سایت مقالات فارسی – 
ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف  …

سایت مقالات فارسی – ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف …

اکتبر 7, 2020 Off By مدیر سایت

جمعی که جمع بود و تنها نسیمی که به نرمی بر چمنزار میگذرد میان آن فاصله میانداخت.
و یعانق القد اللطیف شبیهه وله الحفیف ترنم الجذلان
وکسی شبیه نسیم قد نرم و زیبا را در آغوش میگیرد و خش خش آن آواز خوشرویان است.
حتى أدار الدهر کوکب نحسه فأصبحت منه بأشأم الحدثان
تا این که زمانه ستارۀ نحس خویش را به چرخش در آورد و ناگوار ترین پیشامدها دامن گیر آن شد.
ونزعت من بین الأحبه وانقضى للوصل عهد ماله من ثانی
و از میان یاران جدا گشتی و دورۀ وصال بینظیر تو به پایان رسید.
ذکرى بقلبی قد تفتح وردها ولوردها شوک من الأشجان
گلهای خاطرهای در دل من شکفت که گلهایش را خارهایی از غم و اندوه است.
بی مثل ما بک من تباریح الجوى والبعد فالسران ممتزجان
همانند پریشانی دوری و عشقی که در درون توست در درون من و راز من و تو در هم آمیخته است.
اشرح هواک لمن درى معنى الهوى رتل أساک فنحن مشتبهان
عشقت را برای کسی که معنای عشق را میداند شرح بده و غمت را بگوی که ما شبیه به هم هستیم.
لا یفهم الأشواق الا شیّق لا یدرک البلوى سوى المحزان
شوق را تنها کسی که بسیار مشتاق است احساس میکند و تنها کسی که بسیار غمگین است مصیبت را میفهمد.
اما چیزی که این شعر عربی و شعر فارسی با تفاوتی نمایان در آن پیوند میخورد، این ابیات است که جلال الدین در آنها میگوید :
کز نیستان تا مرا ببریدهاند از نفیرم مرد و زن نالیدهاند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق
آتشست این بانگ نای و نیست باد هرکه این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد جوشش عشقست کاندر مِی فتاد
نی حریف هرکه از یاری برید پرههایش پردههای ما درید
میان جلال الدین رومی که نی با سخن صوفیان از خوشبختیِ از دست رفتۀ آنان سخن میگوید و حسین مجیب مصری که مشتاق گذشتهای در پشت افقهاست، فاصله بسیار است، اما برای این که از رنج ناکامی شکایت کند و اشتیاق عاشق شیدا را توصیف کند میگوید :
إن عاد یوماً للریاض ربیعها وتبرّجت بجمالها الفتّان
اگر روزی بهار به باغها بازگردد و با زیبایی دلربایشان، خود را بیارایند.
قلّبت کفّی حسرهً و تأسّفاً وذکرتُ أبراحی وکید زمانی
از روی حسرت و تأسف دستهای خود را بر هم میزنم و رنجها و مکر روزگار خود را بیاد میآورم.
فأنا ریاضی فی خریف موحش أو فی الشتاء ممزّق الأکفان
همانا باغهای من در پاییز غم انگیز یا در زمستانی که کفنها را میدرد قرار دارند.
یا نای شاکینی و باکینی فما لنعیمنا المفقود من رجعان [۴۱۹]
ای نی با من درد دل کن و بنال که خوشبختی از دست رفتۀ ما بازگشتی ندارد.
حسین مجیب مصری همانند شاعران ایرانی شیفتۀ شرح داستانی در تشبیه است و این چیزی است که آن را به ویژه در شعر صوفی آنان ملاحظه مینماییم. بسیاری از آنان داستانهای عاشقانه را برای هدفی صوفیانه خالصی به نظم درآوردند. همچنین هدف تمام داستانهای صوفیانۀ ایرانی نشان دادن از خود گذشتگی عاشق در راه معشوق است و این امر عنصر تأثیرپذیری در تصوف را نشان میدهد[۴۲۰] و او در این امر تحت تأثیر آنان قرار گرفته است و خیال وی در حقیقتِ حالش رخنه میکند، از این رو از شرح داستانی برای شرح و تشبیه کمک میگیرد. نمونۀ آن قصیدهای با عنوان «زورق» در دیوان چهارم او « همسه ونسمه » است و اوست که میگوید : وی برای خود قایقی ساخته و پا به دریا میگذارد و در خیال خویش، دریا همان نسیم نرم است. پس تصمیم گرفت تا برای رسیدن به ساحل آرزو از دریا بگذرد اما چیزی نپایید که بادها وزیدن گرفت و موجها متلاطم گشت و قایقش درهم شکست اما او از هلاک رهایی یافت در حالی که نزدیک بود هلاک شود. اینها قسمتهایی از آن قصیده است که با ساختاری داستانی پیوند خوردهاند و با آن، ساختاری که منظومۀ فارسی که هزاران بیت را در بر دارد را یادآور میشود. وی در بخش نخست قصیده به توصیف قایق خود در دریای آرام میپردازد و میگوید :
جعلت شغاف القلب منی شراعه وقدرت أنّی لن أراه ممزّقا
پوست قلبم را بادبانی برای آن قرار دادم و گمان کردم که آن را پاره پاره نخواهم دید.
خلعت ضلوعی کی تکون ضلوعه مسحت بعینی جانبیه محدّقا
دندههایم را درآوردم تا دندههای آن شوند و با چشمان باز خویش کنارههای آن را پاک کردم.
تخیّلت هذا البحر کأساً رقیقه علیها کثغر ذاق منها مروّقا
این دریا را جام رقیقی متصوّر شدم که سفید رویی که بادۀ نابی از آن نوشید بر آن است.
ذکرت بنهد الموج امّاً شفیقه تهزّ بنور العین مهداّ مزوّقا
با سینۀ موج مادر دلسوزی را بیاد آوردم که با نور چشمان خود گهوارۀ تزیین شدهای را تکان میداد.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.