سایت مقالات فارسی – 
ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها  …

سایت مقالات فارسی – ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها …

اکتبر 7, 2020 Off By مدیر سایت

قِفا قَلیلاً بِها عَلَیَّ فَلا أَقَلَّ مِن نَظرَهٍ أُزَوِّدُها
اندکی با او نزد من درنگ کنید زیرا چیزی کمتر از نگاه انداختن به وی وجود ندارد.
متنبی با بیان عربی خالصی آن را بیان مینماید زیرا مطابق عادت شعرای عرب خطاب را متوجّه دو نفر میسازد که در این امر دو نظر وجود دارد : نخست این که وی دو نفر را مورد خطاب قرار داده است، دوم این که یک نفر را مخاطب قرار داده است، زیرا عربها یک نفر را همانند دو نفر مورد خطاب قرار میدهند. خداوند متعال در خطاب به مالک میفرماید ﴿ أَلْقِیا فی‏ جَهَنَّم‏ کُلَّ کَفّارٍ عَنیدٍ﴾ {سورۀ ق آیۀ ۲۴} (در جهنم بیفکنید هرکافر متکبر و لجوج ) بدین سبب که کمترین یاوران مرد در اموال و شترانش دو نفرند و کمترین رفاقت و همراهی سه نفره است، بنابراین سخن مرد به شیوهای که در مورد خطاب قرار دادن رفیق خود بدان خوکرده است، جاری میشود و این امر مختص عربها است همچنان که ما مثنی را تنها در زبان عربی میشناسیم. متنبی هم برای وداع درنگ میکند تا با آخرین نگاه از محبوب خویش توشهای برگیرد و در عشق میسوزد و در بهت و حیرت فرومیرود. سعدی شیرازی که به عنوان دوزبانه پیش از این دربارۀ وی سخن گفتیم این معنی را از وی برگرفته و گفته است :
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
ذکر شتران و ساربان در شعر فارسی نادر و اندک است و اشترانشان همچنان که نزد عربها چنین بود، در صحراها و پای آبهایشان به راه نیفتادند و هرگز در مطلعهای قصایدشان با شترانشان نجوا نکردند. بلکه به توصیف طبیعت زنده و خندان یا توصیف موی عطرآمیز و دل انگیز معشوق عادت داشتند. پس سعدی تصویر شعری عربی محضی را به نمایش میگذارد و او در توصیف دوری یاران، متنبی را برتر میداند. زیرا جنبش دل را توصیف و با حرکت کوچ پیوند میدهد و این از ذکر مرگ و توشه گرفتن در واپسین نگاه از یار سفر کرده، زیباتر و شاعرانهتر است. سعدی هم به سخن متنبی نگاهی داشته اما آن را تغییر داده و زیبا ساخته است. متنبی قصیدهای در مدح بدر بن عمار که به سبب بیماری، حجامت کرده بود، دارد که شاعر پس از دیباچۀ سنتی غزلی به توصیف سفرهای خود و صحراهایی که پشت سر نهاده بود پرداخت و سپس یادآور شدن بیابان گردیاش به این سخن وی انجامید :
فی سَعَهِ الخافِقَینِ مُضطَرَبٌ وَفی بِلادٍ مِن أُختِها بَدَلُ
در گسترۀ شرق و غرب جای رفت و شد وجود دارد و هر سرزمین را میتوان با سرزمین دیگری عوض کرد و مهاجرت نمود.
متنبی در سخن دربارۀ خویش با ما راست گفتار است. وی در تکاپوی روزی و فرومانروایی رفت و آمد گستردهای در زمین وسیع داشته است. از این رو گرفتار سفر بود و اسیر امید و ناامیدی گشت. سعدی مرد مسافری بود که سالهای درازی از عمر خویش را وقف سفر کرد از این رو در سرزمینهای زیادی گردش نمود و با ملتهایی درآمیخت و از هر ناحیه چیزی اندوخت و از هر حاصلی خوشهای چید [۳۸۰].
اما میان برانگیزندۀ دو شاعر بر سفر تفاوت بسیار است. همچنین متنبی معنایی را آورده است که بدان پرداخته شده و سعدی آن را از وی برگرفته است و در قصیدهای که صاحب دیوان، محمد جوینی را بدان ستوده است گفت :
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار به برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار
اگر سخن دو شاعر را به درون آنان ارجاع دهیم روشن خواهد شد که متنبی درخور این بود که سخن خود را در حالت خشم و سرگردانی میان امید و ناامیدی بگوید. بنابراین رنجهایی که از آزمایش کسانی که شناخت و با آنان به امید دست یافت، با این سخن خود را به آرامش بخشیدن به خویش وا میدارد. اما سعدی آن پارسای عابدی است که نه همانند متنبی امید فرمانروایی دارد و نه برای به دست آوردن دنیایی میکوشد و او از حکمتهایی سخن میگوید که توانایی دوری گزیدن از گرایش به آنها را ندارد.
متنبی پیش از وارد شدن به ستایش قاضی ابوالفضل انطاکی غزلسرایی میکند و حتی در غزل خود نیز سخن خود را مطیع حکمت و ضرب المثل مینماید :
لِلَّهوِ آوِنَهٌ تَمُرُّ کَأَنَّها قُبَلٌ یُزَوَّدُها حَبیبٌ راحِلُ
لذت بردن همانند بوسههایی که یار سفر کرده میبخشد، زمانهای گذرایی دارد.
بدون شک این تشبیه زیبایی است و مقصود وی از آن این است که انس به سرعت میگذرد و روزهای شادی کوتاهند و این خروجی به واسطۀ غزل از یک غرض شعری به غرضی دیگر است که پیوندی با غرض نخست ندارد، بلکه آرامش را به هم میزند و شادی کامروا را تلخ و ناگوار میسازد.
سعدی این معنا را از متنبی میگیرد اما معنای دیگری را از آن خارج میسازد و این اشاره به این است که لذت گذرا فایدهای ندارد و توبیخی برای شیفتۀ فریبندگی دنیا شدن میباشد، چرا که دنیا رو به نابودی است و چیزی جز پشیمانی به بار نمیآورد.
سعدی میگوید :
بوسه دادن به روی دوست چه سود هم درین لحظه کردنش بدرود
به این مقدار از نمونهها برای نشان دادن تأثیر متنبی بر شاعران ایرانی بسنده میکنیم زیرا این امر دلالت بسیاری دارد و آن این است که بسیاری از اشعار ایرانیان در مواضع بیشماری با اشعار شاعرترین عربها پیوند میخورد و شعر عربی با شعر فارسی ارتباطی برقرار میسازد که برای استدلال قوّت و نیرومندی آن به توضیح بیشتر و روشنتر از آن چه پیش از این روشن شد، نیازی ندارد.
اما چیز مهمتر ما را از چیز مهم باز میدارد، از این رو لازم میدانیم که آن پیوند متصل در میان شعر فارسی و شعر عربی را با مطالعۀ این پدیدۀ ادبی نزد شعرایی که پیش از این از آنان ذکری به میان نیامد، پیگیری نماییم و این کار را با منوچهری، شاعر قرن پنجم آغاز میکنیم که از مردان سلطان محمد غزنوی بود که با سفر الفت گرفت و به گردشگری تمایل داشت. شاعر با وی همنشینی میکرد و برای بازگشت وی در انتظاری طولانی به سر میبرد و پس از پشت سر نهادن کوهها و بیابانها به حضور وی میرفت و برای سرایش اشعار خود که ادبیات فارسی را با آنها عطرآگین نمود، وقت زیادی مییافت [۳۸۱]. وی به تأثیر پذیری از شعر عربها معروف شد و خیال پردازی عربی در شعر او به شدت نمایان است [۳۸۲]. همچنین تأثیر پذیری وی از شعر عربها بدان جا رسید که در شعر فارسی خود الفاظ و عبارتهایی عربی را به کار میگرفت که برای ایرانیان غریب و ناآشنا بوده و از سخن وی زبانی رها شده و مهجور میساخت که از سادگی و سلاست به دور بود. برای مثال سخن وی : « معتبر ذوائب، معقد عقایص، مسلسل غدایر، سجنجل ترائب » .
منوچهری شیفتۀ معلقۀ امرئ القیس شد و گفت :
قوس قزح وار عالم فردوس وار کبک دری کوس وار کرد قفا نبک یار
همچنین به آگاهی خود از دیوانهای شعر عربی افتخار نموده و گفته است :
من بسی دیوان شعر تازیان دارم بیاد تو ندانی خواند إلا بصحنک فاصبحین
در این جا به معلقۀ عمرو بن کلثوم اشاره میکند که با عمر بن هند دومین فرمانروا از فرمانروایان حیره در ارتباط بود. گفته شده است : « معلقۀ او بهترینِ معلقات سبع است و اگر اشعار عرب در یک کفۀ ترازو و قصیدۀ عمرو بن کلثوم در کفۀ دیگر قرار داده شوند بر بسیاری از آنها سنگینی خواهد کرد » [۳۸۳].
منوچهری در شعر فارسی خود از شاعران عرب یاد مینمود و گاهی نسنجیده نامهای آنان را یادآور میشد بدون این که نیازی به این کار باشد و تنها به خاطر میل به فخر فروشی به آشنا بودن به این نامها یا شیفتگی به اصحاب آنها خود را به جمع آوری این نامها وا میداشت همچنان که پرندگان را به جمیل و بثینه و زهیر و امرئ القیس تشبیه مینمود [۳۸۴].
وی در مدح سلطان محمود غزنوی به توصیف اسب پرداخت و گفت :
همچنان سنگی که آنرا سیل گرداند زکوه گاه زآن سو گاه زین سو گه فراز و گاه باز
همچنین جای تعجب نیست که منوچهری سخن امرئ القیس در توصیف اسب را ترجمه کند چرا که شهرت امرئ القیس در وصف اسبها بر کسی که مانند وی از ادبیات عرب آگاهی داشته باشد پوشیده نیست. امرئ القیس نیز در وصف اسبها و شکار استعداد بالایی داشت و به نظر میآید که وی در این باره چیزی را نوآوری نمود که پیش از آن مألوف نبود و نخستین کسی بود که با سرعت اسب خود شکار را در بند نهاد و اسبها را به چوب و عقابها و مانند اینها تشبیه نمود [۳۸۵] و ادبا شعر فلان و فلان را با شعر امرئ القیس مقایسه میکردند و اشعار آنان را به شعر او میافزودند، تا آن جا که چه بسا چیزهایی را میان او و آنان مقایسه میکردند و چه بسا آنان را برابر دانستند یا آنان را بر او برتری دادند [۳۸۶].
برخی از شعرای بزرگ ایران نیز تحت تأثیر بحتری شاعر عرب قرار گرفتند. تأثیرپذیری آنان در دو قصیدهای بود که بهترین قصاید ذوق و استعداد وی به شمار میروند. نخستین آنها در وصف برکۀ متوکل و دیگری در وصف ایوان کسری است. ابن المعتز گفته است : اگر بحتری شعری جز قصیدۀ سینیّه در وصف ایوان کسری که عربها سینیهای همانند آن ندارند و قصیدۀ وی در وصف برکۀ متوکل که مطلع آن :
میلوا إلى الدار من لیلى نحییها نعم ونسألها عن بعض أهلیها
به سوی منزلگاه لیلی روی آورید تا بر او درود فرستیم و احوال برخی از خویشانش را از وی جویا شویم .
را نداشت، شاعرترین مردم بود، پس چگونه خواهد بود اگر این شعر او به زیبایی مدح و لطافت غزل او افزوده شود [۳۸۷]؟
بسیاری از شاعران ایرانی از قصیدۀ بحتری در وصف برکۀ متوکل در قصر جعفری که در شهر سامرا بنا کرد، تقلید کردند. همانند عنصری و فرخی و ازرقی که در قرن پنجم زندگی میکردند. اما قصیدۀ وی در ایوان کسری به احتمال زیاد الهام بخش خاقانی شاعر ایرانی در سرایش قصیدهاش به همان مضمون بوده است [۳۸۸]. خاقانی در قرن ششم هجری میزیست و اوست که حسان عجم لقب گرفت. وی از قرآن و حدیث و قرائتها آگاهی گستردهای داشت و در علم نجوم و طب و ورزش و علم رجال و مسالک و ممالک بسیار ژرف اندیش بود، همچنان که به ادیان و به خصوص دین مسیح آشنایی کاملی داشت [۳۸۹].
این امر نشان میدهد که وی در زبان عربی و شاخههای دانشهایی که شاعران زمان وی خود را به تحصیل و بهرمندی از آنها وا میداشتند قدم استواری داشت.
خاقانی از بزرگترین شعرای زمان خویش بود و فرهنگ وی تا حد شگفت انگیزی جوانب متعددی داشت و او در آشنایی به زبان عربی و زبان فارسی ید طولایی داشت و شعر وی تصویری از خویشتن و آگاهی او از مردم و فهم پیرامون خود و تعبیری از دور اندیشی و نیک نظری وی بود [۳۹۰].
با مراجعه به قصیدۀ بحتری و قصیدۀ خاقانی دربارۀ ایوان کسری و مقایسۀ میان آنها، روشن میشود که آنها تا حدودی با هم اختلاف دارند. بحتری میگوید : میان وی و برخی از نزدیکانش اختلافی پیش آمد، از این رو اندوهگین شد و تصمیم گرفت تا با خارج شدن به منظور گردش و تفرّج به آرامش دست یابد، در نتیجه به سمت ایوان رهسپار گشت و در خرابههای آن ایستاد و بلاهای روزگار و چگونگی نابود شدن ساکنان ایوان به دست روزگار را به یاد آورد و خسرو انوشیروان در شکوه و عظمت و قدرت و یورشهای دلاورمندانه در جنگهایش را متجسم شد و خسرو پرویز را در زندگی نرم و راحت در حالی که خوانندهاش با آواز وی را به وجد میآورد را متصور میشود. سپس ایوان او را متحیر میسازد که چگونه دگرگون شده و تازگی آن رو به زوال نهاده است. سپس از رویای خود به هوش میآید تا بیاد آورد که خود عرب است اما نمیتواند با دیدن احوال دگرگون شده و آبادیهای ویران شده مانع ریزش اشکهایش باشد :
ذاک عندی ولیست الدار داری باقتراب منها ولا الجنس جنسی
این احساس در من وجود دارد در حالی که این منزل هرچند به من نزدیک است، منزلگاه من نیست و نه من از جنس آنان هستم.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir