تحلیل موضوعی شعر وحشی بافقی- قسمت ۳۸

تحلیل موضوعی شعر وحشی بافقی- قسمت ۳۸

آوریل 8, 2021 0 By مدیر سایت

نه احتراز از آن جانب است همواره

 

 

گهی ز جانب وحشی هم احترازی هست
(همان :۲۰۱)

 

 

بدیهی است که عاشق واقعی ناچار است که به دنبال رابطه ای بی واسطه باشد. رابطه‌ی بی واسطه یعنی کنار زدن و حلّ همه‌ی موانع که بر سر راه عشق متعالی قرار دارد. می‌توان گفت یکی از موانعی که آدمی ممکن است در چنین مسیری با آن روبه رو شود، وجود معشوقی است که غالباً جفا پیشه بوده و رفتاری خارج از هنجار عشق دارد.
از این رو شاعری چون وحشی وقتی در روابط عاشقانه‌ی خود با رفتار سرد معشوق مواجه می‌شود، به دنبال این است که شرایط نامساعد را با چاره اندیشی خود سامان ببخشد و از این رو است که واسوخت در اشعار وی بیش از شاعران دیگر نمایان است . وحشی به ظاهر معشوق را می‌راند در حالی که به هزار ندای پنهان معشوق را به جانب خویش می‌خواند . او که این بار به بی مرامی معشوقش یقین دارد، امیدوار است به این طریق (واسوخت) جرقه‌ی معرفت در وجود محبوبش بر افروخته گردد . پس می‌سراید :

 

 

 

 

 

 

 

گر طی کنم طریق ادب را چه می‌کنی ؟
گر من به دل فرو نخورم دشنه‌های ناز
گیرم که ناز منع توان کرد حسن را
با چشم شوخ گرفتم بر آمدی
ای بی سبب اسیر کُشِ بی گناه سوز
عجز و نیاز روزم اگر بی اثر نبود
وحشی گرفتم آنکه تو از ننگ مدّعی
رانم دلیر رخشِ طلب را چه می‌کنی؟
آن غمزه‌ی حریص غضب را چه می‌کنی؟
چشم نیازمند طلب را چه می‌کنی؟
آن خنده‌ی نهانی لب را چه می‌کنی؟
پرسند اگر به حشر سبب را چه می‌کنی؟
تأثیر گریه‌ی دل شب را چه می‌کنی ؟
بستی زبان ز شعر، لقب را چه می‌کنی ؟
( دیوان: ۱۴-۱۱۳)

 

شاعر در این غزل بیان می‌دارد، همان گونه که عاشق نیازمند ناز معشوق است، معشوق نیز تا حدودی طالب و نیازمند عاشق است . شاعر، بارها در قالب اشعار متعدّد یادآوری کرده که بی وفایی نباید سرمشق کارهای معشوق باشد. زیرا در حقیقت طریق عاشق و معشوق از هم جدا نبوده و گاهی می‌شود عاشق به ناز و معشوق با نیاز، سالک طریق عشق باشند. البته شرط اعتقاد به این مطلب کنار گذاشتن نوعی اندیشه‌های قدیمی در خصوص عشق است.
وی میگوید:

 

 

 

 

 

 

 

میان عاشق و معشوق کی دویی گنجد
وداع خویش کن اول اگر رفیق منی
برو برو که تو پنداری امتیازی هست
که این رهیست خطرناک و تر کتازی هست
( همان: ۳۱)

 

گفتنی است اگر چه در مرحله‌ی اول انکار مهر، آتشِ عشق عاشق در نتیجه بی اعتناییهای معشوق ناپیداست، ولی ممکن است با اندک محبّتی از سوی معشوق این آتش خاموش، روشن شده و چه بسا پرشورتر از گذشته، جان و دل عاشق را گرم سازد. در کل اگر در مرحله‌ی گذار، معشوق تغییر مسیر داده و ترک جفاهای گذشته نماید عاشق مطمئناً از واسوخت، دوری می‌کند و روی به طریق سوخت می‌آورد امّا اگر او همچنان با بی وفایی و بی معرفتی معشوق روبه رو شود، آن زمان است که در واسوخت و پس زدن معشوق ثابت قدم می‌شود و از او بری و بیزار میگردد. کشمکش روحی شاعر در یافتن فرد مقصّر و راه چاره در این شعر وحشی نمایان است:

 

 

 

 

 

 

 

صد حیف از محبّت بیش از قیاس ما
بودی به راه سیل بسی به، که راه او
عیبش کنند ناگه و باشد به جای خویش
ما را به دست رشک مده خود بکش به جور
کفران نعمتش سبب قحط وصل شد
ترسم که نادیدش به نظ بند پاره نیز
وحشی ازین عزا به در آییم تا به کی
با بی وفایی حقّ وفا ناشناس ما
طرحِ بنای عشق محبّت اساس ما
گو دور دار اطلس خویش از پلاس ما
این است از مروّت تو التماس ما
زینش بتر سزاست دل ناسپاس ما
دارد اگر نگاه تو زین گونه پاس ما
باشد کهن پلاس مصیبت لباس ما
( دیوان: ۹)

 

در این غزل شاعر در تشخیص عامل اصلی این نا به سامانی سردرگم است به گونه‌ای که ابتدا معشوق را به دلیل خطایی که مرتکب شده ملامت کرده، امّا فوراً دلش را چون ناسپاسی کرده مقصّر می‌داند. در این شعر، شاعر حالتی بین سوخت و واسوخت دارد. البته سرانجام وی تصمیم بر واسوخت و اعراض از معشوق می‌گیرد.