بررسی میزان اعتماد به مدیریت در بین آموزگاران مدارس ابتدایی شهرستان میناب۹۲- قسمت  …

بررسی میزان اعتماد به مدیریت در بین آموزگاران مدارس ابتدایی شهرستان میناب۹۲- قسمت …

اکتبر 7, 2020 Off By مدیر سایت

اعتماد پدیده ای کاملاً شناختی است و بر دانش و باور متکی است و به عنوان یک متغیر از کارکردهای روان شناختی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی برخوردار است. و با مفاهیمی چون ایمان، صداقت، ریسک پذیری و تعهد ،پاسخگویی، … در ارتباط می باشد. در واقع اعتماد یک واقعیت ذهنی است که نتیجه ی آن درعمل آشکار می شود واقعیتی است که براساس آن فرد به دیگری تکیه می کند ویا احتمالا سرمایه ی خود را بدون هیچ شک وگمانی در اختیار وی قرار می دهد .اعتماد اجتماعی درواقع یکی از شاخص های برجسته سرمایه اجتماعی[۸۳] است وضمانت اجرای بسیاری از فعالیت ها ومناسبات اجتماعی را فراهم می سازد. ازاینرو؛ نظریههای زیر برای تبیین رابطه اعتماد با انضباط اجتماعی ارائه میگردد.
۲-۵-۱- نظریه زیمل [۸۴]
جرج زیمل اعتقاد دارد جامعه بافتی از کنش‌های متقابل الگودار است و وظیفه جامعه شناسی بررسی صورت‌های این کنش هاست( کوزر، ۱۳۶۹ : ۲۴۷ ). نظریه اعتماد زیمل یک چارچوب نظری برای تحلیل اعتماد شخصی و اعتماد تعمیم یافته(غیر- شخصی) فراهم می‌سازد. زیمل بیشتر به توصیف شرایط، نقش و کارکرد اعتماد در جوامع مدرن می‌پردازد. بسیاری از تحلیل‌های زیمل در باب ماهیت روابط اعتماد بعداً توسط محققینی مثل لوهمان[۸۵] وگیدنز توسعه یافت. به عقیده زیمل جامعه صرفاً تعدادی از افراد است که از طریق کنش متقابل با یکدیگر پیوند دارند. از این رو؛ جامعه را باید بعنوان آرایشی از اشکال روابط یا اشکال اجتماعی شده[۸۶] مطالعه کرد. برای زیمل رابطه اجتماعی مسلط در جوامع مدرن، مبادله[۸۷] است. مبادله شکل خالص و اصلیترین شکل همه کنش‌های متقابل انسانهایی است که در آن منافع دنبال می‌شود. هر کنش متقابلی باید همچون مبادله قلمداد گردد. مبادله نه تنها به ما ارزش نسبی اشیاء را می‌آموزد، بلکه؛ درنظر زیمل بعنوان عالم سازنده کلیه روابط اجتماعی است. یکی از کارکردهای مبادله این است که پیوندی درونی میان افراد ایجاد می‌کند.از اینرو؛ یکی از مهمترین شرایط مبادله اعتماد است. بدون اعتماد عمومی افراد نسبت به یکدیگر، جامعه تجزیه می‌گردد. بنابراین؛ اعتماد یکی از مهمترین نیروهای درون جامعه است. به اعتقاد زیمل اعتماد غیرقابل اثبات است و می‌تواند مبتنی بر شناخت یا عدم شناخت باشد و بدون احترام[۸۸]، حق شناسی[۸۹] یا وفاداری[۹۰] جامعه به سادگی نمی‌تواند وجود داشته باشد. تکمیل نگردد می‌توانند جامعه را از تجزیه شدن مصون نگه دارند(میستال، ۱۳۸۰، ۶۳ ). از نظر او؛ اعتماد اجتماعی از طریق احساساتی مانند حق شناسی و احترام تضمین می‌شود. این احساسات فضایی از تعهد بوجود می‌آورند که یک عنصر را به عنصر دیگر پیوند می‌زند، که در نهایت همه آنها در یک زندگی مستحکم جمعی به هم پیوند می‌خورند. از اینرو؛ اعتماد به اشخاص نزدیک و وابسته به گروه پیامدهای ناخوشایند کمتری به دنبال خواهد آورد( کوزر، ۱۳۶۹ : ۲۵۴ ). اما در جامعه مدرن خودآگاهی بیشتر می‌شود که در نتیجه به فردگرایی می‌انجامد و از سوی دیگر بین عین و ذهن فاصله می‌افتد و وابستگی چندگانه به انواع حلقه‌های اجتماعی می‌انجامد( سیم، ۱۹۰۸: ۴۱۱). از آنجایی که اعتماد، اعتقاد به کیفیات ذهنی و اخلاقی دیگری است می‌تواند به راحتی توسط رفتارهای ناخودآگاهانه، غیر ارادی و هیجانی سست گردد. بنابراین اعتماد ضرورتاً یک خطر است که همواره در معرض خیانت قرار دارد. بر اساس نظریه زیمل پرچاذبه ترین نمونه‌های انسجام اخلاقی در جوامع بشری یافت می‌شود که در آنها اعتماد متقابل( سرکوب، سکوت) را تقویت می‌کند و اعضایش غالباً مورد هدف خیانت می‌باشند(میستال، ۶۵ – ۶۴ ). با توجه به مطالب فوق می توان اینگونه استنباط کرد :
اعتماد بین شخصی
روابط اجتماعی معامله متقابل رضایت شغلی
اعتماد تعمیم یافته
۲-۵-۲- نظریه کلمن[۹۱]
کلمن اعتقاد دارد در یک رابطه مبتنی بر اعتماد حداقل دو طرف شرکت کننده دارد : ۱- فرد مورد اعتماد[۹۲] ۲- فردی که اعتماد می‌کند، یا اعتماد کننده[۹۳]، در این رابطه هر دو در دنبال کردن منافع خود هدفمند[۹۴] هستند وکنش‌های هر کنشگر معقول فرض می‌شود. در برخی موارد کنشگر ممکن است هم اعتماد کننده باشد و هم مورد اعتماد قرار گیرد. در چنین مواردی کنشگر در تصمیم‌گیری مواجه است با
الف : بعنوان اعتماد کننده، اینکه آیا به فرد مورد نظر اعتماد کند یا خیر ؟
ب : بعنوان فرد مورد اعتماد، اینکه آیا رابطه مبتنی بر اعتماد را حفظ کند یا خیر ؟( کلمن، ۱۹۹۰: ۹۶).
به نظر کلمن افراد برای این به کنش اجتماعی می پردازد که نیازهای خود را رفع کنند و رفع نیازها تنها از طریق بده بستانها امکان پذیر است. بنابراین ؛ اعتماد نقش اساسی در ساختن کنشهای اجتماعی دارند. (کلمن، ۱۳۷۷ : ۱۴۵). بنابراین؛ یکی از ترتیبات اجتماعی معمول، وارد کردن عنصر خطر در تصمیم است، یعنی فرد تصمیم بگیرد که با دیگران وارد کنش شود یا نه. به نظر او ، اعتماد عبارتست از وآرد کردن عنصر خطر در تصمیم برای کنش با دیگران(کلمن،۱۹۹۹: ۹۷-۹۸). به نظر کلمن حتی اعتماد به مکانیسمهای کلی تر و ساختارهای کلان، از چارچوب اعتماد متقابل نشأت می گیرد. از این رو آسیب پذیری اعتمادهای انتزاعی را نیز می بایست بر حسب آسیب های وارد به حدود اعتماد متقابل تعریف و بررسی کرد (همان : ۲۸۲). بنابراین؛ با توجه به مطالب فوق می توان اینگونه نتیجه گرفت :
ا عتماد بین شخصی
رفع نیاز ها مبادله و کنش افزیش اعتماد رضایت شغلی
اعتماد تعمیم یافته
۲-۵-۳- نظریه فوکویاما
فرانسیس فوکویاما با نوعی رویکرد اقتصادی به مسئله سرمایه اجتماعی می پردازد و مبنای نظری و کانون تمرکز او بر حفظ اعتماد به عنوان مجموعه معینی از هنجارها و ارزش های غیر رسمی می باشد، فوکویاما سرمایه اجتماعی را مجموعه معینی از هنجارها با ارزش‌های غیررسمی می داند، که افراد و گروهها از طریق پیوند با یکدیگرآن را بدست می آورند.از دید فوکویاما یکی از منابع اصلی برای تولید سرمایه اجتماعی در سطح جهانی «خانواده» است وی همچنین فقدان سرمایه اجتماعی را با رواج انحرافات اجتماعی نظیر جرم و جنایت، فروپاشی خانواده، خودکشی، مصرف موادمخدر و … مترادف می‌داند. البته از نظر او هر گونه مشارکتی در ارزشها و هنجارها منجر به تولید سرمایه اجتماعی نمی‌شود بلکه فقط آن دسته از هنجارهایی که مبتنی بر صداقت، انجام تعهدات و ارتباطات متقابل می‌باشند می‌توانند در تولید سرمایه اجتماعی موثر باشند.به اعتقاد وی یکی از مفاهیم مفید در تبیین مفهوم سرمایه اجتماعی، شبکه اعتماد است. شبکه اعتماد متشکل از گروهی است که بر اساس اعتماد متقابل به یکدیگر از اطلاعات، هنجارها و ارزشها یکسانی در تبادلات میان خود استفاده می‌کنند از این رو اعتماد میان افراد نقش زیادی در تسهیل فرآیند و کاهش هزینه‌های مربوط به اینگونه تبادلات دارد. شبکه اعتماد می‌تواند بین افراد یک گروه و یا گروهها و سازمان‌های مختلف به وجود آید. وی معتقد است که قبل از ورود به هر سیستم اجتماعی باید آگاهی کافی درباره شبکه‌های اعتماد موجود در آن سیستم و ویژگی‌های آن به دست آورد زیرا اعتماد را پایه هرگونه مبادلات اجتماعی می‌داند(دعاگویان، ۱۳۸۴ : ۱۰۴). سرمایه اجتماعی را می توان حاصل پدیده های ذیل در یک سیستم اجتماعی دانست (فلورا ۱۹۹۹):اعتماد متقابل ; تعامل اجتماعی متقابل ; گروههای اجتماعی ; احساس هویت جمعی و گروهی ; احساس وجود تصویری مشترک از آینده ; کار گروهی .یکی از مفاهیم مفید در تبیین مفهوم سرمایه اجتماعی ، « شبکه اعتماد[۹۵] » است . شبکه اعتماد عبارت از گروهی است که براساس اعتماد متقابل به یکدیگر، از اطلاعات ، هنجارها و ارزشهای یکسانی در تبادلات فیمابین خود استفاده می کنند. از اینرو، اعتماد فیمابین نقش زیادی در تسهیل فرایندها و کاهش هزینه های مربوط به اینگونه تبادلات دارد. شبکه اعتماد می تواند بین افراد یک گروه و یابین گروهها و سازمانهای مختلف به وجود آید. فوکویاما (۱۹۹۷) معتقد است که قبل از ورود به هر سیستم تجاری یا اجتماعی ، بایداطلاعات و آگاهی کافی درباره شبکه های اعتماد موجود در آن سیستم و ویژگیهای آن به دست آورد. زیرا اعتماد را پایه هرگونه مبادلات اقتصادی و اجتماعی می داند. مفهوم مفید بعدی «شعاع اعتماد[۹۶]» است . تمامی گروههای اجتماعی دارای میزان خاصی از شعاع اعتمادند که به مفهوم میزان گستردگی دایره همکاری و اعتماد متقابل اعضای یک گروه است . در یک نتیجه گیری می توان گفت که هرچه یک گروه اجتماعی دارای شعاع اعتماد بالاتری باشد، سرمایه اجتماعی بیشتری نیزخواهد داشت . چنانچه یک گروه اجتماعی برون گرایی مثبتی نسبت به اعضای گروههای دیگر نیز داشته باشد، شعاع اعتماد این گروه از حد داخلی آن نیز فراتر می رود. هرچه سرمایه اجتماعی یک سیستم اجتماعی بالاتر باشد، موجب پایین آمدن هزینه‌های مربوط به تعاملات رسمی می‌‌شود.مفهوم ذکر شده را می توان در قالب شکل … مشاهده کرد. (فوکویاما،۱۳۷۹ : ۱۱ ). بنابراین؛ با توجه به مطالب فوق می توان اینگونه نتیجه گرفت :
شعاع اعتماد
هنجارها و ارزش های غیر رسمی پیوند افراد و گروهها افزایش مبادلات اجتماعی رضایت شغلی
شبکه‌ اعتماد
۲-۵- ۴- تالکوت پارسونز [۹۷]
به اعتقاد پارسونز مقدار خالص قدرت را در یک نظام به شرطی می‌توان گسترش داد که کسانیکه تحت حاکمیت باشند، حاضر باشند مقدار قابل ملاحظه ای‹‹ اعتماد ›› در اختیار حاکمانشان قرار دهند( ورسلی، ۱۳۷۳ : ۴۸۷ ). اعتماد مستقیماً با عملکرد مستمر و بنیادی کارگزاران مرتبط است و اعمال غیر مستمر و نامنتظره باعث بی اعتمادی می‌شود. به نظر پارسونز اعتماد در حوزه سیاست منبعث از نظام اجتماعی و در جهت اهداف جمعی است. از سوی دیگر می‌توان چنین برداشت کرد که اعتماد در حوزه اقتصادی مرتبط با اعتماد در حوزه سیاسی است. به اعتقاد پارسونز، هنگامی که اعتماد به مظاهر قدرت سیاسی تدریجاً دچار افول شود، ‹‹ انقباض قدرت ›› می‌تواند به وقوع بپیوندد .این از دست دادن اعتماد، عاملان قدرت سیاسی را وا می‌دارد تابرای حفظ وحدت سیاسی بیش از پیش به زور تکیه کنند. پارسونز به مسئله هنجارها و ارزش‌ها و نقش آن در ایجاد انتظارات مشخص از کنشگران دیگر یا همان اعتماد متقابل اشاره دارد و از نظر وی تصور رفتار دو نفر، مدل ساده‌ای از فرایندهایی است که کلیه اشکال سازمان اجتماعی را در بر می‌گیرد و در نتیجه شکل‌گیری اعتماد در نظام اجتماعی مؤثر است( کمالی،۱۳۸۳ : ۵۲ ). مهمترین متغیر الگویی پارسونز که درارتباط با اعتماد می‌باشد، متغیر عام گرایی در برابر خاص گرایی می‌باشد. عام گرایی در برابر خاص گرایی، یکی از انتخاب‌های ممکن فرا روی کنشگران در نحوه سوگیری نسبت به اعیان مختلف( اجتماعی، فرهنگی، فیزیکی ) است. که در تئوری پارسونز در سه سطح فرهنگی( مجموعه نهادها، ارزش ها، باورها و الگوهای هنجاری )، اجتماعی ( نقش‌های مشخص شده و نهادینه شده و انتظارات نقش ) و نظام شخصیتی( پتانسیل و انگیزه‌ها و تمایلات شخصیتی )، هدایتگر نحوه سوگیری کنشگران بر اساس ضوابط عام و موقعیت می‌باشد. یکی از مهمترین عناصری که زمینه ساز تمایل به سوءگیری عام گرایانه تلقی می‌شود اعتماد اجتماعی تعمیم یافته است، اعتماد تعمیم یافته که در فرایند توسعه اجتماعی و بسط روابط بین گروهی شکل می‌گیرد ( منصور کیایی،۱۳۷۹ : ۶ ). از اینرو؛ زمینه ساز احساس مسئولیت، مشارکت و تعادل اجتماعی و بسط عام گرایی است. وبالعکس ضعف تمایلات بین گروهی، تجدید عواطف، اعتماد، احساس مسئولیت و به تبع آن روابط خاص گرایانه می‌باشد که پیامدهای زیان باری، چون فساد اداری، کم کاری، بی نظمی و از هم پاشیدگی سازمان اجتماعی را به دنبال خواهد داشت( عظیمی هاشمی، ۱۳۸۰ : ۴۳ ).بنابراین؛ پارسونز عامل ایجاد اتحاد و انسجام اجتماعی و ثبات و نظم را اعتماد می داند. به عقیده وی اعتماد، این باور را در افراد ایجاد می کند که دیگران به منظور دستیابی به یک موقعیت گروهی، از منافع شخصی دست می کشند. اعتماد در واقع این انتظارات را موجب می شود که دیگران به تعهدات و مسئولیتهایشان عمل کنند و موقعیت دیگران را درک کنند (انعام ، ۱۳۸۰: ۲۵). پارسونز ، اعتماد را مدل درونی شده ارزشها و هنجارها و تعهدات می داند که قدرت پیش بینی در فعالیت های روزمره را افزایش می دهد . به اعتقاد او افراد سعی می کنند بر اساس آنچه به طور تجربی از خواسته ها و انتظارات طرف مقابل درک کرده اند ، عمل نمایند و با بررسی رفتار یکدیگر امکان کنترل و پیش بینی رفتارها را بدست آورند و بر اساس شیوه و الگوهای استقرار یافته که در جریان انتظارات متقابل بوجود آمده عمل نمایند (ورسلی ، ۱۳۷۳: ۷۱) بنابراین؛ با توجه به مطالب فوق می توان اینگونه نتیجه گرفت :
اعتماد بین شخصی
درونی شدن ارزشها و هنجارها انسجام اجتماعی و نظم تامین منافع فردی و جمعی رضایت شغلی
اعتماد تعمیم یافته
۲-۵- ۵- نظریه جانسون
جانسون معتقد است که اعتماد برای رشد و گسترش روابط جنبه ضروری دارد و اوّلین بحرانی که بیشتر روابط با آن مواجه میگردند، مربوط به توانایی دو شخص در اعتماد کردن است. و برای ایجاد ارتباط، فرد باید بتواند، فضایی آکنده از اعتماد را ایجاد کند، که ترسهای خود و دیگری را از طرد و دفع شدن کاهش داده و امید به پذیرش و حمایت و تأیید را ارتقاء بخشد. اعتماد یک خصیصه شخصیتی ثابت و بِلا تغییر نیست. اعتماد جنبهای از روابط است که مدام در حال تغییر است. همچنین، در ایجاد و حفظ اعتماد در روابط دو جانبه، کنشهای هر دو طرف از اهمیتی زیادی برخوردار است (امیرکافی،۱۳۷۵، ۸۸ ). شواهد قابل توجّهی وجود دارد که ابراز گرمی و محبّت، حسن تفاهم دقیق و گرایشات همکاریجویانه حتی در مواردی که تضادهای لاینحلی بین افراد وجود دارد، باعث افزایش اعتماد در یک رابطه انسانی میگردد. پذیرش، شاید اوّلین و عمیقترین عنصر در یک رابطه باشد(همان: ۹۱). جانسون معتقد است که برای ایجاد ارتباط ، فرد باید بتواند فضایی آکنده از اعتماد ایجاد کند که ترسهای خود و دیگری را کاهش داده و امید به پذیرش ، حمایت و تایید را ارتقاء بخشد . اعتماد یک خصیصه شخصی ثابت و بلا تغییر نیست . اعتماد جنبه ای از روابط است که مدام در حال تغییر است هر آن چه که افراد آن چه که افراد انجام دهند ، سطح اعتماد را در روابط افزایش یا کاهش می دهد . در ایجاد و حفظ اعتماد در روابط دو جانبه ، کنشهای هر دو طرف اهمیت زیادی دارد. جانسون معتقد است که اعتماد برای رشد و گسترش روابط جنبه ضروری دارد و اولین بحرانی که بیشتر روابط با آن مواجه می گردند ، مربوط به توانایی دو شخص در اعتماد کردن است . جانسون معتقد است که در یک رابطه مبتنی بر اعتماد عناصر زیر وجود دارد :
۱-صراحت[۹۸]
۲- سهیم کردن[۹۹]
۳- تمایلات همکاری جویانه[۱۰۰]
۴- اطمینان ( حمایت )
۵- اعتماد کردن
۶-پذیرش (جانسون،۱۹۹۳: ۶۶).
بنابراین؛ با توجه به مطالب فوق می توان اینگونه نتیجه گرفت :
کاهش ترس اعتماد بین شخصی
امید به پذیرش گسترش سطح تعاملات رضابت
حمایت و تایید اعتماد تعمیم یافته
۲-۵- ۶- آنتونی گیدنز
گیدنز(۱۹۹۰) اعتماد را چنین تعریف میکند: اطمینان از اعتمادپذیری اشخاص یا نظامها با توجه به یک رشته معین از پیامدها یا رویدادها، جائیکه این اطمینان ایمان به صداقت یا عشق دیگری و یا صحّت اصول انتزاعی را بیان میدارد ( ریتزر، ۱۳۷۹: ۷۶۸ ). به اعتقاد وی؛ اعتماد، انتظار برآورده شدن چشمداشتها در مورد رویدادهای احتمالی است. اعتماد بیانکننده این احساس است که میان تصوّر ما از یک موجود و خود آن موجود پیوند و وحدت معینی وجود دارد و ادراک ما از آن موجود از تداوم معینی برخوردار است. گیدنز اعتماد را صورتی از «ایمان» میشمارد که در آن اطمینان به پیامدهای احتمالی پایبندی به چیزی متفاوت از صرف فهمشناختی را بیان میکند(گیدنز، ۱۳۷۹: ۳۳). اعتماد به معنای جهش در فضای تعهّد است. یا حتّی به معنای نوعی کیفیت ایمان کاستیناپذیر که به طرز خاص با غیبت در زمان و مکان پیوندهایی جانانه دارد. به اعتقاد گیدنز اعتماد تحت تأثیر اطلاعات محدود و در ناآشنایی و در بیاطلاعی محلی از ارعاب میتواند باشد(همان: ۳۹).
اعتماد به نظامهای انتزاعی، مهمترین بخش نظریات گیدنز است، و بیانگر اعتماد افراد به اصول غیـرشخصی میباشد. این نوع اعتماد با پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک عصر جدید در ارتباط است و نشاندهنده رابطه عقلی انسانها با این دسته از امور و افرادی است که در این زمینه فعالیت میکنند. به اعتقاد گیدنز در جوامع مدرن که نظامهای انتزاعی تسلّط دارند، اعتماد بسیار مهم است. دیگر نیاز نداریم به کسانی اعتماد کنیم که پیوسته در معرض دیدمان هستند و فعالیتهایشان را مستقیماً میتوان بازنگری کرد. اعتماد هنگامی ضروری میشود که در نتیجه فاصلهگیری روزافزون زمانی و مکانی دیگر اطلاع کاملی از پدیدههای اجتماعی نداشته باشیم(ریتزر، ۱۳۷۹: ۷۶۸).
در جوامع نوین، به نظر گیدنز، افراد هرچه فاصله زمانی- مکانی بیشتری از هم داشته باشند، به اعتماد نیاز بیشتری دارند. در جوامع ماقبل نوین که خصلتی محلی و بومی دارند و کنشهای متقابل بیشتر در سطح محلی و رو در رو رخ میدهند. در روابط اجتماعی افراد چنان صراحت و شفافیّتی به چـشم مـیخورد که نیازی به اعتماد ندارند. زیرا این اعتماد به طور طبیعی وجود دارد. اما، در جوامع بزرگ و گسترده که روابط اجتماعی در فاصله زمانی- مکانی بسیار دوری انجام میگیرد و افراد درگیر این روابط کمتر با یکدیگر آشنایی چهره به چهره دارند، به اعتماد از طریق نظامهای [انتزاعی] پولی و حقوقی بسیار نیازمندند (همان: ۸۲۲). از اینرو؛ گیدنز بین دو نوع اعتماد تمایز قائل می شوند: اعتماد به افراد خاص( اعتماد بین شخصی ) و اعتماد به افراد یا نظام های انتزاعی ( اعتماد تعمیم یافته) . اعتماد انتزاعی در برگیرنده آگاهی از مخاطره و فرد مورد اعتماد است . لذا در حالی که کنشگر می تواند به راحتی در مورد میزان ارزش اعتماد به افراد خاص قضاوت کند، می تواند درخصوص ارزش اعتماد نسبت به دیگران تعمیم یافته نیز دارای ایده ها و باورهایی باشد.افراد همچنین می توانند درباره میزان ارزش اعتماد نسبت به نظام های انتزاعی نظیر نهادها نیز دارای باورهایی باشند. از این فرایند می تواند تحت عنوان سطح نهادی اعتماد نام برد . این همان چیزی است که گیدنز آ ن را ایده اعتماد به « نظام تخصصی» [۱۰۱]می نامد. ممکن است کنشگر از فردی که به اتومبیل او یا خانه او را ساخته شناختی نداشته باشد، ولی نسبت به نظام استاندارد، تنظیم قواعد و قوانین، نظارت و کنترل کیفیت، دارای میزانی از اعتماد باشد. برای ارز یابی سرمایه اجتماعی در سطح ملی، سنجش اعتماد به نهادهای مختلف، ضرورت دارد؛ در حالی که، اعتماد به افراد خاص می تواند در سطح خرد سرمایه اجتماعی مهم باشد، واین در حالی است که، اعتماد انتزاعی در سطح ملی برای افزایش سرمایه اجتماعی از اهمیت بیشتری برخوردار است (گیدنز، ۱۳۷۷: ۴۱-۳۸).در اینجا اعتماد را نمی توان با اصول ثابت هنجار بخش در اختیار داشت، باید آن را جلب کرد و وسیله این کار، نشان دادن محبت و سعه صدر است. علاقه ما به داشتن «روابط» بیانگر همین پدیده است. این روابط همان پیوندهای مبتنی بر اعتمادند که باید روی آن کارکرد و این کار به معنای فراگرد متقابل خود واگشایی است (گیدنز، ۱۳۷۷ : ۱۴۵-۱۴۴). نکته مهم در جامعه مدرن ساختن روابط ناب است که هر کس باید شخصیت دیگری را به رسمیت بشناسد و قادر باشد به طور منظم برخی پاسخهای مطلوب را از گفتار و رفتار او استنباط کند (همان : ۱۴۱-۱۴۰). بنابراین؛ با توجه به مطالب فوق می توان اینگونه نتیجه گرفت :

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir