و تاثیر این پدیده در اقصی نقاط جهان نشان دهنده آن است که جامعه امروز نیاز به آن داشته است.
البته یادآوری این نکته لازم است که پذیرش فمنیسم بعنوان یک الگوی عملی در زندگی و جامعه نمی‏تواند انسان و بخصوص زنان را به خواستهای خویش برساند زیرا این نظریه در طی دوران خود با تغییرات، زایدات، تندرویها و تک بعدی نگری‏ها مخلوط شده است. در عین‏حال شناخت علمی آن و ممزوج شدن راهکارهای عملی ساختاری آن متناسب با آداب و سنن هر جامعه میتواند جهت پیشرفت و ظلم ستیزی موثر باشد.

۳- ضرورت موضوع تحقیق
فمنیسم همواره وجود داشته است، یعنی از زمانی که زنان تحت تابعیت قرار گرفته‏اند در برابر این تابعیت مقاومت کرده‏اند. مقاومت آنها گاهی جمعی و آگاهانه و گاه منفرد و نیمه آگاهانه، جهت گریز از نقش‏های تحمیلی از سوی جامعه صورت گرفته است. بیماری، اعتیاد به الکل و مواد مخدر و حتی ابتلاء به بیماریهای روانی اشکال مختلف بروز این مقاومت بوده‏اند، با این همه و علی‏رغم قدمت و تداوم مقاومت زنان تنها در طول ۳۰۰- ۲۰۰ سال اخیر یک جنبش وسیع و قابل ملاحظه فمنیستی به صورت متشکل پدید آمده و برای مبارزه با ستم بر زنان تلاش کرده است. ولیکن همیشه جایگاه واقعی زن در جوامع مختلف زیر سوال بوده که فمنیسم متشکل در واقع پاسخ زنان به این مسئله بوده است.
برای اینکه این پاسخ را روشن‏تر ودقیق‏تر بدانیم، بایستی به بررسی این پدیده و افت و خیزهای آن در طول دوران بپردازیم و جایگاه کنونی آن را پیدا کنیم.

۴- سوالات تحقیق
۱- آیا فمنیسم به عنوان یک نظریه سیاسی مطرح است؟
۲- آیا فمنیسم تحت تاثیر نظریه‏های جامعه شناختی قرار گرفته است؟
۳- آیا فمنیسم ایرانی نگرشی متفاوت از فمنیسم غربی نسبت به مسئله زن دارد؟
۴- آیا جنبش زنان در زمان مشروطه بر روند فمنیسم در ایران تاثیر داشته است؟
۵- آیا مجله زنان بیش از مجله پیام زن به مسئله فمنیسم پرداخته است؟
۶- آیا جهت‏گیری مجله زنان نسبت به پیام زن در مورد فمنیسم مثبت‏تر است؟
۷- آیا نگرش مجله زنان نسبت به فمنیسم نگرشی سیاسی است؟
۸- آیا مجله پیام زن نگرشی غیرسیاسی به فمنیسم دارد؟

۵- فرضیه‏ها:
۱- فمنیسم بعنوان یک نظریه سیاسی در غرب مطرح بوده است.
۲- جامعه شناسان فمنیسم را یک تفکر جامعه شناسی می‏دانند.
۳- فمنیسم در ایران متاثر از بافت بومی ایران است.
۴- همکاری و همراهی زنان در جنبش مشروطه زیر بنای فمنیسم در ایران شد.
۵- مجله زنان بیشتر از مجله پیام زن به مسئله فمنیسم پرداخته است.
۶- مجله زنان جهت گیری مثبتی نسبت به فمنیسم دارد.
۷- نگرش مجله زنان به فمنیسم نگرش سیاسی است.
۸- دیدگاه مجله پیام زن به فمنیسم دیدگاهی حقوقی است.

6- تعریف مفهوم فمنیسم
فرهنگ لغت ربرت این کلمه را چنین تعریف می‏کند «آیینی که طرفدار گسترش حقوق و نقش زن در جامعه است».
ماهنامه ادبی Athenaeum مورخ 28 آوریل 1985 (1273 هـ ش) در توضیح کلمه فمنیست نوشته «زنی که از خود ظرفیت مبارزه برای کسب استقلال را دارد».
و فرهنگ لغات انگلیسی و بستر (1975) معنای فمنیسم را چنین نگاشته «طرز تفکری که حقوق اجتماعی و سیاسی زنان را مساوی حقوق مردان دانسته و نهضتی که برای تحقق چنین آرمانی تلاش می‏کند».
در فرهنگ حیم واژه فمنیست اینگونه تفسیر شده «عقیده به برابری زن با مرد و مبارزه در این راه ».
1- جنس اجتماعی زنان آندره میشل ترجمه دکتر هما زنجانی زاده چاپ مشهد نشر نیکا پاییز ۱۳۷۲ نوبت اول ص11 به نقل از دیکشنری ربرت چاپ پاریس 1978 میلادی ص768
2- زنان چاپ تهران شماره 13 ص17 مقاله سوزان فالودی ترجمه زهره زاهدی.
3- فرزانه چاپ تهران سال اول شماره اول ص130 به نقل از فرهنگ و بستر چاپ 1975 میلادی
4- فرهنگ جیبی حیم چاپ تهران. امیر کبیر ص152.

بخش دوم : چهارچوب نظری تحقیق

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد رایگان با موضوععلوم انسانی، روش تحقیق، سیاست گذاری، علوم اجتماعی

1- تاریخچه مختصر تکوین نظریه‏های فمنیستی
اندیشمندان دوره روشنگری (اواخر قرن هفدهم تا اواخر قرن هیجدهم میلادی) تحت تاثیر اختراعات و اکتشافات جدید علمی و فلسفی، جهان‏نگری جدیدی را پایه گذاری کردند. کشفیات گالیله و به خصوص نیوتن هسته اصلی این برداشت جدید از نظام جهانی در این دوره بود. از دیدگاه جهان‏نگری نیوتن، نظم کائنات تحت تسلط یک رشته مقررات و قوانین ساده است که وجودشان از طریق فرمول‏های ریاضی قابل اثبات و بررسی است.
تحت تاثیر چنین برداشتی، متفکران در زمینه‏های دیگر مانند سیاست و اخلاق نیز به دنبال کشف قوانین اصلی و بنیادی بودند زیرا که قوام این نظام‏ها به قانونمند شدن آن‏ها بستگی داشت. مثلا نظریه «حقوق طبیعی افراد» که اساس اعلامیه استقلال امریکا در سال 1776 میلادی و اعلامیه حقوق بشر فرانسه در سال 1789میلادی است. نتیجه‏ای است از تاثیر جهان نگری نیوتنی در تفکر سیاسی دوره روشنگری.
این نگرش مکانیکی، دنیا را به گروه تعقلی و غیر تعقلی تقسیم می‏کند. دنیای عینی و آنچه که بر اساس خرد عمل می کند و قابل توضیح است، سازنده دنیای ت
علقی است. آنچه به دنیای ذهنی، ارزشهای اخلاقی، نظریات زیبا شناسی و عواطف مربوط می‏شود دنیای غیر تعقلی را می‏سازند، که نسب به دنیای تعقلی، ثانوی محسوب می شود.
از دیدگاه اندیشمندان و بشر دوستان دوره روشنگری، زنان متعلق با این دنیای غیر تعقلی و ثانویه‏اند. بررسی نزدیک و دقیق آثار این دوران نشان می دهد که وقتی صبحت از اطلاق «حقوق طبیعی» به جامعه بشری می‏شد، منظور از این جامعه، مردان، به خصوص مردان صدر خانواده مالک بود و نه زنان و بردگان.
در بهار سال 1779، ابی گیل آدامز همسر جان آدامز رئیس جمهور وقت آمریکا و از سردمداران اعلامیه استقلال آمریکا، با صدور نامه معروفی با عنوان «خانم ها رابه خاطر داشته باشیم» به شوهرش خاطرنشان می کند، که «ضمن نگارش قوانین جدید و اعلامیه استقلال، خانم ها را فراموش نکنید و قدرت نامحدود در دست شوهرانشان قرار ندهید. اگر چنین شود، ما خانم‏ها سر به شورش بر می‏داریم و خود را ملزوم به رعایت قوانینی نخواهیم دانست که در تدوین آنها حقی نداریم و نمی‏توانیم نماینده‏ای در جمع تدوین کنندگان آن داشته باشیم.»1
در پی دریافت این نامه، جان آدامز در یادداشتی خطاب به جیمز سولیوان از دیگر دست اندرکاران نگارش جدید و اعلامیه استقلال که خواهان حق رای برای تمام دولت چه مالک و غیرمالک بودند، خاطرنشان می‏کند: «درست است که بنیاد اخلاقی دولت بر اساس رضایت مردم است، ولی اگر حق را به هر کسی بدهیم ،چه آنها که صاحب ملک هستند وچه آنهایی که ملکی ندارند،آنوقت، گروهای دیگرمانند زنان و جوانانی که پشیزی ارزش ندارند،خواهان حق رای خواهند شد. تمام تمایزات در جامعه از میان خواهد رفت و همه در یک رده قرار خواهند گرفت.»2 در مجموع آنچه در این دوره به نام حقوق طبیعی و بشری مطرح بوده، شامل زنان نمی شده است. اعلامیه استقلال امریکا همانند اعلامیه حقوق بشر فرانسه،هیچ حق وحقوقی برای زنان قائل نشد.پس از انتشار اعلامیه که به نام «حقوق مردان» بود با مخالفت زنان انقلابی فرانسه روبرو شدو خانم «اولیمپ دگونگ» از رهبران انقلابی پاریس و همرزمانش پس از انتشار اعلامیه جدیدی به نام «حقوق زنان » واعتراض به اعلامیه حقوق بشری که فقط حق را مختص مردان می دانست، به جرم ضد انقلابی بودن، سرشان را در زیر تیغه گیوتین از از دست می دهند.
حقوق دانی نظیر بلاک استون در اثر معروفش، «تفسیری بر اقتصاد انگلستان»متفکری نظیر جان لاک، درکتاب «استدلالی بر اقتصاد سیاسی» وامانوئل کانت در «مناسبات بین دو جنس»، عملا منکرهر گونه حق وحقوق قانونی برای زنان به خصوص بعد از ازدواج هستند.
جان استورات میل، از معدود متفکران این دوره است که فعالانه به همراه همسرش تایلور ،در راه استیفای حقوق زنان مبارزه می کند و با شرکت در گردهمایی ها و انتشار مقالات و بیانیه ها، بخصوص در مقاله معروفش به نام «تحت انقیاد در آوردن زنان» از موقعیت زن ستیزی جامعه و متفکران هم عنصر خود انتقاد می کند. در ژانویه 1792 میلادی، اولین کار اساسی در زمینه نظریه های معتقدین به اصالت خود زن به نام «استیفای حقوق زنان»، توسط مری ولستن کرافت در انگلستان منتشر می شود. ولستن کرافت، در هنگام انقلاب فرانسه به انتقلابیون می پیوندد. پس ازپیروی انقلاب کبیر،همانند دیگر روشنفکران انقلابی برای حفظ جان خود مجبور به فرار از فرانسه می شود و در بازگشت کتاب معروف خود را منتشر می کند. براساس نظریات مطرح شده در این کتاب، هیچ گونه تفاوت نژادی ،جنسی یا طیقاتی بین زنان ومردان وجود ندارد. تفاوت هایی که بین این دو گروه وجود دارد، زاییده محیط اجتماعی اوبا اصلاح جامعه این تفاوت ها ازمیان می روند. ولستن کرافت وسایر نظریه پردازان فمنیسم مانند ساراگریمکه(1792-1873)، فرانسیس رایت (1790-1852)،هاریت تیلور (1806-1873) و جا استوارت میل(1806-1873)، جملگی گروه فمنیست های لیبرال را تشکیل می دهند. پیام اصلی آنها است که تباهی روند جامعه پذیری مانع رشد قدرت فکری زنان شده است، در نتیجه آنها برده وار مانده اند و در زندگی هدفی غیر از«در خدمت مردان بودن» ندارند.از نظر این گروه ،زن ومرد ذاتا مشابه یکدیکرند. در نگاه فمنیست های لیبرال، تعقل فردی مهم تراز سنت ها و نهادهای مستقر در جامعه بود وآنها آموزش وپرورش، بخصوص تفکر انتقادی را مهم ترین وسیله برای دگر گونی و تعالی اجتماعی می دانستند. این گروه مانند دیگر دانشمندان عصر روشنگری، طرفدار نظریه«حقوق طبیعی» بودند.1
فرانسیس رایت، از رهبران رادیکال این گروه از فعالترین طرفداران لغو بردگی و بهبود وضع کارگران در امریکای شمالی بود.در سال۱۸۳۰ میلادی اولین اجتماع آرمانی، آزاد و مختلط را برای بردگان و دیگر شهروندان امریکایی ایجاد کرد. حرکت ها و نهضت های زنان در امریکا ارتباط نزدیک با نهضت های ضد برده داری داشت و عقیده تشکیل اولین کنفرانس جهانی برای دفاع از حقوق زنان در سال 1848 نشات گرفته ازکنفراتس جهانی ضدبرده داری (سال 1840 میلادی) در لندن بود. در این کنفرانس به زنان شرکت کننده اجازه داده نشدتا با دیگر شرکت کنندگان مرد در یک سالن جمع شوند.
دیگرفعالین لیبرال، نظیر گریمکه، میل وهاریت تیلور، با فعالیت ها و مبارزات خود، راه را برای به دست آوردن حقوق مساوی با مردان هموار کردند. اینان تبعیض های موجود در جامعه بر ضدزنان را استبداد می‏دانستند و چنین روندی را مانعی جدی برای پیشرفت تمدن انسانی می دانستند.
فعالیت ها و نظریه های این گروه در عین حال که راه را برای اصلاحات متعدد،
به خصوص مسائل حقوقی، برای زنان باز کرد، بعضی مسائل اساسی را نادیده گرفت. فمنیست های این گروه با تقسیم دنیا به دو حوزه «خانگی» و «عمومی» از نقش و مسئولیت های زن در محیط خانه و نهاد ازدواج به شدت انتقاد کردند، بدون اینکه شق دیگری را به جای نهادهای سنتی ازدواج، مادری و مذهب پیشنهاد کرده باشند.
گروه بعد یعنی«فمنیست های فرهنگی »،بر خلاف گروه اول نه تنها به تفاوتهای ذاتی میان زنان و مردان معتقد بودند، بلکه بسیاری از صفات مشخصه وذاتی زنان را در برنامه ریزی راهبردی جهت بهبود وضع زنان، ازعوامل تعیین کننده در حقوق زنان اینها نه اصلاحات قانونی و تساوی امکانات در کلیه جنبه های تعلیم وتربیت، اجتماعی وسیاسی را برای زنان می خواستند، بلکه خواستار دگرگونیهای اساسی در کل جامعه و فرهنگ بودند. ازنظر این گروه، هدف فعالیت مدافعان حقوق زن فقط رهایی زن نیست، بلکه این فعالیتها وسیله ای است برای اصلاحات اجتماعی در جامعه ای که آرمانهای خشن مردسالاری و صفات ذاتی مردان آن را به تباهی کشیده است. هسته اصلی این طرز تفکر«مادر شاهی» رایج د

Comments (0):

Write a comment: