دانلود پایان نامه ارشد با موضوع دیدگاه روانشناسی و مشکلات زناشویی

دانلود پایان نامه

از دیدگاه روانشناسی، طلاق عاطفی دورهای است که هر دو زوج نسبت به یکدیگر تصور خوبی ندارند و دیگری را در حالت منفی میبینند(کورنیک،2001؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391). این مسئله زمانی به وجود میآید که هر یک از زوجین بپذیرد، آینده خوشی با دیگری نخواهد داشت. در این حالت به اهداف و امیال دیگری توجه نمیشود و درخواست اولیه طلاق به معنی گرفتن طلاق نیست، بلکه داشتن زندگی با کیفیت بهتر خواستن است(گاتمن، 1993). یک نکته جالب که توسط بسیاری از محققان گزارش شده، آن است که زنان شاید به علت علاقه به نگهداری، یا خصوصیاتی که دارند یا که جنس آنها ایجاب میکند، در زمان پیش از طلاق حالت پر استرستری دارند و بیشتر از مردها قادرند که مشکلات پیش از طلاق را شناسایی کنند، برای آنها زمان طلاق عاطفی (درون خودشان) سالها قبل از درخواست طلاق قانونی به وقوع میپیوندد؛ مردها احتمال بیشتری دارد که از مشکلات زناشویی بیخبر باشند و ممکن است (درخواست) طلاق را به عنوان یک شوک نگاه کنند؛ مرد شروع میکند به جلوگیری از بحث و مذاکره همسرش تا از تحریکات روانی که در نتیجه تعارض با زنش حاصل میشود، خود را محافظت کند. زن شروع میکند به انباشتن اختلافات تا جایی که کاملاً از مرد متنفر میشود.(رایس و رایس، 1986؛ رایکو،1989؛ بهانین، 1970؛زارعی محمودآبادی و همکاران،1391). طلاق عاطفی از زمانی که زوجین تقاضانامۀ طلاق را میبینند، معمولاً بیش از 3 تا 5 سال قبل از آن اتفاق میافتد(گاتمن، 1993). مردان به طور عامه، چه تقاضا دهنده طلاق باشند یا نه، معمولاً تمایل بیشتری به بازگشت و آشتی را از خود نشان میدهند، بازگشت (پس از طلاق) که از آن به عنوان وابستگی عاطفی به همسر یاد میشود با میزان خوگرفتن و عادت کردن به زندگی پس از طلاق (به اصطلاح جا افتادن) رابطه عکس دارد(مک گلدریک،1995؛ گاتمن، 1993).
بهانون(1970) و گاتمن(1989) در مورد طلاق عاطفی به موارد زیر اشاره دارند(به نقل از زارعی محمود ،آبادی 1391):
– مردها اغلب پس از طلاق ناراحتی، عصبانیت، گلهگذاری کردن، افسردگی را تجربه میکنند و در نهایت به پذیرش درونی از طلاق دست مییابند، البته آنها کاملاً طلاق عاطفی را تجربه نمیکنند، مگر به مرحله آخر برسند.
– تقلای مردها در مرحله طلاق عاطفی ممکن است به شکلهای مختلف مثل عصبانیت، تهاجم تا وابستگی به افسردگی شدید نمود پیدا کند.
– شکل دادن به یک رابطه جدید، متداولترین راه برای غلبه بر مشکلات طلاق عاطفی است و برای بسیاری از مردها این اتفاق قبل از آنکه روند طلاق قانونی شود، اتفاق میافتد.
– اکثر مردهای فوقالذکر، که طلاق عاطفی در طول سالها در درونشان به وجود آمده است، زن دیگر(گرفتن رابطه دیگرشان) فقط برایشان نقش یک تسهیل بخشی را داشته که آنها را در ترک همسرشان یاری کند.
ب) مراحل میل به طلاق عاطفی
طلاق عاطفی شامل شش مرحله است(براون،2000 ؛ به نقل از زارعی محمودآبادی،1391):
مرحله اول- سرخوردگی و ناامیدی از همسر: این مرحله در مورد بعضی از زوجین حدود2-1 سال به طول میانجامد و اغلب به صورت کلامی میباشد، این مرحله، با احساسات مبهم نارضایتی، رنجش و احساس خیانت مشخص میشود، از دیگر مشخصات این مرحله این است که مشکلات واقعی هستند، اما زوجین مشکلات را واقعی تلقی نمیکنند، فاصله گرفتن از همدیگر و بررسی نقاط ضعف و قوت طلاق از دیگر مشخصات این مرحله است، طراحی یک استراتژی برای جدا شدن در این مرحله اتفاق میافتد و احساسات ترس، انکار، اضطراب، گناه، عشق، خشم، افسردگی و سوگ از مشخصات اصلی دیگر این مرحله است.
مرحله دوم- اظهار نارضایتی : این مرحله حدوداً هشت تا دوازده ماه قبل از این که زوجین درگیر مراجع قانونی شوند، واقع میشود؛ ابراز نارضایتی یا دوگانگی نسبت به همسر از مشخصات این مرحله است، نیاز به مشاورۀ زناشویی از دیگر مشخصات این مرحله است. احساسات تنش، گناه، تردید، سوگ، شکایت و نیز دلتنگی از مشخصات این مرحله میباشد.
مرحله سوم- تصمیم به طلاق : حدوداً دوازده ماه قبل از مراجعه به مراجع قانونی واقع میشود، فاصله عاطفی زیاد، و به ندرت بازگشت پذیر، احساس افسردگی، طردشدن، عزت نفس پایین و خشم از ویژگیهای این مرحله است. هر دو زوج در این مرحله احساس میکنند، توسط طرف مقابل قربانی شدهاند؛ همچنین زوجین نسبت به خانواده خود در آینده احساس اضطراب، رنجش، خشم، غمگینی و گناه میکنند.
مرحله چهارم- اجرای تصمیم به طلاق: جدایی فیزیکی، جدایی عاطفی، تصمیم سریع، انتخاب محل زندگی، تقسیم وفاداری با دوستان، آشنایان و خانواده از ویژگیهای این مرحله است. فرزندان معمولاً وقتی طلاق به این مرحله رسید، از آن مطلع میشوند؛ احساسات ضربه روحی ناگهانی، وحشت، ترس، شرم، گناه و نیز سرزنش از دیگر ویژگیهای این مرحله است.
مرحله پنجم- شروع مجدد: به همراه کامل کردن روند قانونی، حدوداً چهار سال بعد از طلاق واقع میشود. خشم به حالت فراموشی سپرده میشود، احترام جدید و شروع نقشهای جدید در این مرحله است. کسب بصیرت، پذیرش مقایسه زندگی قبل و بعد از طلاق از مشخصات این مرحله است.
2- طلاق قانونی
کریسل (1985) استدلال کرد که زنان وقتی در موقعیت یک طلاق قانونی قرار میگیرند، ضرر میکنند، درک این مسئله نسبتاً آسان است، اکثر زنان به اندازه کافی خود را به امور مالی یا حتی خانواده خودشان درگیر نمیکنند، آنها اطلاعات کمی راجع به قانون مالیات، سرمایهگذاری، برنامههای حقوقی و غیره دارند. همچنین آنها نمیدانند که قوانین کنونی طلاق، آنها را به چه ملزم میکند و چه چیزهایی را از دست میدهند. زنان باید توانایی برای درخواست مزایای طولانی مدت مثل بیمه سلامتی، سهم خود از حقوق عقد، قانون کار و فرصتهای از دست رفته شغلی داشته باشند و آگاه باشند، تنها باید به فکر توانایی ایجاد سهم اعتباری باشند. البته راه حل واقعی این مسئله برای زنان این است که دانش خودشان را در چنین مسائلی افزایش دهند و انتظار نداشته باشند که شوهرشان مسائل مالی خانواده را حل و فصل کنند( شوارتز، 1994 ، به نقل از زارعی محمودآبادی وهمکاران، 1391).
3- طلاق اقتصادی
اگرچه زنان، طلاق عاطفی را بیشتر از همسرانشان پشت سر میگذارند، اما آنها در طلاق اقتصادی بازنده هستند(ویتزمن، 1981). زارعی محمود آبادی (1391) برای این موضوع چندین دلیل را ذکر کردهاست که عبارتند از:
اولاً: زنها، نوعاً 60% کمتر از مردها در جامعه پول به دست میآورند، حتی وقتی که آموزش حرفهای دیده باشند.
دوماً: زنهایی که بیشتر زندگیشان را به بزرگ کردن بچهها اختصاص دادهاند، لذا به زندگی خود نرسیدهاند. حتی آنهایی که به صورت پاره وقت کار کردهاند، سعی کردهاند خود را با برنامه زندگی بچهها و شوهرانشان هماهنگ کرده باشند و این چیزی است که آنها را به وضعیت مالی پایینتری سوق میدهد، حتی اگر زنی از نفقه به دست آمده برای بهتر شدن کارآموزی استفاده کند، باز هم با عدم استقبال بازار کار رو به رو است، زیرا جامعه علاقهای ندارد که یک زن بیتجربه را استخدام کند. هنگامی که یک زن طلاق میگیرد، همه مزایایی را که معمولاً با شغل شوهر همراه است را از دست میدهد. مانند بیمه درمانی، حسابهای مالی، عضویت کلوپ، حقوق بازنشستگی، و خسارات اقتصادی، با این وصف شانس ازدواج مجدد در زنان میانسال28% (بعد از سن 40 سال) است.
ثالثاً: زن در میانسالی میفهمد که سرمایهگذاری در زندگی مرد یک اتلاف وقت بوده است و آن یک بیعدالتی است، حتی اگر مردی پول کافی برای مخارج همسر سابقش (یک نفقه کامل زندگی) بپردازد. در 14 الی 15 درصد طلاقها، سطح استاندارد زندگی زن تا میانگین 73% از آنچه قبل از طلاق بوده است، کاهش مییابد، در مورد مرد، اگرچه سطح زندگی در ابتدا تا یک سوم کاهش مییابد، اما بعداً تا42% افزایش خواهد یافت، فقط زنانی که در جریان ازدواجشان کار کردهاند و حرفهای داشتهاند، از لحاظ اقتصادی مشکل ندارند( میلر و ستیور، 1997). مورگان (1991) بیان میکند که آموزش و موقعیت کاری ثابت بهترین پیشگویی برای جلوگیری از فقر اقتصادی در دوران طلاق میباشد، بنابراین زنان باید شغلشان را در نقطه مناسب حفظ کنند.
4- طلاق والدینی
در طلاق، بچهها به عنوان ضلع سومی بین خشم والدین قرار میگیرند، این فرزندان بیشتر در جریان دوری و جدایی قرار دارند و در جریان جنسیت خاص قرار میگیرند؛ یعنی طلاق این اثر زیانبار را بر پسر دارد به خصوص هنگامی که یک مادر توصیف میکند که همه مردان بد هستند و هنگامی که یک پدر ابراز تنفر از همه زنان دارد، اثر بدی برای دخترش دارد(جارویس و چاندل ، 2001؛ آماتو، 2001؛ زارعی محمود آبادی وهمکاران،1389). آغاز جدایی یا طلاق (با در رفتن از رابطه فریب جویانه) اغلب لطمه و ضربهای را به صورت خشم بر فرزند خواهد داشت. بچهها اغلب موضوعات احتیاجها و خشونتها بودهاند. والدین ترجیح میدهند که فرزندان را از اثر مخرب این ازدواج، حفظ کنند. کسی که مرتکب طلاق است، این نتیجه را پیشبینی کرده که بچهها توان بازیابی یا مهار کردن آنها را ندارند. با این عمل (طلاق) بچهها کاملاً منزوی خواهند بود و در حالی که والدین گمان میکنند که اینگونه نیستند. حتی بعداً هنگامی که بچهها بالغ و مستقل میشوند، مشکلات آنها ظهور خواهد کرد. آنان میترسند که علاقه و میل خود را برای یکی از والدین نشان دهند، زیرا نگراناند که با این کار در حق دیگری خیانت کنند(استرلاین،1981، شوارتز ،1994، ترجمه فاتحی زاده و همکاران،1388؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).
5- طلاق اجتماعی
طلاق به طور یکنواخت نقشهای فرد در جامعه را که وابسته به زوج است قطع میکند، دوستان قدیمی گاهی بین زوجها اختلاف میاندازند، بعضی مواقع ظاهراً بیطرفاند و غرضی ندارند، اما زوجها را از هم دور میکنند، گاهی دعوت کردن هر دو همسر از یک فرد در مورد یک رویداد میتواند ناشیانه باشد؛ بعضی از طلاق گیرندگان زندگی خود را در انزوا میگذرانند، به خاطر اینکه آنها میلی ندارند که برای دوستان ازحالت افسردگی خود و راجع به طلاق و بدبختی خود بگویند(زارعی محمود آبادی، 1391). از دست دادن موقعیت شغلی میتواند یک شکاف بزرگ برای مرد ایجاد کند، آنهایی که همسر سابقاش زندگی او را اداره میکرد و به او در نزد دیگران منزلت میداد، بعد از طلاق برای این مردان وضع دشواری پیش خواهد آمد. پدیده جالب دیگر که ممکن است موجب جدایی دو طرف و طلاق باشد، سرایت (واگیری) طلاق است، یعنی وقتی یک زوج در یک گروه اجتماعی طلاق میگیرد، اغلب زوجهایی را که از ازدواجشان ناراضیاند را به طلاق تحریک میکند(کریسل، 1985؛به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).
6- طلاق روانی