مقاله – 
ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف  …

مقاله – ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف …

اکتبر 7, 2020 Off By مدیر سایت

انوری معنای دیگری را از متنبی گرفته است و اوست که میگوید :
خود خراب گیتی نیست جای تو ولی گنجها ننهند هرگز جز که در جایی خراب
و این بیت از قصیدهای است که یکی از بزرگان به نام ابوالحسن عمرانی را بدان ستوده است. انوری در ستایش این بزرگ مرد آنقدر زیاده روی کرد که برخی از شاعران وی را مورد سرزنش قرار دادند، هر چند که به سبب این بیت که آن را از متنبی اقتباس نموده است مورد سرزنش قرار نگرفته است :
وما أنا منهم بالعیش فیهم ولکن معدن الذهب الرغام
این بیت در ضمن قصیدهای است که مغیث بن علی عجلی را بدان ستوده و در دیباچۀ آن به خود افتخار نموده است. متنبی از مردم زمانۀ خود انتقام جویی میکند و بر آنان خشمگین است زیرا میگوید : آنان کم ارزشند و آنان را بسیار نکوهش میکند و از آنان برائت میجوید و از این که شبیه آنان باشد ننگ داشت. اما چیزی که در این جا درخور ملاحظه است این است که انوری به شیوۀ شاعران متصوّف ایرانی عمل مینماید و آنان عادت داشتند که دنیا را منزل ویران و دیر خراب مینامند و انسان را پس از آن که از بهشت رانده شد و در دنیای رنج و نابودی فرود آمد، بیگانه به شمار میآورند. شاعران ایرانی نیز این معنا را مورد استفاده قرار دادند و سرایندۀ آنان گفته است :
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم
ما معتقدیم : متنبی در حقیقت ملموسی، مطابق عادت شاعران عرب دربارۀ خود سخن میگوید، اما انوری معانی مجرد و مطلقی را میآورد که هویت (فردیت) شاعر ایرانی تقریباً به کلی در آن نیست میشود.
متنبی در سوگ مادر سیف الدوله میگوید :
نصیبک فی حیاتک من حبیب نصیبک فی منامک من خیال
بهرۀ تو از یار در زندگی همانند بهرۀ تو ازخیال (طیف یا شبح محبوب) به هنگام خواب است.
رمانی الدهر بالأرزاء حتى فؤادی فی غشاء من نبال
زمانه مرا مورد هدف بلاها و مصیبتها قرار داد تا آن جا که قلب من در میان لایهای از تیرها قرارگرفت.
فصرت إذا أصابتنی سهام تکسرت النصال على النصال
و آن گونه شدم که اگر تیرهایی به من اصابت کرد، پیکانها بر پیکانها فرود میآمدند و میشکستند.
این بیت در بر دارندۀ معنایی است که مورد استفادۀ فراوان شاعران قرار گرفته است. وی دیگری را مورد خطاب قرار داده اما مقصود او خود بوده است و این چیزی است که نزد بلاغت شناسان به تجرید معروف است و از فایدههای آن توسعه طلبی در سخن است. ابن اثیر میپندارد تجرید چیزی است که از میان زبانها تنها به زبان عربی اختصاص دارد [۳۷۳].
جمال الدین اصفهانی متوفی سال ۵۸۸ هـ این معنا را از متنبی شاعر معروف و برجستۀ عربها نقل کرده و گفته است:
نماند تیری در ترکش قضا که فلک سوی دلم به سر انگشت امتحان نگشود
چو خارپشتی گشتم زتیر آزارش که موی بر تن صبرم زتیر او بشخود
اما تشبیه خویش به جوجه تیغی، از ذوق ظریف فاصله میگیرد زیرا تصویر دل آزار و چندش آوری را ترسیم میکند و معنایی را که متنبی خواهان آن بود، تباه کرده است، زیرا شاعر عرب میگوید: زیادی مصیبتها و ازدحام آنها بر دل او باعث شکسته شدن برخی بر برخی دیگر میشود و او اصابت مصیبت جدید را احساس نمیکند زیرا دیگر در دلش برای آن جایی نمانده بلکه بر مصیبت دیگر فرود میآید و این مخالف مقصود شاعرایرانی است که میگوید: تیرهای زمانه به شکلی دردناک بدنش را سوراخ میکنند و او را به ناشکیبایی میکشانند، همچنان که او چیزی را متصور میشود که در فهم نمیگنجد و میگوید: تیغهای جوجه تیغی او را زخمی میکند. شاید جمال الدین اصفهانی سخن عنصرالمعالی کیکاوس بن قابوس بن وشمگیر را به یاد دارد که میگوید: « اگر در جایی شیفتۀ معنایی از معانی شدی، میتوانی از آن بهره گیری اما به شرط آن که الفاظ آن را نقل نکنی و آن را در جایی دیگر مورد استفاده قرار دهی » [۳۷۴].
همچنان که شاعر در قرار دادن انگشتانی برای مصیبت و جسمی برای صبر نیز ناموفق بوده است.
از شگفتیهای پشت سرهم وارد شدن افکار و اندیشهها: این است که پس از این اظهارنظر خود، نگارندهای را یافتیم که نظر وی تقریباً مطابق نظرمان میباشد و او تشبیه خویشتن به جوجه تیغی را از شاعر ایرانی ناپسند میداند و میگوید: وی از شاعر عرب تقلید نموده اما با یک تفاوت و آن این که متنبی از فرود آمدن تیرها رهایی یافت ولی دل جمال الدین همچنان از آن تیرهای روزگار دردمند است [۳۷۵]. اما ما در دو موضوع با وی مخالف هستیم: نخست : این که وی دو شاعر را در معنا متفق به شمار آورده است درصورتی که آنان تنها در تصویر متفق هستند. دوم این سخن وی است که : وزن شور انگیزی که متنبی برگزیده است، احساس شکسته شدن نیزه ها یکی پس از دیگری را در ما به وجود میآورد، اما وزن بیت فارسی سنگین است و با اندوه سازگار و بیانگر آن است. ولی ما معتقدیم که این خودکامگی و توهّم است به ویژه اگر بیاد بیاوریم که متنبی چه چیزهای غم انگیزی را در سوگ نامۀ خود گفته است، همچنان که به توصیف غم و درد زنان و مردان نیز به درازا پرداخته است.
همچنین ظهیرالدین فاریابی از شخصیت های قرن ششم هجری که مداحی سرشناس و ماهر است، چیزهایی از متنبی فرا گرفته. گفته شده است: این بیت در توصیف شعر اوست :
دیوان ظهیر فارابی در کعبه بدزد گر یابی
این شاعر از شاعران دو زبانه بود و او به این امر افتخار و فخر فروشی میکند چرا که میگوید :
کمال و دانش من کور دید و کر بشنید بنظم و نثر چه در پارسی چه در تازی
این هم برگرفته از سخن ابوالطیب متنبی است در قصیدهای که سیف الدوله را در آن سرزنش مینماید :
أنا الذی نظر الأعمى إلى أدبی وأسمعت کلماتی من به صمم
دانشمندان قدیم و معاصر دربارۀ این قصیده سخنان ضد و نقیض زیادی به میان آوردند. اما ابوالطیب متنبی در آن از تسلّط فنی بالایی بهره میبرد. وی به شیوۀ ابن رومی عمل نمود و تا آن اندازه در سرزنش مبالغه کرد که نزدیک بود به هجا بگراید. همچنان که در ستایش نیز اسراف نمود تا زخمی که با دستی بر جای گذاشته بود را با دست دیگر درمان کند. اما کار را بدان چه که میان او و سیف الدوله بود محدود نمیسازد بلکه از وی به سراغ سخن چینان و حاسدان میرود [۳۷۶].
از سرگذشت ظهیرالدین فارابی دانستیم که وی بسیار خودخواه و خودپسند بود و خود را در منزلتی میدید که بزرگان از دستیابی بدان ناکام ماندند و کسی از مردم زمان وی به گرد او نمیرسد. این چیزی است که دشمنی همتایانش را بر وی برانگیخت و او در این امر همان مغروری است که خود را بسیار شبیه متنبی میدانست که بزرگی و عظمت را در گردن زنی پادشاهان میدید و زمانه را از راویان قصاید خویش قرار میداد. اما ظهیرالدین فارابی چیزی نیفزوده است، هرچند که بیت متنبی را در مصراعی بکار گرفت و سپس آن چه خلاصه وار در مصراع نخست آمده بود را در مصراع دوم به تفصیل آورده است.
ادیب صابر از جمله شاعران نیمۀ نخست قرن ششم است که به منزلت و هدف والایشان معروف گشتند. وی به تأثیر پذیری زیاد خود از شعرای عرب شهرت یافت و این امر در شعر او روشن و نمایان بود [۳۷۷]. همچنین این موضوع از شاعران هم دورهاش که در زبان عربی مهارت یافتند و از ادبیات آن بهرۀ فراوانی بردند، نمودار بود. وی شاعران عرب بسیاری همانند اخطل و حسان و اعشی و رؤبه و عجاج و بحتری و ابوتمام و نابغۀ ذبیانی را یادآور شد[۳۷۸] و مطلع قصیدۀ متنبی را برگرفت که کافوراخشیدی که ششصد دینار به او داده بود را بدان ستایش نموده بود:
أغالب فیک الشوق والشوق أغلب وأعجب من ذا الهجر والوصل أعجب
آیا اشتیاق که چیره شونده است بر تو چیره گشته است ؟ و من از این دوری در شگفتم در حالی که وصال شگفت انگیزتر است.
و شاعر ایرانی میگوید :
چو بر جان من شد هوای تو غالب جمال تو را جان من گشت طالب
اگر چه ندارم زوصل تو حاصل همی باد بر من هوای تو غالب
از بیت متنبی تنها مصراع نخست ما را شگفت زده میکند چرا که شگفتی از دوری دوست وجههای ندارد و ما معتقدیم که صابر در بیان دردمندی عاشق آن گاه که دلباخته شود و اشتیاق هیجانش را برانگیزد، راست گفتارتر بوده است. چرا که عاشق مشتاق با تعجب پرس و جو نمیکند و خود نسبت به معشوق خود در طرب خویش است و در خیال سرگردان و دلباختۀ زیبایی است. در این جا سخن ابن رشیق دربارۀ سرقتهای ادبی و مانند آن را میآوریم. پس اوست که میگوید: هر کس معنایی را با لفظ خود مورد استفاده قرار دهد سارق است و اگر قسمتی از لفظ را تغییر دهد، جدا کننده است، اما اگر بخشی از معنا را تغییر دهد تا آن را پنهان سازد یا آن را دگرگون نماید، این امر نشان دهندۀ مهارت و زبردستی اوست [۳۷۹]. کار ادیب صابر در این معنا نشان میدهد که وی صادق و موفق بوده است.
متنبی در جوانی در قصیدهای که محمد بن عبد الله علوی را بدان میستود گفته است :
یا حادِیَی عیرِها وَأَحسَبُنی أَوجَدُ مَیتاً قُبَیلَ أَفقِدُها
ای ساربان شترانش درنگ نمایید چرا که میدانم در شُرف از دست دادنش مرا مرده خواهید یافت.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.