ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف  …

ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف …

اکتبر 7, 2020 Off By مدیر سایت

ایرانیان کتابی با عنوان « گاهنامه » دارند که ششصد مرد از دولت مردان بر اساس رتبههایشان در آن ذکر شدهاند و این کتاب قسمتی از کتابی را تشکیل میدهد که « آیین نامه » نامیده میشود و کتابی است که در چند صد صفحه میباشد. در این کتاب تصاویری از پادشاهان ساسانی که پنجاه و هفت پادشاه مرد و دو پادشاه زن هستند وجود دارد، که چه در جوانی یا در پیری بوده باشند، با سیمای هنگام مرگشان به نظر میرسند در حالی که تمام زینتهای خود را بر تن کرده و تاجهای خود را بر سر داشتند. همچنین اگر کسی از آنان میمرد تصویر وی کشیده و حفظ میشد تا شاهزادگان پس از او آن را ببینند و شیوۀ زندگی هر یک از آنان و رخدادهای زمان وی به تصویر وی افزوده میشد که هشام بن عبد الملک فرمان داد تا این کتاب را به زبان عربی ترجمه کنند [۲۴۶].
« آیین نامه » از کتابهای بسیار مهم دورۀ ساسانی است که باید آن را منبعی تاریخی به شمار آورد. ابن مقفع آن را به زبان عربی ترجمه نمود. این کتاب در بر دارندۀ آداب و رسوم پادشاهان و مردم و داستانها و نام آوران است و بسیاری از تاریخ نگاران و نویسندگان بزرگ اسلام در شناخت تاریخ ایران از آن بهره بردند که برخی همانند ابن قتیبه و ثعالبی، متونی را از ترجمۀ ابن مقفع این کتاب برگرفتند و در تألیفات خود درج نمودند [۲۴۷].
در عیون الأخبار در یک صفحه، این سخن دو بار آمده است که در آیین خواندم [۲۴۸]، و نمونۀ آن : « در آیین خواندم که از مهارت در تیر اندازی با کمان در حال آموزش این است که : آموزنده کمان را محکم با دست چپ بگیرد و تیر را با دست راست و نیروی ساعد و کف دست راست بگیرد و به هدف خود با دقت بنگرد و نصب کمان پس آن که مقداری از زه خود جا به جا شود و تنظیم آن با سه انگشت و خم کردن انگشت سبابه بر وتر و محکم گرفتن آن و رساندن آن به شانه تا شانۀ سمت چپ و سر خود را بالا گیرد و شل کردن گردن و خم شدن با کمان و راست کردن کمر و چرخاندن ساعد و به بالا کشیدن کمان و رساندن وتر تا گوش خود و بالا بردن سفیدی چشمان بدون تکان دادن و ساییدن دندانها و نگاه کردن به اطراف و لرزش بدن و نگاه کردن به جای پیکان تیر ».
پس از آوردن این متن دربارۀ شرایط خوب تیراندازی کردن در کتاب خود، که آن را در کتاب آیین خوانده است، متن دیگری دربارۀ شرایط خوب ضربه زدن با چوگان را در این کتاب میآورد. ( از شرایط خوب ضربه زدن با چوگان این است که گوی را مخفیانه با پا بزند که از آن دست خود را به سوی گوش بچرخاند و چوگان خود را به پایینتر از سینه خم کند و ضربه زدن او باید با نرمی و با آرامش باشد و از ضربه زدن غافل نشود و به ویژه سر چوگان که پشتیبان رسیدن توپ به بالاترین هدف است را آزاد سازد. سپس توپ را از جایش بکشد و به آرامی از زیر جای کمربند اسب پیش از گلوگاهش بر آن ضربه بزند و با قدرت این کار را دنبال نماید و به شکلی جدی بر این حالت باقی بماند و در ضربه زدن به توپ از شلاق استفاده نکند و با چوگان بر زمین نزند و اثری بر آن بر جای نگذارد تا به دلیل عدم آگاهی از استفاده از چوگان، آن را بشکند یا پاهای اسب را زخمی کند و از آزار همبازیان خود در میدان بپرهیزد و خوب راندن اسب به هنگام سریع دویدنش و در این حالت مراقب لغزیدن و زمین خوردن آن باشد و از عصبانیت و دشنام و راندن تماشاچیان و کسانی که بر دیوارهای میدان نشستهاند دوری کند زیرا عرض میدان را شصت ذراع قرار دادند تا به کسی از تماشاگرانی که بر دیوار نشستهاند صدمهای وارد نشود ».
از دو نمونهای که از « آیین نامه » آوردیم، نتیجه میگیریم که این کتاب از دقت بالایی در ارائۀ مطالب برخوردار بوده و نگارندۀ آن خود را به شرح و ارائۀ سخن به تفصیل ملزم نموده است. وی این چنین تصویر روشنی را ترسیم میکند که در روشنی سیمای آن اختلاف نظری به وجود نمیآید. همچنان که از آن چه گفته شد در مییابیم که تیر اندازی نزد ایرانیان هنر جداگانهای بود و اصول و قواعدی داشت که باید مورد مطالعه قرار گیرند و این امر نشان میدهد که ایرانیان به فنون جنگ آشنایی زیادی داشتند. کافیست که این موضوع را در شاهنامۀ فردوسی نمایان سازیم که در آن مبارزان را به دقیق ترین و شگفت انگیزترین شکل توصیف کرده است. سخن وی در این زمینه منبع تاریخی والایی است. مطالعۀ آن چه که فردوسی یادآور شده است با دین و فلسفه ارتباط دارد تا نشان دهد وی به شکلی مستقیم از منابع پهلوی گرفته است و در بسیاری از مواقع با نبوغ شعری خود چیزی بر شرح حقیقتها نمیافزاید [۲۴۹]. ما سخنمان را بدان میافزاییم که : دستیابی ما به حقیقتهای مادی نزد فردوسی از دستیابی ما به ارزشهای معنوی اهمیت کمتر ندارد. اما زیاده روی در چوگان بازی بر امور بسیاری دلالت دارد اما جای تعجب نیست چرا که در زمان ساسانیان مردان و زنان ایرانی وابستگی شدیدی به این دو بازی داشتند [۲۵۰] و تأیید میکند که چوگان بازی مورد علاقۀ سوارکاران بود و زنان و مردان در آن یکسان بودند. تصویر شگفت انگیزی در کتاب نظامی شاعر ایرانی با عنوان منظومههای پنجگانه وجود دارد که تاریخ آن به قرن نهم هجری باز میگردد و پادشاه خسرو پرویز در حالی که با شیرین چوگان بازی میکند را نشان میدهد [۲۵۱].
آن چه در کتاب آیین نامه دربارۀ چوگان بازی آمده است به روشنی نشان میدهد که ایرانیان از تمدن بهرۀ زیادی برده و در آداب دانی ظریف و حساس بودهاند همچنین به نقل از ایرانیان، رواج چوگان بازی در همه جا را به یادمان میآورد.
اما ابن مقفع برجسته ترین و معروف ترین کسی است که از زبان پهلوی به زبان عربی ترجمه کرد. وی کتاب خداینامه که مهم ترین اثر تاریخی افسانهای دربارۀ عصر ساسانیان است را به زبان عربی ترجمه نمود. همچنین کتاب کلیله و دمنه و کتاب الیتیمه فی الرسائل را نیز به این زبان ترجمه کرد و او نزد عربها مثال فصاحت و بلاغت به شمار میرود.
مشخص نمودن منابع فارسی کتاب عیون الاخبار کار بسیار دشواری است، هرچند میتوان برخی از موضوعات آن را به کتاب نصایح اردشیر ارجاع داد که کتاب منظومی است، اما ترجمۀ آن به دستمان نرسیده است. بلاذری که با ابن قتیبه هم دوره است، این کتاب و نیز کتاب سیر العجم که ترجمۀ رخدادهای رسمی معروف به خداینامه است را ترجمه نمود، اما در کل، داستانها و متونی که از کتاب آیین نامه در آن آمده است زیاد نیستند [۲۵۲].
همچنین ابن مقفع دو کتاب در منطق و طب و کتاب آیین نامه و کتاب مزدک و کتاب التاج فی سیره انوشیروان و کتاب ادب کبیر و کتاب ادب صغیر را از زبان پهلوی ترجمه کرد، کتاب کلیله و دمنه نیز مهمترین کتاب ترجمه شده و درخور ذکر ابن مقفع است که حدود سال ۱۳۳ هـ آن را ترجمه کرد که این ترجمه پس از مفقود شدن اصل پهلوی آن، منبعی برای ترجمه به زبانهای مختلفی چون زبان سریانی و زبان عبری و زبان فارسی و بسیاری از زبانهای زنده شد [۲۵۳].
آن چه در این جا زیبا و شگفت انگیز ذکر میشود : این است که در پایان قرن یازدهم میلادی شخصی به نام سیمون بن سیف کتاب کلیله و دمنه را به زبان یونانی ترجمه نمود و عنوان آن را « تاج و ویرانه » قرار داد، با این گمان که کلیله از اکلیل یا تاج و دمنه به معنای آثار باقی مانده از خانههاست [۲۵۴] و این امر نشان میدهد که وی همانند تمام کسانی که این کتاب را ترجمه نمودند آن را از زبان عربی ترجمه کرده و شرحی عربی از عنوان آن داشته است.
این کتاب از قدیمیترین کتابهای نثر عربی است که در اختیار داریم و سبک آن نمونهای از کهنترین سبکهای نگارش عربی میباشد و مطالعۀ آن نشان خواهد داد که سبکهای نگارش عربی از سبکهای فارسی گرفته شده است یا خیر [۲۵۵].
ابن مقفع در عصر خلیفه منصور بود و اجماع تاریخ نگاران بر این است که کشته شدن ابن مقفع پیش از درگذشت منصور یعنی سال ( ۱۴۲ هـ ) بوده است، اما فردوسی که از مردم قرن چهارم هجری است یادآور میشود که کتاب کلیله و دمنه در زمان مأمون ( ۱۹۸ – ۲۱۸ هـ ) از زبان پهلوی به زبان عربی ترجمه شده و اوست که میگوید :
چو مأمون جهان روشن و تازه کرد چنین نامه بر دیگر اندازه کرد
کلیله بتازی شد از پهلوی بدین سان که اکنون همی بشنوی
از این رو برای برخی از پژوهشگران جای سؤال مانده که این سخن اشتباه فردوسی بوده یا تحریف رونویسی کننده است، برخی نیز میگویند: ما منبع موثقی به دست نیاوردیم که اثبات نماید منصور ابن مقفع را به ترجمۀ این کتاب فراخوانده باشد که اگر چنین میبود نام وی در مقدمۀ آن ذکر میشد، بلکه سخن ابن مقفع در پایان باب «تقدیم کتاب » بیان میکند که از روی میل خود در بهره رسانی به مردم عراق و شام و حجاز اقدام به ترجمۀ کتاب نموده است بدون آن که اشارهای به نام منصور داشته باشد و ما میدانیم که ابن مقفع رابطۀ دوستانهای با منصور نداشته است [۲۵۶].
در حقیقت این نظر قابل انتقاد است زیرا با اجماع مخالف و معاند است و اگر بدانیم که ابن مقفع با منصور هم دوره بوده و پیش از درگذشت وی کشته شده است، تردید داشتن در انتساب ترجمۀ این کتاب به زمان منصور، بدان دلیل که ابن مقفع بدان تصریح نکرده یا این که میان وی و منصور رابطۀ خوبی وجود نداشته، اشتباه بزرگی است. بنابراین برتر آن است که ترجمۀ این کتاب به فرمان منصور بوده است. اما چیزی که تا حدودی ما را دچار بدگمانی میسازد، یادآور شدن مأمون به وسیلۀ فردوسی است که دلیل آوردن برای آن از دو حالت خارج نیست. اشتباه فردوسی یا اشتباه رونویسان که احتمال اشتباه فردوسی ضعیف و بعید است بنابراین تنها این میماند که رونویسی کنندگان در اشتباه افتادهاند و این امر از آنان شناخته شده و عادی است. همچنین ما نمیدانیم که مأمون فرمان ترجمۀ کتاب را داده باشد هرچند جاحظ یادآور شده است که سهل ابن هارون که خزانه دار بیت الحکمۀ مأمون است صاحب کتاب « ثعله و عفره » است که در معارضۀ کتاب کلیله و دمنه میباشد [۲۵۷]. اما احتمال این که مقصود فردوسی اشاره به کتاب سهل ابن هارون بوده نیز بعید است.
این کتاب ترجمۀ دیگری نیز دارد که یحیی بن خالد برمکی وزیر هارون الرشید عبد الله بن هلال اهوازی را بدان فرمان داده و وی در سال یکصد و شصت و پنج این کار را به پایان رساند [۲۵۸].
گزیدۀ سخن دربارۀ ترجمۀ کتاب کلیله و دمنه از زبان پهلوی به زبان عربی این است که به ترجمۀ منظوم آن به زبان عربی اشاره کنیم، هرچند شایسته است که در این جا احتیاط نماییم، بنابراین میگوییم : شکل منظوم این کتاب همان گونه که از معنای ترجمه تصور میشود، ترجمه نبوده است. یعنی کسی که آن را به نظم درآورده است آن را از اصل پهلوی آن ترجمه نکرده است، بلکه بر نظم ترجمۀ ابن مقفع و تغییر وزن و قافیۀ آن نثر متین که نبوغ ابن مقفع در آن جاری گشت چیزی نیافزوده است. همچنین ابان عبد الحمید لاحقی این کتاب را به نظم درآورد، یعنی نثر آن را به شعر مثنوی ترجمه کرد اما تنها هفتاد و شش بیت از منظومۀ وی باقی مانده است. وی منظومۀ خود را با این سخن آغاز نموده است :
هذا کتاب أدب ومحنه وهو الذی یدعى کلیله ودمنه
این کتاب ادب و رنج است که کلیله و دمنه نامیده میشود.
فیه دلالات وفیه رشد وهو کتاب وضعته الهند
در این کتاب دلالتها و رهنمودهایی است و این کتاب را هندوها به نگارش درآوردند.
فوصلوا الآداب کل عالم حکایه عن ألسن البهائم
آنان با حکایتهایی از زبان حیوانات ادب را به همه جای جهان رساندند.
فالحکماء یعرفون فضله والسخفاء یشتهون هزله
خردمندان ارزش آن را میدانند و شوخی آن برای هرزه گویان خوشایند است.
وهو على ذاک یسیر الحفظ کذا على اللسان عند اللفظ
با این وجود این کتاب به آسانی به خاطر سپرده و به سادگی نیز خوانده میشود.
این ابان دوست برمکیان و شاعر آنان بود که یحیی بن خالد پس از آن که پیش از آن ابو نواس را به ترجمۀ شعری آن موظف ساخته بود، از وی خواست تا این کتاب را ترجمه کند. گفته شده است : وقتی ابان از این امر آگاه شد، به سوی ابو نواس رفت و مانع تلاش و عزم وی شد و او را به این وهم انداخت که تمام وقت خود را معطوف به نظم درآوردن این کتاب ساختن، حتماً او را از لهو و عیش و نوش گرفته است از این رو این حیله در ابونواس کار ساز شد و وی را از پایان دادن به این وظیفه بازداشت. در نتیجه ابان این کار را به عهده گرفت و چهار ماه خانه نشین شد تا این که آن را به پایان رساند و توانست آن را در پنج هزار بیت یا نزدیک به آن به نظم درآورد، سپس آن را نزد یحیی بن خالدی برد که بدان بسیار مشعوف گشت و یکصد هزار درهم به وی بخشید. ابو نواس هم حقیقت امر را دریافت و ناراحت شد و بر ابان خشمگین شد و این امر سبب دشمنی میان آنان شد [۲۵۹].
ابن مماتی مصری نیز در زمان صلاح الدین ایوبی این کتاب را به نظم درآورد [۲۶۰]، همچنین شاعری به نام ابن الهباریه که در سال ( ۵۰۴ هـ ) درگذشت و او را نکوهش نمود هم این کتاب را به نظم درآورد و منظومۀ مثنوی خود را « نتائج الفطنه فی نظم کلیله و دمنه » نام نهاد [۲۶۱]. از جمله این سخن وی :
وإن لی فی نظم ذا الکتاب فضلاً على الأقران والأضراب
در به نظم در آوردن این کتاب مرا بر حریفان و همتایان خویش برتری است.
أراد یحیى حفظه فما قدر إلا بما قال أبان إذ شعر
یحیی میخواست آن را حفظ کند اما تنها با سرایش ابان توانست از عهدۀ این کار برآید.
کلت طباع القوم دون نظمه وعجزوا عن سبکه لعظمه
پیش از به نظم درآوردن این کتاب، ویژگیهای مردم را سنجیدم اما آنان به خاطر عظمتش از نظم آن ناتوان ماندند.
إلا أبان اللاحقی الکاتب فإنه فی نظمه لغالب
مگر ابان لاحقی کاتب که در به نظم درآوردن آن چیره و توانا بود.
ثم أبو یعلى أنا فإنی نظمته بالجهد والتعنی

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.