سبکهای تفکّر والدین

آنچه مورد توجه و تشویق والدین قرار می گیرد، احتمالاً در سبکهای تفکر فرزندان منعکس می شود. والدین ممکن است در خانه سؤالات گسترده کودکان را تشویق کنند، ولی در مدرسه چنین سؤالاتی تشویق نشود و یا بالعکس. بنابر این هیچ عامل اجتماعی نمی تواند منحصراً بر نتایج نهایی تأثیر بگذارد. بنابراین سبکهای تفکر والدین، یکی از عواملی است که می تواند بر رشد شیوه تفکر کودکان مؤثر باشد(استرنبرگ،1381).کودکان بسیاری از الگوهای رفتاری، خصوصیات اخلاقی، انگیزه ها و نگرش ها و ارزشهای والدین خود را از طریق فرایندهای تقلید وهمانند سازی کسب می کنند، این فرایندها بدون آموزش عمدی والدین یا تلاش عمدی کودک برای یادگیری ایجادمی شود(ماسن،1385). عواملی چون نگرش های والدین، محیط خانه، و طرز برخورد والدین با کودکان همگی در شکل گیری سبکهای تفکر فرزندان مهمّ اند(کاپلان،1384).

2-2-4-5- مدرسه و شغل

هر معلمی فلسفه آموزشی را به کلاس می آورد، که نقش مهمی در یادگیری کودکان دارد. در مورد دو روش فلسفی تحقیقات زیادی صورت گرفته است. این دو روش از نظر آنچه به کودکان آموخته می شود، نحوه ای که تصور می شود آنها یاد می گیرند، و شیوه ای که آنها ارزیابی می شود با یکدیگر فرق دارند. در کلاس های سنتی، کودکان از نظر فرایند یادگیری، نسبتاً منفعل هستند. معلم تنها مرجع صلاحیت دار است و بیش از همه صحبت می کند. شاگردان اغلب اوقات خود را پشت میزهایشان می گذرانند،آنها گوش می کنند، وقتی صدایشان می کنند، پاسخ می دهند، و تکالیف تعیین شده را انجام می دهند. پیشرفت آنها از طریق نحوه ای که معیارهای هنجاری کلاس خود را بر آورده کرده اند، ارزیابی می شود.

مطلب مرتبط :   تجارب برتر پرورشی | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

در کلاس های آزاد که نقطه مقابل کلاس های سنتی است، کودکان به صورت عوامل فعال در رشد خودشان در نظر گرفته می شوند. معلم نقش انعطاف پذیری دارد، شاگردان را در تصمیم گیری سهیم می کند، و شاگردان با سرعت مناسب خودشان یاد می گیرند. شاگردان را در مقایسه با پیشرفت قبلی خودشان ارزیابی می کنند، مقایسه با شاگردان همسن اهمیت کمتری دارد. اگر به داخل یک کلاس آزاد نگاهی بیندازید، می بینید که گروههای کوچک دانش آموزان روی تکالیفی که خودشان انتخاب کرده اند کار می کنند و معلم به نیازهای فردی آنها پاسخ می دهد(برک،1386).

از دیدگاه استرنبرگ، مدارس و مشاغل مختلف مشوق سبکهای تفکر متفاوتی در انسان هستند، به طور متوسط مدارس در اکثر نقاط جهان احتمالاً سبک تفکر اجرائی، جزئی نگر و محافظه کارانه را تشویق می کنند. دانش آموزانی باهوش تلقی می شوند که هر چه به آنان گفته می شود به درستی انجام می دهند(استرنبرگ،1381).کاربردهایی از یافته های پژوهش زانگ(2006) بحث کرده اند در رابطه با تدریسی که با سبکهای تفکر گوناگون انطباق می یابد و تدریسی که تفکر خلاق را تولید می کند(زانگ،2006).