بررسی آثار فقر بر سلامت روح و روان افراد از دیدگاه اسلام۹۳- قسمت ۶

بررسی آثار فقر بر سلامت روح و روان افراد از دیدگاه اسلام۹۳- قسمت ۶

آوریل 8, 2021 0 By مدیر سایت

رعایت مواردی همچون راضی بودن به قضای الهی، شاکر بودن در مقابل خداوند ،ترجیح دادن خواست خداوند بر خواسته خود ،صبر کردن به آنچه خدوند برایشان مقدر کرده است، حفظ عزت نفس خود، پنهان کردن فقرشان و زبان نگشودن به گله و شکایت به درگاه ایزد متعال.
در این باب ملا محسن فیض کاشانی درباره آداب فقیر در حالت فقر می نویسد:« برای فقیر در باطن و ظاهر و معاشرتها و اعمال او آدابی است که بایدآنها را رعایت کند. اما ادب باطن این است که نسبت به فقری که خداوند به او داده است کراهت نداشته باشد. به این معنا که از فعل خدا از حیث این که آن را فعل اوست ناخشنود نباشد هرچند فقر را ناخوش بدارد. مانند کسی که وی را حجامت کرده باشند، او از حجامت به سبب درد آن کراهت دارد. لیکن از حجام و عمل او کراهت ندارد بلکه بسا منت آنها را به گردن می گیرد ؛ واین پایین ترین درجه ادب باطن است که واجب می باشد و نقیض آن حرام و زایل کننده ثواب فقر است و معنای قول پیامبر خداست که فرمودند: «ای گروه مستمندان از ته دل از خدا خشنود باشیدتا به ثواب فقر دست یابیدوگرنه ثوابی ندارد.»[۹۷]
درجه بالاتر از این آن است که از فقر کراهت نداشته و به آن خشنود باشدو بالاتر از این آن که فقر را طالب و بدان خوشحال باشد زیرا خطرات توانگری را می داند و در باطن به خدا توکل دارد و مطمئن است که قطعا روزی او به اندازه ضرورت خواهد رسیدو زیاده بر کفاف را دوست ندارد.اما ادب ظاهر فقیر آن است که اظهار عفاف و تجمل کند و از شکایت وابراز فقر خودداری ورزد، بلکه فقرش را پنهان بدارد و پنهان کردن آن را اظهار نکند. در حدیث آمده است که خداوند فقیر عفیف عیالمند را دوست دارد.اما ادب فقیر در اعمالش این است که به سبب فقر و ناداری در عبادت خداوند سستی نکند و از بذل اندک زیادتی که از معیشت او می ماند دست باز ندارد.[۹۸]

فصل سوم:
عوامل و آثار فقر
۳- ۱- عوامل فقر
عواملی که باعث پدید آمدن فقر می شود به دو دسته خودساخته یا انتخابی و غیرخودی یا تحمیلی دسته بندی می شود.
۳-۱-۱- عوامل خود ساخته :
آن دسته از عواملی است که در نتیجه عملکرد فرد در زندگی اتفاق می افتد و فرد به صورت مستقیم در آن نقش دارد . این عوامل بدان جهت که ساخته دست آدمی است پس چنانچه دفع گردد فرد از حالت فقر نجات داده و او را از این ورطه بیرون می کشد . اما چنانچه این عوامل در فرد نهادینه شده و فرد نسبت به برطرف کردن آن بی اهمیت باشد پس همچنان باید با فقر دست و پنجه نرم کند. این عوامل در عبارتند از:
۳-۱-۱- ۱-تنبلی و بیکاری :
اینکه انسان درعین حال که صحیح وسالم است و توان کارکردن دارد خودش را به تنبلی و بیکاری بزند وکار و تلاشی برای امرار معاش خود ننماید. بدیهی است چنین انسانی درزندگی با بحرانهای اقتصادی مواجهه شده و ازمستمندان جامعه محسوب می شود. دراین صورت سرباردیگران و جامعه خواهد شدکه دردین مقدس اسلام بسیار نهی شده است و اسلام همواره انسان را سفارش به کار و تلاش نموده است و می فرماید: «لَیسَ لِلْاِنْسانِ اِلّا ما سَعی.»[۹۹]
عکس مرتبط با اقتصاد
بیکاری و کم کاری افزون برآثار منفی فردی همچون فقرو کاهش درآمد، پیامدهای ناگواری براقتصاد ملی برجای می گذارد. کاهش تولید، کاهش تقاضا و حاکمیت نوعی کسادی درنتیجه کاهش درآمد افرادبیکار، و درپایان رکود فعالیتهای اقتصادی وکاهش سرمایه گذاری برای دوره های بعد ازجمله این پیامدهاست. .امام باقر علیه السلام نیز در این مورد فرمودند: «َالْکَسِلُ یضِرُّ بِالدّینِ وَالدُّنیا ؛تنبلی به دین و دنیای آدمی ضرر می رساند.»[۱۰۰]
امیر مومنان علیه السلام در بیانی تشبیه گونه ،تنبلی و ناتوانی را عاملی برای فقر و عقب ماندگی برشمردند و فرمودند: « اِنَّ الْاَشْیاءَ لِما ازْدَوَجَتْ ِازْدَوَجَ الْکَسَل ُوَ الْعَجْزُفنَتجَ بینْهَما الْفَقْرُ»آنگاه که اشیاء به هم درآمیزند، تنبلی و ناتوانی به هم درآید و ازآن دو، فقر زاده شود.[۱۰۱] این سخن گهربار حضرت بیان کننده آن است که مهمترین تاثیر بیکاری و تنبلی بر انسان عارض شدن فقر بر اوست فقری که او را در معرض انواع بلایا قرار داده و هم بر روح و روانش اثر گذاشته و هم بر جسم او هم زندگی دنیوی خویش را خراب کرده و هم به زندگی اخرویش صدمه می زند. از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمودند: لقمان به پسرش گفت:« ای پسرم؛ هر چیز، نشانه ای دارد که بدان شناخته می شود و بر اساس آن گواهی می گردد… کاهل(تنبل) نیز سه نشانه دارد: به قدری سستی می کند که کوتاهی می نماید، و چنان کوتاهی می کند تا ضایع می سازد، و آن چنان ضایع می سازد که مرتکب گناه می شود .در سفارش دیگری در این زمینه لقمان به پسرش چنین می گوید:ای پسرم! از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز؛ زیرا هرگاه تنبل باشی، حق را ادا نمی کنی و هر گاه بی حوصله باشی، حق را تحمل نمی کنی.[۱۰۲] بیکاری باعث می شود که انسان به راه های خلاف شرع نیز کشیده شده و بر اثر نداشتن کار به هرگونه پستی و ذلتی تن بدهد و خود را در مسیر ناصحیح اخلاقی قرار دهد و هیچ کونه بهره ای از عمرخود و زندگی خود نبرد چرا که عمر خود را به بطالت و بیهودگی گذرانده است. در روایات وارد از ائمه معصومین علیهم السلام نیز بیکاری و تنبلی به شدت نهی شده است و انسان در هر شرایط و موقعیتی که باشد سفارش به کار و تلاش شده است.
در روایتی از امام رضا (علیه السلام) در اصول کافی نیز چنین آمده است: سَهْلُ بْنُ زِیادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ قَالَ أَبِی ع لِبَعْضِ وُلْدِهِ‏ إِیاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا یمْنَعَانِکَ مِنْ حَظِّکَ مِنَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ.[۱۰۳] برتو بادبه دوری از تنبلی و تن پروری.چرا که این دو،تو را از لذت و بهره دنیا وآخرت باز می دارد.
۳-۱-۱-۲- تفاقر(فقرنمایی) :
ازدیگرعواملی که موجب فقرو محتاج شدن انسان می شود این است که انسان خود را به فقیری بزند درحالی که فقیر نیست و تا حدودی امکانات زندگی را دارد و می تواند امرار معاش نماید. پس کسی که با داشتن بدن سالم و توان کاری به دنبال کسب درآمدبرای تامین زندگی نباشد و همواره دست نیاز به سوی دیگران دراز کند و رفع حوائج و خواسته های خود را از دیگران بخواهد وی با دست خویش خود را در معرض فقر قرار داده است. علت به وجود آمدن این امر در برخی از افراد می تواند به دلیل نداشتن کسب و کار و حرفه مناسب باشد پس شخص خود را بصورت فقیری جلوه می دهدکه بتواند از دیگران کمک مالی بگیرند.شاید هم این تفاقر به علت کمبود نیازی است که شخص در وجود خود احساس می کند پس برای رفع این کمبود نیازش فقیری را پیشه خود ساخته تا توجه دیگران را به خود جلب کند و از این راه امرار معاش نماید . چون می بیند که با نشان دادن خود به صورت یک فرد فقیر بیشتر تحت احساسات و عواطف دیگران قرار گرفته و کمک مالی می شود.این روش در دین اسلام بسیار مذموم شمرده شده است . چون اولا فقر نمایی باعث می شود که انسان اگرچه فقیر نیست اما در وجود خود احساس کند که واقعا به چنین معضلی مبتلا شده است و او را به سمت فقر کشانده است و ثانیا اینکه فرد با وجود چنین خصلتی خود را ذلیل کرده و عزت نفس خویش را پایمال کرده است. پیامبر اکرم صلی الله و علیه و اله در این مورد فرمودند: « مَنْ تَفاقَرَ اِفْتَقَرَ» کسی که خود را به فقیری بزند فقیر می شود.[۱۰۴] و در حدیثی دیگر فرمودند: خداوند متعال زیباست و زیبایی را دوست دارد و دوست دارد اثر نعمت را در بنده اش ببیند. او فقر و فقر نمایی را دشمن دارد.[۱۰۵] امیرالمومنین علیه السلام نیز در این مورد فرمودند: «اِظْهارُ التَباوُسِ یجْلِبُ الْفَقْرَ؛ اظهار فقر و پریشانی سبب جلب فقر می گردد.»[۱۰۶]
۳-۱-۱-۳- ترک تقدیر درمعاش:
ترک اقتصاد و میانه روی درمعاش و عدم رعایت دخل و خرج ازجمله موجبات فقر است. یعنی آن که در یک خانواده یا جامعه مخارج و مصارف بیش ازمیزان درآمد آن جامعه باشد. دراین صورت است که دخل فرد پاسخگوی مخارج وی نبوده و درنتیجه فرد را از داشتن یک زندگی سالم اقتصادی محروم می دارد.پس همین عدم تعادل دردخل و خرج است که سبب نیازمندی شخص یا جامعه می شود. به همین جهت درروایات ما نیز این امرنکوهش شده است. حضرت علی علیه السلام نیزفرمودند: «تَرْکُ التَقْدیرِ فِی الْمَعیشَهِ یورِثُ الْفَقْرَ ؛عدم اقتصاد و میانه روی در زندگی باعث پدید آمدن فقر می گردد.»[۱۰۷]
انسانی که میانه روی اقتصادی نداشته باشد به دو خصلت نکوهیده مبتلا می شود:یکی اسراف و تبذیر است و دیگری بخل و منع ورزیدن در جایی که باید خرج نماید.چنین انسانی در ابتدا فکر می کند چون از دارایی زیادی برخوردار است پس بدون برنامه اقتصادی خرج می کند و هنگامی که به پایان خط رسید و از دارایی اش کاسته شدحتی در خرج کردن برخی امور مهم بخل می ورزد و در جایی که باید مصرف کند امتناع می ورزد.از امام باقر علیه السلام روایت است که فرمودند: ازعلامات مومن سه چیز است که یکی از آنها را حسن تقدیردر معیشت دانستند و فرمودند:« خیری نیست درکسی که میانه روی در معیشت ندارد چرا که اصلاح نمی کند (با این کار) نه دنیای خویش را و نه آخرتش را.»[۱۰۸]
پس از ضرورت های زندگی موفق، برخورداری از مهارت تدبیر گری زندگی است و تدبیر زندگی، یعنی برنامه ریزی برای آنچه خداوند، روزی انسان می کند. خداوند بر اساس حکمت و مصلحت خود، روزی انسان را می رساند و این انسان است که باید آنچه را خداوند داده است ، مدیریت کند و به بهترین شکل ممکن ، مصرف نماید .از بارزترین مؤلّفه های تدبیر گری «میانه روی» در زندگی است. در ادبیات دین، مفاهیمی مثل اسراف و تبذیر، در مقابل تدبیرگری زندگی قرار گرفته اند و مفاهیمی مثل : تقدیر و اقتصاد ، در کنار آن. «زیاده روی در مصرف» و «مصرف بی جا» نشانه ی بی تدبیری است و «اندازه گیری» و «میانه روی » در مصرف، نشانه ی حسن تدبیر است.
از این رو ، همان گونه که تدبیر گری، نیمی از زندگی دانسته شده است، میانه روی نیز نیمی از زندگی دانسته شده است . در دو روایت مشابه از امام صادق و امام کاظم علیه السلام در این باره چنین آمده است که فرمودند: «ضَمِنْتُ لِمَنِ اقْتَصَدَ اَنْ لاٰ یفْتَقِرَ؛کسی که اقتصاد را درزندگی خودرعایت کند من ضمانت می کنم که او فقیرنمی شود.»[۱۰۹] احادیث و روایات در این زمینه بسیار است و در همه آنها سفارش به میانه روی در اقتصاد زندگی وبرنامه ریزی صحیح جهت داشتن یک معیشت خوب و سالم شده است.تا جایی که امام صادق علیه السلام می فرمایند: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَهْلِ بَیتٍ خَیراً رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِی الْمَعِیشَهِ؛ هنگامیکه خداوند تعالی خیربنده ای را بخواهدگشایش در زندگی را نصیبش می کند.»[۱۱۰]
۳-۱-۱-۴- اسراف و تبذیر:
اسراف عبارت است از: گزاف کاری کردن، درگذشتن از حد میانه ، تلف کردن مال و ولخرجی کردن.[۱۱۱] در لغت نامه دهخدا درباره اسراف چنین آمده است: «اسراف عبارت از خرج کردن مال بسیار است در غرضی کوجک و به معنی تجاوز کردن از حد معمول است در خرج کردن و گفته اند اسراف آن است که شخصی حرام بخورد یا از حلال بیشتر از مقدار حاجت بخورد و گفته اند اسراف تجاوز در کمیت است و آن جهل به مقادیر حقوق است[۱۱۲].پس اسراف عبارت است از تجاوز کردن و گذشتن از حد درهرکاری. گاهی اسراف به اعتبارمقدارو کمیت است و گاهی به اعتبار کیفیت. به همین جهت گفته اند آن چه درغیرطاعت خدا مصرف و انفاق شود اسراف است هرچند اندک باشد. در کنار واژه اسراف کلمه دیگری همیشه همراه است به نام واژه تبذیر.تبذیر از بذر به معنای پراکندن و بذر افشانی کردن امده و این تعبیر استعاره است برای کسی که مالش را تباه و ضایع می کند.[۱۱۳]
این کلمه به معنای پریشان ساختن، دست به باد بودن ، فراخ روی و فراخ رفتاری آمده است.[۱۱۴] در لسان العرب ابن منظور درباره اسراف و تبذیر چنین آمده است : « الاسراف مجاوزه القصد و اسرف فی ماله : عجل من غیر قصد و اما السرف الذی نهی الله عنه فهو ما انفق فی غیر طاعه الله قلیلاً کان او کثیراً و الاسراف فی النفقه: التبذیر».[۱۱۵] اسراف با تبذیرمعنای نزدیکی دارد؛ با این تفاوت که اسراف بیشتر برای زیاده روی درمصرف به کار می رود و حتی ممکن است درظاهرچیزی هدرنشود.
ولی تبذیرهدردادن مال و اتلاف آن می باشد وکاربرد آن هنگامی است که امکانات بیهوده نابود گردد.[۱۱۶] ابن مسکویه درباره فرق اسراف و تبذیر می نویسد: «الفرق بین الاسراف و التبذیر أنّ السرف هو الجهل بمقادیر الحقوق و التبذیر هو الجهل بمواقع الحقوق.»[۱۱۷]
دهخدا اسراف را خرج کردن چیزی در محل خود زیاده از حد لازم ولی تبذیر را خرج کردن چیزی در غیر محل خود و در جای غیر لازم می داند.[۱۱۸] پس اموال ،قوام زندگی و حیات جامعه است و هیچ کس نباید آن را ضایع کند یا درمعرض فساد و تباهی قرار دهد. حتی با همه اهمیتی که مساله انفاق دارد و در دین ما به آن سفارش بسیاری شده است اما در این باره نیز اسراف جایز شمرده نمی شود . بدین معنا که شخص همه دارایی خود را بخواهد به دیگران ببخشد و خود به مشقت افتد. امام سجاد علیه السلام فرمودند:گاهى شخصى با اینکه مالش را در راه خدا انفاق مى‏کند، اسراف کار است. چون زیاده از حدّ، انفاق مى‏کند.[۱۱۹] در این باره ملاکهایی برای اسراف در نظر گرفته شده است که عبارتند از:
۱- هرگاه مصرف کالا به گونه ای باشد که بخشی از آن هرچند اندک بیهوده تضییع شود اسراف است. ۲- هرگاه مصرف کمی یا کیفی کالا برای بدن زیانبار باشد، گونه ای از اسراف است.
۳- استفاده از امکانات مادی بیش ازحد نیازیکی از معیارهای اسراف است- مصرف کالاها و تصرف در امکانات مادی که بیش از شان افراد است اسراف می باشد..[۱۲۰]
کلمه اسراف تنها یک واژه اقتصادی نیست و کاربرد آن منحصر به امور مالی نمی باشد. این واژه قبل از آنکه یک جرم اقتصادی محسوب شود بیانگر وضعیت نامناسب اخلاقی و فرهنگی شخص یا جامعه مسرف است که آن تجاوز و بی اعتنایی نسبت به قوانین و حدود شناخته شده شرعی انسانی است قرآن کریم نیز در این باره می فرماید: «یاٰ عِبادِی الَذّینَ اَسْرَفوا عَلیٰ اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنُطوا مِنْ رَحْمَهِ اللهِ؛ ای بندگان من که بر جان خویش تجاوز کرده اید از رحمت خدا ناامید نشوید.»[۱۲۱] و یا در آیه دیگری خداوند می فرماید: «رَبَّنَا اغْفِر لَناٰ ذُنوبَنا وَ اِسْرافَنا فِی اَمْرِناٰ ؛پروردگارا گناهان و تجاوز گری ما را در کارمان ببخش.»[۱۲۲] ابتلاء به فقردراثراسراف هم نسبت به فرد قابل تحقق است و هم نسبت به جامعه. زیرا ممکن است فردی دراثرعدم تقدیردرمعیشت و ولخرجی و اسرافکاری خود دچارتنگدستی و فقرشود و نتواند سایرنیازهای لازم خود را برطرف سازد همچنان که ممکن است عده ای با مصرف اسراف آمیزسهم بیشتری ازامکانات جامعه را به خود اختصاص داده، زمینه استفاده عده ای دیگررا سلب کنند و بدین ترتیب اسراف عده ای، موجب فقر اجتماعی شود. اصبغ بن نباته گوید: امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: «لِلْمُسْرِفِ ثَلاثُ عَلاماتٍ، یأْکُلُ ما لَیسَ لَهُ وَ یلْبِسُ ما لَیسَ لَهُ وَ یشْتَری‌ ما لَیسَ لَهُ » شخص اسراف کار، سه نشانه دارد: ۱- آنچه در شأن او نیست، مى‏خورد. ۲- آنچه در شأن او نیست و به کارش نمى‏آید، خریدارى مى‏کند. ۳-آنچه در شأن او نیست، مى‏پوشد.[۱۲۳]
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
منع ازاسراف و تبذیرجلو بروزتضادها واختلاف ثروتها را می گیرد و ازابزارهای غیرمستقیم تعدیل ثروت می باشد. زیرا با نبود اسراف و ممنوعیت کنز، درامد اضافی یا منتهی به انفاق می شود، یا به سرمایه گذاری می انجامد که سود حاصل ازآن مشمول خمس خواهد شد وبقیه آن انفاق ویا دوباره سرمایه گذاری می شود
قرآن‌ کریم‌، اسراف‌ کنندگان‌ را از محبّت‌ خداوند محروم‌ دانسته‌، می‌فرماید:
«وَ کُلُوا وَاشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا انَّهُ لایحِبُّ الْمُسْرِفینَ»[۱۲۴]بخورید و بیاشامید ولی‌ زیاده‌روی‌ نکنید که‌ خداوند مسرفان‌ را دوست‌ ندارد.و نیز به‌ آنان‌ وعده‌ آتش‌ داده‌ است‌: «وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النّار»[۱۲۵]
همچنین‌ کسانی‌ را که‌ ثروتها را بی‌حساب‌ و کتاب‌ خرج‌ می‌کنند و در چگونگی‌ مصرف‌ آنها حق‌ و رضای‌ خدا را درنظر نمی‌گیرند، برادران‌ شیطان‌ معرفی‌ کرده‌ است‌:«وَ لاتُبَذِّرْ تَبْذیراً اِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا اِخْو’انَ الشَّیاطینِ»[۱۲۶] و هرگز اسراف‌ و تبذیر مکن‌، چرا که‌ تبذیر کنندگان‌ برادران‌ شیاطین‌اند. آیت الله خویی در شرح این آیه چنین می گوید:(و هو یرفع صاحبه فی الدّنیا و یضعه فی الآخره و یکرمه فی النّاس و یهینه عند اللّه) ثمّ نبّه على ما یترتّب على وضع المال فی غیر محلّه فی الدّنیا بقوله (و لم یضع امرؤ ماله فی غیر حقّه و لا عند غیر أهله) رجاء للمکافاه و الجزاء أو توقّعا للشکر و الثناء (إلّا حرّمه اللّه شکرهم و کان لغیره ودّهم فان زلّت به النّعل یوما) أى إذ اعثر و افتقر یوما (فاحتاج إلى معونتهم ف) هم إذا (شرّ خدین) و صدیق (و ألئم خلیل) و رفیق کما هو معلوم بالتجربه مشاهد بالعیان.[۱۲۷] اسراف صاحبش را در دنیا بالا می برد اما چنان است که او را در آخرت ضایع و حقیر می سازد واگر در بین مردم کرامت و بزرگی داشته اما نزد خداوند کوچک و خوار می گردد….
از نتایج سوء اسراف و تبذیرمبتلا شدن جامعه به زندگی طبقاتی است، زیرا افراد برخوردارازدرامد زیاد می توانند برای خود یک زندگی اشرافی درست کنند و با اسرافکاریها و ولخرجیها بخش زیادی از امکانات جامعه را به خود اختصاص دهند.مصرف سازگار با تعالیم دین مصرف در حد کفایت است، یعنی مصرف برای زندگی و تامین نیازها که بگونه معقول و منطقی و بر اساس امکانات شکل گیرد و حقوق دیگران درآن رعایت شود.پس اسراف و تبذیر نقش مهمی در ابتلا شخص به پدیده فقر و بیچارگی فرد دارد. گاهی در کنار این امر ناپسند اسراف که بسیار مورد نکوهش قرار گرفته است امر ناپسند و نکوهیده دیگری بر انسان مترتب می شود که عبارت است از پدیده ای به نام «اتراف». اتراف اصرار بر نافرمانی کردن. به نعمت پروردن. نعمت دادن کسی را که چندان به غلبه نشاط انجامد.[۱۲۸] اتراف از واژه « ترف» به معنای نعمت وبرخورداری از آن به کاررفته است ومترف به کسی گویند که نعمت فراوان وغرق شدن درشهوات وخوشگذرانیها او را به غرور و سرکشی واداشته است.[۱۲۹] گرچه اتراف همواره ملازم اسراف است ولی از یک سو درمفهوم اتراف نوعی لذت گرایی و شهوت پرستی ناشی ازثروت زیاد نهفته است که عامل طغیان می باشد و از دیگرسو اسراف مفهومی گسترده دارد که هرگونه زیاده روی درمصرف را دربرمی گیرد هرچند همراه با ثروت زیاد نیز نباشد.باید گفت که ترف یک حالت روانی ناشی از نداشتن تکیه گاه معنوی است که در انسان پدید می آید و در نتیجه تمام توجه او را به لذات زودگذر و آسایش و تنعم محدود می گرداند و چون روح او را آسایش و تنعم نمی تواند ارضاء کند پیوسته در تنوع و تجمل لذات بیشتر می کوشد و ازآن جا که خوی تنوع طلبی و افراط در تجمل وآسایش پیدا می کند تن زیر بار هیچ گونه حدود و مقرراتی نمی دهد و از پیش به نعمتهای خدا اعتراف نمی کند تا ملزم به ادای شکر او نباشد . مترفان دچار این حالت روانی می شوند تا بدانجا که نعمتها را از خدا نمی بیند بلکه نسبت به او سر به طغیان و عصیان برمی آرند و منکر پیامبران و کتاب و میزان الهی می گردند و با بهانه های مختلف از زیر بار مسئولیت و تکلیف شانه خالی می کنند. وصف مترفین در این آیات همان است که در آیه دیگری خداى سبحان فرمود: (فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ‏)[۱۳۰] امّا انسان را پروردگارش با مترف شدن یعنى بیمارى مال پرستى و نعمت زدگى که انسان جاهل آن را دلیلى بر اکرام و انعام خویش از طرف خدا مى‏داند، و حال اینکه خداوند بلافاصله بعد از این آیه پاسخ مى‏دهد که- کَلَّا- یعنى حاشا چنان باشد که مى‏پندارند هرگز اکرام و اهانت به زیادى و کمى ثروت نیست بلکه در طاعت و گناه است. سپس مى‏فرماید: کَلَّا- شما یتیمان را نواختید و در اجراى اطعام مسکینان و رفع ستم از آنان نکوشیدید و بر رفع مسکنتشان تشویق نکردید بلکه در عوض میراث خوارشان بودید و (تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا)[۱۳۱]
۴- شما به شدّت زر اندوزى و مال پرستى نمودید این بود که ثروتمندشدید نه بخشش و اکرام الهى، اگر اکرام الهى بود خداوند با تهدید نمى‏فرمود.[۱۳۲]
در جامعه هایی که تبعیض و تفاوت و تنگدستی و محرومیت درآنها حضور دارد هرکس بیش از حد معمولی از امکانات بهره برد و با بهره گرفتن ازقدرت ثروت خویش به ریخت و پاش و پر خرجی و رفاه زدگی گراید مترف است و این چگونگی از نظر قران کریم مردود ومحکوم است. خداوند در قران کریم در سوره مومنون می فرماید : «وَاَتْرَفْنَاهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا » آنان را در دنیا به نعمت پروریدیم.[۱۳۳]ازدیدگاه قران کریم پدیده اتراف زمینه ساز تکذیب حق ومقابله با پیامبران و مصلحان اجتماعی ، فساد اخلاقی ورفتاری ونابودی فرهنگ ها و تمدن هاست.
در کتاب مبانی اقتصاد اسلامی بحثی پیرامون توسعه در اقتصاد اسلامی آمده است که در آن به توسعه مذموم و ممدوح اشاره شده است و آن را مترادف با اسراف و اتراف معرفی کرده است. در این مورد چنین می خوانیم: «توسعه بردو قسم است: مذموم و ممدوح . توسعه مذموم مانند اسراف و اتراف ورفاه زدگی و مانند آن است؛ زیرا قرآن همه اینها را مذموم می داند و مترفین و مرفهین را نکوهش کرده است.اما توسعه ممدوح درتولید فراوان و همراه با قناعت درمصرف است ؛یعنی درتولید هرچه پرتلاشترباشیم موفق ترخواهیم بود و درمصرف هرچه قانع تر،راحت تر. به دیگرسخن حرص درتولید ممدوح است ولی حرص درمصرف نکوهیده؛ بلکه راه قناعت مورد ستایش است.. اگرکسی توسعه مطلوب را به رفاه طلبی و اتراف و اسراف تفسیرکند سرمایه داری غرب را اسوه توسعه اقتصادی قرارمی دهد؛ حال آنکه این تفسیرباطل و ناصواب است و آنچه که اسوه و الگوست نظام عقلانی است که اسلام آن را ترویج کرده است که انسان درتولید برمحور عقل فعالیت کند و درمحورمصرف نیز برمحورعقل مصرف کند.»[۱۳۴] از این مطلب نیز مشخص می شود که اسراف و مصرف بیجا در همه امور زندگی نکوهش شده است و انسان باید از این معضل خود را نجات دهد..
۳- ۱-۱-۵- گناهان:
از دیگر عواملی که درکاهش رزق و روزی و پدید آمدن فقر در زندگی آدمی نقش بسزایی دارد گناهان است.گناهانی که باعث می شود انسان هم دچار عذاب وجدانی شده و هم اینکه مبتلا به اثرات وضعی آن دراین دنیا شود که از جمله اثرات وضعی گناه ایجاد فقر و مستمندی انسان است .این بیان را می توان در حدیث گهربار امام صادق علیه السلام بررسی کرد که فرمودند: «اِنَّ الْعَبْدَ لَیذْنِبُ الذَّنْبَ فَیزْوی عَنْهُ الرِّزْق ؛ بنده خدا برای گناهی که مرتکب می شود از رزق و روزی خود دور می افتد و در تنگی معیشت قرار می گیرد.»[۱۳۵] شاید منظور از گناهانی که این چنین در کاهش رزق و روزی موثر است انجام گناهان کبیره ای همچون ظلم به دیگران یا زنا باشد. زنایی که خداوند متعال در باره آن می فرماید :کسی که به این عمل زشت مبتلا شود رزق و روزی او کاسته شده و برکت از آن برداشته می شود.شایدهم تعبیر به انجام گناه یعنی ناشکری و ناسپاسی بدان نعمتی که در دست داشته ایم . پس مجازات این ناشکری کاهش رزق و روزی برای فرد می باشد . چنان که خداوند بزرگ نیز در قرآن کریم مى‏فرماید: « وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یصْنَعُونَ‏ ؛و خدا مثل آورد دهى را که اهل آن از سختیها آسوده و آرمیده بودند و از هر سو روزى فراوان به آنها مى‏رسید، پس شکر نعمتهاى خدا را بجا نیاوردند، خداوند هم لباس گرسنگى و ترس را به ایشان پوشانیده مزه سختى و گرفتارى را بآنها چشانید، و بر اثر آنچه بجا آوردند آنان را به هرگونه سختى و گرسنگى مبتلا نمود.»[۱۳۶] در شرح این آیه از فیض الاسلام چنین آمده است: ایشان با کفران نعمت و بجا آوردن گناه اگر مستحقّ نعمت بودند، منع نعمت از آنها منع از مستحقّ بود که عین ظلم و ستم است، و ظلم بر خدا محال است، چنانکه مى‏فرماید: أَنَّ اللَّهَ لَیسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ* یعنى خدا بر بندگان، ستمگر نمى‏باشد . مقصود از فرمایش امام علیه السّلام آنست که غالبا سبب زوال نعمت مرتکب شدن گناهان است، نه آنکه عمومیت داشته باشد، زیرا بسا خداوند از جهت امتحان و آزمایش یا بجهت کفّاره گناهان کوچک یا بلند نمودن مقام و منزلت، نعمت بعضى از بندگان را گرفته، و آسایششان را بسختى و گرفتارى تبدیل مى‏نماید.[۱۳۷]
۳-۱-۲- عوامل غیر خودی:
دسته دیگر عوامل پدید آورنده فقر ، عوامل غیرخودی یا تحمیلی می باشند که فرد در بوجود آوردن آن بصورت مستقیم نقش ندارد بلکه دراثر ایجاد شرایطی بصورت ناخواسته بر او تحمیل شده است و فرد را درگرداب فقر قرار داده است. این عوامل به دو دسته عوامل طبیعی و عوامل اجتماعی تقسیم می شوند. ۳-۱-۲-۱ عوامل طبیعی عبارتند از:
۳-۱-۲-۱-۱- حوادث طبیعی:
حوادثی هستند که ناخواسته وبدون هیچ مقدمه ای در اثروقوع برخی شرایط رخ می دهد. مثل زلزله یا سیل، که فرد در اثر این گونه عوامل خانه و کاشانه خود را از دست داده ، وسایل زندگی وی از بین رفته و فرد از داشتن لوازم و مایحتاج اولیه محتاج می شود.مدت زمان مدیدی طول می کشد تا بتواند جبران از دست رفته ها را بکند یا تحت حمایت مراکز خاص قرار گیرد. بنابراین این شخص نیز به نوعی به فقر مبتلا شده است. البته این فقر دائمی نبوده و شخص می تواند با کار و تلاش مستمردوباره جبران آنچه را از دست رفته بنماید و خود را از مهلکه ناداری نجات دهد.
۳-۱-۲-۱-۲- نقص عضو:
موردی که از آن به فقر جسمی تعبیر می شود. در این مورد شخص به علت داشتن نقص عضو قادر به انجام کار نمی باشد. بنابراین در زندگی با مشکلات فراوان اقتصادی مواجه شده که نتیجه فقیرشدن شخص است. به علت رابطه تنگاتنگی که بین تن و روان وجود دارد، هرگونه نقص و کاستی در جسم باعث می شود که بر جان و روان انسان اثر سوء گذاشته ،خلق و خوی او را دگرگون ساخته ،جلو رشد فکری او را گرفته و فرد را از تلاش و کوشش موثر بازمی دارد .واضح است که تمام نمودهای روانی از کارتحقیقاتی ، علمی ،امور هنری و ادبی و حتی شوخ طبعی و لطیفه گویی معلول سلامت بدن و مزاج است .انسانی که سلامت تن را از دست داده شعله های روح و روان او به خاموشی گراییده و نمود بارزی از خود نشان نمی دهد پس این شخص نیز به نوعی فقیر است.
۳-۱-۲-۱-۳- دیوانگی:
این مورد نیز به عنوان فقر عقلی تعبیر شده است که فرد به علت فقدان عقل و دانایی قادر به انجام امور نمی باشد. پس جامعه به چنین شخصی اعتماد نکرده و کاری به وی واگذار نمی شود. پس فرد دراثرنداشتن کار ودرآمد به نوعی فقر مبتلا می شود.
۳-۱-۲-۱-۴- انگیزه های فردی:
در مناطق فقیر نشین بسیار مشاهده می شود که برخی با بهره گرفتن از حداقل شرایط، می توانند خود را از فقر نجات دهند. انگیزه فرار از دام فقر را باید عامل مهمی در این مورد دانست. امیال، آرزوها و انگیزه های افراد، نقش مهمی در وضعیت حال و آینده او دارند. گفته می شود که ” فردا همانی خواهی شد که امروز به آن می اندیشی” و یا ” خواستن توانستن است” . ثروتمند بودن شاید آرزوی همه افراد باشد ولی ثروتمند شدن نیازمند انگیزه ای است که در وجود همه کس نیست.این در حالی است که اکثر فقرا توانسته اند یک سازگاری و تطابقی با فقر خود ایجاد کنند که به آن عادت کرده اند. فقر برای بسیاری از آنها یک امر عادی است و بخصوص وقتی برخی نهادهای جامعه به تشویق فقر بپردازند، تداوم فقر اجتناب ناپذیر است. گالبرایت بزرگترین عامل فقر را، سازگاری و تطابق فقرا با فقر خود می داند. او نشان می دهد که وقتی که در یک جامعه فقیر، اوضاع کمی به طور موقت بهبود می یابد، نیروهایی وجود دارند که تعادل فقر را نگه می دارند و باعث می شوند فقر بتواند به دوام خود ادامه دهد و سطح قبلی محرومیت را بازگرداند. گالبرایت بیان می کند: ” …اما هیچ چیز بیشتر از فقدان و غیبت امید و آرزو برای گریز از فقر و همچنین فقدان کوشش و تلاش در جهت آن به این تعادل کمک نمی کند. در جوامع روستایی فقیر، وجود چنین آرزوها و امیدهایی با یکی از عمیق ترین و مشخص ترین عناصر رفتار بشری در تعارض قرار می گیرد. این عناصر عبارت است از خودداری از مبارزه علیه ناممکن ها، تمایل و ترجیح به تسلیم و واماندگی و ثبات در زندگی.[۱۳۸]
۳-۱-۲-۲- عوامل اجتماعی:
۳-۱-۲-۲-۱- ظلم :
فقر در بسیاری از موارد معلول ظلم اجتماعی است و ظلم به صورت عام دربیشتر موارد اقتصادی است و در روابط مالی و نظام تولید و توزیع و مصرف صورت می گیرد و در اکثریت مردم موجب محرومیت از دستیابی به کالاها و مواد لازم زندگی می گردد و بصورت خاص از طریق سرقت، گرانفروشی، احتکار، کم فروشی و استثمار و کم بها دادن به کار و کالای دیگران و دیگر راه های باطل این عمل ظالمانه اقتصادی جریان می یابد.
امام رضا علیه السلام فرمودند: « اِذا اَکَلَ اْلاِنْسانُ مالَ الْیتیمِ ظُلْماً …… فَکَانَّهُ قَدْقَتَلَهُ وَ صَیرَهُ اِلی اللهِ وَ الْفاقَهِ ؛آنگاه که انسان مال یتیم را به ستم بخورد بی تردید چون این است که او را کشته و او را دست به گریبان تهیدستی و بینوایی کرده است.[۱۳۹] »
ظلم ازشیوه های عمل سرمایه داری است .چرا که سرمایه داران از راه های ظالمانه شروع به گردآوری ثروت کرده و حق و حقوق دیگران را نادیده می گیرند.مسلم است که در چنین حالتی آنان صاحب ثروتی عظیم شده اند و در مقابل عده ای محتاج به داشتن اندکی دارایی.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: آنچه بر سر ناداران و نیازمندان و گرسنگان و برهنگان می آید همه دراثرخیانت اغنیاو توانگران است.[۱۴۰]
همچنین امام علی ( علیه السلام ) درباره ی علت پذیرش حکومت از جانب خود فرموده است:«أَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الحَبَّهَ ، وَ بَرَأ النَّسَمَهَ ، لَو لَا حُضُورُ الحَاضِرِ ، وَ قِیامُ الحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ ، وَ مَا أخَذَ اللهُ عَلَی العُلَمَاء ألَّا یقَارُّوا عَلَی کِظَّهِ ظالِم ، وَ لَا سَغَبِ مَظلُومٍ ، لَأَ لقَیتُ حَبلَهَا عَلَی غَارِبِهَا، وَ لَسَقَیتُ آخِرَهَا بِکَأسِ أوَّلِهَا .»[۱۴۱] آری به حق آن که دانه را شکافت، و جان را آفرید، اگر حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود، و اگر خداوند از عالمان پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند، بی تأمل رشته ی حکومت را از دست می گذاشتم و پایانش را چون آغازش می انگاشتم، و چون گذشته خود را به کناری می کشیدم.
با چنین دریافتی است که امیر مومنان علی علیه السلام از نخستین روز حکومت خویش مبارزه ای سخت و همه جانبه را بر ضد علل و اسباب به فقر کشاندن مردمان آغاز کرد و همه ی همت خویش را بر فقر زدایی گذاشت تا مانع جدی تحقق دین و دینداری را رفع نماید.
جرج جرداق مسیحی در این باره می نویسد :« البته طبیعی است که علی کار را از اینجا شروع کند، زیرا او می داند که تازیانه های دردناکی که خداوند مردم را به وسیله ی آنها می زند ، زیاد است ، ولی هیچ کدام از آنها مانند این تازیانه وحشت زا، یعنی فقر، آزار و درد نمی رساند. آیا او صاحب این سخن نیست که اعتقاد عمیق وی را به ضرورت رفع نیازمندی می رساند و از درک صحیح و آشنایی کامل او از اوضاع مردم و حقایق اشیا و مقدمات و نتایج امور، پرده بر می دارد. مرادم این است که آیا او صاحب این گفتار نیست : «خداوند بندگان خود را با شلاقی دردناکتر از فقر نزده است.» همین فقری که بعضی از زهاد، آن را نیکو جلوه داده و مردم را به آن دعوت می کنند؛ و البته فهمیده یا نفهمیده اشتباه می کنند و راه بدی می روند. و همین فقری که امام علی مانند پیامبر، در بین مردم با آن جنگید، چنانکه انقلابی بزرگ ، ابوذر غفاری ، پیشرو پیروان و شیعیان علی و قربانی بنی امیه و راه و روش آنان در حکومت و سیاست ، با آن جنگید .علی به خوبی دریافته بود که فقر بر هر گونه فضیلتی غالب می آید تا فردا وسیله ی کفر و الحاد گردد ؛ و از همین جاست که علی همیشه و در هر میدانی با فقر می جنگید و راه را بر آن می بست و هر کسی را که به آن می خواند، می کوبید.
چقدر زیبا و مقدس است این شلاقی که علی آن را بر ضد فقر و منافقانی که آن را نیکو جلوه می دهند ، بلند می کند که همه ی آنان را می خورد و نابود می کند ، آن چنان که لهیب آتش ، کاه آلوده را می خورد و خاکستر می کند و نیرنگها و حیله های آنان را در جلو دیدگانشان ریشه کن می سازد ،آنجا که می گوید : «لو تمثل لی الفقر رجلا لقتلته.» اگر فقر در برابر من به صورت انسانی مجسم گردد، البته او را می کشم.»[۱۴۲] پس ظلم بر بندگان خداوند از هر نوعی که باشد چه در زمینه مالی یا آبرویی یا ……انسان مورد بازخواست خداوند قرار داده می شود. با توجه به سخنان گهربار ائمه معصومین علیهم السلا به این نتیجه می رسیم که بدترین عامل برای خروج از مسیر انسانیت و قرار گرفتن در جاده گمراهی ظلم به دیگران است .ظلمی که آثار و نتایج آن هم دنیای فرد را خراب کرده و هم آخرتش را از یاد می برد .حضرت علی (علیه السلام) در جای دیگری می فرمایند: «بِئْسَ الزّادِ إِلىَ الْمَعادِ، الْعُدْوانِ عَلَىَ الْعِبادِ.بد توشه‏اى است ستم بر بندگان خدا براى روز جزا.»[۱۴۳]
آیت الله خویی در شرح این کلام حضرت چنین می گوید:‏ «الظلم على النّفس بارتکاب المعاصی الّتی لا تمسّ حقوق النّاس کشرب المسکر مثلا أسهل توبه و أقرب إلى المغفره، و قد وعد اللَّه المغفره على الظلم بالنفس فقال: «قُلْ یا عِبادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً».(زمر ۵۳)و أمّا إذا کان ظلما و عدوانا على العباد کالغیبه و أکل مال النّاس بغیر حقّ فلا توبه له إلّا بأداء حقّ‏ النّاس‏ و تحصیل البراءه عنهم، و إلّا یبقى فی الذّمه إلى یوم المعاد و یؤاخذ عنه فیکون بئس الزاد.[۱۴۴] ترجمه: ظلم بر خویشتن با انجام گناهانی است که حقوق مردم را ضایع نمی سازد.مانند شرب خمر. که این گناهان به بخشش نزدیکترندو برای توبه کردن ساده ترو خداوند در این آیه وعده داده است که ظلم بر خویشتن را می بخشد . اما اگر ستم بر بندگان خود باشد مانند غیبت و خوردن مال حرام به ناحق،هیچ توبه ای ندارد مگر اینکه مال مردم داده شود و از آنها حلالیت طلبیده شود. در غیر این صورت تا روز قیامت گناه بر گردن او می ماند و به خاطر آن عذاب می شودکه این امر بدترین توشه است.
وآنچنان ظلم بر بندگان خدا مورد نکوهش قرار گرفته است که باز حضرت در یکی از خطبه های خود چنین می فرمایند: وَ اللهِ لَأَن أبِیتَ عَلَی حَسَکِ السَّعدَانِ مُسَهَّدآً، أَو أُجَرَّ فِی الأغلالِ مُصَفَّداً ، أَحَبُّ إِلَی مِن أَن أَلقَی اللهَ وَ رَسُولَهُ یومَ القیامَهِ ظالِماً لِبَعضِ العِبادِ ،سوگند به خدا، اگر تمام شب را بر روی خارهای سعدان به سر ببرم، و یا با غل و زنجیر به این سو یا آن سو کشیده شوم، خوش تر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت، در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم، و چیزی از اموال عمومی را غصب کرده باشم…… وَ اللهِ لَو أُعطِیتُ الأَقالُیمَ السَبعَهَ بِما تَحتَ أَفلاکها، عَلَی أَن أَعصِی اَلله فِی نَملَهٍ أَشلُبُها جُلبَ شَعیرَهٍ مَا فَعَلتُهُ وَ إِنَّ دُنیا کم عِندِی لَأَهوَنُ مِن وَرَقَهٍ فِی فمِ جَرادَهٍ تَقضَمُها.به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان ها ست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچه ای ناروا بگیرم ، چنین نخواهم کرد ! و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده ی دهان ملخ پست تر است ![۱۴۵]
۳-۱-۲-۲-۲-فقدان برنامه های اقتصادی سالم و منظم:
در هرجامعه ای که دولت و حکومت آن بر اوضاع محدوده حکومت خویش مسلط باشد و با برنامه های منظم و حساب شده برای نظام اقتصادی خود کار کند پس دارای ثبات اقتصادی بوده و در نتیجه درآمد وهزینه مردم در آن جامعه با یکدیگر هماهنگ شده و باعث پیشرفت اقتصادی می شود. اما اگر دولت درزمینه اقتصادی برنامه منظم و از پیش تعییین شده ای نداشته باشد نتیجه آن می شود که عده ای غرق در ثروت فراوان می شوند و عده ای به علت ناداری در آتش فقر می سوزند. پس حکومتها با برنامه ریزی غلط وآزادی دادن به زراندوزان مال پرست وجانبداری درقانون واجرا ازسرمایه داری می توانند ثروت جامعه را به جیب اقلیتی سرازیرکنند(که با حاکمیت دررابطه هستند) وتوده های مردم را فقیر و تهیدست سازند وسبب کفروبی ایمانی آنان گردد.
از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت شده است: آن گاه به فرمان پیامبر صلی الله و علیه و آله فریاد زدند: تا همه مردم گرد آیند و آن حضرت خود به مهاجران و انصار فرمان داد که سلاح بر گیرند . پس مردمان جمع شدند و پیامبر بر بالای منبر رفت و خبر نزدیک شدن رحلت خویش را به ایشان داد و فرمود: « خدا را به یاد هر زمامدار اسلامی پس از خود می آورم ….. درباره عمل به وظائفش، از جمله اینکه مردمان را فقیر نسازد که در نتیجه کافرشان خواهد کرد.[۱۴۶]
۳-۱-۲-۲-۳- جنگ:

 

برای