صورت «مردانه – زنانه» تربیت می کند. بنابراین برای رفع نابرابری موجود میان زن و مرد باید این نظام ارزشی متحول شود.
باید توجه داشت که تبلیغ تمایز میان زن و مرد به صورت دو نیروی متخاصم که یکی را برابر دیگری قرار می دهد عمدتاً از ارزشهای نظام پدرسالاری نشات می گیرد و اگر جنبش زنان در ایران بخواهد بر این تمایز خصومت آمیز تاکید کند مسلماً به جدایی و دشمنی زن و مرد دامن میزند. این برخورد سطحی عواقب خطرناکی برای زنان و استحکام روابط خانوادگی دارد؛ یعنی اولاً به جای ایجاد فرصت برای همکاری و همراهی بین زن و مرد، آنها را از هم دور می کند و در دو جبهه مخالف قرار می دهد. ثانیاً مخالفان فمینیسم از این نکته جهت تبلیغات منفی علیه فمینیسم استفاده کرد و زنان را موجوداتی انتقام جو، بی ظرفیت و سطحی قلمداد می کنند.
3 ‏) عدم توجه به تعدد و تنوع گروه های زنان در ایران: یکسان شمردن شرایط زندگی زنان و ارائه راه حل‏های مشابه برای آنان یکی از اصول نظری اولیه در دیدگاه فمینیستی بوده است. براساس این اصل جنس دوم بودن زن یک مقوله واحد و جهانی است. این «زن عام و جهان شمول» همواره مورد استثمار مرد – یعنی یک مقوله واحد و جهانی دیگر – قرار گرفته است. پس می توان راه حل های مشابهی برای رهایی همه زنان از قید نظام پدرسالاری ارائه داد. اما این اصل فمینیستی از سوی شاخه های جدید فمینیسم مورد نقد قرار گرفته است. از نقطه نظر این گروه ها، یک «زن عام و یکسان» در همه جهان وجود ندارد بلکه زنان بر حسب اینکه در چه قشر، نژاد، قوم، رتبه شغلی و مکان جغرافیایی قرار بگیرند، با یکدیگر متفاوت هستند. بنابراین، مثلاً موقعیت اجتماعی یک زن سفید پوست با یک زن سیاه پوست در جو امع غربی متفاوت است. به نظر ایشان الگوی یکسان تلقی کردن همه زن ها در نهایت به نفع زنان سفید پوست غربی عمل کرده است. به طوری که نه تنها حقوق آنها حقوق همه زنان تلقی شده است: بلکه بدون شناخت شرایط زندگی سایر زنان خواسته های زنان سفید پوست غربی برای کلیه گروه زنان در جهان مناسب ترین خواسته ها شناخته شده است.

توجه به این امر یعنی گوناگونی گروه های زنان و یکسان تلقی نکردن مقوله زن از دو نظر برای طرفداران حقوق زن در ایران حائز اهمیت است: اولاً با توجه به تعدد خرده فرهنگ‏های قومی، زبانی، مذهبی و منطقه‏ای در ایران اساساً نمی توان از یک گروه زنان واحد و عام بحث کرد. مسلماً موقعیت زنان بر حسب اینکه در کدام یک از گروه های فوق قرار گیرند، با یکدیگر متفاوت است. ثانیاً از آنجا که جامعه ایران یک جامعه در حال گذر یا در حال توسعه شناخته میشود، مسلماً نقش های سنتی عام زنانه نیز در حال تحول است. در حال حاضر زن ایرانی بر حسب این که در کدام شهر، روستا، قشر و رده شغلی قرار گیرد، موقعیت‏ها و نقش های متفاوتی به عهده دارد. بنابراین باید توجه داشت که هر یک از گروه‏های زنان ویژگی‏های منحصر به فردی دارند که باید با تحقیقات اجتماعی خاص شناخته شود تا بتوان راه حل های مناسبی برای مسائل آنان به دست آورد. از طرف دیگر با شناخت شرایط زندگی در میان این گروه های متنوع می ت
وان به ارائه راه حل های مناسب، مقتضی و هماهنگ با جامعه ایران مبادرت کرد.
4 ‏) تبلیغ و تایید مشابهت کامل زن و مرد: برابری حقوق و منزلت زن و مرد شعار همیشگی فمیفیسم بوده است و تقریباً کلید دیدگاههای فمینیستی برای کسب حقوق برابر زنان و مردان به مبارزه نظری و عملی پرداخته اند. اینان همچنین معتقدند که «الگوهای ارزشی و رفتاری متمایز میان زن و مرد باید متحول شود و انسان بودن، به جای مرد و زن بودن هدف فرایند جامعه پذیری باشد.» یادآور میشویم که براساس الگوی جامعه پذیری جنسی، زنان و مردان از طریق الگوهای متفاوتی جامعه پذیر می شوند. براساس این الگو زنان یاد می گیرند که مهربان، مطیع، وابسته، با گذشت، عاطفی و وفادار باشند در حالی که مردان می آموزند که خشن، قوی، قهار، عاقل و مبتکر باشند. اما الگوی جامعه پذیری نوین یا جامعه پذیری خنثی که تا حد زیادی تحت تاثیر و تبلیغات فمینیستی بوده، این تقسیم بندی را رد می کند و معتقد است که زن و مرد باید از نظر شخصیتی تفاوتی با هم نداشته باشند و به صورت انسانهای مستقل، کارآمد و همانند درآیند. نتیجه چنین نگرشی خصوصاً در غرب، شبیه شدن زن و مرد است. اما این شبیه شدن به طور یکسان و برابر از خصوصیات زنانه و مردانه بهره نگرفته بلکه از آنجا که فرهنگ مرد سالارانه فرهنگ برتر بوده است، بیشتر زنان بوده اند که شبیه مردان شده اند؛ همانطور که الیزابت بدانتر می گوید: «چنان می نماید که زنان «دیگر بودن» مردانه را کسب کرده‏اند، بدون آنکه از هویت سنتی خود دست بردارند. انسان مغرب زمین خصوصاً زنان – در قرن بیستم یک مخلوق واقعی دو جنسی است: در آن واحد هم مرد است و هم زن بر حسب لحظات شبانه روز یا دوره های زندگی نقش و وظیفه خود را عوض می کند. چون نمی خواهد از هیچ چیز رویگردان شود، به چانه زدن و چون و چرا کردن درباره آرزوهای زنانه و مردانه خود می پردازد و این کار همیشه آسان نیست. زنان فعلی که متناوباً فاعل و منفعل، مادر فداکار و خودخواه، مهربان و قهار. شکیبا و سلطه جو می شوند، در واقع هویت خویش را آشفته و پریشان کرده اند.»1
شباهت زنان به مردان خود به معنای وقوع یک انقلاب ارزشی عظیم است که پدیده های جدیدی همچون همجنس بازی، «دوجنس گرایی و از هم گسیختگی خانواده را به دنبال داشته است. در اینجا هدف ما ارزیابی اخلاقی چنین پیامدهایی نیست بلکه می خواهیم بدانیم آیا تبلیغ شبیه شدن زن و مرد در ایران از سوی جنبش طرفداران حقوق زن برای حل مسائل زنانی ایرانی مفید است؟ برای پاسخ به این سوال بهتر است به روابط میان زن و مرد در دوران ما قبل تاریخ نظری بیفکنیم. در دوره ای از تاریخ جوامع بشری، برخی از فمینیست ها به غلط آن را «مادر سالاری» می نامند، زن و مرد ‏حوزه های کار و قدرت جداگانه ای داشته اند که به هر یک منزلت و پایگاه برابر با دیگری می داد. د‏ر این دوران (دوره پالئولتیک) با این که تقسیم کار جنسی شدیداً رایج است اما وظایف دو جنس در عین حالا مکمل یکدیگر است. د‏ر واقع تمایز جنس ها و وظایف محوله به هر یک بیانگر مکمل بودن این وظایف است. یعنی زن و مرد با هم وابستگی متقابل د‏ارند، هیچ گروهی از اجتماع ثروت را در انحصار خود ندارند زیرا مردان بدون زنان نمی توانند به حیات خود ادامه دهند.
از طرف دیگر قدرت باروری زنان با قدرت بدنی مردان شکارچی برابری می کند و مورد ستایش و احترام است. در این عصر اعتقاد بر آن بوده که زنان با قدرت باروری خود می توانند زندگی و حیات ببخشند. بنابراین قدرت آفرینندگی زنان به ایشان قدرتی برابر و حتی بالاتر از قدرت مردان شکارچی می داد که با جسارت و شجاعت به استقبال مرگ می رفتند.1
این امر درست بر خلاف عصر بعدی (پدر سالاری) است که در آن قدرت باروری زن عاملی برای سلطه مرد‏ان بر زنان می شود ‏و به همین د‏لیل او را ضعیف و حقیر و دست دوم می انگارد. توجه به این نکته بسیار اساسی است زیرا با اینکه در عصر جدید یا مدرن نظام برابر طلب به جای نظام پدرسالار (عمدتاً در غرب) جایگزین میشود اما این برابری به قیمت قربانی شدن ‏«زنانگی» یا ناچیز شمردن ظرفیت های زیستی منحصر به فرد خود توانسته اند با مردان برابری کنند. حتی برخی از نظریه پردازان بر این باورند که با شبیه شدن زنان به مردان چنین به نظر میاید که زنان میخواهند جای مردان سلطه جو، قهار و خشن عصر قبلی (پدر سالاری) را بگیرند. به عبارت دیگر، غرب به تدریج وارد دوره ای جدید می شود که می توان به آن عصر «زن سالاری نوین» اطلاق کرد.
در اینجا اشاره به این نکته حائز اهمیت است که محور مبارزات نظری و عملی جنبش فمینیستی در غرب شعار برابری و تساوی حقوق زن و مرد بوده است. اما شاید نتیجه اجتناب ناپذیر رشد این جنبش علاوه بر پدیده هایی همچون همجنس بازی، دو جنس گرایی و افزایش طلاق، گرایش زنان به سلطه جویی است.

راهبرها
اکنون، سوال مورد نظر ما این است که آیا دنباله روی صرف و تقلید یک جانبه از شعارها و اصول فمینیسم غربی با توجه به نتایجی که به دنبال داشته است، می تواند برای زنان ایران نیز مفید باشد؟ به عبارت دیگر، آیا طرفداران حقوق زن در ایران نیز، آگاهانه یا ناآگاهانه، برای احقاق حقوق زنان باید راه غرب، یا شبیه سازی زنان به مردان را دنبال کنند؟ و مهم تر از همه آیا تنها راه احقاق حقوق زنان شیبه شدن کامل آنان به مردان است؟ پاسخ به سوالات فوق منفی است. نه شبیه شدن کامل زن و مرد و نه مکمل بودن کامل زن و مرد، هیچ یک نمی تواند مسائل زنان را حل کند بلکه ترکیبی از مکمل بودن و
شبیه شدن، بدون آنکه «زنانگی» یا «مردانکی» قربانی شود، می تواند هدف و شعار طرفداران حقوق زن قرار گیرد. البته این مکمل بودن با مکمل بودن پدرسالاری تفاوت عمده ای دارد؛ یعنی همکاری زن و مرد در قالب همکاری دو جنس برتر و پست تر یا دو نیروی متخاصم انجام نمی گیرد بلکه شاید بتوان گفت این همکاری جلوه ای از مکمل بودن روابط زن و مرد در دوران ما قبل تاریخ دارد. مکمل بودن «برابر» ‏یعنی این که وظایف متمایز زن و مرد، چه در نقش های خانوادگی و چه در نقش های اجتماعی. وزن های یکسانی دارد. به نظر می‏رسد، با توجه به مطالب مطرح شده، می توان گفت که هدف جنبش فمینیستی در ایران، به جای رد کامل نقش های سنتی زن، باید بر محورهای زیر استوار باشد:
اولاً نقش های سنتی زنان، مثل مادری و همسری را عمیقاً بررسی کند یعنی طرفداران حقوق زن به جای توجه یک بعدی به زنان شاغل. باید شرایط واقعی زندگی اکثریت جامعه زنان ایرانی را، که به نظر میرسد تاکنون نادیده گرفته شده اند،

Published on :Posted on

Post your comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *