و اشیاء و چگونگی استفاده از آنهاست. مرحله دوم کودکی شامل سنین سه تا هفت سالگی است. بازیهای گروهی علاوه بر بازیهای انفرادی مورد توجه کودک قرار میگیرد که با توجه به سن و جنسیت به تدریج از یکدیگر متمایز میشوند (قاسم نژاد، 1388).
عوامل محیطی: این عامل که بستگی به ویژگیهای کودک ندارد در تعیین بازیها نقش عمدهای دارد. مکان و فضای باز، شوق تحرک را در کودک بر میانگیزد. در صورتی که محل تاریک و نور، فرصت جست و خیز را از طفل میگیرد (مصلحی، عسگری، 1387).
عامل هوش و خلاقیت:
الف)هوش : عبارت است از نیروی سازگاری انسان با محیط خود.کودکان باهوش مشتاق بازی های رمزی و نمودگارین هستند، اما کودکان باهوش متوسط با بازی های ساده خود را مشغول می کنند و حال آن که کودکان معلول ، اعم از جسمی یا ذهنی ، وسایل بازی خود را با شدت به اطراف می کوبند و آن ها را خورد می کنند. شاید علت این گونه اعمال آن باشد که این قبیل کودکان توان سازگار با محیط را ندارند ب)خلاقیت: خلاقیت عبارت است از؛تصرف ذهن در مجموعه معلومات اکتسابی و صورت های ذهنی که از قبل به منظور ابداع و آفرینش در ذهن شخص گرد آمده است و مبنای آن تخیل است. بنابراین کودکانی که از نیروی تخیل بیشتری برخوردارند می توانند مبدا و آفریننده باشند و با قدرت خلاقه ای که دارند به بازی ها جهت دهند و آن ها را بر حسب ذوق خود جذاب تر و لذیذ تر کنند. (موثقی، 1380)

عامل تغذیه و بهداشت: نیرویی که کودک از تغذیه میگیرد، در تحرک وی برای بازی نقش فراوان دارد. عدم مراقبتهای بهداشتی ممکن است کودک را رنجور کرده و با لجاجت حوصله بازی را از وی بگیرد ( منبع پیشین).
تأثیر بازی در ایجاد و پرورش خلاقیت کودکا ن
دوران کودکی نقش حساس و تعیین کنندهای در تکوین شخصیت اجتماعی او ایفا میکند. رابطه میان تفکر و عمل در سنین کودکی در مرحله آمادگی و پیش از دبستان شکل میگیرد، کودک در تلاش برای شناخت عجایب و شگفتیهای محیط پیرامونش که عمدتاً از طریق تجارب عملی صورت میگیرد، جدیتر میشود. این تجارب عملی را کودک در قالب بازی هر روزه تکرار میکند و همین فعالیتهای طبیعی کودک مناسبترین راه برای بروز و رشد استعداد و خلاقیت اوست. در جریان همیشگی بازی، مهارتهای جسمی و ذهنی کودک یعنی دقت، تخیل، نظم و ترتیب، چابکی و غیره رشد مییابند و تکامل در این مهارتها انگیزه و محرک اصلی کودک در جهت کسب تجارب اجتماعی و رشد شخصیتی او میشوند.
کودک از راه بازی علاوه بر بروز تواناییها و استعدادهایش، به علایق، خواستها، ضعفها و نکات مثبت و منفی خود پی میبرد. کودک با شناخت این ویژگیها ساخت شخصیتی خود را محکمتر میکند. رفتار و حرکات کودکان در بازی کاملاً واقعی است. احساسات، شادی و اندوهشان، حقیقی، صادقانه و بدون تزویر و ریاکاری است.
نقشهای تقلیدی از بزرگسالان در بازی آمیختهای از ابتکار و خلاقیت به همراه تجارب شخصیاش است و این نقشها میتواند بازتابی از نیازها و آرزوهایش باشد، خلاقیت و فعالیتهای فردی کودک را در بازیهای گروهی که به صورت صحیح و اصولی تشکیل شده، میتوان تکامل بخشید (قاسم نژاد، 1388).

خلاقیت در بازی
در هنگام بازی خلاقیت کودک افزایش مییابد. «خلاقیت یعنی امکان بهرهبرداری نامتعارف از ابزار، بدون تأثیرپذیری از عقاید دیگران». نکات اصلی را به کودک خود بیاموزید و موقعیتی را برای او فراهم نمایید تا کودک از ایدههایش استفاده کند. زیرا خلاقیت، عامل کسب تجربه بیشتر است و تجربه عامل پیشرفت در زندگی آینده کودکان میباشد. تجربیاتی مانند: سفر، گذراندن وقت در مزرعه، رفتن به تعطیلات، کتاب خواندن، بازدید از نقاط دیدنی و اشخاص مهم در زندگی کودک نقش بسزایی را دارد، زیرا تجربه سبب میشود تا کودک شناخت بیشتری را نسبت به واقعیات بدست آورد و پیرامون هر موضوع، واکنش مناسبی را از خود نشان دهد (انگجی، عسگری، 1385).
مربی باید فضای فرحبخشی را ایجاد نماید تا خلاقیت کودک شکوفا شود و برای آموزش محیط مناسبی را در نظر بگیرد و برای کودک این امکان را فراهم آورد که یک شرکت کننده فعال باشد نه یک آموزنده غیر فعال (انگجی، 1385).

انواع بازیها
بازیهای جسمانی:
اگرچه هدف از انجام این بازیها تقویت قوای جسمانی کودک است، اما در برخی از انواع تغییر یافته آن به تقویت حواس کودک، توجه بیشتری شده است. از طرف دیگر، اگرچه در ظاهر امر، این بازیها گویای توجه به تقویت جسمانی کودک است، اما حرکت آن مستلزم استفاده از اندیشه کودک بوده و تقویت قوای ذهنی کودک و اجتماعی شدن او نیز از اهداف مهم بازیهای جسمانی به شمار میرود، اگرچه کودکان از نظر ساختمان بدنی و رشد روانی یکسان نمی باشند ولی اکثر آن ها در سالهای اولیه زندگی سعی می کنند نیروهای خود را به کار بیندازند و فعالیت های گوناگون انجام دهند. همین فعالیت های بدنی سبب رشد جسمانی و هماهنگی آن با حواس کودک می گردد. (انگجی، عسگری، 1385).

بازیهای تقلیدی: کودک پس از گذشتن از مرحلۀ مالکیت مطلق، در مییابد که دنیای پیرامون او بر خلاف تصور اولیهاش که میپنداشت، دنیا قائم به ذات اوست، در روال عادی خود جریان دارد از این زمان کودک به تقلید نقشهایی که در باور او جای مستحکمی یافتهاند، میپردازد.
در این زمان کودک از تقلید نقش دوستان و اعضای خانواده لذت میبرد و این لذت باعث تداوم تجربه میشود و این تجربه را به دنیای بازی خود منتقل میکند. نکته مهم تقلید این است که نقش اثر چندانی بر رشد همه جانبه کودک ندارد، بلکه مهم مضمونی است که به هر نقش میدهد.
راهنمایی مربیان و والدین در جهت تطابق نقش تقلیدی کودک با نقش واقعی او عامل مهم در ساخت شخصیت کودک به حساب میآید.
بازیهای نمایشی: اگرچه بازیهای تقلید و بازیهای نمایشی با هم مشترکند و در حقیقت بازیهای نمایشی، خود نوعی از بازیهای تقلیدی است، اما نکته ظریف اینجاست که در بازیهای تقلیدی کودک، سعی به تقلید نقش دارد، در حالی که در بازیهای نمایشی کودک، علاوه بر تقلید نقش، انتظار خود از آن نقش را نیز بیان مینماید.
بازی نمایشی میتواند کمک نماید تا طفل از خود مرکزی بیرون آید و متوجه بیرون خود شود و به کودک فرصت میدهد تا شخصیت درونی خود را ابراز نماید و به آشکار سازی شخصیت خود همت گمارد ( منبع پیشین،ص96-95).
بازیهای نمادی
در بسیاری از اوقات محدودیتها مانع دستیابی کودک به ابزار و وسایلی است که در بازیهای تقلیدی و نمایشی به آن نیاز دارد. در اینجا کودک برای حل مشکل خود به بازیهای نمادی رو مینماید. بر تکهای چوب سوار میشود و حیوانات را هدایت میکند و یا با تکهای چوب صدای رگبار مسلسل را تقلید میکند. کودک تمام آرزوهای خود را با بهره گرفتن از وسایل نمادی از طریق بازی به بیرون فرا میافکند و این خود یکی از بهترین راه های بازی درمانی است (انگجی، عسگری، 1385).
بازیهای تخیلی
کودک از همان زمان آشنایی خود با جهان خارج نیروی تخیلی قوی دارد و بنابراین از این قدرت خود در بازیها به نحوی مطلوب استفاده میکند. این نوع بازیها در حقیقت میدانی برای تجلی قدرت خلاقیت کودک است به عبارتی دیگر، هرچه قدرت تخیل او قویتر باشد، بازیهای تخیلی قویتر انجام خواهد داد. تفاوت این نوع از بازیها با بازیهای نمادی در آن است که، در بازیهای تقلیدی، بازیهای نمایشی و حتی بازیهای نمادین، کودک از آن چه دیده و تجربه کرده است، الگو برداری میکند، در حالی که در بازیهای تخیلی، کودک با بهره گرفتن از تجربه های گذشته خود، رویدادهای تازهای را که در سابق برخورد چندانی با آن نداشته است را بوجود میآورد.

 

مطلب مرتبط :   نمونه پایان نامه :رضایت زناشویی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بازیهای تخیلی ریشه در خلاقیت کودک دارد. نظریه پردازان خلاقیت کودک را همگام با قدرت تخیل کودک در نظر میگیرند و عقیده دارند که رشد تخیل کودک در هنگام کودکی و از طریق بازی میتواند باعث گردد تا کودکان در آینده ، هنرمندان، نویسندگان، نقاشان، مخترعین و کاشفانی بزرگ گردند.(منبع پیشین)

نظریه های مربوط به بازی:
نظریه انرژی مازادی : اسپنسر، بازی را معرف بی هدف انرژی زیادی بدن می داند، طبق این تعریف اگر کودکی مثلأ توپ خود را به این طرف و آن طرف پرت کند برای این است که نیروی اضافی بدن خود را از این طریق آزاد کند (مهجور بیتا، ص14).
نظریه رفع خستگی: لازاروس عقیده دارد که انجام کار، فعالیت نیاز به مصرف انرژی زیادی دارد، لذا انسان باید در مقابل مصرف انرژی لازمه، مقداری استراحت کرده و خستگی را از تن خارج کند. او معتقد است که جبران انرژی از دست رفته صرفأ از طریق استراحت، میسر نیست بلکه باید از نیروی دیگری استفاده کرد و این نیرو در بازی متمرکز است ( منبع پیشین، ص 18).
نظریه غریزی بودن بازی: مک دوگال بازی را تمایل موجود زنده برای رسیدن به غرایز می داند. البته پیش از آنکه این غرایز میدان عمل پیدا کند. بر اساس این نظریه سر گرم شدن کودک به بازی به طور غریزی است (مهجور،بیتا، ص 18).
نظریه پیش تمرین:گروس عقیده دارد بازی نوعی آمادگی کودک برای فعالیتهایی است که باید در آینده به عهده و البته خود از این آمادگی چندان آگاه نیست . به عنوان مثال، کودکان بازیهای تقلیدی و نمایشی به تقلید نقش دوستان، خواهر، برادر و والدین خود میپردازد و از ایفای نقش این افراد، بزرگترین لذت و تجربه را بدست میآورد. هرچه محتوا و مضمون این نقشها پر بارتر و سازندهتر باشد اثر آن در زندگی کودک بیشتر و مفیدتر خواهد بود (انگجی و عسکری، 1385 ص 94).
نظریه تعامل با محیط: از دیدگاه فروبل کودک از راه پاسخ های طبیعی که به محیط و چیزهای پیرامون خود میدهد، آنها را میشناسد، برای کودک این پاسخ یا فعالیت طبیعی همان بازی کردن است، بازی است که آگاهی به محیط را در کودک پدید میآورد (نقیبزاده، 1374، ص 161).
نظریه داشتن نتایج عقلی: مهم این نیست که انسان به طور کلی از کارهای غیر جدی خودداری کند. که این برایش کسلکننده و خستگیآور است، مهم این است از همین کارهای غیرجدی و به اصطلاح بازی، انسان نتایج عقلی بدست آورد. بازیهای کودکان سراسر غیر جدی است اما همین امر غیر جدی در ساختن انسانی معتدل و سالم و پر نشاط میتواند نقش بسیار مهمی داشته باشد (بهشتی، 1366؛ ص 20 و 21).
نظریه تکرار و سیر تکاملی:استانلی هال یکی از استادان معروف روانشناسی تعلیم وتربیت،که چون توجه خود را مصروف به شناخت خصوصیات نوجوانی کرد و آن را در قلمرو روان شناسی جدید وارد نمود ، عنوان پدر روان شناسی بلوغ به او داده شد،پایه گذار این نظریه گردید. توجه بسیار هال به نظریه تکامل از یک سو و توجه وی به تعلیم و تربیت از سوی دیگر او را واداشت که ویژگی های کودکان را مطالعه کند و رفتار آن ها را دقیقا برسی نماید. هال اعتقاد دارد که کودکان بازی می کنند تا صحنه ها و محتویات موقعیت ها و فعالیت های نیاکان خویش را که بر حسب نیاز زندگی آنان تولید شده است تجدید کنند و از آنجا که کودکی ، برای تصفیه اعمالی که آدمی در آینده از آن بی نیاز می شود ، بهترین دوره است این تجدید فعالیت در آن صورت می گیرد.(موثقی،1380)
نظریه تخلیه یا پالایش یا آرام کردن احساسات زیان بخش: نظریه دیگری که در آخر قرن19و اوایل قرن20مطرح شد و موجب بحث ها و برسی ها گردید نظریه پالایش یا آرام کردن احساسات زیان بخش است که آن را به مناسبت مفهوم کلی، نظریه تجدید تکاملی هم می نامند. بنا بر این نظریه بازی، به خصوص بازی های مبارزه ای و پر تحرک برای تهی سازی احساسات سرکوفته و انباشته شده به کار برده می شود ، چنان که ارسطو ،هم تئاتر را وسیله ای برای پالایش عواطف ستیزه جویانه خشن می دانست و بر این باور بود که تماشاگران به سبب حوادث هیجان انگیزی که در صحنه های تئاتر رخ می دهد و به سبب ابرازاحساساتی که می کنند،احساسات زیان بخشی را که در زمیر آنان انباشته شده است تخلیه می نمایند.
نظریه جبران: کودک در ارتباطی که با مسائل پیرامون خود دارد سعی می کند که اگر با مقاومتی رو به رو گردید و تنشی در او ایجاد شد این تنش را به خوبی ابراز کند. برای این منظور نمودگارهای کلامی و مادی را برای بیان عواطف و احساسات خود به کار می گیرد و از این راه به لذت عملی و یا به خویشتن داری تدریجی می رسد. این خویشتن داری تدریجی و لذت عملی وجدان،از پدیده های مهم مورد بحث در تئوری روان شناسی بازی است.
10-نظریه های دینامیک: در نظریه های دینامیک علت های بازی کودکان بررسی نمی شود، زیرا در این نظریه ها بازی به عنوان واقعیتی انکار ناپذیر پذیرفته شده است و محور بحث عبارت است از توضیح درباره محتوای بازی. از میان دانشمندانی که در این مورد صاحب نظرند، نظریه پیاژه و فروید از همه معتبرتر و دقیق تر است.( منبع پیشین).
وبین، فین، وندنبرگ (1983) بازی را بر حسب انواع فعالیت طبقهبندی کردند:
بازی اکتشافی یا حسی-حرکتی:
بازی اکتشافی تأمل فعالیتهایی است که تنها برای کسب لذت از تحریک حسهای جسمانی حاصل میشود. لیندر (1990) نشان داد اعمال حرکتی تکراری، همانند کوبیدن یک قاشق به میز، پر و خالی کردن یک ظرف ماسه، بازی اکتشافی هستند.
بازی ارتباطی:
شامل بکارگیری یک شیء یا اسباببازی به شیوهای که مورد استفاده قرار میگیرد است. کودکی که یک ماشین اسباببازی را روی چرخهایش هل میدهد، یا گوشی یک تلفن اسباببازی را به گوشش نزدیک میکند، در حال نمایش بازی ارتباطی است.
بازی سازنده:
از اشیاء برای ساختن یا ایجاد یک چیز خاص استفاده میشود، مانند هنگامی که یک کودک با کمک تعدادی مکعب، یک دیوار میسازد.
بازی نمایشی یا نمادین (جنیس، 1979 و پیاژه 1962):
زمانی روی میدهد که کودک وانمود میکند فرد یا چیز خاصی است. مثلاً وانمود میکند قهرمان است یا مانند مادر لباس پوشیده و بازی میکند.
بازی همراه با قاعده قانون:

نمایانگر توانایی پذیرفتن روشها و محدودیتها است. کودکان ممکن است خود یا قوانین یا قواعد را بسازند یا آنکه از قوانین قبلاً ساخته شده تبعیت کنند. بازی با کارتهای خاص یا قایم موشک بازی.

بازیهای جنگی:
را میتوان از طریق فعالیت بسیار شدید بدنی و ایجاد سروصدا تشخیص داد که اغلب اجتماعی (گروهی) است. کشتی گرفتن بازیگونه نمونهای از این نوع است (محمد اسماعیل، 1382).
پیاژه: بازیها را به سه دستۀ اصلی تقسیم میکند:
بازیهای تمرینی: که معنای کلی این بازیها همان Play به زبان انگلیسی میباشد. با Game متفاوت است. این اصطلاح به معنای فعالیتی لذتبخش همراه با مهارتهای بدنی است.
بازیهای سمبلیک (نمادی): آندسته از بازیهایی هستند که هر کودکی خود آن را درست کرده و به تنهایی بازی میکند و معمولاً در این گونه بازیها مقدار زیادی تقلید و وانمودسازی وجود دارد.
بازیهای دارای قواعد و مقررات: بازیهای اجتماعی میباشند که دارای قواعد و مقرراتی بوده و توسط گروه تحمیل میشود و نقض مقررات در این بازیها محکوم است (لندروث، آرین، 1384،ص151).
اهداف کاربرد بازیها:
1- ایجاد ارتباط مشاورهایی با کودک مقابل و ناراضی 2- کمک به کودک در بررسی پاسخ به محدودیتها، حدومرزها و انتظارات دیگران 3- فرصت دادن به کودک برای کشف نقاط قوت و ضعف خودش با توجه به مهارتهای پسندیده یا ناپسند و یا مهارتهایی ادراک تصویری 4- ایجاد فرصتی برای کودکان در بررسی تواناییشان برای آمادگی، تمرکز حواس و استقامت نشان دادن در رابطه با وظایفش 5- کمک به کودک در تمرین مهارتهای اجتماعی مانند همکاری و مشارکت و فراگیری پاسخ متناسب به ناامیدی، دلسردی کردن، شکست و پیروزی 6- کمک به کودک در تمرین حل مسائل و تصمیمگیری 7- فراهم آوردن فرصتی برای کودک در یادگیری مسائل یا وقایع و زندگی (محمد اسماعیل، 1382).
رابطه هوش و بازی های کودکان: به نظر می رسد که کودکان عقب مانده بیشتر به بازی های انفرادی می پردازند،زیرا کودکان تیز هوش به علت توانای زیاد و کودکان کم هوش به سبب توانایی کم، معمولأ به خوبی در گروه پذیرفته نمی شوند(مطهری1382ص16).

نقش والدین واطرافیان در بازی های کودکان:
والدین و اطرافیان مِی توانند به طور مستقیم و یا غیر مستقیم در بازی کودکان دخالت کنند. بزرگتر ها می توانند به عنوان همبازی و یا راهنما در کنار کودک قرار بگیرند و به بازی او جهت بدهند و یا نیاز های او را بر طرف کنند.
تأثیر همبازی ها بر بازی های کودکان: کودکان

Comments (0):

Write a comment: