تحقیق دانشگاهی – 
ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف دکتر حسین  …

تحقیق دانشگاهی – ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف دکتر حسین …

اکتبر 7, 2020 Off By مدیر سایت

پس از وی هم من ابو یعلی با تلاش و تحمل رنج بسیار آن را به نظم درآوردم.
متبعاً فیه أبان اللاحقی ولیس وهو سابقی بلاحقی
در این کار پیرو ابان لاحقی بودم و او پس از من نبود بلکه پیش از من این کار را انجام داده بود.
فإن یکن أقدم منی عصراً فإنی أحسن منه شعراً
اما اگر وی پیشتر از من بوده است، من شاعرتر از اویم.
ابن هباریه با این سخن خود تاریخ ترجمۀ این کتاب را با حساب جُمل به شعر معیّن میکند و جز سرایندۀ نخست آن ابان عبد الحمید لاحقی، به هیچ یک از سرایندگان این کتاب اعتنایی نمیکند، چرا که چندین شاعر پس از ابان آن را به نظم درآوردند که وی برتری آنان را رد میکند و سرایش خوب آنان را انکار مینماید. همچنان که وی در به نظم درآوردن این کتاب با ابان رقابت میکند و آن گاه که متاخر بر پیشتاز برتری مییابد دیگر برای پیشتاز برتری نمیبیند.
از جمله کسانی که از زبان پهلوی به زبان عربی ترجمه کردند نوبخت اهوازی بود. وی پیشگوی منصور بود و او و پسرش خرشاذماه کتابهایی در ورزش ترجمه نمودند. همچنین از آن جمله موسی بن خالد معروف به مترجم است که از زبان پهلوی و یونانی ترجمه نمود. همچنین علی بن زیاد تمیمی که سالنمای شهریار را از زبان پهلوی ترجمه کرد. بلاذری نیز نصایح اردشیر را به نظم ترجمه نمود. جبله بن سلم هم مترجم کتاب رستم و اسفندیار و داستان بهرام چوبین است و ترجمۀ کتاب المحاسن از آنِ عمر فرّخان است و شاید وی نخستین کسی باشد که این نوع ادب اخلاقی آموزشی را ترجمه کرد و آن را به زبان عربی برگرداند [۲۶۲]. همچنین کتابهایی که از زبان پهلوی ترجمه شده ولی مترجمان آنها ناشناس بودند نیز بسیارند. از آن جمله کتاب «هزار افسانه » که اصل کتاب هزار و یک شب است و نیز کتاب خرافه و نزهه و روزبه الیتیم و کتاب النمرود و ملک بابل و بهرام و نرسی و الدب والثعلب ووصایا اردشیر ، کتاب زادان فروخ فی تربیه الولد و بسیاری از کتابهای علمی و اخلاقی ترجمه شده به زبان حیوانات یا به روش پرسش و پاسخ یا مناظره یا پند و اندرز پدر به فرزند به رشتۀ تحریر درآمدند که مردم در زمان بنی عباس به شدت شیفتۀ آنها بودند.
خلیفه مأمون به حسن بن سهل فرمان داد تا کتابی با عنوان «جاویدان خرد» را به زبان عربی ترجمه کند که مجموعهای از حکمتها و پندهایی را در بر دارد که به خردمندان هند و ایرانیان و یونان عربها نسبت داده میشوند و اصل این کتاب به هوشنگ که یکی از پادشاهان ایران در عصر افسانهای است منسوب میشود.
ابن سهل این کتاب را خلاصه نمود و ابن مسکویه این خلاصه را در کتاب خود که به ادب العرب و الفرس معروف است، جای داد [۲۶۳].
در سخن ابن ابی الحدید روشن است که تعالیم و حکمتهای ایرانیان از جمله اموری است که عربها با آنها آشنایی داشتند و برای دلیل آوری آنها را بر زبانهای خود جاری میساختند. اوست که میگوید : تعالیم گروهی از عربها و تعالیم بسیاری از پادشاهان ایران و خردمند ترین آنان را یادآور شدیم تا به تعالیم امیر مؤمنان(ع) بپیوندند و تعالیم دنیا و دین از آنها به دست آید چرا که دین بر تعالیم امیر المؤمنین – علیه السلام – و دنیا بر تعالیم اینان چیرهتر است [۲۶۴].
پس گویا عربها میدانستند که این نوعِ ادبی ایرانیان از لحاظ گستره و فراگیری با آن چه عربها دارند رقابت میکند و آنان حکایتهای خود را از سخنان روایت شدۀ ایرانیان نقل میکنند و سخن شیواتری را به آنها میافزایند.
ملاحظه میشود تعداد کتابهای علمی که از زبان فارسی ترجمه شده است کمتر از کتابهایی است که از زبان یونانی و هندی ترجمه شدهاند و کتابهای علمی در زبان پهلوی از کتابهای علمی زبان یونانی کمترند، زیرا بیشتر کسانی که در زمان ساسانیان به دانشها پرداختند و کتابهایی نگاشتند از مسیحیان نسطوری و یهودیان بودند. شاید برخی از موبدان ایرانی به زبان سریانی مینوشتند زیرا خط آن از خط پهلوی ساده تر است و ما میدانیم که بیشتر کتابهای مانی به زبان سریانی بود. از جمله کتابهای علمی که ابن مقفع از زبان پهلوی ترجمه نمود، کتابهای منطق بودند که چهار کتاب قاطاغوریاس و باری ارمنیاس و انولوطیقا و ایساغوجی هستند. کتاب البیطره را هم اسحاق بن علی بن سلیمان ترجمه نمود اما مترجمان کتابهای صور الوجوه و الکناش و بنیان دخت و بهرام دخت ناشناسند، همچنان مترجمان کتابهای دیگری دربارۀ فنون جنگ نیز ناشناس میباشند [۲۶۵].
اما ترجمه از زبان فارسی جدید یعنی زبان ایران پس از فتح اسلامی به زبان عربی تا آن جا که میدانیم در آن دورههای پیشین اسلامی، محدودتر بود. همچنین ما میدانیم که غزالی کتابی به زبان فارسی با عنوان « نصیحه الملوک » داشت که علی بن مبارک بن موهوب آن را برای اتابک الپ قلج در موصل که در سال ( ۵۹۵ هـ ) درگذشت، به زبان عربی ترجمه نمود و این ترجمۀ عربی عنوانهای متعددی دارد که معروفترین آنها « التبر المسبوک فی نصیحه الملوک » و « خریده السلوک فی نصیحه الملوک » هستند [۲۶۶]. اما حاجی خلیفه نام مترجم آن را یادآور نمیشود بلکه به این سخن خود بسنده میکند که : شخصی آن را ترجمه کرد و ترجمۀ عربی که در اختیار داریم، از نام مترجم غافل مانده و ترجمه بیانگر و نشانگر این است که یکی از شاگردان غزالی کتاب وی را ترجمه کرده است.
مترجم این کتاب گفت: یکی از بزرگان از من خواست تا این کتاب که نصیحت ملوک است را از زبان فارسی به زبان عربی ترجمه نمایم و من نیز چنین نمودم و آن را باهمان شکل و ترتیب خودش ترجمه کردم و چیزی از نگارش کتاب و شکل آن را تغییر ندادم و کوشیدم تا برای استفادۀ سخن، عبارتهای آن را آسان و اشارههای آن را روشن نمایم تا مورد فهم قرار گیرد و داستانها و اشعار فارسی که نگارندۀ کتاب به آنها استشهاد نموده است، به صورت شعرعربی ترجمه نمودم[۲۶۷].
غزالی همچنین رسالهای با عنوان « أیها الولد » و « الرساله الولدیه » دارد و این رساله به زبان فارسی است که یکی از دانشمندان آن را به زبان عربی ترجمه نموده است.
همچنین کتاب « کیمیای سعادت » از آن اوست که محتوای این کتاب فارسی همانند محتوای کتاب « إحیاء علوم الدین » میباشد و میتوان گفت : احیاء علوم الدین ترجمۀ فارسی این کتاب است.
غزالی به زبان عربی و زبان فارسی « رساله الطیر » را دارد که برخی از دانشمندان آن را به وی نسبت میدهند و برخی نیز در انتساب آن به وی تردید دارند. همچنین یکی از آنان معتقد است : نسخۀ عربی آن، از آنِ غزالی و نسخۀ فارسی آن متعلق به برادرش احمد است و یاد آور میشود این قول، قول مشهور است. اما عبارتهای عربی آن نشان میدهد که ترجمه شده هستند و احتمال دارد که متن فارسی آن همان متن اصلی باشد که به زبان عربی ترجمه شده است و در خلاصه کردن مضمون رساله بر متن فارسی آن تکیه نموده تا دلیل بیاورد که فرید الدین عطار صاحب مظومۀ فارسی صوفیانه معروف به منطق الطیر موضوع منظومۀ خود را از رساله الطیر برگرفته است [۲۶۸]. کتاب گلستان سعدی نیز از جمله کتابهایی است که از میراث ادبی ایرانیان به زبان عربی ترجمه شده است و یکی از ناشران آن در مقدمهاش اشاره کرده است که این کتاب بارها به زبان عربی ترجمه شده است. وی گفت : ترجمهای به زبان عربی از این کتاب در مصر چاپ شد [۲۶۹]، اما وی این ترجمه را مشخص نکرده و صاحب آن را نام نبرده است. شاید مقصود وی ترجمۀ جبرائیل مخلع باشد که شعر آن را به شعر و نثر آن را به نثر ترجمه نمود.
اما ما از ترجمههای قدیمی آن به زبان عربی تنها دو قطعه را میشناسیم که فضل الله شیرازی که در اواخر عصر سعدی یعنی در قرن هفتم هجری میزیست، آن را به نظم ترجمه نمود و این دو قطعه در تاریخ وصاف آمدهاست [۲۷۰]. وی این ابیات معروف را که قطعۀ نخست از آنها تشکیل میشود این چنین ترجمه کرد :
إذا هو فی الحمّام طینٌ مطیّب توصل من أیدی کریم إلى یدی
فقلت له : هل أنت مسکٌ وعنبرٌ فإنی من ریّاک سکران مــعتــد
أجاب بأنی کنت طیناً مذللا فجالست للورد الجنیّ بمعهـــد
فأثّر فی خلقی کمال مجالسی وإلا أنا الترب الذی کنت فی ید [۲۷۱]
اگر ترجمۀ عربی این ابیات را به اصل فارسی آنها باز گردانیم بدون تردید و بدون نیاز به هیچ شرح و تفسیری روشن خواهد شد که ترجمۀ آنها ضعیف و فاقد انسجام است و بخاطر سستی ناشی از اشتباه فاحشی که کم بضاعتی سراینده در زبان عربی، بدان منجر شده است، مغایر ذوق است.
اما قطعۀ دوم که از دو بیت تشکیل شده است او در ترجمۀ آنها گفته است :
إن نال ند من الأنذال منقصه حاشاک أن یذیب النفس بالضجر
فالتبر من حجر إذ صار منکسراً فالتبر تبرٌ وما یزداد فی الحجر [۲۷۲]
آن چه دربارۀ ترجمۀ بیتهای پیشین گفتیم دربارۀ ترجمۀ این دو بیت نیز صادق است.
سعدی کتاب شعری به نام « بوستان » دارد که موسی هنداوی در سال ۱۹۶۱ آن را به زبان عربی ترجمه نمود و نمیدانیم که در گذشته چه کسی آن را ترجمه کرده است. برخی از پژوهشگران معتقدند که برخی از کتابهای اخیر فارسی همانند شاهنامه وارد ادبیات عرب نشده است و آن را این گونه استدلال میکنند که اصول ساسانی که در شیوۀ فکر اسلامی گره خورده است، بر اوضاع بیگانه و منافی اخلاق اسلامی بوده و بر این حالت نیز باقی ماند. همچنین سنتهای ساسانی بر جامعۀ اسلامی وارد شد اما نه به کلی پذیرفته و نه به کلی کنار گذاشته شدند[۲۷۳] و این امر شایستۀ این است که از گمراه نظری باشد، چرا که فتح بن علی بنداری در سال (۶۲۱ هـ ) در دمشق شاهنامه را به زبان عربی ترجمه نمود.
این ترجمه خلاصهای است که رخدادهای کتاب را برای خواننده نزدیک میسازد و خوانندۀ عرب با این ترجمه در فراگیری و فهم داستانهای شاهنامه از خوانندۀ فارسی تواناتر است[۲۷۴]. پنهان نیست که مهمترین کتابهای عربی در ادب و تاریخ بسیاری از مضامینی که در شاهنامه آمده است را در بر دارند. اما در این جا دلیلی برای اشاره به اداب و رسوم ساسانیان و خارج بودن آنها از سنتهای شناخته شدۀ جامعۀ اسلامی نمیبینیم.
اما نخستین کتاب از کتابهایی که از زبان عربی به زبان فارسی ترجمه شدند میتوان تاریخ الأمم والملوک از ابن جریرطبری را یادآور شد که منصوربن نوح سامانی ( ۳۵۰ – ۳۱۶ ) وزیر خود ابوعلی بلعمی را به ترجمۀ آن فرمان داد. بلعمی پیش از این وزیر عبدالملک بن نوح بود و پس از آن نیز وزیر نوح بن منصور شد و ترجمههای متعددی به زبانهای فرانسوی و انگلیسی و عربی و اردو داشته است [۲۷۵]. بلعمی این کتاب را خلاصه وار ترجمه نمود که از نخستین نمونههای نثر فارسی به شمار میرود که ترجمۀ سهل و ممتنعی است و سبک آن از پیچیدگی و جملههای کوتاه خالی است و سلاست و روان بودن عبارت و تسلسل ساختار آنها و تهی بودن از صنعت آرایی از مهمترین چیزهایی است که آن را متمایز ساخته است، همچنین در آن تعبیرهای فارسی بیش از تعبیرهای عربی است و هرچند که ترجمۀ مختصری است اما در برخی جاها افزایشهایی بدان شده است. این کتاب کهنترین کتاب زبان فارسی به شمار میرود که از شاهنامۀ فردوسی قدیمیتر میباشد و به ندرت واژگان سامی در آن وارد شدهاند [۲۷۶].
در متن ترجمه این کتاب فصلهایی وجود دارد که در متن اصلی وجود ندارند، برای مثال همانند داستان چوبین، که چه بسا مترجم آن را از منبعی مفقود یا شفاهی حکایت کرده باشد. از این ترجمه دو نسخه در اختیار داریم یکی نسخهای کهن و دیگری جدیدتر از آن است. اما در نگارش نسخۀ دوم سادگی و روان بودن عبارت بلعمی را نمییابیم، چرا که بسیاری از واژگان عربی را برای زیباسازی جملات به کار برده است که اگر ما این دو نسخه را با هم مقایسه کنیم این امر را به روشنی تمام مشاهده خواهیم کرد [۲۷۷].
دراین جا نمونهای از متن کتاب را ذکر میکنیم : « سپاس و آفرین بر خدای کامروان و آفرینندۀ زمین و آسمان و آن کس که نه همتا دارد و نه انباز و نه دستوَر و نه فرزند، همیشه بود و همیشه باشد و بر هستی او نشانه های آفرینش پیداست و آسمان و زمین آن چه بدو اندرست و چون بخود نگاه کنی بدانی که آفرینش او بر هستی او گواهست و عبادت وی بر بندگان وی واجب و هویداست » [۲۷۸].
اگر تاریخ طبری در ذهن با تفسیرآن همراه شود همانا آنها در تاریخ ترجمه از زبان عربی به زبان فارسی نیز همراه میشوند زیرا امیر منصور بن نوح سامانی نخبهای از دانشمندان ما وراء النهر را ترغیب نمود تا تفسیر طبری را به زبان فارسی ترجمه کنند. مقدمۀ تفسیر طبری قرآن نیز به خاطر آن چه که بدان دلالت میکند و نمایان میسازد، دارای اهمیت فراوانی است. در این مقدمه آمده است که این کتاب برای امیر منصور از بغداد فراهم شد که در چهل جلد است و اسناد آن طولانی هستند و آن گاه که مطالعۀ آن در زبان عربی را کار دشواری دید، خواست که به زبان فارسی ترجمه شود. از این رو دانشمندان ما وراء النهر را گرد آورد و دربارۀ مشروعیت ترجمۀ آن به زبان فارسی نظر آنان را جویا شد و آنان نیز این کار را برای کسانی که به زبان عربی آگاهی ندارند مشروع دانستند و آنان در فتوای خود به این سخن خدای تعالی استدلال نمودند : ﴿ وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُم‏ ﴾ {سورۀ ابراهیم آیۀ ۴} ( ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم ؛ تا حقایق را برای آنها آشکار سازد ). مردم نیز از زمان قدیم زبان فارسی را میفهمیدند، از زمان حضرت آدم تا زمان حضرت اسماعیل و تمام پیامبران علیهم السلام و پادشاهان جهان به زبان فارسی سخن گفتهاند و اسماعیل علیه السلام نخستین کسی است که به زبان عربی سخن گفت. همچنین زبان این منطقه زبان فارسی بود و پادشاهان آن نیز از ایرانیان بودند و اجماع تمام این دانشمندان بر این شد که ترجمۀ تفسیر طبری راه درست آن است، در نتیجه امیر به این دانشمندان فرمان داد تا کار ترجمۀ این کتاب را به برگزیدگان خود بسپارند[۲۷۹].
از جمله کتابهایی که در این دوره از زبان عربی به زبان فارسی برگردانده شد، کتاب حدود العالم و کتاب عجایب البلدان از ابومؤیّد بلخی و کتاب الأقرباذین با عنوان الأبنیه عن حقائق الأدویه از موفق ابو منصور.
در این جا به کتاب کلیله و دمنه باز میگردیم زیرا چندین بار از زبان عربی به زبان فارسی ترجمه شد و گفته میشود نخستین کسی که این کتاب را ترجمه نمود ابو الفضل بلعمی، وزیر امیر منصور بن احمد سامانی بود. در مقدمۀ کتاب انوار سهیلی آمده است که ابو الحسن نصر بن احمد سامانی یکی از بزرگان آن زمان را فرمان داد تا این کتاب را از زبان فارسی ترجمه کنند، سپس به رودکی فرمان داد تا آن را به نظم درآورد، همچنان که ابو مظفر بهرام شاه سلطان مسعود که از فرزندان سلطان محمود غزنوی است، ابو المعالی نصرالله بن محمد بن عبدالحمید سخنورترین شیوا بیانان و درخشان ترین شیوا سخنان را فرمان داد تا این کتاب را از نسخۀ ابن مقفع ترجمه کند [۲۸۰].
فردوسی به ترجمۀ این کتاب از زبان عربی به زبان فارسی بوسیلۀ بلعمیِ وزیر با این سخن خود اشاره کرده است :
به تازی همی بود ناگاه نصر بدان گه که شد در جهان شاه عصر
گرانمایه بو الفضل دستور اوی که دُرّ سخن بود گنجور اوی
بفــــرمــــود تا پارسی دری بگفتند وکوتاه شــــد داوری

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir