مقاله دانشگاهی – 
ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف دکتر  …

مقاله دانشگاهی – ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف دکتر …

اکتبر 7, 2020 Off By مدیر سایت

غیر نعمى لأهلها عند أهلی غرسو من ذکائها کل غرس
جز خشنودی و رضایتی برای صاحبان آن نزد خاندانم که با خورشید آن هر چیزی را کاشتند.
أیدوا ملکنا و شدّوا قواه بکماه تحت السنّور حمس
فرمانروایی ما را حمایت و قدرتش را با دلیر مردان متعصبی توانایی بخشیدند.
پس بحتری به عنوان یک عرب، احساس خود را نسبت به ایرانیان بیان میکند و الطاف و خوبی هایی را که در گذشته در حق اعراب انجام دادند، آن گاه که آنان را بر حبشیان یاری نمودند را یادآور میشود. او لطف آنان را متذکر میشود و سپاسگزار آن میگردد اما وی تنها حق را میگوید و همان گونه که گرایش و تمایل در زمان او حاکم بود، برای آنان یا بر علیه شان متعصب نمیشود.
اما خاقانی برای حج گزاری خارج شد و در راه خود از بغداد گذشت و در نزدیکی آن بر خرابههای ایوان درنگ نمود و غم و اندوهی که بر درنگ کننده در خرابهها وارد میشود نیز او را فرا گرفت، اما درنگ و توقف وی با توقف شاعر عربی که با یادآور شدن دیار یاران اشکهایش جاری میگردد، شباهتی ندارد. وی از حوادث روزگار متحیّر میشود و از این که شکوه و قدرت گذشتگان ایرانیاش به چنین حالتی انجامیده است پند میگیرد و آن چه را که میبیند و در ذهنش میگذرد را عبرتی برای عبرت گیرنده میداند. شاعر اندوهگینِ اندوهگین است و از وصف دجله پایهای برای توصیف غم خود بر میگیرد که هشت بار آن را در قصیدۀ خود یادآور میشود و پس آن که ناظر ایوان را به ریختن اشکی دجله وار بر خاک مدائن واداشت، بر بیان اندوه خویش پافشاری نموده و رود را همیشه به گریه انداخته و آبش را با آتش حسرت به جوش میآورد. شاعر برای ویرانی ایوان اندوهگین میشود و زانوی غم به بغل میگیرد و میگوید : با بانگ جغد سردرد میگیرد و از دیدگانش میخواهد گلاب بگریند تا سردرد خویش را بدان درمان کند. وی در این ناله و زاری تا حدودی شبیه بحتری است همچنان که در یادآور شدن خسرو پرویز و انوشیروان نیز شبیه وی است هرچند که نفر سومی که هرمز باشد را به این دو افزوده، از این رو گفته است : زمین از آن جهت که در جمجمۀ انوشیروان از خون هرمز نوشیده، مست گشته است. خاقانی هم قصیدۀ خویش را با عبرت آغاز نمود و با عبرت به پایان رساند و اوست که در بیت نخست و بیت آخر آن میگوید :
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان ایوان مدائن را آیینۀ عبرت دان
خاقانی از این درگه دریوزه عبرت کن تا از در تو زین پس دریوزه کند خاقان
بنابراین در تأثیر پذیری خاقانی از بحتری در وصف ایوان کسری احتمال تردید و توضیح وجود ندارد. شاعر عرب همانند شعرای عرب در احساس و توصیف واقعی بود ولی شاعر ایرانی خیال پردازی بود که بیان روشن و نمایان را رها کرده و آن را فروافتاده و پنهان مینماید و همانند شعرای ایرانی معنای نجوایی را بر معنای گویا و رسا ترجیح میدهد. همچنین غم و اندوه وی بر ایوان اندوهی نژادی ولی اندوه بحتری فردی است.
در این جا در ذکر نمونههایی از تأثیرپذیری شاعران ایرانی از شعرای عرب سخن خود را به پایان میرسانیم. زیرا سخن گفتن در این موضوع به هدف دوری و درازایی کشیده میشود که شاید توان رسیدن به آن را نداشته باشیم. بنابراین پس از این تخصیص و نمایان سازی، تا حدودی به گستراندن موضوع و تعمیم آن نیاز مییابیم. پس یادآور میشویم که ایرانیان فن فخرفروشی (مفاخره) و مناظره که فن جدیدی بود را از عربها آموختند. در یکی از فصلهای پیشین این کتاب هم شاهد مناظراتی میان بزرگان و سخنورانی از عربها و خسرو پرویز بودیم. همچنین باب مفاخره در نگارش عربی باب گستردهای است و نویسندگان به زبان گلها و دانشها و مانند اینها سخن گفتند. این فخرفروشی ها از نامههای ادبی به شمار میروند، همچنان که به شیوۀ یکسانی در گفتگو جریان دارند و با رعایت سجع یا بدیع، فضایل و خصوصیات را یادآور میشوند [۳۹۱].
قلقشندی صاحب کتاب صبح الأعشی مفاخرهای میان شمشیر و قلم با عنوان « حلیه الفضل و زینه الکرم فی المفاخره بین السیف والقلم » دارد که آن را برای مقر زینی علوی نگاشت و در آن آمده است : « همچنان که شمشیر و قلم در بزرگی و مجد به هم نزدیک شدند و از کمال عزت و شرف بهرهمند گشتند وهمدیگر را جذب نمودند، هر یک با فخر فروشی خرامید و با مباهات جامۀ خودپسندی بر تن نمود، اما سردرگم نگشت و نلغزید » [۳۹۲].
همچنین میان بدیع الزمان همذانی و ابوبکر خوارزمی در روزی که در منزل شیخ ابوالقاسم مستوفی در حضور عدهای از قضات و فقها و بزرگان و سایر مردم، گرد هم آمده بودند، مناظرهای انجام شد و بدیع الزمان در این منظره چنین گفته است: «آری! خداوند آقا را عمر طولانی دهد و با بقای ایشان دوستدارانش را بهرهمند سازد. اگر به شمارش آثار و نقل افتخاراتتان بپردازیم، پیش از اتمام بررسی ها، ظرفیت و شمارش به انتها خواهد رسید و پیش از به پایان رسیدن افتخارات، فکر و اندیشهها از بین خواهد رفت» [۳۹۳].
ایرانیان این فن را از عربها فرا گرفتند و اسدی شاعر ایرانی نخستین کسی بود که به مناظرات پرداخت. برخی از نگارندگان میان اسدی که شعری حماسی سروده است و در آن به فردوسی گرایش مییابد و فرزندش صاحب قاموس لغت فرس و گرشاسب نامه تفاوت قائل میشوند و فرزند را برتر میشمارند [۳۹۴]، برخی نیز به این نظر اعتقادی نداشته و تفاوتی میان دو شاعر نمیبینند. اما چیزی که در این جا برای ما حائز اهمیت است این است که وی در قرن پنجمم هجری میزیست و چهار مناظره دارد : مناظرۀ آسمان و زمین، مناظرۀ شب و روز، مناظرۀ مجوس و مسلمان و مناظرۀ نیزه و کمان. همچنان که قصیدهای با عنوان مناظره میان عرب و ایرانی نیز به وی نسبت داده میشود.
در فن شعر، مناظره مقدمهای قرار میگیرد تا شاعر از آن وارد مدح گردد؛ از این رو شبیه غزلی است که شعرا آن را زینتی برای آغاز قصاید خود قرار میدادند. وی میگوید: تفاوت میان مناظره و تغزّل در این است که در غزل سرایی شاعر از درون خود سخن به میان میآورد اما در مناظره چنین نیست [۳۹۵].
از مناظرۀ مجوس و مسلمان این ابیات را برمیگزینیم که در آنها میگوید :
مغ آنگهی گفت از قبلۀ تو قبلۀ من بهست کز می آتش بفضل به بسیار
بتف آتش برخیزد ابر و جنبد باد زمی بقوتش آرد بر و درختان بار
به آتش اندر سوزد زفخر هندو تن به پرستش آتش بندند موبدان زنار
گر این هنر همه آفتاب و آتش راست بهست قبلۀ من پس برین مکن انکار
تأثیر پذیری اسدی از بشار بن برد نیز در این سخن مشهور وی نمایان است :
الأرض مظلمه والنار مشرقه والنار معبوده مذ کانت النار
زمین تاریک و آتش نورانی است و آتش از بدو وجود مورد پرستش بوده است .
برای توضیح این نیز میگوییم : آتش نزد ایرانیان جایگاه بی نظیری دارد زیرا فرزند خدای نیکی به شمار میرود و واژگان اصلی بیانگر تصور آریاییان از الوهیت برگرفته از خورشید و آتش است. در زبان سانسکریت نام جنس خدا را Deva به معنای خدا مییابیم و در زبان سانسکریت قدیم، بیانگر درخشنده است که آتش از آن جمله میباشد و ایرانیان باستان آتشی که زبانههایش بالا کشیدهاند را فرستادهای میدانند که زمین آن را برای عرش آهورا مزدا، خدای نیکی میفرستد [۳۹۶].
این خلاصۀ سخن دربارۀ تأثیرپذیری شعر فارسی از شعر عربی است که میتوان اشارۀ گذرایی از تأثیرپذیری شعر عربی از شعر فارسی را بدان اضافه نمود. اما خواهیم یافت این دو با هم متفاوتند. زیرا دلایلی که در اختیار داریم نشان میدهد برخی از پدیدههای فارسی در شعر عربی نفوذ کرد و در آن شعر عربی که شعرای ایرانی سرودند بسیار تحت تأثیر زبان فارسی و ادبیات آن بودند. یکی از آنان در توصیف شهر مرو میگوید :
بلد طیب وماء معین وثری طیبه یفوق العبیرا
شهری دل آویز و آبی گوارا و خاکی که عطر آن خوشبوتر از عبیر است.
وإذا المرء قدّر السیرعنه فهو ینهاه باسمه أن یسیرا
اگر انسان آهنگ رفتن از آن را در سر بپروراند، این شهر با نام خود وی را از این کار باز میدارد.
بیت دوم آن را تنها کسی به خوبی میفهمد که زبان فارسی را بداند. زیرا نام شهر مرو فعل نهی از مصدر رفتن است بنابراین گویا شاعر با کلمات بازی کرده تا این معنای جدید را برساند.
همچنان که شاعر دیگری بنام « دهخدا » نیز با کلمات بازی نمود و گفت :
خلیلیّ فرّا من الدهخدا خذا حذراً من وداده خذا
ای رفیقان از دهخدا فرار بگریزید و از دوستی با وی بر حذر باشید.
برخی از شعرا نیز به سرایش مثنوی پرداخته و ضرب المثلهای فارسی را در آن ترجمه نمودند [۳۹۷]. نمونۀ آن این سخن سراینده است که میگوید :
أحسن ما فی صفه اللیل وجد اللیل حبلی لیس یدری ما یلد [۳۹۸]
بهترین چیزی که در صفت شب یافته شد این است که شب آبستنی است که دانسته نمیشود چه میزاید.
و این سخن سرایندهای که میگوید :
إذا الماء فوق غریق طما فقات قناه وألف سوا [۳۹۹]
اگر آب از سر غریق بگذشت چه یک نیزه باشد چه صد نیزه.
این چیزی است که به اشعار عربی رنگ و بوی فارسی میبخشد و به روشنی نشان میدهد که این شاعران تحت تأثیر زبان فارسی و ادبیات آن قرار گرفتهاند. همچنان که آن مثنوی که دو بیت اخیر را از آن برگرفتیم سبکی فارسی به شمار میرود و در این امر همانند رباعی است که در زبان عربی به دوبیتی معروف است و تنها پس از ابتکار آن به وسیلۀ ایرانیان به زبان عربی در آن سرایش شد [۴۰۰].

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است