همبستگی رفتار در موقعیت ناآشنا با سایر متغیرها

همبستگی تقریباً زیادی بین رفتار حساس مراقبی توسط شخص مور دلبستگی و دلبستگی ایمن در کودکان یکساله مشاهده شده است. نوزادان مادران حساس، در موقعیت ناآشنا الگوی ایمن و نوزادان مادران کمتر حساس، الگوهای ناایمن نشان می دهند.

البته آمادگی ژنتیکی نظام های تنظیم کننده نوزاد نیز ممکن است در شکل دهی کیفیت دلبستگی او نقش داشته باشند و باید در تعاملات وی در نظر گرفته شوند. کودکانی که در اوایل دوره نوزادی، خیلی بی قرارند بیشتر احتمال دارد که در موقعیت ناآشنا، دلبستگی ناایمن نشان دهند حتی اگر رفتار مادر از حساسیت کافی برخوردار باشد.

آزمایش های فیزیولوژیک نشان داده اند که همه نوزادان هنگام استرس و جدایی در موقعیت ناآشنا، علائمی نظیر افزایش ضربان قلب، نشان می دهند. کودکان ناایمن- اجتنابی که به نظر    می رسد در این موقعیت بسیار آرام هستند و مستقل تر به نظر می آیند، حتی بیشتر از کودکان ایمن ترشح کورتیزول[1] دارند. بهمین دلیل الگوی رفتاری ناایمن- اجتنابی باید به عنوان یک سازوکار دفاعی یا انطباقی در نظر گرفته شود (خوشابی و ابوحمزه ، 1385).

 

نظام دلبستگی[2]

به نظر بالبي نظام دلبستگي يك سامانه اساسي هيجاني و رفتاري است كه به صورت زيستي شكل مي گيرد و براي بقاي كودك لازم است. اين نظام به محض تولد نوزاد در رابطه با اشخاص مورد دلبستگي فعال مي شود.

نوزاد يا كودك خردسال هنگام بروز اضطراب مي خواهد در كنار شخص مورد دلبستگي به ويژه مادرش باشد. اين احساس ممكن است هنگام جدايي از مادر ، روبرو شدن با موقعيت هاي نا آشنا يا اشخاص غريبه، درد جسمي يا هنگام ترس از تخيلات و كابوس ها، روي دهد. نوزاد يا كودك خردسال انتظار دارد در كنار مادرش، امنيت، حمايت و سلامتي را پيدا كند. اين جستجو براي مجاورت مي تواند به شكل تماس بدني با مادر نشان داده شود. كودك هميشه در اين تعامل عضوي فعال است. در مواقع لزوم براي ارضاي نيازهاي خود مجاورت و مراقبت شخص مورد دلبستگي را طلب مي كند (بالبی ، 1969).

 

مدل هاي فعال ساز دروني[3]

يكي از مفاهيم اساسي در نظريه دلبستگي بالبي مدل هاي فعال ساز دروني است. در طي اولين سال زندگي، جز بسياري از تجربيات تعاملي و تبادلي بين مادر و نوزاد كه شامل جدايي يا بازسازي مجاورت نيز مي شود، نوزاد مدل هاي تعاملي با مادر و اطرافيان را در خود گسترش مي دهد كه بالبي اين مدل ها را مدل هاي فعال ساز دروني ناميد.

دلبستگي منجر به ساخت يك چارچوب و سازمان مي شود و همه اطلاعات مربوط به دلبستگي در اين چارچوب قرار مي گيرند و از صافي عبور مي كنند. مدل هاي فعال ساز دروني به مثابه قوانين مذهبي و متشكل از تجربياتي است كه چهارچوب تعامل و درك خود را فراهم   مي سازند.

اين مدل ها مي توانند رفتار يك زوج را تعبير و تفسير و پيش بيني كنند و به همان اندازه طرحي براي راهنمايي شخص و براي رفتار خودش در روابط بدهد. هيجاناتي كه از تجربه هاي دلبستگي گذشته برانگيخته مي شوند از طريق الگوهاي مدل فعال ساز دروني رفتار، تاثير بسيار زيادي بر تجربيات دلبستگي كنوني مي گذارند.

تشابه مدل فعال ساز دروني بالبي و مفاهيم درون سازي[4] و برون سازي[5] مطرح شده توسط پياژه بسيار جالب است. طي رشد اوليه، مدل هاي فعال ساز سعي مي كنند خودشان را با اطلاعات جديد در مورد اشخاص مورد علاقه ، محيط و خود تطابق دهند (بروني سازي) وقتي چارچوب تشكيل شد، آنها به اطلاعات مرتبط با دلبستگي رهنمون مي شوند و سعي مي كنند با ساختار موجود درون سازي كنند (خوشابي و ابوحمزه ، 1985).

 

نظام كاوشي

به نظر مي رسد دلبستگي شرط لازم كنجكاوي و كاوش در محيط است كه بالبي آن را نظام رفتاري مهمي در نظر گرفت. اگرچه نظام دلبستگي و كاوشي ريشه در انديشه هاي متضادي دارند، اما از نوعي همبستگي دروني برخوردارند.

به نظر بالبي يك نوزاد مي تواند به طور كافي در محيط خود كاوش كند و بدون نگراني با اجازه مادرش از او جدا شود و در محيط به جستجو بپردازد. اگر مادر قابل دسترسي و پاسخ دهنده باشد ، كودك، مضطرب و نگران نمي شود. دلبستگي ايمن موجب کاوش در محیط توسط کودک می‌شود و در چنین وضعیتی می‌تواند خود را به عنوان فردی موثر بیابد (بالبی ، 1969).

 

[1]–  Cortisol

[2]– attachment system

[3]– internal work  models

[4] – assimilation

[5] – accommodation

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی رابطه سبک های دلبستگی و سبک های هویت با سلامت روان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر پیش دانشگاهی شهر قزوین

Published on :Posted on