ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف  …

ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف …

اکتبر 7, 2020 Off By مدیر سایت

وضممت الفخر من أطرافه سؤدد الفرس ودین العرب
بالاترین درجات افتخار، که قدرت ایرانیان و دین عربها است را برای خود فراهم ساختم.
اما دلایل، روابط خویشاوندی نسبی موجود میان عربها و ایرانیان را نمایان میسازد و نیکو داشت آن نیز از زمان بنی امیه معروف بوده است. عبد الملک بن مروان گفته است : کسی که میخواهد برای فرزند زنی بگیرد، آن را ایرانی اختیار کند. همچنان که اصمعی گفته است : کسی چون پسر زنان پارسی سر قهرمانان را از تن جدا نکرده است [۱۸۲]. تاریخ نیز حاکی از وجود پیوند میان ایرانیان و مصر در زمان عباسیان است، زیرا سپاهی که مروان بن محمد را تا مصر دنبال کرد از یکصد هزار سوار تشکیل میشد و در میان این سواران گروهی از خراسانیان وجود داشتند. همچنین عامر بن اسماعیل فرمانده خط مقدم لشکر که سر مروان را از تنش جدا کرد از اهالی بصره و منسوب به قبیلۀ مذحج است اما چه بسا که از موالی باشد. به هر حال از هر کجا که باشد با مردان خود به زبان فارسی سخن میگفت [۱۸۳].
برخی از کارگزاران بنی عباس بر مصر هم ایرانی بودند، همانند ابوعون بن یزید که « کندی » به جرجانی ( گرگانی ) بودن وی اشاره نموده است و گفته است : وی غلام هناءه است که در زیر نامش شخصیت وی را بدان متمایز ساخته است. هرثمه بن أعین نیز از آن جمله است که از اهالی بلخ میباشد و از جانب هارون الرشید کارگزار مصر بر هدایا و مالیات گردید [۱۸۴]. خلاصۀ سخن در این باره این است که : ایران در عصر عباسیان بر مصر حکومت کرد و نزدیک به صد سال مصر در اشغال نظامیان ایران بود. همچنین به سبب حضور نویسندگانی از عراق و انجام امور مربوطه، ادارۀ کشور ایرانی بود که یک قرن نیز بر این حالت بودند. شایان ذکر است: استعمار مصر به دست حکام بغداد و دیگران، دلیل بزرگی برای وارد شدن عدهای از ایرانیان به فسطاط و دیگر شهرهای مصر بود.
علاوه بر این برخی از ایرانیان به سبب نوگرایی به مصر آمدند. همچنین احتمال آن میرود که تجار ایران کاروانهایی به مصر داشتهاند هر چند که منابع موجود تنها یک تاجر ایرانی را یادآور میشوند.
عید نوروز هم پیوندی میان عربها و ایرانیان بود که آنان را گرد هم میآورد. نام این عید از دو واژۀ فارسی تشکیل میشود « نو » و « روز » که به معنای روز جدید است و ایرانیان این روز که نزد آنان نخستین روزسال است و در آن خورشید از برج حوت به برج حمل منتقل میشود را برای بزرگداشت سال جدید خود برگزیدند[۱۸۵]. بیرونی میگوید : جمشید پادشاه افسانهای ایران نخستین کسی که این روز را عید قرار داد. اما در برخی از منابع عربی حضرت سلیمان بن داود علیه السلام است. دربارۀ ریشۀ این عید گفته شده است : وی انگشتر خویش را گم کرد و فرمانرواییاش از دست رفت، اما پس از چهل روز انگشتر به وی بازگشت، همچنان که فرمانروایی خویش را نیز به دست آورد و پادشاهان و پرندگان نزد وی آمدند. ایرانیان نیز گفتند « نوروز آمد » و سلیمان به باد فرمان داد تا وی را حمل کند اما پرستو وی را دید و گفت : « لانهای دارم که تخمهایی در آن است، راه دیگری برگیر تا آنها را نابود نکنی » از این رو سلیمان این کار را انجام داد، سپس بر زمین نشست و پرستو آبی به منقار گرفت و آن را بر سلیمان پاشید و ملخی به وی هدیه داد و این همان دلیل آب پاشی و هدیه دادن در روز عید نوروز است [۱۸۶].
اعراب از گذشتههای دور عید نوروز و عید مهرگان را میشناختند. پیامبر اکرم (ص) فرموده است : « به مدینه آمدم و مردم مدینه در عصر جاهلی دو روز را داشتند که در آنها به بازی و شادی میپرداختند که خداوند بهتر از آنها را برایتان جایگزین نمود، روز فطر و روز قربان » . در روایت آمده است که از نوروز و مهرگان نهی شده است و دو روزی را که اعراب در زمان جاهلیت در آنها بازی و شادی میکردند روز نوروز و روز مهرگان بودند [۱۸۷].
نخستین کسی که نوروز و مهرگان را در اسلام مرسوم ساخت حجاج بن یوسف ثقفی بود و سپس عمر بن عبد العزیز آن رسم را برداشت. در زمان مأمون، احمد بن یوسفِ کاتب، سبدی زرین که قطعهای عود در آن بود به مأمون هدیه داد و همراه آن نوشته بود : این روزی است که در آن رسم شده است بندگان به سروران خود هدیه دهند [۱۸۸].
قشقشندی عبارتی را ذکر کرده که شایستۀ تأمل است و آن این است که نوروز روزی است که ایرانیان آرزوی آن را دارند و اعراب به احترام آن و اعتراف به لطف آن و در تقلید از صاحبان این عید و عمل به سنت آنان، آن را گرامی میدارند، یعنی اعراب نیز در گرامی داشت آن همانند فارسها عمل مینمایند [۱۸۹].
این امر به روشنی تأکید میکند که جشن گرفتن در نوروز عربها را به دلیل تقلید از فارسها، همانند آنان میسازد و این موضوع پیوندی میان عربها و ایرانیان است و بدون شک در قوت به بالاترین درجۀ خود رسیده بود.
رسم بر این بود که ایرانیان باستان در نوروز هدایایی نمادین را تقدیم پادشاهان خود کنند و عامۀ مردم در شب عید آتش به پا میکردند و صبح آن روز آب پاشی مینمودند، به این گمان که برافروختن آتش عفونتهایی را که زمستان در هوا به جای گذاشته را از بین میبرد و آب پاشی هم برای پاک سازی بدنها از دود آن آتش بود. یکی از شاعران در سخن خود به تمام اینها اشاره میکند :
کیف ابتهاجک بالنیروز یا سکنی وکل ما فیه یحــکینی وأحــکیه
چگونه در نوروز شادمان میشوی ای قرار من، در حالی که هر آن چه در آن است شبیه من است و من شبیه آنم.
فتارهً کلهیب النــار فی کبـــــدی وتارهً کتــــوالی عبــرتی فیـه
چرا که یک بار همانند شعلههای آتش در جگر من و باری دیگر همانند پایان اشکهای من در آن است.
أسلمتنی فیه یا سؤلی إلى وصب فکیف یهدی إلى من أنت تهدیه
مرا در آن به رنجی وا گذاشتی ای امید من، پس چگونه تقدیم شود به کسی که تو بدان هدیه میدهی.
خالد بن مهلب گفته است : در عید نوروز جامهای رنگارنگ بافته شده از طلا و دستگاه عنبرآتشی با نگین های گوهری مشبک به طلا و نیز سپری محکم و چوب بخور هم اندازۀ قامت و جامهای بغدادی به متوکل هدیه دادم که زیبایی آن وی را شگفت زده کرد سپس آن را خواست و بر تن نمود [۱۹۰].
حسن بن وهب، جامی زرین که در آن هزار مثقال عنبر بود برای متوکل فرستاد و برای وی نوشت :
یا امام الهدى سعدت من الدهـ ــر برکن مـــن الاله عزیزِ
ای امام هدایت، از زمانه به ستونی استوار از جانب خداوند خوشبخت شوی.
وبظــلّ من النعیـــم مـــدیــــد وبحــرزٍ من اللیالی حریــزِ
و به سایهای کشیده از نعمت و فراوانی و پناهگاهی دور از دسترس زمانه.
لا تزل ألفَ حجه مهرجـــــانٍ أنت تفضی به إلى النیـروزِ
همچنان تو هزار سال مهرگان را به نوروز برسانی.
ونعیم ألــذ من نظـر المعشــو ق مـــن بعــد نبوهٍ ونشــوزِ
و آسایشی شیرینتر از نگاه معشوق که پس از دوری و ناسازگاری باشد.
همچنین عادت تقدیم هدایا به پادشاهان در دل ایرانیان تا بیشترین اندازه ریشه دوانیده و سنتی گرامی و وظیفهای که رعیت در تقدیم آن به صاحبش نمیتوانستند کوتاهی کنند. جز این که تقدیم هدیه به تقدیم جزیه تبدیل شد و این جزیه درآمد بزرگی برای حکومت اسلامی بود و دلایل نشان میدهد که در زمان خلفای راشدین و خلفای اموی تقدیم میشد، یعنی پیش از آن که روابط میان عربها و ایرانیان مستحکم شود و به بالاترین درجۀ استحکام خود برسد. جریر اخطل را نکوهش میکند و او را بدنام کرده و به درد آورده و او را به قبیلهاش تغلب نکوهش میکند، چرا که اخطل با قبیلۀ کوچ نشین خود تغلب نقل مکان کرد و در بیابان مجاور فرات سکنی گزید و مدت زمانی در حیره زندگی کرد تا آن جا که صاحب الأغانی دربارۀ وی گفت : وی مردی نصرانی از مردم حیره بود [۱۹۱]، جریر میگوید :
عَجِبتُ لِفَخرِ التَغلِبِیِّ وَتَغلِبٌ تُؤَدّی جِزى النَیروزِ خُضعاً رِقابُها
از فخر فروشی مرد تغلبی در شگفتم در حالی که تغلب جزیۀ نوروز را در حالی که سر تعظیم فرود میآورند میپردازند.
أَیَفخَــرُ عَبــدٌ أُمُّــهُ تَغلِبـِیَّــهٌ قَـدِ اِخضَرَّ مِن أَکلِ الخَنانیصِ نابُها
آیا بردهای که مادرش تغلبی و دندانش از خوردن بچه خوک سبز شده است، فخر فروشی میکند ؟! .
جریر او را به قومش که برای ایرانیان ذلیل شدند و جزیۀ نوروز را به آنان میدادند نکوهش میکند [۱۹۲]و گویا تقدیم این جزیه، دلیل تواضع عربها برای ایرانیان بود که بعدها دلیل فروتنی ایرانیان برای عربها گردید.
عید نوروز تنها در آن چه پیش از این یادآور شدیم پیوندی میان عربها و ایرانیان نبود بلکه این روز، اعراب و ایرانیان را بر زمان معیّنی جهت پرداخت مالیات گرد آورد و اهمیت حیاتی این موضوع برای حکومتی که این مالیات را دریافت میکرد و رعیتی که آن مالیات را به آن حکومت پرداخت مینمود، پنهان نیست. مالیات پس از جمع آوری محصول پرداخت میشد و سال مالی سال شمسی بود که خود سال ایرانی است. پرداخت مالیات هم در روز نوروز واجب بود. و دقیقاً در همین تاریخ درو گندم و جو در ایران به پایان میرسید اما این گاه شماری در حقیقت با سال شمسی همخوانی نداشت، چرا که تاریخ نوروز به تدریج به تاریخ بهار نزدیک میشد. در سال ۲۸۲ هـ هفتاد روز پیش آمد و کشاورزانی که مدتی طولانی پیش از جمع آوری محصولات خود ناگزیر به پرداخت مالیات بودند، از این موضوع آزرده شدند. از این رو در آن سال خلیفه معتضد سر رسید پرداخت مالیات را شصت روز به تعویق انداخت [۱۹۳].
ابن اثیر دربارۀ رخدادهای سال ۲۴۵ هـ میگوید : نوروزی را که در آن متوکل در به تأخیر انداختن پرداخت مالیات با مالیات دهندگان نرمی و انعطاف پذیری نمود، یازده روز گذشته از ربیع الأول و هفده روز گذشته از حزیران و بیست و هشت اردیبهشت [۱۹۴] بود، از این رو بحتری گفته است :
إن یوم النیـروز عاد إلى العهــ ـــد الذی کان سنّـــه أردشیـــر
روز نوروز به زمانی بازگشت که سنّت اردشیر بود.
بدین شکل صفحههایی از تاریخ روابط همگانی میان عربها و ایرانیان رقم میخورد که در حد توان عرصۀ آن را گستراندیم تا از این پس آن را به شکلی تنگ نماییم که ما را در محدودکردن پدیدههای دیگری از پیوند میان عربها و ایرانیان یاری کند. محدودیتی که با وجود تازگی و اهمیت بسیار آن، از آن حیث که آثاری عقلی و روحی ناشی از آمیزش و اختلاط میان دو قوم است، تنها عدّۀ اندکی از پژوهشگران بدان پرداختهاند.
۳-۵- زبان عربی و زبان فارسی:

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.