مداخلات مبتنی بر حضور ذهن

الف) پذیرش و تعهد ([1]ACT): نظریه پذیرش و تعهد را مبتنی بر “تعریف رفتاری مدرن از حضور ذهن  که برپایه یک نظریه قابل آزمون استوار شده است”، توصیف کردند (فلچر و هایس، 2006). در این روش درمانی تصور می­شود که رنج بردن از فرایند کلامی بهنجار به وجود می­آید. بنابراین این درمان به یک نظریه پایه­ای خوب پژوهش شده زبان- نظریه قالب ربطی[2]– مرتبط است (هیز، 2004). بر طبق نظریه قالب ربطی، رنج از فرایندهای بهنجار کلامی ناشی می­شود، زیرا موجودات ناطق قادرند تا تجربیات آزارنده­شان را بازسازی کنند و از زبان در هر بافت محیطی استفاده کنند. چنین رنجی به وسیله امتزاج شناختی گسترش می­یابد. تسلط زبان، رویدادهای احتمالی را بیش از اندازه هدایت می­کند چنانچه رفتار به جای اینکه به وسیله بافت محیطی تنظیم شود به گونه­ای کلامی تنظیم شود، اشخاص در عوض زیستن در زندگی در سرهایشان زندگی خواهند کرد. رنج بردن ممکن است بیشتر به سبب تلاش برای اجتناب تجربی یا تلاش برای اجتناب کردن از تجربه درونی (به عنوان مثال هیجانات، افکار، احساسات) گسترش یابد. به دلیل اینکه تجربیات خصوصی اغلب با تاریخچه شخصی (مثلاً یک خاطره) در ارتباط هستند بنابراین اجتناب تجربی تجربیات خصوصی معمولاً کارایی ندارد. تلاش عمده برای اجتناب از تجربه خصوصی درونی احتمالاً سبب فراخوانی خاطره آن تجربه می­شود (به عنوان مثال فکر”مضطرب نباش” اضطراب را به یاد فرد می­آورد). در مجموع اجتناب تجربی یک انحراف از عمل مؤثر در محیط جاری است (هیز، 2002).

هدف فنون درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد ایجاد نوعی انعطاف پذیری روان شناختی است. فرایند ACT با آشکارسازی هزینه­های انعطاف­ناپذیری روانشناختی و منابع آن به خصوص امتزاج شناختی و اجتناب سروکار دارد. همچنین یادگیری را در چگونگی پذیرش و انفکاک[3] در زمینه­های گوناگون (هیجانات، خود، افکار، احساسات) که انعطاف­ناپذیری روانشناختی جنبه غالب آنها می باشد، درگیر می­سازد (هیز و همکاران، 2004).

در ACT، 6 راهبرد درمانی جامع وجود دارد که 4 تا ازآنها (تماس با لحظه حاضر، پذیرش، انفکاک شناختی[4]، خود به مثابه بافت[5]) به راهبردهای کارکردی ذهن آگاهی مشهور هستند. تماس با لحظه حاضر و پذیرش، به آگاهی پذیرا و غیرقضاوتی که از مفاهیم کلیدی ذهن آگاهی مدرن هستند، مربوط می­شوند. انفکاک شناختی به نوعی هویت­زدایی از افکار اشاره دارد که در نتیجه تمریناتی که به طور مستقیم رابطه مراجع را با افکارش هدف قرار می­دهند، حاصل می­شود. خود به مثابه بافت، یکی از ویژگی­های ACT است که به یک تغییر نظرگاهی اشاره دارد که در آن مراجع ترغیب می­شود تا به بررسی و رد فرض­هایی درباره ماهیت و پیوستگی خود تجربه شده، بپردازد (مک، 2008).

به عنوان یک مداخله رفتاری ACT در بسیاری از تمرینات پیش از آنکه به درمان­های شناختی شباهت داشته باشد به درمان­های روان­پویشی شباهت دارد؛ زیرا در عوض داشتن روش­هایی که ویژه اختلالات تشخیصی باشند، رویکردش به افراد را در سطح فرمول­بندی شخصی سازماندهی می­کند (همان منبع).

با وجود این به واسطه نظریه­پردازی کلاکستون[6]، براساس سازه­های عصب روانشناختی، وی تلاش کرد تا به اصول اولیه برگردد و به این سوال پاسخ دهد که “حضور ذهن از کجا می­آید و نشأت می­گیرد؟ مغز (ذهن) آن را چگونه انجام می­دهد؟”، بائر و همکاران (2006) یک فرمول­بندی مبتنی بر کار کاباتزین (1990) درباره حضورذهن  به کار بردند. حضورذهن، کاباتزین از اعمال و تمرینات مراقبه بودیسم نشأت گرفته است، که بعداً سکولاریزه شده تا برای گستره وسیعی از مردم، به ویژه آنهایی که از رنج­ها و پریشانی­های روانی یا جسمی رنج می برند، قابل قبول باشد. این رویکرد به عنوان کاهش استرس مبتنی بر حضورذهن (MBSR ) نامیده شده است.

مطلب مرتبط :   اصول و پایه ­های ایجاد کتابخانه ­های دیجیتالی

                                                                                                                                       

ب) شناخت درمانی مبتنی بر حضورذهن (MBCT): درمان­شناختی مبتنی بر حضور ذهن از MBSR نشأت گرفته است. سگال و همکاران (2002)، ساختار 8 هفته­ای و تمرینات حضور ذهن برنامه آموزشی کاهش استرس بر مبنای حضورذهن  را برای کمک به افرادی که از دوره­های افسردگی عمده رنج می بردند با شناخت درمانی ترکیب کردند. موضوع مداخله آنها مبتنی بر همسویی بین کارکردهای درمان­شناختی در کمک به بیماران برای تمرکززدایی یا فاصله گرفتن از افکار و هیجانات منفی و کارکرد تمرین حضورذهن  در ایجاد آگاهی غیرقضاوتی و پذیرش همه تجربیات از جمله افکار، می­باشد. در شناخت درمانی سنتی محتوای افکار غیرمنطقی را به منظور تغییر آنها مورد آزمون قرار می­دهد. هنگام تلاش برای تغییر محتوای افکار، رابطه افراد با افکارشان نیز ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد. در مجموع، تشخیص افکار منفی به افراد کمک می کند تا در دیدگاهشان نسبت به افکار و احساسات منفی شان تغییر ایجاد کنند.

اگرچه این روش از روش کاهش استرس بر مبنای حضور ذهن اقتباس شده است، با وجود این، در چندین موضوع عمده با روش MBSR متفاوت است. اول اینکه این روش بر روی جمعیت خاصی متمرکز است. این موضوع سبب ترکیب موضوعات آموزشی بسیار ویژه و میزان­سازی دقیق تمرینات شده و مسیر را برای بیرون ویژه و میزان­سازی دقیق تمرینات شده و مسیر را برای بیرون کشیدن مرتبط­ترین تجربیات و دانش بالقوه جهت­دهی می­کند. دوم اینکه روش شناخت درمانی مبتنی بر حضورذهن  محور آموزش­های فوق را دسته­بندی و منظم می­نماید. این موضوع می­تواند سبب حمایت بیشتر از مربیان مبتدی شده و همین طور می‌تواند تکرارپذیری مداخلات در مطالعات پژوهشی را نیز امکان­پذیر کند. این دو ویژگی شناخت درمانی مبتنی بر حضورذهن سبب شده است تا این روش برای دامنه وسیعی از جمعیت‌ها و اختلالات در حال رشد سریع شامل کودکان، افراد مسن، بازماندگان حوادث، اختلال دو قطبی، اختلال تبدیلی، اختلال خوردن، اختلال اضطراب منتشر[7]، رفتار خودکشی­گرا، اعتیاد و اختلالات خلق کار کرده شود (مک کوون[8]، 2010). با وجود این، در MBCT از بسیاری از مؤلفه­های کاهش استرس مبتنی بر حضور ذهن از قبیل تمرین کشمش، وارسی بدن، مراقبه نشسته و یوگا استفاده می­شود. همچنین از تمرین حضورذهن در زندگی روزمره مثل حضورذهن  هنگام قدم زدن، مسواک زدن، حمام کردن و رانندگی کردن نیز استفاده می­شود. MBCT مانند MBSR شامل پایش رویدادهای دلچسب و غیردلچسب نیز می­باشد. با این همه در این روش اطلاعات آموزشی به جای استرس بر افسردگی متمرکز هستند (بایر، 2006).

 

پ) رفتار درمانی دیالکتیکی[9] (DBT): رفتار درمانی دیالکتیک به وسیله کارهای لینهان[10] در رفتار درمانی شناختی برای افرادی با رفتارهای خود آسیب­رسان و خودکشی­گرا به وجود آمد (میلر[11]، 2007). کاربرد درمان­های شناختی- رفتاری در خصوص افراد دچار اختلال شخصیت مرزی سبب تغییرات زیر بنایی در این نوع رویکردها شده است. در رفتار درمانی دیالکتیک 4 زمینه مورد تأکید قرار گرفته‌اند که با وجود جدید نبودن، توجه چندانی از سوی رویکرد شناختی-رفتاری سنتی دریافت نکرده اند:

مطلب مرتبط :   انواع ادراک و نقش انها در یادگیری

1) تأکید بر پذیرش و محترم شمردن رفتار همان طور که در لحظه روی می­دهد،

2) تأکید بر تغییر رفتارهایی که از سوی بیمار یا درمانگر مانع روند درمان می­شوند،

3) تأکید بر رابطه درمانی،

4) تأکید بر فرایندهای دیالکتیکی درمان همچنین در رفتاردرمانی دیالکتیکی پذیرش رفتار کنونی و موقعیت بیش ازسایر درمان­های شناختی رفتاری مورد توجه قرار گرفته است.

اگرچه پذیرش مراجعان همانطوری که هستند برای هر درمان موفق امری ضروری است، با وجود این، در رفتار درمانی دیالکتیک تأکید بر ضرورت آموزش مراجعان به قبول خود و دنیای خود همانطور که در لحظه هستند، یک امر کلیدی است. تمرکز بر پذیرش در این رویکرد تلفیقی از تعلیم روانشنای شرقی (ذن بودیسم) و رویکردهای غربی روان درمانی است (لینهان، 1993، به نقل از گاندرسون[12] و هافمن[13]، 2005) .

به طور کلی این روش یک درمان مبتنی بر دستورالعمل[14] است که هدف درمان کاهش رفتارهای تهدیدکننده زندگی، رفتارهایی که با فرایند درمان تداخل می­کنند و اصلاح رفتارهایی که به گونه­ای معنادار به کیفیت زندگی آسیب می­زنند، می­باشد. در رفتار درمانی دیالکتیک تصور می­شود که ماهیت اختلال شخصیت مرزی ناشی از تلاش برای تغییر تنظیم معیوب هیجانات است که از حساسیت بیولوژیکی در تلفیق با فقدان تأیید هیجانی در محیط اولیه ناشی می­شود (گاندرسون و هافمن، 2005). لینهان (1993، به نقل از گاندرسون و هافمن، 2005)، اصطلاح دیالکتیک را برای توصیف رویکرد درمانی که در تلاش است تا تضادها را در یک بافت ترکیبی آشتی دهد، ارایه کرد. یکی از مهارت­هایی که این امر را ممکن می­سازد، حضورذهن است. حضورذهن از طریق سه مهارت “چه” (مشاهده، توصیف و مشارکت) و سه مهارت “چگونه” (ایجاد یک موضع غیر قضاوتی، تمرکز روی یک چیز در لحظه و مؤثر بودن)، موجب تلفیق ذهن عقلانی [15]با ذهن هیجانی [16]و سبب به وجود آمدن ذهن خردمند [17]می­شود.

مهارت­های حضورذهن، موفقیت در روابط بین فردی اثربخش، تنظیم هیجان و تحمل پریشانی را ممکن می­سازند. مهارت­های حضورذهن در دو یا سه جلسه گروهی آموزش داده می­شوند و هنگامی که مدل­های جدید معرفی می­شوند، دوباره مرور می­شوند. مهارت­های حضورذهن در هر چهار شیوه آموزشی (روابط بین فردی مؤثر، تحمل پریشانی، تنظیم هیجان و ذهن آگاهی)، تمرین می­شوند. این مهارت­ها شامل شمردن تنفس، تمرکز آگاهانه بر فعالیت های جاری، برچسب زدن احساسات، تمرین یک موضع غیر قضاوتی، آزاد گذاشتن افکار در ورود و خروج، تصور اینکه ذهن مانند آسمان و افکار مانند ابرهای در حال گذر هستند (گرمر، 2005).

[1]. Accept & commitment therapy

[2]. Relational frame theory

[3]. Defusion

[4]. Cognitive Defusion

[5]. Self as Context

[6]. Claxton.G.N.

[7]. Generalized Anixity Disorder

[8]. McCown

[9]. Dialectical behavior therapy

[10]. Linehan

[11]. Miller

[12]. Gunderon

[13]. Hoffman

[14]. Manualized

[15]. Reasonable mind

[16]. Emotional mind

[17]. Wise-mind