تا سال ۱۹۶۰ نزول عمیقی در ازدواج‌ها و افزایش در سن میانگین در ازدواج و افزایش کلان در نرخ طلاق دیده شد. در یکی از ایالت‌های کشور آلمان به تنهایی، تعدادی از ازدواج های اول و در یک سال ۵/۲ کاهش یافت(بین سال های ۱۹۶۱،۱۹۹۳). برخلاف آن، نرخ طلاق ۷ برابر شد. بیش از ۳/۱ تمام ازدواج ها در ۱۹۹۳ ازدواج مجدد بود. در کشور ما نیز همان‌طور که گفته شد رشد طلاق طی سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۵ به ۹٫۲ رسیده است در حالی که رشد ازدواج در کشور ۶/۳۹ درصد بوده است و ۳۳/۴۸ درصد طلاق ها نیز در ۴ سال اول زندگی رخ داده است.

منابع نگرشهای مدرن به ازدواج عبارتند از: ۱٫ تغییر در معنای ازدواج  ۲٫ نظریه ها مربوط به نگرش مدرن به ازدواج

 ۲-۱-۴-۱ تغییر در معنای ازدواج

کارلسون[۱] ازدواج را چنان تعریف می‌کند: ازدواج فرایندی می باشد از کنش متقابل بین یک زن و یک مرد، که با تحقق بخشیدن به برخی شرایط قانونی و بر پا داشتن مراسمی برای برگزاری زناشویی انجام می‌گیرد. هم‌چنین کلود لی استروس[۲]، ازدواج را برخوردی دراماتیک بین فرهنگ و طبیعت یا میان قواعد اجتماعی و کشش جنسی می داند(نجاتی،۱۳۷۹). همراه با تغییر در نرخ ازدواج و طلاق ماهیت ازدواج نیز خود، به طور وسیعی تغییر کرده است. مفهومی که از دامنه نوشته‌ها در مورد این موضوع بوسیله تاریخ‌دانان، جامعه‌شناسان و روان‌شناسان، ظهور کرده است. حرکت از ازدواج به عنوان یک سنت به ازدواج به عنوان یک رابطه است. این تمایز به طور واضح‌تری در نوشته‌های برگنس و لوک[۳](۱۹۴۵) که در مورد حرکت به سمت شکل جدید خانواده یعنی خانواده با مصاحبت[۴] توضیح می دهند، وجود دارد. مطابق با این نظر، در گذشته خانواده اتحاد خود را در پاسخ به قدرت رسمی بیرونی که در قانون می‌شد، عقاید رایج عمومی، سنت، نظم خشک و رسوم پیچیده (بغرنج) می یافت. برخلاف آن، هم اکنون خانواده که برگنس و لوک(۱۹۴۵) آن را خانواده مصاحبت می‌نامند، اتحاد و انسجام خود را از طریق مشخصه‌ های روابط بین فردی از قبیل «عاطفه دو طرفه، درک همدلانه  و دوستی اعضا با یکدیگر» در می‌یابد. در قلب خانواده با مصاحبت، روابط بین همسران وجود دارد. اگرچه نائل شدن به یک خانواده با مصاحبت زمانی امکان دارد که روابط مساوات‌طلبانه ای بین زن و شوهر وجود داشته باشند(برگنس، دوک و توماس[۵] ۱۹۶۳، نقل شده در رینولد و منسفیلد،۱۹۹۹).
(مورگان[۶] ۱۹۹۲، نقل شده در رینولد و منسفیلد،۱۹۹۹) بین دو مدل ازدواج تمایز قائل می‌شود اما لازم به ذکر است که هیچ کدام از این ویژگی‌ها ثابت و بی چون و چرا نیستند. مدل اول، ازدواج به عنوان سنت و مدل دوم، ازدواج به عنوان یک رابطه است که در جدول۲-۱ آمده است.
فایل متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir موجود است.
 

جدول۲-۱ ازدواج به عنوان یک سنت و ازدواج به عنوان یک رابطه (مورگان۱۹۹۲، نقل شده در رینولد و منسفیلد،۱۹۹۹)

مدل۱: ازدواج به عنوان یک سنت    مدل۲: ازدواج به عنوان یک رابطه
۱-آزادی کمتر در انتخاب همسرآزادی بیشتر در انتخاب همسر
۲-ازدواج مرتبط با یک الزام اجتماعی وسیعترخویشاوندی از طریق ازدواج از یک الزام اجتماعی وسعیتر است
۳-تاکید بر جنبه‌های اقتصادی ازدواج مثلا دارایی یا تقسیم کار بین زوجینتاکید بر جنبه‌های هیجانی و میان فردی ازدواج
۴-تاکید عمومی(اجتماعی)تاکید بر خصوصی بودن این رابطه (محرمانه بودن)
۵- ازدواج به عنوان یکی از مجموعه‌های روابط اجتماعیازدواج به عنوان یک رابطه بالغانه محوری
۶- عدم تساوی نسبی در ازدواج، مرد سالاریتساوی نسبی در ازدواج: مصاحبت
۷-تاکید کمتر بر سکس متقابل، هدف از سکس تولید مثل استتاکید مثبت بر سکس: اختلال جنسی به عنوان یک علامت مشکل زا در ازدواج است.

صاحب‌نظران زیادی توجه خود را به تفاوت‌های جنسیتی در تجربه ازدواج معطوف کرده‌اند(برنارد[۷] ۱۹۶۷ ، منسفیلد و کلارد[۸] ۱۹۹۸، نقل شده در رینولد و منسفیلد،۱۹۹۹). هر روز زنان به تحصیلات بالاتر و محیط‌های کاری و برخاستن جنبش‌های آزادی‌بخش زنان، باعث برانگیختن آگاهی زنان از تفاوت‌های جنسیتی در ازدواج شد و این در تغییر انتظارات زنان از زندگی زناشویی نیز سهیم است. زنان ازدواج را به عنوان نهادی غیرقابل قبول که نیاز به روابط صمیمانه و نقش‌های جنسی مساوات‌طلبانه را برآورده نمی‌کند یافتند. در حالی که پیوستار وسیعی در طول زمان در آنچه که مولفه‌های ازدواج را ایجاد می کند وجود داشتند است. جایگاه ازدواج در توالی رشد و نیل به استقلال به طور قابل ملاحظه‌ای تغییر کرده است.

[۱] Karlsson

[۲] C.Leui-Strauss

[۳] Burgness & locks

[۴] companionship family

[۵] thomas

[۶] morgan

[۷] bernard

[۸] collard