علل مشکلات رفتاری

علل مشکلات رفتاری می­تواند ترکیبی از عوامل محیطی شامل خانواده، مدرسه و فرهنگ و عوامل زیست­شناختی ( ژنتیک و آسیب مغزی) باشد. در زیر به بررسی آنها می­پردازیم.

 

2-1-6-1- عوامل محیطی

2-1-6-1-1- عوامل خانوادگی

متخصصان بهداشت روانی برانگیخته­ شده­اند که در درجه اول روابط والد و کودک را مسئول مشکلات رفتاری بدانند؛ زیرا خانواده هسته­ای متشکل از پدر، مادر و کودک تاثیر عمیقی بر رشد اولیه دارند. در حقیقت برخی از طرفداران نظریه روانکاوی عقیده دارند که تقریبا همه مشکلات جدی کودکان از تعامل­های منفی بین مادر و کودک در سنین اولیه ناشی می­شود. بسیار واضح است که تاثیرات خانواده، تعاملی و تبادلی است و اثرهای والدین و کودکان بر یکدیگر متقابل است. حتی در مورد اختلال­های شدید و عمیق هیجانی و رفتاری امکان دست‌یابی به یافته­های معتبر و پایداری که بر اساس آنها در درجه اول والدین را مسئول مشکلات رفتاری بدانیم، وجود ندارد (کافمن، 2001). با وجود این، حساس بودن به نیازهای کودک، روش­های محبت­آمیز در برخورد با رفتارهای نامناسب و تقویت (توجه و تحسین) برای رفتارهای مناسب، قطعاً در ایجاد رفتارهای مطلوب در کودکان تاثیر دارد. والدینی که در تربیت کودکان خود سهل­گیر، اما در کنار آمدن با بدرفتاری، واکنش خصمانه، طردکننده، خشن و بی ثباتی دارند، احتمال دارد کودکان خشن و بزهکار داشته باشند.در خانواده­های از هم پاشیده و بی سازمانی که والدین نیز سابقه دستگیر شدن دارد یا خشن هستند، احتمال ترویج بزهکاری و کمبود مهارت­های اجتماعی بیشتر است (واتسون و گروس[1]، 2000؛ مک اووی و والکر[2]، 2000). والدین با سوء رفتار، غفلت کردن یا مراقبت ناکافی می­توانند در مشکلات هیجانی یا رفتاری کودکان خود تاثیر بگذارند. مشکلات سلوک در سنین پایین می­تواند نتیجه ضعف در مراقبت باشد و مشکلات چندگانه اغلب پیامد عوامل خطزای جداگانه­ای است که از نوزادی آغاز می­شود. بسیار احتمال دارد که بدرفتاری مزمن با کودک کم سن، منجر به پرخاشگری در رفتارکودک و طرد از طرف همسالان شود (هیوارد[3]، 2012).

 

2-1-6-1-2- عوامل مدرسه

بعضی از کودکان قبل از شروع مدرسه، دارای اختلال­های هیجانی و رفتاری هستند، بعضی دیگردر طول سالهای مدرسه، شاید تا اندازه­ای به خاطر تجارب مخرب در خود کلاس به چنین اختلال­هایی مبتلا می­شوند. کودکانی که در بدو ورود به مدرسه چنین اختلال­هایی را نشان می­دهند با توجه به چگونگی عملکرد کلاسی، ممکن است بهتر یا بدتر شوند. ممکن است بین خلق خو و شایستگی اجتماعی کودک با رفتار هم­کلاسی­ها و معلمان در ایجاد مشکلات رفتاری و هیجانی، تعامل ایجاد شود. وقتی کودک با یک سابقه خلق و خوی دشوار وارد مدرسه می‌شود، و برای کسب موفقیت­های تحصیلی و اجتماعی فاقد مهارت باشد، احتمالا پاسخ­های منفی از طرف معلمان و همسالان دریافت می­کند. مدرسه می­تواند به چند طریق و نه صرفاً به یک شیوه خاص،در ایجاد مشکلات هیجانی کودکان موثر باشد. برای مثال ممکن است معلمان به ویژگی­های فردی دانش­آموز بی توجه باشند و یا اطلاعت کورکورانه از قوانین و مقررات مدرسه را از آنها بخواهند (والکر، 2000؛ فورلانگ و همکاران[4]، 2004). ممکن است معلمان و والدین انتظارات سطح بالا یا پایین از موفقیت و سلوک کودکان داشته باشند. همچنین ممکن است با کودکی که آنها را ناامید می­کند، چنان برخورد کنند که او بی­کفایت و دوست نداشتنی است. انضباط در مدرسه ممکن است بسیار خشک، سست یا بی ثبات باشد. ممکن است محیط مدرسه به گونه­ای باشد که کودک بدرفتار با کسب شهرت و دریافت توجه ویژه تقویت شود (حتی اگر توجه با انتقاد و تنبیه صورت گیرد، در حالی که کودکی که درست تنبیه می­شود مورد غفلت قرار گیرد. بالاخره ممکن است معلمان و همسالان الگوهایی برای بدرفتاری باشند.

مطلب مرتبط :   تکنیک های طرح­واره درمانی

 

2-1-6-1-3- عوامل فرهنگی

شرایط محیطی به غیر از خانواده و مدرسه، بر انتظارات والدین از کودکان و انتظارات کودکان از خودشان و همسالان­شان تاثیر می­گذارند. ارزش­ها و هنجارهای رفتاری از طریق انواع شرایط فرهنگی، درخواست­ها، ممنوعیت­ها و الگوها به کودکان منتقل می­شوند. تاثیرات فرهنگی ویژه‌ای از قبیل میزان خشونت در رسانه­ها،  استفاده از وحشت به عنوان وسیله اعمال زور، در دسترس بودن مواد مخدر، تغییر معیارهای رفتار جنسی، توقعات و محدودیت­های مذهبی در رفتار و غیره به ذهن می­رسد. از منابع مهم تاثیرات فرهنگی به خصوص بعد از ورود کودک به کلاسهای بالاتر ابتدایی، همسالان می­باشد که معمولا کودکان از همسالان خود الگو می­گیرند و رفتار نابهنجار همسالان به سرعت آنها را جذب می­کند ( کارنیک[5]، 2004؛ والکر، 2005).

 

2-1-6-2- عوامل زیست­شناختی

2-1-6-4-1- آسیب مغزی

بسیاری از افراد که دچار آسیب مغزی می­شوند، اختلات رفتاری-عاطفی را تجربه می­کنند. آسیب مغزی می­تواند بر اثر رشد غیر طبیعی مغز یا بدکارکردی مغز بر اثر حادثه، رویدادی خاص، بیماری­ها، تغذیه نادرست یا مسمومیت­های اتفاقی که ساختار یا عملکرد مغز را درآن نقطه تغییر می­دهد، باشد. محل و شدت آسیب هر دو در تعیین مشکلاتی که کودکان به آن دچار می­شوند، دخالت دارند. به هر صورت همیشه نمی­توان ارتباط بین آسیب وارده و کار ناقص مغز را به دقت مشخص کرد. (کاکاوند، 1390). مطالعات دیگر نشان داده­اند که برای اکثریت قریب به اتفاق کودکان مبتلا به اختلالات عاطفی-رفتاری هیچ شواهدی از آسیب یا اختلال مغزی وجود ندارد (هیوارد،2012).

2-1-6-2-2- ژنتیک

عوامل ژنتیکی، عصب­شناختی، بیوشیمیایی و ترکیبی از این عوامل ممکن است بر هیجانات ما تاثیر بگذارند. یقینا بین جسم و رفتار رابطه­ای وجود دارد و منطقی به نظر می­رسد که برای برخی از اختلالات هیجانی- رفتاری عوامل زیستی علی را جستجو کنیم. همه کودکان با یک سبک رفتاری و خلق و خوی مشخص زیستی متولد می­شوند. هرچند خلق و خوی مادرزادی کودکان ممکن است به وسیله شیوه تربیت آنها دگرگون شود، ولی برخی اعتقاد دارند که کودکان دارای خلق و خوی به اصطلاح دشوار، مستعد ابتلا به اختلا­های رفتاری-هیجانی هستند (کافمن، 2001). همانند افراد  عقب­مانده ذهنی، در میان افراد دارای ناتوانی­های شدید یا عمیق هیجانی شواهد بیشتر مبنی بر وجود عوامل زیستی می­باشد. کودکان مبتلا به اسکیزوفرنی به طور فراوان، اما نه همیشه نشانه­هایی از نقص­های عصب شناختی را، بروز می‌دهند. شواهد قانع­کننده­ای بر دخیل بودن عوامل ژنتیکی  در اسکیزوفرنی وجود دارد. بستگان افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، خطر افزایش ابتلا به اسکیزوفرنی که با عوامل محیطی به تنهایی توجیه نمی­شود، را نشان داده­اند. با این حال ژنتیک به تنهایی علت اسکیزوفرنی نیست. خواهر و برادران افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، 50 درصد احتمال دارد به اسکیزوفرنی مبتلا شوند (پینینگتون[6]، 2002). کودک پاره­ای از خصایص را به ارث می­برد و مسلما این ارث را خواه داشت که روزی مانند والدین خود به اختلال­های رفتاری مبتلا شود. از نظر روان­شناسی افراد مجرم حتی در 50 درصد موارد همان خصایص اجداد خود را دارا هستند. مسلم است که ما رفتار و اعمال بزهکارانه را به ارث نمی­بریم. ساختمان بدنی، مزاج و گرایش به اجرای عمل به شیوه­ای خاص و آمادگی شخصی برای رفتار بزهکارانه است. این آمادگی سرشتی بر اثر برخورد با عوامل محیطی نامناسب بارز و ظاهر می­گردند و در این مرحله است که آثار متقابل و مکمل عواملی مانند نیروهای بیولوژیکی، نوروشیمی و اجتماعی در ناسازگاری مشخص می­گردد (میلانی­فر، 1392).

مطلب مرتبط :   وظایف و کارکرد خانواده در قبال جامعه و فرزندان

 

 

2-1-7- مداخله و درمان

تعداد و گوناگونی روش­های درمانی برای کودکان تحول چشمگیری داشته است، به نحوی که امروزه بیش از 550 روش درمانی برای کمک به کودکان مورد استفاده قرار می­گیرد (کازدین[7]، 2000). دارودرمانی[8]، رفتاردرمانی[9]،  بازی درمانی[10] و درمان بینش­گرا از روش­هایی هستند که در فرایند درمان اختلال­های رفتاری مورد استفاده قرار می­گیرند.

 

2-1-7-1- دارودرمانی

دارودرمانی برای درمان بعضی از اختلال­های رفتاری مورد استفاده قرار می­گیرد. کودکان بیش‌فعال، بی­توجه و تکانشی در اغلب موارد با تجویز دارو درمان می­شوند. برای درمان کودکان مبتلا به اختلال­های شدید رفتاری نیز تجویزهای دارو صورت می­گیرد. دارو با هدف کنترل رفتارهای بسیار نامنظم یا آشفته­ی آنان مورد استفاده قرار می­گیرد. همچنین مشکلات مزمن مانند بی­اختیاری ادرار، افسردگی نوجوانان و سایر اختلال­­های روانی، نیز با استفاده از دارو درمان می­شوند. درمان با دارو در صورتی که با مداخلات درمانی دیگر از جمله آموزش والدین و مداخلات رفتاری ترکیب شود مؤثرتر است (فرند و بارسوک[11]، 2012).

 

2-1-7-2- رفتاردرمانی

رویکردهای درمانی چنین فرض می­کنند که برخی رفتارهای نابهنجار کودکان آموخته می‌شوند. از این­رو کانون تمرکز این رویکرد، بازآموزی کودک با استفاده از اصولی است که از نظریه­های یادگیری و در نتیجه پژوهش تجربی بدست آمده­اند. چنین اصول و روش­هایی عبارتند از؛ تقویت مثبت، وقفه، سرمشق­گیری و حساسیت زدایی نظام­دار (فرند و بارسوک، 2012؛  مرادی و رضایی جمالوئی، 1392).

 

2-1-7-3- بازی­درمانی

بازی­درمانی برای خردسالان با چند هدف صورت می­گیرد. بازی­درمانی، درمانگر را در شناخت تفکرات ناهشیار کودک و رفتارهای ناشی از آن یاری می­دهد. کودکانی که مورد غفلت واقع می­شوند، با استفاده از بازی­درمانی با بزرگسالان تعامل پیدا می­کنند. همچنین فرصت می­یابند تا با همسالان خود ارتباط برقرار کنند. بازی­درمانی به کودک اجازه می­دهد، انگیزه­های خود مانند آسیب رساندن به دیگران و مسائل جنسی را که در شرایط عادی قادر به بیان آنها نیست، نشان دهد.

 

2-1-7-4- درمان بینش­گرا

در روش مذکور هدف درمان کمک به کودک جهت رشد بینش و شناخت نسبت به خود است. سپس زمینه برای از بین رفتن نشانگان و رشد رفتارهای انطباقی و جدید ایجاد می­گردد (شکوهی یکتا و پرند، 1384).

 

[1]. Watson & Gross

[2] . McEvoy & Welker

[3]. Heward

[4]. Furlong & et al

[5]. Karnic

[6]. Pennington

[7]. Kazdin

[8]. Drug Therapy

[9]. Behavior Therapy

[10]. Play therapy

[11]. Friend & Bursuck