دانلود پایان نامه
3- اگر مثبت و مستمر تجربه شود، اطمینان از وجود محافظت، آرامش، حمایت و یاری در آینده، حس امنیت محسوس را بوجود می آورند.
4- این پیوند به موقع فرد را ترغیب می کند تا هم به لحاظ فیزیکی و هم روانشناختی در جهان بیرونی و جهان هیجانی درون خود مشارکت داشته باشد( عملکرد پایگاه ایمن).
5- تجارب ذکر شده را فرد به روش های پنهان و یا آشکار از نگاه به خود( مدل خود) و دیگران برجسته(مدل دیگر برجسته) و جهان پیرامونش کسب می نماید.
6-کیفیت روابط فرد با دیگر برجسته می تواند منجر به شکل گیری سه سبک مختلف دلبستگی(ایمن، اجتنابی، دوسوگرا)، در زمینه دلبستگی به والدین، دلبستگی بزرگسالی و دلبستگی به خدا گردد که ویژگیهای هر سبک دلبستگی در ادامه در بخش نظریه های دلبستگی آمده است.
2-3- دلبستگی یا وابستگی
درکشورهای غربی، وابستگی به دیگران نشانه ی ضعف و یا ناامیدی است. فینی(1990)، در بررسی تناقض موجود در دلبستگی در روابط نزدیک، وابستگی به دیگران را براساس نظریه ی دلبستگی به عنوان دیدگاه جایگزین وابستگی پیشنهاد کرد و بر اهمیت شکل گیری و حفظ روابط صمیمانه و موثر با افراد خاصی در زندگی تاکید کرد پیش از فینی، بالبی(1969)، اظهار داشت که وابستگی سالم به یک نگاره ی دلبستگی پاسخگو و حساس برای عملکرد بهینه و رفاه فرد از گهواره تا گور ضروری است. این مساله منجر به شکل گیری دیدگاهی می شود که رفتار دلبستگی در مواقع خاصی باید به عنوان جزء لاینفک ماهیت انسانی پذیرفته شود و به خاطر نقشی که در ارتقای رفتارهای مثبت آدمی دارد، بایدمورد تایید قرار گیرد. فینی(1990)، بیان داشته است که “آن نگاره ی دلبستگی که پاسخگویی به نیازهای وابستگی فرد را می پذیرد، در نقش پشتیبانی عمل می کند که حامی فرد در برابر تمام خطرهای پیش روی اوست. میل به راحتی و پشتیبانی شدن در مشکلات را برخلاف آنچه که از کلمه ی وابستگی استنباط می شود، نباید به عنوان میل ناسالم یا کودکانه در نظر گرفت.
2-4- نظریه های دلبستگی
2-4-1- دلبستگی کودکی(دلبستگی به والدین)
پس از بالبی(1969)، اینثورث، بلیر، واترز و وال(1978) و محققان بسیار دیگری(سروف و واترز، 1977)، به بررسی پدیده انواع دلبستگی کودک- مراقب پرداختند. اینثورث و همکارانش (1978)، با استفاده از تکنیک مشاهده رفتاری، روش آزمایشگاهیِ موقعیت ناآشنا، سه الگوی واکنشی برجسته و متمایز را در دلبستگی کودک-مادر، تحت عناوین، دلبستگی ایمن، دوسوگرا و اجتنابی شناسایی کردند. کودکیکه دارای دلبستگی ایمن است اینگونه توصیف می شود:
کسی که از در دسترس بودن، پاسخدهی و یاریگریِ مراقبان اولیه در مواجهه با موقعیتهای نامطلوب یا ترسناک مطمئن است، کودکی که در اکتشاف جهان احساس جسارت دارد، این رفتار بوسیله والدینی القا می شود که به هنگام نیاز در دسترس بوده اند، در مقابل واکنش های کودک حساس بوده اند، و عاشقانه به هنگام طلب محافظت و یا آرامش پاسخگو بوده اند(سروف و واترز، 1977؛اینثورث، 1985). دلبستگی ایمن همسو با رشد سالم است که طی آن کودک مطمئن است که قطعاً نگاره دلبستگی حاضر، پاسخگو، و کمک رسانی به خصوص در موقعیت های تهدیدآمیز وجود خواهد داشت. سطح دلبستگی ایمن با وجود مراقب و حساسیت به نیاز کودک برای حمایت، راحتی و یاری شدن افزایش خواهد یافت. در مقابل، کودکی که طبق طبقه بندی اینثورث، دوسوگرا است نسبت به پاسخدهی، یاریگری و در دسترس بودن والدینشنامطمئن است این امر منتج به اضطراب جدایی در کودک میشود و رفتار تعارضی چسبندگی – بیزاری کودک او را به کشف جهان وا می دارد(اینثورث، 1985).
کودکی که در طبقه ی اجتنابی قرار می گیرد در ظاهر هیچ اعتمادی نسبت به پاسخدهی مراقبان خود ندارد. حتی انتظار می رود که مراقبان مانع درخواست کودک برای یاری شوند. همین امر منجر می شود که کودک به مرور زمان به لحاظ هیجانی متکی به خود و بی نیاز از بیرون شود. از نظر اینثورث این تفاوت های فردی در رفتارهای دلبستگی به جای اینکه تفاوتهایی در قوت برخی سائقها یا صفات در نظر گرفته شوند، به عنوان تفاوت های کیفی در سازماندهی رفتارهای دلبستگی در نظر گرفته می شوند.
اینثورث، بلیر، واترز و وال(1978)، با بررسی تفاوت های فردی در رابطه ی دلبستگی بین کودک و مراقب، دریافتند کودکان با دلبستگی ایمن، نگاره ی دلبستگی خود را فردی می بینند که پایگاه امن و پناهگاهی مطمئن است اما افرادی که دلبستگی دوسوگرا(تعارضی)، دارند تجارب مشابهی در مورد نگاره ی دلبستگی خود ندارند. بعلاوه، ذهن کودکان با دلبستگی دوسوگرا به شدت درگیر نگاره ی دلبستگی خود است و نسبت به او رفتارهای دو سویه ای دارند. بنابراین دلبستگی ایمن به عنوان بازتابی از قرار گرفتن در معرض محیط دلبستگی مطلوب در نظر گرفته می شود در حالی که رفتارهای دلبستگی ناایمن(دوسوگرا، اجتنابی) به عنوان رفتار جبرانی تلقی می شوند که نتیجه مواجهه با محیط دلبستگی کمترمطلوب اند.
ماروین و استوارت(1990)، چهار سبک دلبستگی دو به دو متقابل را در کودکان شناسایی کردند:
(الف) سبک (کودک) ایمن و مستقل (از والدین)، که در این سبک تعامل باعث ایجاد پناهگاهی مطمئن و پایگاهی ایمن برای کاوش های آتی کودک می شود و نسبتاً عاری از اضطراب است.
(ب) سبک ناایمن، دوسوگرا، در این سبک دلبستگی کودک در عین حال که درگیر کاوش های مستقل است، بر تعاملات دلبستگی- مراقبتی و وابستگی بیش از حد به مراقبین توجه دارد.
(پ) سبک ناایمن، اجتنابی و طرد شده، این دلبستگی منجر به گسترش تعامل نابهنجار از طریق تمرکز دفاعی در کاوش ها می شود.
(ت) سبک ناایمن و سازمان نایافته : در این نوع دلبستگی ترس بسیار زیاد کودکان از رفتارهای مراقب، مانع شکل گیری دلبستگی سازماندهی شده در کودک می شود.
اینثورث(1985)، چهار ویژگی که روابط دلبستگی را از انواع دیگر روابط مجزا می کند را بیان می کند:
1) شخص دلبسته مجاورت با مراقب را جستجو می کند به ویژه زمانی که آسیب یا خطر را احساس می کند2) چهره دلبستگی نقش مراقبت کننده و حامی را دارد3) چهره دلبستگی پایه ایمنی برای کاوش کودک در محیط است4) تهدید به جدایی، موجب اضطراب در شخص و فقدان چهره دلبستگی باعث غم و اندوه شخص دلبسته می شود.
2-4-2- دلبستگی بزرگسالی
دلبستگیبزرگسالی،گرایشپایدارشخصبهتلاشویژهبرایحفظشدن،دستیافتنیاحفظهمجواریوارتباط با یک شخصخاصاستکهتواناییفراهمآوردنسلامتوامنیتجسمیوروانشناختیویرادارد(هازان و شیور، 1987). همزمان با رشد و تحول کودک از نوجوانی و جوانی به بزرگسالی، رفتارهای دلبستگی در قالب الگوی دلبستگی بزرگسالی به موضوعات مختلفی متمرکز می شوند که از آن میان می توان دلبستگی به دوستان نزدیک و همسالان، دلبستگی به همسر و شریک زندگی و فرزندان را نام برد.
هازان و شیور(1987)، منطبق بر طبقه بندی اینثورث (1985)، از سبک های دلبستگی کودکی که در موقعیت های ناآشنا و بر روی کودکان یک ساله انجام شده بود، با مشاهدات و تحقیقات متعدد موفق به ردیابی سه سبک دلبستگی کودکی در بزرگسالان شدند.