دانلود پایان نامه ارشد با موضوع درمانهای دارویی و اختلالات رفتاری

دانلود پایان نامه

طلاق روانی به مشکلاتی بر میگردد که در اثر طلاق ناشی میشود، یک زن که همسر یک دکتر یا یک پروفسور بوده و 20 سال با او زندگی کرده، طلاق میتواند، ضربه روحی بزرگی برای او باشد، او زمان زیادی با احترام و سازگاری با شوهر زندگی کرده است، طلاق موجب درآمد، اندک میشود و او را به فقر و تنگدستی میاندازد، در نتیجه طلاق بر روان و شخصیت فرد اثر مخربی دارد(بهاتون،1970، کاوه، 1386، دایویس و آرون،1988؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391).


دیدگاه دوم: کاوه(1386)، ساروخانی(1376) و یکلار،1991؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 139 1) طلاقهارابه سه دسته ذیل تقسیم میکنند :
1.طلاقهای به جا، به موقع و کارشناسی شده 2. طلاقهای کارشناسی نشده وپیش از موعد
3. طلاقهای با تاخیر زیاد.
1 – طلاقهای به جا، به موقع و کارشناسی شده: ویژگی عمده دسته اول مطمئن شدن زوجین از آسیبزا بودن ادامه زندگی و نیز استفاده از نظر کارشناسان و مشاوران در این زمینه است. زوجین با اقدام به موقع ، مانع از این میشوند که فرصت و زمان را از دست بدهند. هر یک از زوجین با پیبردن به این نکته که فرد مناسبی را برای زندگی مشترک خود انتخاب نکردهاند، با اقدام به موقع و پایان دادن به زندگی مشترک شرایطی را فراهم میکنند تا بتوانند خود را یافته و با توجه به تجارب بدست آمده، در فرصتهای باقی مانده برای آینده خویش اقدام مفیدی انجام دهند و از آسیبهای بیشتر به فرزندان و خانوادههای خود پیشگیری کنند.
2- طلاقهای کارشناسی نشده و پیش از موعد: از لحاظ فراوانی زیاد هستند و بیشتر در میان زوجین جوان دیده میشود. مشکل عمده این گونه طلاقها این است که جدایی صورت گرفته، بدون بررسی لازم انجام میشود و بیشتر آنها با مشاوره و تغییرات جزئی قابل پیشگیری است. این دسته طلاقها آسیبهایی جدی برای فرزندان به همراه دارد .
3- طلاقهای با تاخیر زیاد: معمولاً در بین زوجینی رخ میدهد که نزدیک به یک یا دو دهه از ازدواج آنها میگذرد که حاصل و بازدهی چندانی نداشته است. یکی از مواردی که درآنگونه طلاقها مشاهده میشود، این است که یکی از طرفین فرشته نجات و ناجی طرف مقابل میشود. او در همان اوایل زندگی مشترک متوجه نواقص، کاستیها و نابهنجاریهایی در همسر خود میشود، ولی سعی و تلاش خود را برای بهتر ساختن، بهبود و اصلاح رفتار طرف مقابل میگذارد. ولی این راه، راهی بیپایان است که نتیجه چندانی در بر نخواهد داشت و در آخر به احساس سرخوردگی و ناکامی منجر میشود. یکی دیگر از مواردی که در اینگونه طلاقها مشاهده میشود، این است که یکی از طرفین که معمولاً زن است، سعی میکند با گذشت، ایثار، فداکاری، محبت و همکاری رضایت طرف مقابل را بدست آورد. در صورتی که این گذشتها چنان افراطی هستند که نه تنها نتایج خوبی به همراه ندارند، بلکه گاهی اوقات نتایج معکوسی را به دنبال دارند.
2-5- مراحل طلاق
فرایند طلاق در طی زمان و در غالب مراحل خاصی اتفاق میافتد و ویژگیهای اصلی آن عبارتند از:
فشار روانی فراوان، دوسو گرایی و دو دلی، تردید به خود و عدم یقین حتی زمانی که طرفین قبول دارند که این رابطه را دیگر نمیتوان نگه داشت. به خصوص وقتی پای فرزندان، بویژه فرزندان خردسال هم در میان باشد، تصمیمگیری در این مورد به کاری بسیار دشوار و دردناک مبدل میشود(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1385، به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391).
کارتر و مک گلدریک (1980). مراحل به وجود آمدن طلاق را در چرخهای ارائه میکنند که چهار مرحله دارد( به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391) :
1- تصمیمگیری برای طلاق: که مستلزم پذیرش ناتوانی در حل تنشهای زناشویی در حد کافی برای ادامه رابطه است. در این مرحله هریک از طرفین باید نقش و سهم خود در نارسایی زندگی زناشویی را بپذیرد، روند یا سیر طلاق معمولاً با شروع اصطکاک و تنش میان زن و شوهر آغاز میشود و این روند در تکامل خود، بیتفاوتی عاطفی و سپس دشمنی علنی و واقعی را به دنبال دارد.
2- برنامهریزی در مورد طلاق: که مستلزم تهیه برنامههای عملی برای تمامی اجزای نظام زناشویی است. فکر طلاق در یک یا هر دو زوج شکل میگیرد و روی آوردن یکی از آنها به فرد یا افراد دیگر به عنوان محرم و همدل در این مرحله شایع است. در این مرحله زن و شوهر بر سر مسائل مربوط به حق حضانت، دیدارها و مسائل مالی با یکدیگر همکاری میکنند. آنها در این مرحله با مخالفت خانوادههای اصلی خود (خانواده گسترده) مواجه میشوند.
3- جدایی: در این مرحله زن و شوهر موضوع دلبستگی به یکدیگر را باید حل و فصل میکنند و برای تداوم همکاری در زمینه روابط مشترک مربوط به فرزندپروری و حمایت مالی مشترک از فرزندان تمایل بیشتری پیدا میکنند. سوگواری در خصوص فقدان خانوادهای تمام عیار و کامل از ویژگیهای این مرحله است، در این مرحله زوجین باید امور مالی مربوط به فرزندان را بازسازی کنند و با زندگی مجزا انطباق پیدا کنند.
4- سازگاری با طلاق: در این مرحله زوجین باید بر احساس خشم، ناراحتی و گناه خود غلبه کنند و از امیدها، رویاها و انتظاراتی که از ازدواج میرفت، دست بردارند(کارتر و مک گلدریک،1980؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).
2-6- مدیریت طلاق
گذران درمان طلاق آنطور که درمانگر میپسندد خیلی هم شفاف نیست و اغلب نیازمند زمانی طولانی است تا مراجعان بین جدایی و با هم بودن یکی را انتخاب کنند. سرانجام زمانی فرا میرسد و درمانگر مشاهدات خود را بیان میکند مبنی بر اینکه زوجها دائماً مسائل بینتیجه را مورد بحث قرار داده و هیچ کدام مایل یا قادر به ایجاد تغییرات و اصلاحات لازم جهت بقای ازدواج نمیباشد (کاسلو و شوارتز، 1997، به نفل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391). امروزه زوجهای متقاضی طلاق بیش از هر زمان دیگری به مدیریت در زمینه طلاق نیازمندند. از نظر دریمن (1999) مدیریت طلاق به زوجهای در شرف طلاق کمک میکند تا با دیدی وسیع با مسأله طلاق مواجه شوند. اینکه کدام زوج ناراضی میتواند از بروز درگیری و آشفتگی جلوی فرزندان خودداری کند در حیطه مدیریت طلاق قرار میگیرد. نتایج تحقیقات حاکی از این مسألهاند که پایان دادن به زندگیهای پر دردسر و حفظ زندگی کم دردسرتر که آشفتگی کمتری به چشم میخورد، به نفع فرزندان است. این مسأله درمانگر را بر سر یک دوراهی قرار میدهد. درمانگر منافع چه کسی را باید مد نظر قرار دهد؟
درمانگر یا مشاور هر نگرشی که داشته باشد باید قاطعانه به زوجها کمک کند تا به پیامدهای طلاق برای خود و فرزندانشان بیاندیشند و گاه طلاق را به بعد از بزرگ شدن بچهها موکول کنند اما توقعات بالای اجتماعی- فرهنگی امروزه، اولویت را به نیازهای شخصی و فردی داده است. هیچ کسی یا هیچچیز کمتر نمیتواند زوجهای مصمم به طلاق را از تصمیمشان منصرف سازد. درمانگر میتواند یک جدایی موقت و آزمایشی را پیشنهاد بدهد تا فرصتی جهت سازش و تصمیمگیری عاقلانهتر داشته باشند(کاسلو و رابینسون، 1996؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391). اکثر زوجهای در حال طلاق به احتمال قوی یک دوره جدایی کوتاه مدت را تجربه کردهاند. این نوع جدایی میتواند فواید زیادی داشته باشد و از آن میتوان به عنوان ابزار کنترل تعارض، کاهش خشم و تصمیمگیری منطقی و همچنین سپری در مقابل خشونتهای رو به رشد عاطفی و فیزیکی استفاده کرد. علاوه بر این جدایی موقت راهی برای تعطیلی موقت جر و بحثها است و فرصت محدود و مشخصی به فرد میدهد تا بتواند از بنبست خارج شود. و عاقلانه تصمیم بگیرد. این جدایی میتواند به عنوان فرصتی برای یادگیریهای جدید و تبیین ارزشهایی که در آن به بررسی امکان وجود راهکارهای دیگر در ارتباطات، منتقل و به زندگی مستقل پرداخته میشود، بدانند که راههای دیگری نیز هست. مهمتر اینکه درمانگر باید به زوج یادآور شود این جدایی تمرینی جهت آمادگی برای طلاق است، در این دوره آنها فرصت آمادگی لازم برای سازگاری عاطفی و رفتاری با مسأله طلاق را کسب میکند(براملت و موشر ،2002؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391). برعکس میتوان جدایی را به عنوان وسیلهای برای حفظ زندگی مشترک از طریق تنظیم مجدد تعهدات ازدواج و فسخ مفاهیم قدیمی در نظر گرفت. جدایی سازمان یافته است که نیازمند تداوم جلسات مشاورهای است. زوجها اگر چه خواستار زندگی جدا از هم هستند اما با این حال خواهان ادامه زوجدرمانی به طور منظم نیز هستند، بیشتر زوجها در مورد عدم تغییر برنامههای مالی توافق نظر دارند. تغییرات اساسی مانند تغییر محل اقامت، شغل و محل زندگی فرزندان در این برنامه روی خواهد داد. تنها یکی از زوجها خانه را ترک میکنند و گاه به طور توافقی و به نویت در خانه میمانند. اگر زوجها به توافق برسند که از وکلای خود استفاده کنند، فرایند طلاق روند دوستانهای خواهد داشت و درمانگر راحتتر میتواند به آنها کمک کند تا نگرشی بدون سرزنش داشته باشند، و بدینسان روابط فردی و خانوادگی بهبود خواهد یافت و درمانگر همچنان به مشاوره زوجی ادامه میدهد. باید به زوجها یادآور شد نیمی از زوجهایی که جدا از هم زندگی میکنند سرانجام از هم طلاق میگیرند. در این صورت زوجی که مایل به طلاق نیست به خاطر ترس از وقوع حتمی طلاق، به شدت با این جدایی مخالفت خواهد نمود(برومن ،2002؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391). هر یک از زوجها ممکن است احساسات و برداشتهای متفاوت و گوناگونی نسبت به جدایی داشته باشند. درمانگر باید به آنها کمک کند تا این برداشتها و احساسات را دسته بندی نموده و از این طریق محاسن و معایب این جدایی را آشکار سازند. مطالعه دقیق اصول اساسی جدایی، چه به عنوان تمرین آمادگی و شروع پذیرش طلاق و چه به مثابه تلاش برای تغییر مفاهیم و حافظ زندگی مشترک، بسیار مهم میباشد. تعداد انگشت شماری از زوجها، به طور آشکار در مورد پیامدهای عملی تصمیمات طلاق صحبت میکنند. آنها فقط گاهی در مورد اتفاقی که برای فرزندان رخ میدهد، صحبت میکنند. مسائلی که باید در مورد آنها تصمیمگیری شود عبارتند از مدت زمان جدایی اولیه، زمان بررسی و پیگیری ادامه مشاوره، تعیین مکان ملاقات، حمایت از کودکان، تأمین بودجه، دخالت یا عدم دخالت وکیل و نحوه آگاه سازی فرزندان، آیا زوج میتواند افراد دیگر را ملاقات کند یا باید تنها باشد؟
تصمیمات بعدی میتواند در مورد علت طلاق و سوء تفاهم باشد و با بکارگیری اصول روشن از صدمات اجتماعی جلوگیری شود. البته به مباحثی از قبیل اینکه زوجها چه زمانی وارد مرحلۀ نهایی میشوند نیز باید پرداخته شود(زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).
مدیریت ساختاری طلاق
وظیفه اصلی درمانگر بعد از تصمیم به طلاق زوجین، کمک به آنها برای تثبیت احساسی و پذیرش واقعیت طلاق است. در صورت جریحهدار شدن احساسات و در موارد نادر بروز علایم آشفتگی روانی شدید با خشونت اجتماعی، برخی درمانهای دارویی فردی ضروری خواهد بود. عادی سازی احساس آشفتگی، بیاعتمادی و سردرگمی، به مراجعان کمک میکند تا بفهمد که خود و خانوادهشان دوره بحرانی گذرا و البته شدیدی را خواهند گذراند. در صورت وجود خشم شدید و بروز آن، استفاده از ابزارهای کنترل بحران، جهت کاهش تعارضات و تثبیت احساس، مثمر ثمر خواهد بود. حتی زوجهایی که به صورت توافقی از هم جدا میشوند و سعی دارند بعد از طلاق روابط حسنه داشته باشند، باید هم نفرت اولیه و هم گرایشات دوستانه خود را کنترل کنند (هوپر،2001؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391).
طلاق در نظام حقوق اسلام
اسلام همانگون که ازدواج را به عنوان یک پیوند مقدس و دارای کارکردهای فردی و اجتماعی ضروری، مورد تأکید فراوان قرار میدهد؛ طلاق را فینفسه امری منفور و ناپسند میداند، ولی در مواردی که مصالح مهمتر ایجاب کند، ممنوعیتی برای طلاق قائل نشده است؛ به بیان دیگر یک دسته از روایات اسلامی طلاق را پدیدهای بسیار مبغوض و منفور معرفی کردهاند، برای نمونه در روایات تعبیرهایی از این دست وارد شده است که ” هیچ چیز در نزد خداوند ناپسندتر از خانوادهای نیست که به وسیله طلاق از هم پاشیده شود” و ” در میان آنچه خداوند حلال نموده هیچ چیز مبغوضتر از طلاق نیست و خدا فردی را که از روی هوا و هوس، زنان را طلاق دهد دشمن میدارد” (وسایلالشیعه، ج 15، ص267). از سوی دیگر به روایات متعددی برمیخوریم که طلاق را در شرایط خاصی مجاز و احیاناً لازم دانستهاند؛ برای مثال، بیدینی یا ضعف دینداری از مواردی است که طلاق درآنها به طور خاص تجویز گردیده است. نتیجهای که مجموع این روایات میتوان گرفت آن است که اسلام طلاق را به خودی خود مبغوض میشمارد و در جهت منصرف کردن افراد از آن، کوشش میکند. با وجود این، در مواردی که کارکردهای مطلوب خانواده با اختلالات جدی روبه رو شود و ادامۀ زندگی مشترک مفاسدی بیش از پیامدهای منفی طلاق به بار آورد، اسلام حکم جواز طلاق را داده است(بستان،1388). اینکه اسلام طلاق را مغبوضترین عمل حلال تلقی کرده، بیان کنندۀ آن است که پیامدهای منفی طلاق دست کم تا حدودی جنبۀ اجتنابناپذیر دارند، زیرا اسلام به عنوان دینی که در صدد تأمین سعادت فردی و اجتماعی انسان برآمده، اگر راهی برای حل همه جانبه مشکلات طلاق یافت میشد، آنرا معرفی میکرد و در این صورت، دلیل معقولی بر مخالفت اسلام با طلاق وجود نداشت، چرا که احکام الهی تابع مصالح و مفاسد واقعیاند و پدیدهای مانند طلاق که بنا به فرض میتواند بدون هیچگونه مفسده و پیامدی منفی تحقق یابد، نمیتواند مورد کراهت دین قرار گیرد؛ بنابراین با قطع نظر از موارد استثنایی و نادر، چیزی با نام ” طلاق بدون پیامد منفی” از دیدگاه اسلام مصداق واقعی ندارد و مشروع واقعی ندارد و مشروع دانستن طلاق در دین به معنی تایید آن نیست، بلکه غرض از تجویز آن جلوگیری از مفاسد بیشتری بوده که عدم مشروعیت طلاق میتوانسته به بار آورد. (زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).
2-7- اختلالات رفتاری و عاطفی
اختلالات عاطفی و رفتاری به‌گونه‌ای که در روان‌‌شناسی تعریف شده آن دسته از حالات، عادات، اعمال و گفتار است که همواره قابل‌مشاهده، اندازه‌گیری، ارزیابی و بررسی و پیش‌بینی باشد.اما تمییز مفهوم نابهنجار از بهنجار کار دشواری است اگرچه ملاک‌های متعددی برای این تمییز مطرح ‌شده، ولی کافی نیستند. در واقع می‌توان گفت که بهنجاری و نابهنجاری روی یک پیوستار قرار دارند و همین امر است که تمایز روشن بین این دو مقوله را دشوار می‌سازد. نابهنجاری، همان بهنجاری است اما دچار افراط یا تفریط شده است. با وجود مسائل مطرح‌شده، معیارهایی وجود دارد که اگرچه ناکافی هستند ولی به این تمایز کمک می‌کنند. یکی از ملا‌ک‌ها این است که آیا رفتار باعث درد و رنج می‌شود یا خیر. معمولا رفتار نابهنجار باعث ناشادی افراد می‌شود. ملاک دیگر این است که بررسی شود یک رفتار تا چه حد ناسازگارانه است، به این معنا که آیا این رفتار با بهروزی فرد و جامعه تداخل می‌کند یا خیر. ملاک سوم، بررسی این وضعیت است که آیا رفتار بر اساس زمان و مکان قابل توجیه عقلانی است یا خیر. ملاک چهارم، بررسی میزان کنترلی است که فرد بر رفتارش دارد. معمولا رفتارهای نابهنجار در کنترل و احاطه فرد قرار ندارند. ملاک بررسی این موضوع این است که آیا رفتار حاضر، از جمله‌ رفتارهایی است که با قراردادهای اجتماعی(هنجار اجتماعی) در تضاد است و این رفتار توسط گروه اقلیت یا اکثریت مورد توجه است یا نه. رفتارهایی که با ارزش‌های جامعه تطابق ندارند و توسط اقلیتی از جامعه بروز می‌کنند، می‌توانند نابهنجار تلقی شوند؟(نراقی،1390).