پیامدهای انگیزه پیشرفت

انگیزه پیشرفت به عنوان تمایل فرد به کسب هدف براساس مجموعه ای از استانداردها تعریف شده است(دی کینز و فریل[1]، 2002). همان گونه که مک کللند[2] پیش بینی کرده است، اشخاص دارای سطوح متفاوت انگیزه پیشرفت، در زندگی روزمره خود به شیوه های کاملا متفاوتی رفتار می کنند. به عنوان مثال اشخاص جوانی که از نظر نیاز به پیشرفت در سطح بالایی قرار دارند، بیشتر متمایل به تحصیلات دانشگاهی، کسب نمره های بالاتر و شرکت بیشتر در فعالیت های فوق برنامه هستند تا افرادی که نیاز به پیشرفت ضعیف تری دارند.

به نظر واینر[3](2006) افراد دارای انگیزه پیشرفت بالا، انتظار موفقیت دارند و زمانی هم که با شکست مواجه می شوند بر تلاش های خود می افزایند. در تجارت و صنعت، افرادی که نیاز به پیشرفت بالایی دارند، به مشاغل سطح بالاتر دست پیدا می کنند، تلاش بیشتری را در کارهای خود به عمل می آورند و انتظار زیادتری برای دستیابی به موفقیت دارند. آن ها مشاغلی را انتخاب می کنند که با مسئولیت شخصی بیشتری توام است و موفقیت در آن به تلاش های شخصی آنان بستگی دارد(شولتز[4] . ترجمه کریمی و همکاران . 1378). مطالعات اتکینسون و مک کللند(1984) نشان می دهد افراد دارای انگیزش پیشرفت سطح بالا از کسانی که انگیزش پیشرفت کمتری دارند خود را تواناتر تصور می کنند و لذا در انجام امور کوشش و فعالیت بیشتری از خود نشان می دهند.

توجیه نظری برای در نظر گرفتن امکان وجود رابطه بین نیاز به پیشرفت و سطح رشد اقتصادی یک فرهنگ ، از کارهای ماکس وبر جامعه شناس آلمانی گرفته شده است. وبر در اوایل قرن بیستم این عقیده را مطرح کرده است که اصلاحات پروتستانی در کشورهای دارای مذهب پروتستان، جهت گیری منشی یا شخصیتی جدیدی را ایجاد کرده که در نتیجه آن انقلاب صنعتی و روح سرمایه داری خلق شده است. مک کللند معتقد است که این ارزش های مربوط به سخت کوشی و تلاش برای برتری، در فرهنگ های پروتستان به یک معیار مبدل شده است و هر نسلی آن را به نسل بعدی آموزش می دهد و در نتیجه این ارزش های جدید گسترش روزافزونی می یابند. بنابراین تاکید بر پیشرفت فردی در شیوه هایی که موجب پیشبرد رشد اقتصادی یک فرهنگ یا کشور است، بازتاب پیدا می کند.

مطلب مرتبط :   افراد موفق تعطیلات خود را چگونه می‌گذرانند؟

بررسی های انجام شده از این عقیده حمایت می کنند که یک انگیزه خاص هرگاه به طور کلی در یک فرهنگ آشکار شود، قادر است ماهیت آن فرهنگ را به طور چشمگیری تغییر دهد(شولتز، ترجمه کریمی و همکاران، 1378). در نهایت رشد این انگیزه چه بصورت فردی صورت گیرد و چه بصورت فرهنگی و کلی، افرادی با ویژگیهای زیر پرورش خواهد داد. افرادی که :

– در رقابت با دیگران و در کارهای خود، برای کسب موفقیت به سختی می کوشند.

– در انجام کارها ( از جمله یادگیری ) بر افرادی که از این انگیزه بی بهره اند، پیشی می گیرند.

– این افراد علاقه ای به انجام کارهای خیلی ساده و خیلی دشوار ندارند. انجام تکالیف خیلی ساده، افتخاری نصیب فرد نمی کند. انجام تکالیف دشوار هم به شکست منجر می گردد و باز هم افتخاری نصیب فرد نمی کند.

– بیشتر متمایل به تحصیلات دانشگاهی، کسب نمره های بالاتر و شرکت در فعالیت های فوق برنامه دارند.

– در کار خود بیشتر احساس رضایت می کنند.

– برای نیل به هدف های خود، خطرات ملایمی را می پذیرند.

– معتقدند که آینده در دست خود آن هاست.

– معتقدند که بیشتر ، فقدان کوشش باعث شکست آن ها می گردد، نه فقدان توانایی.

– مشاغلی را دوست دارند که در آن مسئولیت زیادی داشته باشند.

– برای کسب موفقیت انتظار خیلی زیادی از خود دارند.

– و این افراد عقیده دارند معمولا موفقیت هایشان به خاطر مهارت ها و کوشش های شخصی خودشان است، نه عوامل خارجی دیگر(خراسانی،1383).

[1] Deakins & Freel

[2] Mc Clelland

[3] Wiener

[4] Schultz