راهبردهای شکل گیری و تغییر نگرش در فرهنگ اسلامی :

تقلید، تکرار

انگیزه و هیجان

تفکر و استدلال

ایجاد ناهماهنگی شناختی

دعا؛ از عوامل موثر در تغییر نگرش

توجه دادن فرد به عظمت خدا

وضعیت رفاهی و اقتصادی

مراودات دوستانه و خلق خوش

وابستگی های گروهی

هریک از این عوامل هم در شکل گیری و هم در تغییر نگرش موثر می باشند (آذربایجانی و همکاران ،1385 ).

 

با توجه به اینکه موضوع پژوهش رابطه تفکر نقاد با نحوه نگرش درباره مواد روان گردان است لازم است جهت  تبیین پژوهش، تفکر انتقادی و مباحث مرتبط با آن مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. بنابراین در این مرحله از پژوهش به مباحث مربوط به مواد روان گردان خاتمه داده و به بررسی مباحث فوق الذکر پرداخته ایم.

 

تفکر

 

تفکر[1] واکنش مغز برای پاسخ به محرک و عمدتا بر حل مساله معطوف بوده و از جمله اعمال شناختی سطح بالا محسوب می شود (به نقل از قریب و همکاران،1388).

سانتروک[2] (2004)تفکر را چنین تعریف می کند :”منظور از تفکر( اندیشیدن )فرایندی است که توسط آن یادگیری های گذشته دستکاری و سازمان دهی می شود. از آنجا که یادگیری های گذشته ما در حافظه ذخیره می شوند، پس می توان تفکر را به عنوان دخل و تصرف و ایجاد تغییر در اطلاعات ذخیره شده در حافظه تعریف  کرد(ترجمه سعیدی و همکاران،387 1).

مورگان و همکاران [3]در تعریف تفکر چنین نوشتند :”تفکر عبارت است از باز آرایی یا تغییر شناختی اطلاعات به دست آمده از محیط و نمادهای ذخیره شده در حافظه دراز مدت “.این تعریف کلی انواع مختلف تفکر را دربر می گیرد .بعضی از انواع تفکر جنبه بسیار خصوصی دارند و نمادهایی را به کار می گیرند که معانی کاملا شخصی دارند. این نوع تفکر را تفکر خود گرا[4] می نامند. رویا موردی از تفکر خود گراست.ا نواع دیگر تفکر شامل حل کردن مسائل و خلق چیزهای تازه است. این نوع تفکر را تفکر هدایت شده [5](جهت دار )می گویند (سیف ،1389)

آیزنک و کین[6] (2005)اعتقاد دارند تفکر جریان یا فرایند است که در نتیجه آن اطلاعات به صورت جدیدی پردازش می شوند که حاصل این جریان و پردازش، به شکل صورت های مختلف تفکر پدید می آید که عبارت اند از: حل مسئله، تصمیم گیری، قضاوت، استدلال قیاسی و استدلال استقرایی(زارع ،1386).

 

مهارت های محوری تفکر

 

تفکر اثر بخش، زمانی به نتیجه مطلوب میرسد که فرد متفکر دارای مهارت هایی باشد و تمام این مهارت ها، متمرکز در کنار هم برای رسیدن به نتیجه فعالیت کنند .

مهارت های محوری تفکر، مهارت هایی هستند که برایر کارکرد سایر ابعاد اساسی به کار می رود. یعنی آنها وسیله ای در خدمت فراشناخت، فرایند های ادراکی یا تفکر خلاق و انتقادی هستند. این مهارت ها عبارتند از (مارینوز، رنگین، سومیوز و برنت[7]،1989 ؛ترجمه احقر،1380 ):

مطلب مرتبط :   نظریه‌ها و الگوهای یادگیری خودتنظیمی

     متمرکز کردن مهارت ها: این مهارت ها هنگامی به کار می افتد که فرد مشکل، مسئله یا معنایی را احساس کند. متمرکز کردن مهارت، به فرد این امکان را می دهد که حواس خود را روی پاره ای اطلاعات بر گزیده متمرکز کند وبقیه را نادیده بگیرد. مهارت مرکزی شامل تعیین مسایل (روشن کردن نیازها، نا هم خوانی ها و تفاوت ها و موقعیت های دشوار )و ایجاد هدف (برقرار کردن جهت و مقصود )می باشد.

مهارت های جمع آوری اطلاعات: مهارت هایی هستند که به کار گرفته می شوند تا ماده یا محتوایی را که در فرایند شناختی باید به کار روند، آگاه سازند که شامل مهارت های مشاهده و تنظیم سوال است. مشاهده کسب اطلاعات از طریق یک یا چند حس است. این حواس نوعا”در جمع آوری اطلاعات جدید از محیط به کار می روند. تنظیم سوال، جستجوی اطلاعات جدید از طریق پرسش و تحقیق است (مارینوز و همکاران،1989؛ترجمه احقر ،1380 ).

  مهارت های یاد آوری: فعالیت ها یا راهبرد هایی هستند که افراد آگاهانه به آن می پردازند تا اطلاعات را در حافظه بلند مدت خود ذخیره کرده و آنرا بازیابی کنند. در اینجا دو مهارت مهم عبارتند از: رمز گذاری و یاد آوری. رمز گذاری، ذخیره اطلاعات در حافظه بلند مدت است. یاد آوری فراخوانی اطلاعات از حافظه بلند مدت است (همان منبع).

  سازمان دادن مهارت ها: آرایش اطلاعات به صورتی که بتواند با کارایی بیشتر مورد استفاده قرار گیرد. مهارت سازمان دهی عبارتند از: مقایسه، طبقه بندی، نظم  و ترتیب. مقایسه توجه به شباهت ها است. نظم و ترتیب برای به توالی در آوردن عناصر بر طبق ملاک خاصی است.

مهارت های تحلیلی: برای وضوح بخشیدن به اطلاعات موجود از طریق بررسی بخش ها و روابط به کار می رود، در جهت تحلیل مسایل و اطلاعات به شناسایی اسناد مولفه ها، روابط و الگوها، شناسایی اندیشه اصلی و در نهایت شناخت خطاها می پردازند .

     مهارت های تولیدی: تولید اطلاعات، معنی یا اندیشه های جدید با استفاده از معرفت قبلی می باشد. بدین صورت اطلاعات قدیم و جدید با یکدیگر پیوند می خورند این امر از طریق استنباط (فرا گذشتن از اطلاعات قابل دسترس )،پیشگویی(پیش بینی رویدادهای آتی )و شرح و بسط (افزودن جزئیات )صورت می گیرد.

یکپارچه کردن مهارت ها: مهارت یکپارچه کردن متضمن پیوند دادن و تلفیق و تر کیب اطلاعات است. این مهارت توسط خلاصه کردن (تلفیق اطلاعات به یک بیان جامع)یا بازسازی (تغییر ساختار دانش موجود برای جذب اطلاعات جدید) صورت می گیرد.

مطلب مرتبط :   فرایند توانمندسازی چگونه صورت میکیرد؟

مهارت های ارزش سنجی: مهارت ارزشیابی در بر گیرنده ارزیابی معقول و کیفیت اندیشه هاست. برای ارزشیابی نیاز به ایجاد ملاک و وارسی است. ایجاد معیار و ملاک اشاره بر برقراری استانداردهایی برای قضاوت در خصوص ارزش یا منطق اندیشه هاست و وارسی، تایید درستی ادعاهامی باشد که از فرهنگ، تجربه و آموزش ناشی می شود.

ابعاد تفکر

بیر[1] (1985)،ابعاد تفکر را به اعمال، دانش و تمایلات تقسیم می کند که هر یک از این ابعاد موجب غنی سازی تفکر می شود.

اعمال یا فعالیت های فکری به یک یا چند عامل شناختی وابسته هستند، که انواعی از دانش ها و نگرش ها ی خاص را می طلبد. فرایند تفکر شامل تعدادی از فعالیت های ذهنی است که به دودسته اعمال شناختی و فراشناختی قابل تقسیم است. اعمال شناختی شامل آن دسته از فعالیت های ذهنی است که برای معنا سازی یا جستجوی معنا به کار می رود و شامل سطوحی مانند تصمیم گیری، حل مسئله و مفهوم آفرینی است. از طرفی اعمال شناختی به تعدادی از مهارت های نسبتا”پیچیده تفکر مانند تجزیه و تحلیل، ترکیب ،استدلال و تفکر انتقادی قابل تجزیه است.

در کنار فعالیت های شناختی، اعمال فراشناختی نظارت بر تلاش های ذهنی به منظور یافتن یا ساختن معنا دارد ،بنابراین کنترل و هدایت اعمال ذهنی را بر عهده دارد.

دانش یا دانش تفکر، به اندازه حوزه ای مهم از دانش عملی دارای ابعاد است. اولین بعد آن “رفتار های عمومی[2] “است که شامل اصول، بر پایه تجربه است و معمولا”فرد را به سوی نتایج مورد نظر هدایت می کند. بعد دوم آگاهی در مورد ماهیت  دانش است. به این معنی که دانش هر فرد، دانشی انتخابی، آزمایشی، ناقص و تفسیری، قابل تغییر و ابطال پذیر است .

سومین بعد تفکر، نگرش است. سطوح نگرش را تمایلات[3] می نامند. نگرش موجب جهت دهی و تحرک تفکر میشود. تمایلات به دو دسته قابل تقسیم است. تمایلات مربوط به تفکر عمومی که شامل مسامحه در ابهام، اشتیاق به قضاوت، احترام به شواهد و مدارک هنگام استدلال، اشتیاق به اصلاح یا تغییر قضاوت هنگامی که دلایل کافی وجود دارد، است. تمایلات مربوط به اعمال شناختی خاص که شامل مواردی چون اشتیاق به بررسی یک دیدگاه از منظر نظریات متفاوت با توجه به نظر خود، تمایل به محفوظ نگهداشتن اطلاعات پیش از قضاوت ،اشتیاق به تعیین جایگزین های پیشنهادی است

1-Bayer,B

1-general heuristics

2-desposition

1-Thinking

2-Santroc,J.W

3-Mofgan,H&et all

4-autistic  thinking

5-directed  thinking

6-Eysenck,J & Kean,J

7-Marinoz,R.G.,Renkin,S.,Somioz,K.,Berent,D.S