دسته بندی علمی – پژوهشی :
بررسی تاثیر نوآوری سازمانی وقابلیت های تکنولوژیکی بر عملکرد شرکت- قسمت ۶

دسته بندی علمی – پژوهشی : بررسی تاثیر نوآوری سازمانی وقابلیت های تکنولوژیکی بر عملکرد شرکت- قسمت ۶

اکتبر 7, 2020 Off By مدیر سایت

در این فصل به تعریف متغیر های عملیاتی ، ادبیات تحقیق ، پیشینه داخلی و خارجی بر اساس مقالات ومنابع مرتبط با موضوع به طور مفصل پرداخته می شود .
۲-۲ ادبیات تحقیق :
۲-۲-۱ نوآوری سازمانی :
سازمانها برای بقاء خود در دنیای متلاطم و متغیر امروز به اندیشه های نو و نظرات جدید نیاز دارند. افزایش تهدیدها از یک سو و استفاده از فرصتها از سوی دیگر در محیط متشنج و غیرقابل پیش بینی، سازمانها را با جزر و مدهای شدید روبرو میسازند و آنها را به سوی تغییرونوآوری به چالش میکشاند.
نوآوری با واژه هایی مانند خلاقیت، اختراع و تغییر ارتباط مستقیم دارد اما با آنها هم معنی و مترادف نیست.
خلاقیت (creation) پیدایی و تولید یک اندیشه و فکر نو است در حالیکه نوآوری(innovation) به معنای کاربردی ساختن آن افکار نو و تازه است. خلاقیت لازمه نوآوری است و تحقق نوآوری وابسته به خلاقیت است. اختراع(invention) به معنی ایده یا ساخت تکنولوژی جدید است و خلق محصول، خدمت یا فرآیندی جدید در هر سازمان را نوآوری می نامند. اختراع بیشتر حالت اتفاقی دارد در حالی که نوآوری یک فرایند است. اختراعات بندرت به وجود می آید ولی هر اختراع معمولاًٌ به چندین نوآوری منجر میشود. تغییر سازمانی(organizational change) یعنی پذیرفتن یک عقیده یا نظر (ایده) یا رفتار جدید به وسیله یک سازمان، اما نوآوری سازمانی(organizational) (innovation) عبارت از پذیرفتن یک عقیده یا رفتاری که برای صنعت بازار یا محیط عمومی سازمان تازگی  دارد. نوآوری سازمانی می تواند در بخش نیروی انسانی، مطالعات رفتاری و روانشناختی کارکنان و شناخت ارزشها و تواناییهای آنان یا در بخش فنی و تکنولوژی، تجهیزات، مدرنیزه و فنون جدید و یا در بخش ساختار که شامل مجموعه قواعد، روشها، هنجارها و ضوابط می باشد، روی دهد. پرداختن مدیران به نوآوری، چه به صورت مستقیم یعنی پیاده کردن ایده های نو در زمینههای اداری، فنی و تخصصی توسط خود آنان و چه به صورت غیرمستقیم یعنی استقبال و حمایت از نوآوریها در سازمان، فضایی به وجود می آورد که در آن روحیه انجام کارهای یکنواخت و تکراری رفته رفته به رفتاری نوآورانه در سطح سازمان تبدیل می گردد.
نوآوری یک نظام مدیریتی است که بر رسالت سازمان تاکید دارد، به دنبال فرصتهای استثنایی است و تعیین می‌کند که آیا مناسب مسیر استراتژیک سازمان است یاخیر، معیارهای موفقیت را معلوم می‌کند و نیز به دنبال فرصتهای جدید است. دراکر براین باور است که نوآوری موفق مستلزم کارسخت متمرکز وهدفمنداست. نوآوری یک عامل اساسی درایجاد رقابت درسطح جهانی است که منجر به رشد سازمانی می‌شود ،موفقیت آینده را دربردارد و همانند موتوری است که به شرکتها اجازه می‌دهد دراقتصاد جهانی از کارآیی مستمری برخوردارشوند. پورتر و استرن (Porter & Stern) بیان کردند که شرکتهابایستی بتوانند جریانی ازمحصولات و فرایندهای جدید را ایجاد کرده، تا ازتکنولوژی بیشتری استفاده کنند و در عین حال در جهت ماندگاری و دوام خود گامی به پیش نهند. دراکر با تاکید فراوان اظهار داشته که هرسازمانی نیاز به یک توانایی و مهارت اساسی دارد و آن نوآوری است. نوآوری یک ماجرای چند‌وجهی است. ماراولاکیس (Maravelakis) نوآوریهای سازمانی را براساس محصول، فرایند و نوآوریهای اجرایی بررسی کرده است. پژوهشگران دریافتند که اکثر تحقیقات در زمین? نوآوری، برنوآوری محصول درشرکتهای تولیدی تاکید دارند. ازدیدگاه سازمانی، موفقیت واقعی نوآوری دربازار اتفاق می‌افتد. ایجاد معیارهـای بازاریابی نوآورانه برای کمک به شرکتها در انتقال عقاید و محصولات خوب به سمت فروش و درآمد و عایدی مناسب‌، لازم و ضروری است. تغییر قوانین و مقررات مربوط به نوآوری استراتژیک، عامل کلیدی موفقیت بسیاری ازمدیران بازار بوده است. به علاوه ، شرکتها باید تلاش کنند تا فرهنگ مناسب، سـاختار، محرکها، سیستمها وفرایندهای منـاسبی را که منجر به تسهیل نوآوری می‌شـوند پدید آورند. گفتــنی است که نــوآوری الزامـا منجر به فروش بیشتر شرکت نمی‌شود. (Yeh-yun &Yi-chiy,2007:116)
متناسب با کاربردها و سطوح مورد بررسی، نوآوری به انواع مختلف نیز تفکیک شده است. معمولا” محققان بر این باورند که مفهوم فرایند نوآوری را درک کرده اند، اما حقیقتا” بسیاری از تحقیقات انجام گرفته درحوزه های مختلف مرتبط با نوآوری، تعاریف و طبقه بندی متفاوتی از نوآوری را ارائه داده اند. فرایند نوآوری به صورت نوآوری رادیکالی یا افزایشی، نوآوریهای تقلیدی یا کاملا”جدید، بهبودی یا انقلابی، تکنولوژیک یا سازمانی و بسیار انواع دیگر تعریف شده است. بطور کلی دو فاکتور مهم در تعیین نوع نوآوری وجود دارد:
درجه جدید بودن نوآوری
جدید بودن در محصول، خدمت، فرایند و یا غیر از این موارد.  (احمدی ، نصیری واحد ، ماهنامه تدبیر، شماره  ۱۸۶)
ما اکنون در عصری قرار داریم که مهم ترین ویژگی آن عدم اطمینان ، پیچیدگی، جهانی سازی و تغییرات فراینده تکنولوژیکی است.موفقیت سازمانی تحت این شرایط تغییر در فعالیت های سازمانی و بویژه رهبری و اداره ی سازمانهای هزاره سوم را ضروری میسازند (مهدوی زاده، ضرغامی، ۲۰۱۰). امروزه مهم ترین دغدغه اکثر سازمان ها، تدوین و پیاده سازی استراتژیهایی است که موفقیت و بقای آن را در شرایط متحول و پیچیده ی محیطی، تعیین نماید (امینی، خباز، ۱۳۸۸). در سازمان های پژوهشی حفظ مزیت رقابتی منوط به نوآوری است (اعرابی، موسوی، ۱۳۸۸). بنابراین می توان گفت با توجه به اینکه اکثریات سازمان های هزاره سوم پژوهش و با شتاب روزافزون تحولات و دگرگونیها در دنیای کنونی که عصر ارتباطات و اطلاعات است و بدیل بی ثباتی و تعییر پذیری و نیز غیر قابل پیش بینی بوده ، این تغییرات آنچه که سازمان های عصر حاضر به شدت به آن نیازمنند تا بتوانند در بازارهای پویا و پیچیده امروزی جایگاهی داشته باشند و برای خود کسب مزیت رقابتی نمایند به توان تولید محصولات و خدمات جدیدی منحصر به فرد و قابل رقابت در بازارهای امروزی است و این میسر نمی شود مگر با نوآوری و خلاقیت مدیران و نیز تاثیر مدیران بر پرورش خلاقیت کارکنان که با کمک یکدیگر در جهت رشد و بالندگی سازمان خود بکوشند ،پرواضح است استراتژی کسب و کار هر سازمان که جهت دهنده در این زمینه می باشد قشر مهمی در رسیدن سازمان به وضع مطلوب در بین رقبا دارد و چنانچه بیان شد خلاقیت و نوآوری نیز نقش اثرگذاری بر بهبود وضع سازمان و حقظ و بقاء بلند آن و ایجاد مزیات رقابتی برای سازمان دارد. بر این اساس چگونگی نهادینه کردن خلاقیت و نوآوری و هماهنگ کردن آن با اهداف سازمانی جهت تدوین و به خصوص اجرای استراتژی های موثر در سازمان، مسئله ای حائز اهمیت است (مهدوی، ضرغامی، ۲۰۱۰) هرت فوکس معتقد است که «فراگرد خلاقیت عبارت است از هر نوع فراگرد تفکری که مسئله ای را به طور مفید و بدیع حل کند، اریک فروم نیز معتقد است «خلاقیت و توانایی دیدن (آگه شدن) و پاسخ دادن است». به این ترتیب به نظر می رسد کایزر تعریف عمومی تری نسبت به خلاقیت بدین شرح ارائه کرده است، «خلاقیت عبارت است از بکارگیری توانیی های ذهنی، برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید» (رضائیان، ۱۳۸۶).
نوآوری نشان دهندهی موفقیت آمیز عقاید است که در تصمیم گیری سازمان یک موضوع جدید به شمار می رود تا محصولات را بهره ور سازد (Johnnessen,pamapour,1992,Lumpkin,olsen,2001). در نتیجه با در نظر گرفتن تمرکز ها بروی چیزهای نو و جدید، موجب سریع تر شدن عملکردها میشود (Myers,Tueker,1989,elark,He nderson,chonday&tellis,1989). نوآوری اشاره به تغییرات اصلی در علم و تکنولوژی که نشای شده از کشف چیزهای جدید است به عبارت دیگر، نوآوری، پیشرفتهای اصلی در علم و تکنولوژی به شمار می روند (Garcia,colantohe,2002) ، در متون بازاریابی، نوآوری، نوآوری در بازاریابی به عنوان یک نوع از نوآوری سود به شمار میرود (Grewak tansuhoj,2001) در متون تجاری آکادمیک ، نوآوری بازاریابی یک مسئله مهم به شمار می رود (Augusto,Coelho,2009).بحث بر روی اثر نوآوری سازمانی روی عملکرد شرکت همچنان ادامه دارد،که از یک سو بیان کننده اثر مثبت نوآوری سازمانی روی عملکرد شرکت است (آرمبراستر و همکاران، ۲۰۰۸؛ مول و بیرکینشاو، ۲۰۰۹) و اینکه یک منبع ضروری برای مزیت رقابتی سازمان محسوب می شود (هامل، ۲۰۰۹) و دیگر اینکه وجود آن یک اثر ضعیف بر روی عملکرد سازمانی می گذارد (کاپلی و نیومارک، ۲۰۰۱). در بین رده بندی بی شماری که از انواع نوآوری موجود است، یکی از پذیرفته شده ترین های آنها بوسیله او ای سی دی (۲۰۰۵) در اوزلو مانوآل بیان شده است، که بین ۴ نوع نوآوری تمایز هایی را قائل شده است: نوآوری محصول، نوآوری فرایند، نوآوری بازاریابی، و نوآوری سازمانی. نوآوری تکنولوژیکی شامل نوآوری در فرایند و نوآوری در محصول می شود، درحالیکه نوآوری های غیرتکنولوژیکی شامل نوآوری های سازمانی و بازاریابی است.
محققان نوآوری به اهمیت نوآوری سازمانی برای عملکرد اشاره کرده اند، البته تا کنون مطالعات تجربی کافی برای شرح کامل این رابطه انجام نشده است (دامن پور و آراویند، چاپ ۲۸- ۲۹). اگرچه که ادبیات این مسئله تفاوتهایی را نشان می دهد، بیشتر مطالعات از اثر سودمند نوآوری سازمانی روی عملکرد شرکت حمایت می کنند. برای مثال، مازانتی و همکاران (۲۰۰۶) از یک تحلیل کمی برای تشریح همبستگی معنی دار و مثبت بین عملکرد شرکت و نوآوری سازمانی استفاده کردند، و نتیجه گرفتند که شرکتهایی که عملکرد بهتر دارند، به طور گسترده تری در تغییرات سازمانی مشارکت دارند. بسیاری از مطالعات نشان می دهند که فعالیتهای بخصوصی از نوآوری سازمانی از قبیل سیستمهای مدیریت کیفیت (اوسترمن، ۱۹۹۴؛ پردورمو- اورتیز و همکاران، ۲۰۰۹؛ پراجوگو و سوهاۀ ۲۰۰۶) و روش های مدیریتی با عملکرد بالا (کارولی و ون رین، ۲۰۰۱؛ گرینان، ۲۰۰۳؛ اوسترمن، ۱۹۹۴)، اثر مثبتی روی عملکرد شرکت دارند. مطالعات متعددی روی رابطه بین نوآوری تکنولوژیکی و عملکرد شرکت تمرکز کرده است (دامن پور و ایوان، ۱۹۸۴؛ دامن پور و همکاران، ۱۹۸۹؛ اورتگا، ۲۰۰۹). بیشتر مطالعات تجربی تحلیل کرده اند که چگونه عملکرد نوآوری تکنولوژیکی –نوآوری بعنوان برون داد- یا فعالیتهای تکنولوژیکی برای نوآوری- نوآوری بعنوان درون داد- بر عملکرد شرکت تاثیر میگذارد (جیمنز جیمنز و سانز وال، ۲۰۱۱؛ مارتینز- سانچز، ولا- جیمنز، پیرز- پیرز، و د- لوییس- کارنیکر، ۲۰۰۹). یک گروه کوچکتر از مطالعات بر مبنای دیدگاه منبع محور روی تحلیل قابلیت نوآوری- نوآوری بعنوان قابلیت سازمانی- و اثرش روی عملکرد شرکت تمرکز کردهاند (کالانتون و همکاران، ۲۰۰۲؛ گارسیا- مورالیس، ماتیاس- رچه، و هورتادو- تورس، ۲۰۰۸؛ اورتگا، ۲۰۰۹؛ سای، ۲۰۰۴؛ یانگ و همکاران، ۲۰۰۹). هدف نوآوری محصول پاسخ به تقاضای مشتری برای محصولات جدید یا تمایلات مدیران برای در دست گرفتن بازارهای جدید می باشد (دامن پور، ۲۰۱۰). نوآوری محصول، به طور طبیعی سازمان را برای متمایز کردن محصولاتش (پیتر، ۱۹۸۵) و تغییراتی که سازمان ترجیح می دهد با دنیای بیرون داشته باشد توانا میکند (بسانت، لامینگ، نوک، و فیلیپ، ۲۰۰۵). بهمین شکل، از دیدگاه منبع محور، قابلیت نوآوری محصول می تواند بعنوان لزومی برای ایجاد مزیت رقابتی و حفظ پایداری آن (بارنی، رایت، و کچن، ۲۰۰۱؛ پراهالاد و هامل، ۱۹۹۰) به خاطر دشواری ذاتی تقلید از چنین محصولاتی بحساب بیاید (گونزالز- آلوارز و نیتو- آنتولین، ۲۰۰۵)، و بنابراین، یک اثر مثبت روی عملکرد شرکت داشته باشد. با وجود این، اثر قابلیت نوآوری فرایند روی عملکرد شرکت بوسیله دخالت ایجاد قابلیت نوآوری محصول انجام میشود. نوآوری فرایند برای کاهش هزینه عملیاتی یا برای کاهش زمان انجام کار دنبال می شود (دامن پور، ۲۰۱۰)، که تغییراتی در روشی که سازمان محصولات را تولید میکند و انتقال می دهد ایجاد می کند (بسانت و همکاران، ۲۰۰۵). بنابراین، نوآوری فرایند یک تمرکز داخلی برای ایجاد کارایی دارد (مارتینز- روس،۲۰۰۰)، که کار شرکتها را برای دنبال کردن استراتژیهای رهبری هزینه تسهیل می کند (پورتر، ۱۹۸۵). بنابراین، برای اثر گذاری بر عملکرد شرکت، این قابلیت ها باید توسعه قابلیت نوآوری محصول را حمایت کنند. به این روش، یک توسعه سازگار از قابلیت نوآوری محصول و فرایند بدست می آید، که منتج به بهبود در عملکرد شرکت می شود. مطالعات قبلی تشریح کرده بودند که اثر اضافی انواع نوآوری از عملکرد شرکت حمایت می کند (دامن پور و همکارانف ۲۰۰۹). از دیدگاه منبع محور، همبستگی های هم افزایی بین هر دو نوع قابلیت نوآوری وجود دارد که به شرکت اجازه می دهد که مزیت رقابتی را منجر به بهبود در عملکرد شرکت می شود بدست بیاورد. هامل و پراهالد (۱۹۸۹) در مورد نوآوری استراتژیک چنین می نویسد«توانا ساختن یک شرکت برای ایجاد فضای صنعتی جدید و تسهیل خلق بازارهای جدید».
مارکیدز نوآوری استراتژیک را به منزله یک روش کاملا متفاوت رقابت در یک صنعت می داند که از طریق شکستن قوانین بازی و اندیشیدن به روش ها پدیدار میشود. یک عنصر اصلی که از نظر او عبارت است از “مفهوم سازی مجدد آنچه کسب و کار در مورد آن است و اینکه کدام روش منجر به راه متفاوت بازی کردن مسابقه به طور صحیح در صنعت می شود(۲۰۰۰). کرسنکی و خیلکیز در مورد استفاده از خلاقیت و نوآوری برای شکستن قوانین به منظور کسب مزیت های رقابتی صحبت می کند.تاچمن (۱۹۹۷) تشریح می کند که توانایی اداره مردن جریان های از هم گسیخته به همان اندازه جریان های همگرا و نحوی نو آوری منجر به بازارهای جدید و بازنوبسی قوانین صنعت می گردد. هامل (۱۹۹۸) بیان میدارد که نوآوری استراتژیک ظرفیتی برای تصور مجدد مدل موجود صنعت است. به روشی که ارزش های جدیدی را برای مشتریان ایجاد می کند و ثروت و دارایی جدید را برای همه ذینفعان از طریق اختراع یک محصول یا خدمت تعریف مجدد فضای بازار یا طراحی مجدد مرزهای صنعت تولید می کند. او همچنین این نکته را متذکر می شود که مزیت رقابتی کلیدی از نوآوری در مل تجاری ناشی می شود. هدف نوآوری مدل تجاری این است که یک گوناگونی استراتژیکی بزرگتری را در بازار و محیط رقابتی ایجاد کند.
چرتیو و مارکیدز (۲۰۰۴) نوآو ری استراتژیکی را چنین تعریف می کنند “نوآوری در مدل تجاری که منجر به یک روش جدید بازی کردن مسابقه می شود و نوآوران استراتژیک به منزله شرکت های حمله کننده که مدل های تجاری متفاوت را به کار می گیرند می باشند.”
جهت گیری نوآوری استراتژیک به عنوان:
یک چارچوب از ابعاد به هم وابسته محتوا، مفهوم و فرآیند.
تسهیل کنند کاربرد خلاقیت و نوآروی برای مدیریت استراتژیک
به منظور متعدد ساختن تمایز استراتژیک و مزیت رقابتی
از طریق تعریف مجدد مدل تجاری طراحی مجدد مرزهای بازار ایجاد بازارهای جدید و بهبود ارزش برای مشتریان و خود شرکت
فرآیند جهت گیری نوآوری استراتژیک
عناصر کلیدی نوآوری استراتژیک
نوآوری ارزشی: این بعد از نوآوری استراتژیک ارائه ارزش به مشتری ممتاز و به طور همزمان به مشتری نو می باشد. ارائه ارزش به مشتری ممتاز برای دستیابی به مزیت رقابتی قابل تحمل ضروری است. ادراک مشتریان از آنجه عرضه کنندگان مجبورند ارائه نمایند یک عنصر اصلی مفهوم ارزش مشتری است. نوآوری ارزشی به عنوان جزیی از نوآوری استراتژیکی است اما کل مفهوم آن را نمی پوشاند نوآوری ارزشی به عنوان جزیی از نوآوری استراتژیک است ک هبه طور ویژه ای تعریف می کند ارزشی را که نوآوران استراتژیک به مشتریان منتقل می کند را تعریف می کند.
ایجاد بازار جدید: نوآوری استراتژیک ایجاد بازار جدید است. نوآوری استراتژیک روی بخش هایی از بازار که مشابه رقبایشان است تمرکز نمی کند بلکه به دنبال جذب انواع جدیدی از مشتریان هستند به عبارت دیگر به چای پذیرفتن مرزهای تعریف شده بازار آنها بازار خودشان را خلق می کنند. بازار جدید درون صنعت موجود می تواند از طریق تعریف بخش هایی از نیاز مشتری که هنوز خدمت رسانی نشده ترکیبی جدید از بخشهای مشتری موجود با تعریف مجدد بازار بخش بندی آن میشوند. این جز نوآوری استراتژیک به شرکت کمک میکند تا از رقابت مستقیم جلوگیری نماید زیرا به طور متفاوت از رقبا بر مشتریان تمرکز می کند به این دلیل، نوآوران استراتژیک ممکن است به عنوان رقبای مستقیم توسط شرکتهای موجود در بخشهایشان تشخیص داده نشوند. ترکیب نوآوری ارزشی با ایجاد بازار جدید سبب می شود نوآوری استراتژیک موانع صنعت موجود را تعریف کنند و موقعیت رقابتی منحصر به فردی را ایجاد نمایند.
نوآوری ورود به بازار: نوآوری ورود به بازار سبب می شود نوآوران استراتژیک از روش قبلی که آنها به مشتریان خدمت می کردند منحرف گردند. برای مثال ظهور اینترنت فرصت های زیادی را برای دستیابی به مشتریانی که روش های غیر سنتی را استفاده می کردند ایجاد کرد. بنابراین نوآوری ورود به بازار محدود به این نیست که از تکنولوژی های جدید برای دستیابی به بازارها استفاده شود بلکه می تواند شامل هر نوعی از رویکرد جدید بر بازاریابی محصولات یا خدمات یک شرکت که از اقدامات سایر رقبا متفاوت گردد باشد.
شکستن رقابت: عنصر نهایی نواوری استراتژیک مجبور است با این حقیقت رو به رو شود که نوآوران استراتژیک متعلق به گروه های استراتژیک موجود نیستند و بدین وسیله تعادل موجود بین رقبا را آشفته می سازند. چند نظریه پرداز متذکر شدهاند که یک صنعت یک مدل تجاری غالبی را خلق میکند که دستورالعمل صنعت میشود پاراهالدوبتی مفهوم «منطق غالب» را به عنوان نقشه ذهنی یا دیدگاه جهانی با تفهیم سازی تجارت و ابزارهای اداری مورد نیاز برای اجرای اهداف یا تصمیم گیری در آن صنعت تعریف می کند، گروه استراتژیک به عنوان گروهی از شرکت ها درون یک صنعت که استراتژی های مشابهی را دنبال می کنند است، با این تعاریف یک نوآور استراتژیک موقعیتی بیرون گروه استراتژیک موجود می گیرد. شکستن رقابت میزانی که نوآوران استراتژیک از ساختار موجود در منفعتشان منحرف شده اند را اندازه یگری کند و ساختاری جدید براساس قوانین مسابقه اتخاذ می کند (سرعتی، ۲۰۰۸).
۲-۲-۲ نوآوری تکنولوژیک :
نوآوری تکنولوژیک بعنوان موتور محرکه رشد و توسعه صنعتی در قلب سیاستهای توسعه اقتصادی جهان امروز قرار دارد. از اینرو بسیاری از اندیشمندان و پژوهشگران توجه خود را به چگونگی پیدایش این نوآوری معطوف داشته اند. دامنهی شاخه های مختلف علمی که به این مبحث پرداختهاند را میتوان از رشته هایی چون جغرافیا ،روانشناسی ، جامعه شناسی و علوم سیاسی تا مدیریت صنعتی ، مهندسی صنایع و …ترسیم کرد . هر یک از این رشته ها به فراخور حال خود به کشف متغیرهای تاثیرگذار بر نوآوری پرداخته اند. نوآوری تکنو لوژیک از سویی حاصل روحیه و روان انسانها و ملتهاست و از سویی ناشی از تعاملات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع. از سویی تحت تاثیر روابط اقتصادی و روابط تجاری بازرگانی ملتها و دولتهاست و از سویی ناشی از تبحر تکنو لوژیک و دانش های فنی. هر چند این واقعیت عملا نوآوری تکنو لوژیک را ناشی از مجمو عه ای از متغیرهای گوناگون و در هم تنیده نشان می دهد اما نباید از نظر دور داشت که این متغیرها در همه جا یکسان عمل نمی کنند و بلکه بستر تاریخی-اجتماعی وساختهای اقتصادی–علمی یک جامعه زمینه اهمیت یافتن برخی متغیرها رانسبت به برخی دیگر فراهم میکند. به همین دلیل ضروری است تا از منظری بومی به این متغیرها نگریست. نظریههایی که در این مقاله مورد بحث قرار گرفته اند اغلب بر خاسته از بستر مغرب زمین اند و البته سرشار از نکاتی که میتوانند بالقوه بعنوان تجربه بشری برای دیگر نقاط جهان مورد بهره برداری قرار گیرند. اما پژوهشگران ایرانی باید از منظر تطبیق آن شرایط و آن ساختها باویژگیهای کشورهای غیر غربی به این نظریه ها بنگرند .
۲-۲-۳ عملکرد سازمان :
عملکرد سازمانی یکی از مهمترین سازه های مورد بحث در پژوهش های مدیریتی است و بدون شک مهم ترین معیار سنجش موفقیت در سازمان ها به شمار می آید.ولی به طور کلی در خصوص اینکه متغیرها و شاخصهای عملکرد سازمانی کدامند, هنوز توافق نظر کاملی در بین صاحب نظران وجود ندارد.به طور کلی شاخص های عملکرد سازمانی به دو دسته ذهنی و عینی قابل تقسیم است.شاخصهای عینی عملکرد سازمانی , شاخصهایی است که به صورت کاملا واقعی و بر اساس داده های عینی اندازه گیری می شود.از جمله شاخص های عینی عملکرد سازمانی میتوان به شاخصهای سودآوری نظیر بازده دارایی, بازده حقوق صاحبان سهام , بازده سرمایه گذاری , و سود هر سهم بازده سهام, اشاره کرد.شاخصهای ذهنی عملکرد سازمانی بیشتر شاخصهایی را شامل می شود که بر مبنای قضاوت گروههای ذینفع سازمان شکل می گیرد.از جمله این شاخص ها می توان به رضامندی مشتری, رضامندی کارکنان , موفقیت در ارائه خدمات و… اشاره کرد.(ابزری و همکاران,۱۳۸۸)
سازمان با عملکرد برتر سازمانی است که در یک دوره زمانی بلند مدت از طریق توانایی انطباق مناسب با تغییرات و واکنش سریع به این تغییرات، ایجاد ساختار مدیریت مسنجم و هدفمند، بهبود مستمر قابلیتهای کلیدی و رفتار مناسب با کارکنان به عنوان اصلی ترین دارایی  به نتایجی بهترازسازمانهای هم ترازدست می یابد (Waal,2005).
جیمز کالینز (۲۰۰۱) دریک پژوهش ۵ ساله دیگر ۲۸ شرکت از میان شرکت های برگزیده مجله فورچون شرکتهایی که در یک بازه زمانی ۱۵ ساله سود مرکب سهام انان به سه برابر ارزش بازار رسیده بود را مورد مطالعه قرار داند. پژوهش آنها ویژگی های ذیل را در خصوص این شرکتها آشکار کرد و نتایج در کتابی تحت عنوان از خوب به عالی منتشر گردید. حاکمیت رهبری سطح پنجم ، رویکرد ابتدا فرد بعد هدف ، توان رویارویی با حقایق ناخوشایند و درعین حال یقین داشتن به موفقیت، حاکمیت مفهوم خارپشتی و سادگی در سه محور، فرهنگ مبتنی بر نظم گرایی، بهره گیری از شتاب دهندههای فن آوری به عنوان مجموعه ویژگیهای شرکتهای رهسپار تعالی مطرح شد(کالینز ۲۰۰۱).
گری هارپست در یک مطالعه ۵ راز شرکتهای با عملکرد برتر را تیم رهبری قوی، توانایی جذب و نگهداری کارکنان با کیفیت ، رویکرد مسنجم و منظم به کسب و کار ، توانایی استفاده استراتژیک از فنآوری ، استفاده مناسب از تامین کنندگان قابل اعتماد ذکر میکند Harpest,2006)).
ویلیام جویس وهمکاراندربررسی خود از ۱۶۰ شرکت در صنعت های مختلف و مطالعه بیش از ۲۰۰ تکنیک مدیریتی در طی ۵ سال مجموعه عواملی که باعث رسیدن به نتایج برتر برای سهامداران میشد را بررسی کردند و نتیجه تحقیق خود را فرمول ۲+۴ نامیدند. در این تحقیق دو دسته از عوامل شناسایی شد که به عوامل اولیه و ثانویه تقسیم میشود. عوامل اولیه شامل استراتژی متمرکز،اجرا، فرهنگ عملکرد و سازمانهای تخت و سریع. عوامل ثانویه شامل هوشمندی، رهبری متعهد، نوآوریهای تحول آمیز در صنعت و رشد از طریق ادغام ها و مشارکت . برای رسیدن به موفقیت می بایست تمامی عوامل اولیه و حداقل دو تا از عوامل ثانویه وجود داشته باشند که اصطلاحا به آ ن فرمول ۲+۴ موفقیت کسب و کار اطلاق میشود(Joyce,2003).
دالتون در بررسی خود در خصوص عناصر اصلی سازمان با عملکرد برتر۵ جز اصلی یک سازمان با عملکرد برتر را مشارکت کارکنان ، تیم های کاری خودگردان ، فن آوری تولیدی منسجم، یادگیری سازمانی و مدیریت کیفیت فراگیر عنوان نموده است(Dalton,2000).
هاردستی در بیان ده ویژگی یک سازمان موثر شفاف بودن ماموریت سازمانی، قدرت چشم انداز رهبری ، تعهد ، باور و تعلق خاطر به چشم انداز مشترک در سرتاسر سازمان ، تیم رهبری متعادل و مسنجم، اهداف و مقاصد روشن و قابل اندازه گیری، مکانیزمهایی برای دریافت بازخورد از خارج سازمان ، اشتیاق بهیاد گیری مستمر، در جستجوی تعالی و برتری بودن، فرایندهای برنامه ریزی و تصمیم گیری کارآمد و پاس داشتن موفقیتهای دسته جمعی را در دستیابی به عملکرد برتر موثر می داند(Hardesty,2003).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.