رشد اجتماعی

رشد، عبارت است از تغییراتی که به طور منظم در ارگانیسم موجود زنده پدید می­آید و با پیشرفت و تکامل همراه است و هدف مشخصی را دربر می­گیرد. رشد، عبارت است از همه تغییرات و تحولاتی که از زمان تشکیل سلول تخم تا هنگام مرگ در انسان به وجود می­آید و عبارت است از یک سلسله تغییرات جسمی و روانی که از طریق این تغییرات، فرد پیوسته در حالت تعادل جسمانی و روانی باقی بماند و به کمال برسد. رشد، یعنی تغییراتی که با پیشرفت و ترقی همراه بوده و هدف مشخصی دارد، این تغییرات به طور منظم در طرح منظم در طرح معینی صورت می­گیرد. بعضی از روان­شناسان، رشد را جریانی می­دانند که در آن تغییرات درونی یا فیزیولوژیکی با جنبه­های روانی ترکیب می­شوند و فرد را برای روبه­رو شدن با محیط یا موقعیت جدید قادر می­سازند (هاشمیان، 1385).

رشد اجتماعی فرآیندی است که از طریق آن فرد آگاهی­ها، ارزش­ها، برقراری روابط اجتماعی و مهارت­های اجتماعی را کسب می­کند و این اکتسابات او را قادر می­سازد تا با جامعه وحدت یا به نحوی انطباق­یافته رفتار کند (ستوده، 1386). رشد اجتماعی یکی از ابعاد مهم رشد است که بر تمامی جوانب زندگی تأثیر می­گذارد. افرادی که از مهارت اجتماعی لازم برخوردارند، در مسیر زندگی با سهولت بیشتری با مسائل کنار می­آیند و به طور کلی در موقعیت­های زندگی موفق­تر عمل می­کنند. رشد اجتماعی به مجموعه متوازنی از مهارت­های اجتماعی و رفتارهای انطباقی مربوط است که فرد را قادر می­سازد با افراد دیگر روابط متقابل مطلوب داشته باشد، واکنش­های مثبت بروز دهد و از رفتارهایی که پیامدهای منفی دارند، اجتناب ورزد. وجود مهارت­هایی چون همکاری، مسئولیت­پذیری، همدلی، خویشتن­داری و خوداتکایی از مولفه­های رشد اجتماعی به شمار   می­روند (نظری­نژاد، 1393).

گلدشتاین (1973) مهارت­های مربوط به رشد اجتماعی را شامل مهارت­های برقراری ارتباط، مهارت­های مربوط به احساسات و عواطف، مهارت­های مربوط به پرخاشگری، استرس و طرح­ریزی می­داند (فاتحی­زاده، 1380).

رفتار اجتماعی پایه و اساس زندگی فرد را تشکیل می­دهد و رشد اجتماعی نیز سبب شکوفایی رشد عقلانی فرد می­گردد. منظور از رشد اجتماعی، تکامل فرد در روابط اجتماعی است به طوری که بتواند با افراد جامعه­اش هماهنگ و سازگار باشد. رشد اجتماعی یعنی تغییراتی که درنتیجه تأثیر متقابل با اشخاص، اوضاع و احوال اجتماعی و سازماندهی در فرد پیدا می­شوند و به بیانی دیگر سلسله تغییرات و پیشرفت­هایی که از هنگام تولد تا مرگ در رفتار اجتماعی احساسات، گرایش­ها، ارزش­ها و … رخ می­دهند (وایتسمن[1]، مایر، کلرمنینگر[2]؛ ترجمه نظری، 1384). اجتماعی شدن افراد به معنای همسانی و همخوانی آن­ها با قواعد، ارزش­ها و نگرش­های گروهی و اجتماعی است. در این فرآیند افراد مهارت­ها، دانش­ها و شیوه­های سازگاری را می­آموزند و امکان روابط متقابل را در یک فعل و انفعال مستمر به دست می­آورند (اخوان تفتی و موسوی، 1386). مهارت اجتماعی، مجموعه­ای از رفتارهای آموخته شده است که نقطه شروع موفقیت و تداوم برهمکنش­های اجتماعی مثبت مانند؛ کمک کردن، شروع روابط، کنترل خلق و خو و به عبارتی رشد اجتماعی می­شود (گریشام[3]؛ به نقل از بری و ارین[4]، 2010).

کسانی که در زمینه رشد اجتماعی به شکوفایی رسیده­اند، به سطحی از مهارت در روابط اجتماعی دست یافته­اند که می­توانند به راحتی با دیگران زندگی سازگارانه­ای داشته باشند (ماسن، کانجر[5]، کیگان، هوستون[6]؛ ترجمه یاسانی، 1390). رشد اجتماعی تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله؛ خانواده، مدرسه، گروه دوستان، تلویزیون، جنسیت و نژاد، وضعیت اجتماعی- اقتصادی و فعالیت­های حرکتی قرار دارد که نوع و چگونگی وضعیت آن­ها ممکن است سبب تسریع رشد اجتماعی یا برعکس کندی آن شود (آقاپور، جمشیدی­ها و فرخی، 1385). با توجه به پیچیدگی روابط اجتماعی در جوامع امروزی، لزوم پرداختن به خصایص اجتماعی و عوامل مرتبط با آن بیش از پیش احساس می­شود.  تعداد روزافزون افرادی که از برخوردهای اجتماعی می­ترسند و یا کودکان و نوجوانی که اضطراب، افسردگی و انزوای اجتماعی دارند، پرداختن به رشد اجتماعی و عامل­های مرتبط با آن را ضروری می­کند (امیرتاش، سبحانی­نژاد و عابدی، 1385).

شعاری­نژاد (1388) بیان می­کند، به طور کلی منظور از رشد و تکامل اجتماعی این است که فرد بتواند روابط اجتماعی برقرار کند، یا رشد و نمو لازم برای برقراری با روابط اجتماعی لازم را به دست آورده باشد. به عبارت دیگر وقتی فرد یاد گرفت، که با معیارهای گروه، خلقیات و سنت­ها همنوایی کند و به مرحله­ای رسید که توانست با جامعه­اش ارتباط و تعاون داشته باشد  می­گوییم که از لحاظ اجتماعی رشد و تکامل یافته است. بنابراین احساس وحدت اجتماعی و برقراری روابط متقابل میان افراد یک اجتماع و همکاری با دیگران از جمله خصایص رشد اجتماعی است.

در اینجا لازم است تفاوت بین رفتار جمعی و رفتار اجتماعی را بیان کنیم. رفتار جمعی مبتنی است بر تمایل شدید موجود زنده به زندگی در میان گروه همنوع خود و دلتنگی از تنهایی از موجوداتی که چنین رفتاری دارند، همین که خود را در میان همنوعان خود بیابند، هر چند تماسی برقرار نکنند، غریزه جمعی دوستی آن­ها ارضاء می­شود. در رفتار اجتماعی، موجود زنده افزون بر تمایل به حضور در میان همنوعان، با آن­ها رابطه برقرار کرده و به تشریک مساعی با آن­ها می­پردازد. بدین ترتیب سه نتیجه از بحث فوق­الذکر حاصل می­شود:

1- هر موجودی به صرف داشتن زندگی جمعی، موجود اجتماعی نامیده نمی­شود.

2- رفتار اجتماعی که بر اساس آن موجودات زنده با یکدیگر ارتباط برقرار کرده، با یکدیگر همکاری، تشریک مساعی و علایق مشترک دارند نه تنها با رفتار جمعی، که چنین  کیفیتی را دربر ندارد، متفاوت است بلکه در تضاد با آن است.

3- رفتار اجتماعی از خصیصه­های بارز جانوران عالی و نوع انسان است. اما رفتار جمعی مختص جانوران پست­تر است. در کل می­توان گفت که رشد اجتماعی نوع دیگری از رشد است که تشخیص آن از رشد ذهنی هم دشوارتر است. انسان وقتی از نظر اجتماعی رشدیافته محسوب می­شود که در این زمینه کاملاً به شکوفایی رسیده باشد، یعنی به سطحی از مهارت در روابط اجتماعی دست یافته باشد که بتواند با مردم راحت زندگی کند و سازگاری داشته باشد (احدی و بنی­جمال، 1388).

کلبرگ[7] (1976) معتقد است که رشد اجتماعی، بازسازی است در 1. خودپنداشت 2. برداشت از روابط خود با دیگران 3. فهم دنیای اجتماعی جاری مطابق با هنجارهای جامعه. به عبارت دیگر هدف از تحول اجتماعی ایجاد تعادل بین عملکردهای خود و دیگران نسبت به خود است (برجعلی، 1384).

آلیس وایتزمن (1981) تشخیص رشد اجتماعی را از رشد ذهنی هم دشوارتر و  آن را سطحی از مهارت در روابط اجتماعی می­داند که با آن می­توان با مردم به راحتی زندگی کرد و سازگار شد. از نظر وایتزمن، مولفه­های رشد اجتماعی عبارتند از: استقلال، پذیرش مسئولیت، آینده­نگری، میانه­روی، امیدواری و خوش­بینی، شوخی و بذله­گویی. علاوه بر این مولفه­ها، داشتن روحیه جمعی، میزان شرکت در اجتماعات، سازگاری اجتماعی، تعاون، همکاری، رقابت سالم، برون­گرایی، فداکاری و گذشت، هنجارمندی، قانون­پذیری، تحمل انتقادها، استقامت در شکست­ها و تواضع در پیروزی­ها، شناخت و عزت­نفس و عدم خودبرتربینی را می­توان از نشانه­ها و مولفه­های رشد اجتماعی افراد دانست. رشد اجتماعی، مهم­ترین جنبه رشد  وجود هر شخص است که نه فقط در سازگاری با اطرافیانی موثر است که هم اکنون با آن­ها سروکار دارد، بلکه در میزان موفقیت و پیشرفت تحصیلی نیز تأثیر دارد. این جنبه از رشد یک کیفیت پیوسته است و به تدریج به کمال می­رسد. آرمان و هدف نهایی رشد اجتماعی کودکان و نوجوانان کمک به آنان به منظور دستیابی به سعادت فردی و اجتماعی در  مسیر رشد و کمال شخصیت آدمی است (فرخی، 1381).

مطلب مرتبط :   افراد موفق وقتی از کسی خوششان نمی‌آید چه می‌کنند؟

انسان اصالتاً موجودی است اجتماعی و جنبه اجتماعی رشد فرد پایه و اساس زندگی انسانی او  را تشکیل می­دهد. لازمه زندگی اجتماعی، آمادگی روانی، برخورداری از مهارت­های اجتماعی، اعتماد به نفس و قدرت سازگاری اجتماعی است (افروز، 1384). از طریق رشد اجتماعی فرد، روابط بین­فردی را بنا می­نهند، هویت جنسی را کسب می­کنند و هنجارهای اجتماعی و وجدان در آن­ها پرورش می­یابد (گرهارت[8] و همکاران، 1989؛ به نقل از رامش، 1388).

در واقع رشد اجتماعی جریانی است که در آن هنجارها، مهارت­ها، انگیزه­ها و رفتار فرد را شکل می­دهد تا ایفای نقش کنونی یا آتی او در جامعه مناسب و مطلوب باشد (کارتلج و میلبرن؛ ترجمه نظری­نژاد، 1393). همچنین رشد اجتماعی، تکامل روابط اجتماعی افراد است. رشد اجتماعی مستلزم هماهنگی با گروه اجتماعی و پیروی از هنجارهاست (آقاسی کرمانی، 1387).

یکی از خصایص مهم افرادی که از رشد اجتماعی کافی برخوردارند، این است که آن­ها واجد مهارت­های اجتماعی هستند، به عبارت دیگر می­دانند چگونه کنش کنند تا خوشایند دیگران باشند. بسیاری از روان­شناسان بر این باورند که رشد ناکافی مهارت­های اجتماعی نقش به سزایی در ناکامی و شکست­های آتی افراد دارد. افرادی که توانایی­های ضروری برای کارکردهای بین­فردی مؤثر را یاد نگرفته­اند؛ پرخاشگر، تندخو و منزوی هستند و مورد تنفر دیگران قرار گرفته و توان همکاری موثر با دیگران را ندارند و به شدت در معرض خطرات جسمی، روحی و غیره می­باشند (وارد[9]، 2004).

نشانه های رشد  اجتماعی

وایتزمن (1991) نشانه­های رشد اجتماعی را چنین بیان می­کند:

1- استقلال: از نخستین نشانه­های رشد اجتماعی است. استقلال یعنی توانایی انجام کارها بدون کمک گرفتن از دیگران. استقلال نتیجه دو عامل است: الف) احساس توانایی در هدایت اعمال، یعنی عدم احتیاج به دیگران برای انجام کارها، ب) اعتمادی که خانواده پیدا می­کند، که این به واسطه توانایی­هایی است که فرد از خود بروز می­دهد. یکی از مهم­ترین ویژگی­های یک انسان که دارای رشد اجتماعی است، استقلال در تصمیم­گیری است. البته زیاده­روی در استقلال به نوعی عقب­ماندگی می­انجامد و این نوع استقلال، غیرمنطقی است.

2- پذیرش مسئولیت: با پذیرش مسئولیت و مبارزه با مشکلات و درگیر شدن با مسائل است که انسان رشد می­یابد و استعدادهای نهفته­اش شکوفا می­شود و از این طریق است که احساس اعتماد به نفس در انسان پا  می­گیرد. فرد با کناره­گیری و فرار از مسئولیت، باعث سرخوردگی می­شود. در اینجا نکته حائز اهمیت داشتن پشتکار و امیدواری است.

3- روابط و سازگاری با دیگران: احساس وحدت اجتماعی و برقراری روابط متقابل، میان افراد یک اجتماعی و همکاری با دیگران از جمله خصایص و نشانه­های رشد و تکامل اجتماعی است. رسیدن به مرحله­ای از رشد مستلزم آن است که کودک در علایقش تغییر ایجاد کند، شیوه­های جدید رفتار را فرا گیرد و دوستان جدیدی انتخاب کند. هیچ طفلی هنگام تولد موجود اجتماعی نیست، او باید سلوک با دیگران و سازگاری اجتماعی خود را در اثر تماس با مردم بیاموزد.

4- آینده­نگری: ویژگی دیگر یک انسان که از نظر اجتماعی رشد یافته می­باشد، آینده­نگری است، او یاد می­گیرد که تصمیمات امروز ممکن است در زندگی فرداها و سال­های آینده­اش تأثیر گذارد، بنابراین هرچه به دست می­آورد، خرج نمی­کند.

5- میانه­روی: میانه­روی نشانه و مشخصه اصلی بلوغ و اجتماعی شدن می­باشد. نشانه دیگر این است که   لذت­ها، کامیابی­ها و حتی کارهای دیگر را متعادل نگه می­دارد و اگر برای او ممکن باشد که بیشتر ساعات خود را صرف تفریح و لذت بردن کند، هرگز چنین کاری نمی­کند و ساعت معینی را برای این کار در نظر می­گیرد.

6- امیدواری و خوش­بینی: برای بریدن از دنیای بدون مسئولیت و سبک­بال کودکی و ورد به مرحله بزرگسالی که روز به روز به پذیرش مسئولیت­های بیشتر می­انجامد، واقعاً باید روحیه قوی داشت. انسان که از نظر اجتماعی و عاطفی به بلوغ رسیده است در مسائل اساسی زندگی موضع­گیری می­کند و در حرکت به سوی نیک­ورزی سهم مثبت بیشتری به عهده می­گیرد. در مقابل رویدادهای ناراحت­کننده، یک شخص رشد یافته از کوره در نمی­رود و با گذشتن از موانع و آسان گرفتن مشکلات بهترین دستیار کمک­کننده خویش می­باشد (وایتزمن، 1991).

 ابعاد رشد اجتماعی

رشد و تکامل انسان از نظر رشد اجتماعی، عاطفی، شناختی و جسمانی دارای ویژگی­هایی است که می­تواند فرد را از نظر سلامت روانی آسیب­پذیر سازد (شفیع­آبادی، 1387). انسان موجودی است اجتماعی و با دیگر همنوعان خود در جامعه رابطه برقرار می­کند و ارتباط با دیگر اعضای جامعه برای وی مشکلاتی را به همراه می­آورد (وکیلیان، 1387). اجتماعی شدن افراد به معنای همسانی و همخوانی آن­ها با قواعد، ارزش­ها و  نگرش­های گروهی و اجتماعی است. در این فرآیند افراد مهارت­ها، دانش­ها و شیوه­های سازگاری را می­آموزند و امکان روابط متقابل را در یک فعل و انفعال مستمر به دست می­آورند (اخوان تفتی و موسوی، 1386). رشد اجتماعی مهم­ترین جنبه وجود هر شخص است. چون فرض بر این است که افراد بدون رشد اجتماعی و داشتن مهارت­های لازم قادر نیستند در تعامل اجتماعی با سایرین وظایف خود را انجام دهند. کسانی که در زمینه رشد اجتماعی به شکوفایی رسیده­اند، به سطحی از مهارت در روابط اجتماعی دست یافته­اند که می­توانند با مردم به راحتی زندگی سازگارانه­ای داشته باشند (ماسن، کانجر، کیگان، هوستون؛ ترجمه یاسایی، 1390).

انسان درون اجتماع زندگی می­کند و لاجرم رفتارهایی که از او سر می­زند، بخشی از آن­ها در ارتباط با تعاملات اجتماعی است و یا به نحوی از طرف عوامل اجتماعی تحت تأثیر قرار می­گیرد. به طوری که رفتار یک فرد در تنهایی متفاوت از رفتاری خواهد بود که در مجمع از خود نشان می­دهد. رفتار اجتماعی یعنی هر رفتار که متضمن کنش متقابل دو یا چند انسان باشد. انسان به عنوان یک موجود اجتماعی از همان بدو تولد گرایشات اجتماعی از خود نشان می­دهد.  نیاز به کسب حمایت و امنیت انحراف مراقبین شاید اولین نشانه­های نیازمندی فرد به عوامل بیرونی است. لبخند اجتماعی را که در حدود ماه­های اول زندگی در نوزاد دیده می­شود، به عنوان اولین ارتباطات او با محیط اجتماعی خویش می­دانند. این لبخند در تمامی نوزادان دیده می­شود که به نظر   می­رسد، کارکرد عمده آن جلب توجه اطرافیان و برقراری یک نوع ارتباط ساده با اجتماع است. شروع زودرس چنین رفتارهایی حاکی از اهمیت روابط و رفتارهای اجتماعی برای فرد است. هرچند این گونه رفتارها مختص انسان نبوده و در اغلب حیوانات نیز دیده می­شود. نیاز به دوست داشته شدن، نیاز به حمایت، نیاز به کسب امنیت و نیاز به پیوندجویی از نیازهای اساسی انسان هستند که مازلو آن­ها را در سلسله­مراتب نیازهای خود قرار داده است و به اهمیت آن­ها در خودشکوفایی فرد تأکید کرده است. روشن است در یک سوی این نیازها فرد و در سوی دیگر آن اجتماع قرار دارد. ارضاء این نیازها در ارتباط فرد با جامعه میسر خواهد بود (ماسن، کانجر، کیگان، هوستون؛ ترجمه یاسایی، 1390).

ظهور و بروز رفتار اجتماعی شاید به همان ماه­های اولیه زندگی نوزاد برمی­گردد. زمانی که نوزاد لبخند اجتماعی­اش را ظاهر می­سازد و به این طریق هر چند به شیوه­ای ساده رابطه خود را با افراد خود برقرار می­کند. تعامل نوزاد با محیط تداوم پیدا می­کند. هرچند در آغاز افرادی که به عنوان اجتماع برای نوزاد شناخته می­شوند، خیلی محدود بوده و اغلب شامل پدر و مادر و نزدیکان او می­شود. اما به تدریج این روابط گسترده­تر شده و به افراد بیشتری عمومیت پیدا می­کند. به طوری که در سنین خاصی کم­کم توجه فرد عمدتاً معطوف به افرادی به غیر از افراد نزدیک خانواده او می­شود. در حدود 4-5 سالگی کودک توجه خاصی به همسالان خود پیدا می­کند و علاقمند ارتباط بیشتری با آن­هاست و شاید مدت­های زیاد علاقمند باشد وقت خود را با آن­ها بگذراند. این روند نیز به تدریج گسترده­تر می­شود و در سال­های اولیه دبستان با علاقمندی بیشتری به برقراری روابط اجتماعی ظهور پیدا می­کند. رفتارای اجتماعی در این دوران عمدتاً از طریق بازی با همسالان نمود پیدا می­کند. کودک با برقراری تعاملات جدید با گروه­های جدید همسالان رفتارهای جدید را می­آموزد و در موارد زیادی آن­ها را در رفتارهای اجتماعی خود منعکس می­سازد. در سن نوجوانی گرایش فرد به گروه­های اجتماعی بیشتر و بیشتر می­شود، به طوری  که این دوران با این ویژگی اساسی مشخص می­شود که فرد علاقه شدیدی به برقراری روابط اجتماعی از خود نشان می­دهد.به عضویت گروه­های مختلف درمی­آید و در تعامل با این گروه­ها رفتارهای اجتماعی خود را شکل می­دهند. در سنین بعدی رفتارهای اجتماعی پخته­تر شده­اند. فرد با انتخاب شغل، ادامه تحصیل و انتخاب همسر رفتارهای گسترده­تر اجتماعی پیدا می­کند. نقش اجتماعی در این دوران مشخص شده­اند و فرد رفتارهای خود را بر اساس نقش خود در اجتماع و هویتی که به دست آورده تنظیم  می­کند. رفتار اجتماعی را می­توان به دو نوع بسیار گسترده­تر تقسیم­بندی کرد: رفتار جامعه­پسند و رفتار جامعه­ستیز. رفتار جامعه­پسند آن دسته از رفتارهایی را شامل می­شود که مورد قبول جامعه بوده، با قوانین و هنجارهای جامعه مطابقت دارد. این نوع از رفتارها سازنده و در جهت پیشبرد اهداف یک گروه یا اجتماع هستند. مثل نوع­دوستی، از سوی دیگر رفتار جامعه­ستیز رفتارهایی منفی هستند که با قوانین و معیارهای جامعه مطابقت ندارند. مورد قبول افراد جامعه نیستند و اغلب پیامدهای منفی اجتماعی را برای فردی که مرتکب این رفتارها می­شوند به همراه دارند. این دسته از رفتارها مخرب بوده و مانع پیشبرد اهداف گروه یا اجتماع هستند که فرد در آن قرار دارد. تعیین این که کدام رفتار جامعه­پسند و کدام جامعه­ستیز محسوب می­شود، برحسب منابع متعددی صورت می­گیرد. دو منبع معتبر برای این بررسی قوانین رسمی در جامعه است و دیگر هنجارهای عرفی و فرهنگی آن جامعه. هر کدام از این منابع می­توانند منبع تعیین­کننده برای جامعه­پسند یا جامعه­ستیز بودن یک رفتار اجتماعی باشند. هر چند در اکثر موارد بین این دو منبع هماهنگی وجود دارد، ولی در مواردی نیز ناهمخوانی­هایی بین آن­ها دیده می­شود. ما همگی این واقعیت را قبول داریم که زندگی انسان از روز اول در میان افراد دیگر آغاز شده و از همان ابتدا حیات با آن­ها رابطه برقرار می­کند و همین ارتباط، تغییراتی را در رفتار او به وجود آورده و با پیشرفت تمدن و فرهنگ، مسئولیت اجتماعی افراد افزایش می­یابد. اگرچه در گذشته انزوا و گوشه­نشینی به یک ارتباط محدود و کم­وسعت، برای افراد ممکن بود، امروز دیگر امکان ندارد و هر لحظه احتیاج است که فرد دامنه ارتباط خود را با همنوعان خود گسترش دهد و این نیز جز از طریق پذیرش مسئولیت به اندازه توانایی، ممکن نخواهد بود. رسیدن به سن دبستانی برای کودک به منزله ورود به یک دنیای جدید گسترده و دست­یابی به یک شبکه ارتباطات اجتماعی است. رشد کودک از جهات مختلف جسمانی، ذهنی و روانی با عوامل گوناگونی مانند خانه، مدرسه، همسایگی، گروه همسالان و اجتماع، تعادل و تأثیرپذیری متقابل دارد که این امر به پیشرفت و تکامل کودک می­انجامد. موفقیت در این دوره مستلزم آگاهی کودک از شوق و شعفی است که از انجام یک کار خوب و صحیح در او پدید می­آید. او از این که می­تواند کار خاصی را (مانند انجام تکالیف درسی، ورزشی، خواندن، نوشتن و هنر) با سعی و تلاش و جدّیت انجام دهد، احساس ارزشمندی و خودکفایی می­کند. چنان چه این احساس سعی و کوشش در این دوره نتواند به حد کافی رشد کند، برای کودک بسیار زیان­آور است و احساس حقارت و کهتری در او پدید می­آید. در این دوره کودک با مسائل گوناگونی از جمله رشد مهارت­های مختلف (مانند رعایت نوبت و قانون در بازی) در زمینه­های گوناگون، یادگیری روش­های ارتباط اجتماعی با همسالان، همانندسازی و ارتباط با بزرگ­سالانی غیر از والدین در مدرسه، افزایش خودمختاری و استقلال، رشد وجدان و معیارهای اخلاقی مواجه می­گردد و آن­ها را تجربه می­کند (ماسن، کانجر، کیگان، هوستون؛ ترجمه یاسایی، 1390).

مطلب مرتبط :   تجربیات برتر تدریس | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

رشد اجتماعی کودک انسان مثل سایر جنبه­های رشدی او به تدریج گسترش می­یابد و تقریباً همه فعالیت­های او تحت تأثیر اطرافیانش قرار می­گیرند. همان قدر که کودک در جنبه­های حرکتی و استعدادهای هوشی به تکامل می­رسد، تکامل اجتماعی وی نیز صورت می­پذیرد و استقلال او بیشتر می­شود، می­تواند راهنمای خود باشد و ایفای نقش­های اجتماعی مختلفی را به عهده گیرد. به عنوان یک عضو در خانواده، مدرسه، بازی و سایر فعالیت­های گروهی شرکت می­کند. رشد و تکامل اجتماعی یک تعداد تغییرات در رفتار کودک را شامل می­شود که عبارتند از این که:

1) او یاد می­گیرد که در گروه­هایی که عمل و تأثیر متقابل پیچیده­ای دارند شرکت کند.

2) تماس­ها و روابط اجتماعی خود را از مادر به سایر افراد خانواده و دوستان و گروه­ها توسعه می­دهد.

3) به محرک­های اجتماعی بیشتر پاسخ می­دهد.

4) شناخت و تشخیص گسترده­ای درباره نقش خود در روابط شخصی با خانواده و گروه­های بازی و کار و سایر گروه­ها به دست می­آورد.

5) سرانجام، می­تواند مسئولیت­های زیادی به عهده گیرد و دیگران را مراعات کند و دوستشان بدارد. البته ماهیت وجود مشارکت اجتماعی کودک بیشتر تحت تأثیر تجربه پیشین او با پاداش­ها و کیفرها در مقابل واکنش­ها قرار می­گیرد (گانس[10]، 1950).

رفتار اجتماعی فرزندانی که از لحاظ فعالیت اجتماعی در خانواده محدود بوده­اند، رشد و تکامل اجتماعی به مراتب کمتر از آن­هایی بوده که شرایط مناسب­تر و آزادی بیشتر داشته­اند. محرومیت کودک از رشد و تکامل باعث می­شود که او با مردم کمتر تماس بگیرد، به زندگی اجتماعی بی­علاقگی نشان دهد، قدرت ابتکارش ضعیف شود و در طرح نقشه زندگی برای آینده ناتوان  جلوه کند. رشد اجتماعی فرد، چه از حیث نوع رفتار اجتماعی و چه از حیث نوع معاشرانی که برای خود انتخاب می­کند، فرآیندی منظم و پیوسته است. افراد در طی این فرآیند، در سنین مشخص، مراحل مشخص و یکسانی را پشت سر می­گذارند. برای مثال، کودکان در سن مشخصی از بیگانگان خجالت می­کشند، در سنی دیگر تمایل شدیدی به آمیزش با کودکان دیگر نشان می­دهند و در مرحله­ای دیگر از زندگی علاقه خاصی به معاشرت با جنس مخالف دارند (احدی و بنی­جمال، 1388).

[1] – Vaytsmn, A.

[2] – Klrmnyngr, D.

[3] – Grisham, L.

[4] – Erin, D. & Berry, B.

[5] – Masn, A. & Kanjr, M.

[6] – Kagan, H. & Houston, M.

[7] – Kohlberg, K.

[8] – Gerhart, A.

[9] – Vard, A.

[10] – Gunsan, H.