تبیین علت شناختی اختلالات مصرف مواد

در باب علت شناختی وقوع اختلالات مصرف مواد رویکرد های مختلف روانشناختی، زیست شناسی و جامعه شناسی و یا ترکیبی از این سه دیدگاه مطرح شده است. دراین قسمت به چند رویکرد مهم در گستره تبیین علت شناختی اختلالات مصرف مواد می پردازیم.

2-4-1- رویکرد فیزیولوژیک

فرمول بندی های زیست شناختی و فیز یولوژیک بر نقش عوامل عصب – شیمیایی،عوامل مستعد کننده ژنتیکی و ویژگی های مزاجی در وابستگی به مواد تاکید می کند.

پژوهش های نوروبیولوژیکی در زمینه مغز انسان نشان می دهد که مغز انسان موادی رها می کند که شباهت زیادی به مواد روانگردان دارند. روشن شده است که در مغز انسان یک سیستم گیرندگی درون زا[1] برای مواد افیونی محرکها، توهم زااها و کانابیس وجود دارد . به نظر می رسد که آمادگی ژنتیک در مورد الکلیسم ثابت شده است. مثلا ثابت شده که فرزندان والدین الکلیت که از بدو تولد در خانواده های معمولی و بهنجار بزرگ شده اند بیشتر به سمت الکل و مواد مخدر روی می آورند. در مورد کشف اساس ژنتیکی الکلیسم و مواد مخدر ادعاها و نظریاتی ارائه شده است ولی مورد بازآزمایی قرار نگرفته است (لی‌بون[2] و همکاران، 2004).

از طرف دیگر در پژوهش های متعدد بیان نابهنجاریهای عملکرد سیستم اعصاب مرکزی و سوء مصرف الکل و مواد ارتباطات متعددی مشاهده گردیده است ولی هنوز مشخص نشده است که آیا این نابهنجاری عملکردی علت مصرف مواد مخدر هستند یا آن که معلول مصرف طولانی مدت مواد مخدر و روان گردان ها هستند (ویلافرانس[3] و همکاران، 2006). آنچه که مسلم است آن است که تاکنون اکثر پژوهش های مربوط به آمادگی های ژنتیکی سوء مصرف مواد درباره الکل انجام شده است و مواد دیگر کمتر مورد بررسی واقع شده اند. با این حال مطالعات روی حیوانات روشن نموده است که نوعی آمادگی وراثتی در برابر سوء مصرف باربیتوراتها و مورفین وجود دارد (فیشر[4] و همکاران 1999). اگرچه رویکرد فیزیولوژیک ممکن است در تعریف و توصیف اعتیاد کمک نماید، اما در ایجاد درمان های اختصاصی موفقیت چندانی نداشته است. این دیدگاه اعتیاد را به عنوان یک بیماری پیشرونده همراه با از دست دادن کنترل و پیشرفت بیماری در نظر می گیرد (سوزان و جانی[5]، 2008).

طرف داران فرضیه مزاج براین عقیده اند که که نوجوانان بخاطر این که دارای مزاج خاصی هستند درگیر اعتیاد می شوند. این ویژگی های مزاجی تقریبا به شکل ژنتیکی تعیین شده اند. در حمایت از این فرضیه؛پژوهش ها نشان داده اند که کودکان با مزاج دشوار در ابتدای زندگی هیجان طلب، و سطح پایین اجتناب از آسیب، در نوجوانی با سوء مصرف مواد رابطه دارند (کسلر[6]،1996).نوجوانانی که چنین ویژگی هایی دارند احتمال درگیر شدن آنها در تجرب های جدید، پرخطر و رفتار های قانون شکن بیشتر است.

2-4-2- نظریه روان تحلیل گری

نظریه روان تحلیلی تاثیر بسیار زیادی بر درمان اختلالات روانپزشکی از جمله اعتیاد داشته است. اگرچه برخی از پژوهشگران اعتقاد دارند که درمانهای روان تحلیلی نقش اندکی بر درمان اختلالات مصرف مواد دارد (وایلانت، 1990؛ به نقل از کارول[7]، 2007).

تحلیل روان تحلیلی از اعتیاد مبتنی بر نظریه عمومی روان تحلیلی است. بنا بر نظر فروید اولین مرحله روانی – جنسی مرحله دهانی است. و ارضای این مرحله را شرط طی مراحل بعدی می داند، اگرچه فرد در کودکی برای نیازهای خود پاسخی دریاغت نکند و نیازهای خود را ارضاء نشده ببیند به تدریج خواهد آموخت که باید هر فرصتی را که بدست می آورد برای رسیدن به لذتی آنی از آن استفاده کند ( عدم ارضای نیازهای اولیه مانند آغوش گرم والدین، عدم اطمینان به وجود لذت های دائم ) به تدریج که فرد رشد می کند به مواد مخدر یا الکل رو می آورد تا به لذات و خوشیهای زودرس برسد اعتیاد به الکل را یک آسیب نوروتیک می داند (بلودر، 1911؛ به نفل از کارلسون،2001). فرانزی (1916) الکلیک بودن را فرار از خودشیفتگی می داند.

نظریه های روان تحلیلی معاصر بر اساس خود و تجربیات درونی شده در گذشته اعتیاد را یک پاسخ پیشرونده در مورد کمبودهای خود – تنظیم گری می دانند و استفاده از مواد اعتیاد آور و دیگر داروها را یک مکانیزم سازگاری تلقی می کنند که فرد توسط آن می کوشد تا با کمبودهای خود تنظیم گری که از محرومیت های دوران کودکی و تعاملات نادرست والدین – کودک سرچشمه می گیرد مقابله کند. بر اساس این نظریه که فرضیه خود درمانی نامیده شده است چند نوع از آسیبهای خود تنظیم گری منجر به مشکلات اعتیاد به مواد می شود معمولا ضعف این مدل آن است که فاقد پشتوانه و تایید تجربی است (ورهیول[8]، 2001).

مطلب مرتبط :   مفهوم مهارت ادراکی و تاثیر آن بر مدیران اموزش

خانتزیان (1988) که واضع این نظریه است آن را مکمل نظریات بیولوژیک و فرهنگی – اجتماعی برای علت شناسی اختلالات مصرف مواد می داند. همچنین در دیدگاههای جدید روان تحلیل گری به نقش دفاع های من ، ضعف مکانیزمهای دفاعی و آسیبهای عاطفی در رابطه با سوأ مصرف مواد توجه می شود. در این رویکرد کنترل عاطفی به عنوان یک موضوع محوری در علت شناختی اعتیاد مورد عاتقه روان تحلیل گران است. وارمر با الهام از کارهای راسکین و کریستال (1970؛به نقل از جعفری، 1382).

پویایی واپس روی عاطفه و اضمحلال دفاع را که هسته آسیب شناسی فرد معتاد است بررسی می کنند . از این نظر مصرف مواد تلاشی برای سازش با ترکیب احساسات دردناک است. وی معتقد است که برای درمان اعتیاد فقط روان درمانی موثر است. وارمر اصطلاح چرخه وسواس گونه مواد را بکار برد. این چرخه با یک بحران شدید، خودشیفتگی شروع و به یک واپس روی منتهی می شود که خود این واپس روی از ناتوانی فرد معتاد در کنترل عاطفه شدید خود ناشی می شود.

خانتزیان (1988) عقیده دارد که مواد با جابجایی دفاعها در ساختار روانی به معتاد کمک می کند تا با خشم و تنهایی کنار بیاید. وی این دفاع ها را ناشی از ناتوانی من در مراقبت از خود و خود تنظیم گری می داند. نیازهای شخص سرکوب و انکار می شود تا از خطر آسیب خودشیفتگی اجتناب ورزد. وقتی که خواسته ها مورد غفلت یا رد شدند، شخص معتاد احساس پوچی و تهی بودن می کند. در این حال نحوه درمان متضمن کنترل بر اعتیاد و رفتار تخریبی حاصله با استفاده از دارو و روان درمانی خواهد بود. به نظر خانتزیان ، روان درمانی به خود – کمبودی متمرکز است، زیرا این نقص معتاد را مستعد استفاده از مواد برای درمان خود می کند.

2-4-3-  نظریه رفتار گرایی 

مدلهای نظریه یادگیری از چندین مکتب فکری مختلف راجع به رفتار شرطی شده یا یادگرغته شده نشات گرفته است. این مکاتب فکری عبارتند از شرطی شدن کلاسیک، شرطی شدن عاملی، نظریه های یادگیری و مشاهده ای و نظریه های شناختی رفتاری (زاکرمن[9]، 1997).

این نظریه ها به این عقیده هستند که رفتارهای اعتیادی شامل یکدسته عادات بد می شوند که قابل اصلاح و تغییر هستند. این مدل ها رفتارهای اعتیادی را روی یک پیوستار در مصرف مسولانه یا در مصرف در موقعیت های اجتماعی تا مصرف به صورت اعتیاد و مصرف اجباری مورد توجه قرار می دهند. آنها اعتقاد دارند که تمام نقاط روی این پیوستار از مصرف تا مصرف تحت تاثیر یک سلسله فرایندهای یادگیری مشابه است.

شرطی شدن کلاسیک[10]: بر طبق دیدگاه این دسته از روانشناسان یادگیری مصرف مواد والکل به مدت کوتاه به احساسات دلپذیری است که پدید می آید. پس از اولین مصرف شخص احساس اعتماد بنفس بالا، شجاعت در بیان نقطه نظرات، احساس شاد بودن، بالا رفتن قوه شعور و ادراک و بالا رفتن قوای جسمانی را احساس می کند این تغییرات به عنوان یک عامل تقویت کننده مثبت عمل می کند و بنابراین طبق اصول یادگیری یعنی اصل مجاورت فرد مصرف کننده با یادآوری نتایج مثبت از مصرف اولیه تمایل دوباره و چندباره به مصرف اینگونه مواد پیدا می کند. همچنین این حالت ها با دیگر متغیرهای محیطی اطراف همایند شده و شرطی شدن در سطح بالاتر را پدید می آورد. به مرور زمان بعد از اینکه بدن شخص با مقدار اولیه اش عادت پیدا کرد (پدیده تحمل) برای بدست آوردن تجارب اولیه مقدار مصرف خود را بالا می برد تا اینکه از کنترل شخص خارج شده و شخص در اختیار مواد در می آید (اندرسون و وارن[11]، 1996).

شرطی سازی کنشگر[12]: نظریه پردازان شرطی سازی کنشگر اعتقاد دارندکه الگوهای رفتاری براثر تقویت های مثبت و منفی که به هنگام رخ دادن این رفتارها اعمال می شود به وجود می آیند. سوء مصرف الکل و مواد تحت تاثیر این دو نوع تقویت کننده به وجود می  آیند (میلز[13]، 1997). بر این اساس مصرف یک بر مواود رفتار مصرف مواد را تقویت می کند. مواد همچنین می تواند از طریق پایان دادن حالاتی از قبیل درد، اضطراب یا افسردگی، رفتار های پیشایند را تقویت کند (استابی[14]، 1996).

2-4-4- نظریه یادگیری اجتماعی شناختی

بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی شرطی شدن نه تنها رفتارها را تحت تاثیر قرار می دهد بلکه باعث ایجاد افکار و عواطفی می شود که رفتار را شکل می دهد. یک مفهوم اساسی در نظریه یادگیری اجتماعی جبرگرایی متقابل است و آن بدین معنی است که اشخاص هم بر محیط تاثیر می گذارند و هم از محیط تاثیر می پذیرند. متغیر اصلی تعیین و چگونگی پاسخ هر فرد نسبت به محیط مفهومی است که خودکارآمدی خوانده می شود. باندورا (1985) دو نوع خودکارآمدی را مطرح می کند: 1) خودکارآمدی مصرف و 2) خودکارآمدی امتناع.

مطلب مرتبط :   فرآیند تعارضات زنا شویی و حل تعارض

خودکارآمدی مصرف عقاید و باورهای شخص درباره توانایی خود در به دست آوردن و استفاده از مواد مخدر است. بعضی از اشخاص به دلیل آنکه می دانند در چه محلی و چگونه مواد را بدست آورند و مصرف کنند به مصرف مواد می پردازند. خودکارآمدی امتناع وابسته به توانایی مقابله شخص در برابر فشار اجتماعی برای مصرف مواد مخدر است. بنابراین اگر شخص قصد مصرف مواد مخدر را نداشته باشد، ممکن است به دلیل فقدان مهارتهای لازم در امتناع از فشار همسالان و دوستان به مصرف مواد، ماده مخدر مصرف کند.

بنابراین نظریه یادگیری اجتماعی – شناختی معتقد است که هر مقدار احساس فرد از توانایی برای انجام رفتار مناسب در یک موقعیت بیشتر باشد احتمال رخ دادن رفتار نامناسب و ناکارآمد کمتر می شود . به همین دلیل این نظریه همانند نظریه الگو سازی بر فنون افزایش خودکارآمدی تاکید می کند (باندورا،1985 به نقل از جانسون و هرینگر[15]، 1993).

 

 

2-4-5- نظریه شناختی – رفتاری 

نظریه شناختی – رفتاری بر نقش باورها، انتظارات و عقاید در پدید آیی اختلالات مصرف مواد مخدر تاکید می کند. از دیدگاه رفتاری شناختی اعتیاد ناشی از تعامل های پیچیده فرایندهای شناختی، رفتارهای هیجانی ، خانوادگی اجتماعی ، فرهنگی و فرایندهای زیستی – روانی احتماعی است. فرایندهای شناختی شامل فعالیت هایی مانند افکار، باورها، ایده ها، طرح واره ها، ارزشها، عقاید، انتظارات و فرضیات می باشد. فرایندهای شناختی که بیشتر در سبب شناسی و درمان اعتیاد نقش دارند باورهای انتظاری، باورهای متمرکز بر تسکین ، افکار خودایند، باورهای تسهیل کننده و وسیله ای می باشد (اوتر و مارتین، 1996).

مدل شناختی رفتاری مصرف مواد به عنوان راهبرهای جبرانی برای تنظیم و مقابله با احساسات مورد استفاده قرار می گیرد. معتادان مصرف می کنند تا از اضطراب، بی حوصلگی و افسردگس رها شوند و یا اینکه احساس بهتری پیدا نمایند. هماهنگ با تقسیم بندی بریکمن در مدل شناختی رفتاری فرد مسوول پیدایش مشکل اعتیاد خود نیست و نقص افراد باعث اعتیاد نمی شود. از دیدگاه این نظریه مصرف الکل و مواد مخدر رفتارهای یادگرفته می شوند که از طریق تجربه کسب می شوند (بک، 1995؛ به نقل از جعفری، 1382).

 

 

 

2-4-6- نظریه تعامل خانواده

وابستگی عاطفی به والدین، یادگیری اجتماعی و ویژگیهای درون فردی نوجوانان مستقیما بر مصرف مواد اثر می گذارد. بر اساس نظریه تعامل خانوادگی، ارتباط و پیوند قوی عاطفی میان والدین و کودک خصوصا ارتباط مادر با کودک است( بروک، 1990؛ به نقل از عرب، 1390).

مطالعات نشان می دهد که سبک دلبستگی ناایمن از طریق نظم دهی غیر اثر بخش هیجانات با مصرف مواد مخدر در دوران نوجوانی مرتبط است. تئوری دلبستگی توانسته است هم از بعد تجربی و هم از بعد نظری آسیب شناسی اعتیاد را پیش بینی کند (ویلافرانس و همکاران، 2006).

سبک دلبستگی ایمن این انتظارات را در فرد ایجاد می کند که دارای کارآمدی بالایی برای حصول کمک از دیگران در مواقعی است که با بحران روبرو می شود. انتظارات تقویت شده در خصوص حمایت ادراک شده موجب می شود که شخص بتواند بطور مناسبی عواطف منفی و مثبت خود را تنظیم کند (کوپر، 1995؛ به نقل از لی‌بون، 2004).

افرادی که دلبستگی ایمن دارند ، دیدگاه مثبت به خود و دیگران و مراقبت کننده های خود پیدا می کنند در حالی که افراد دارای دلبستگی نا ایمن نسبت به خود و دیگران دیدگاه منفی دارند آنها کنترل کارآمدی بر روی تنظیم خود نیستند و خطر بالایی برای ابتلا به مصرف مواد مخدر و الکل دارند ( کارول، 2000).

از این دیدگاه والدینی که ارزش های مشخص ندارند و کمتر ابراز محبت می کنند یا مادرانی که آرامش روانی ندارند و کنترل کمی بر کودکانشان دارند فرزندانی پرورش می دهند که در دوره نوجوانی در معرض مشکلات متعددی قرار می گیرند. از جمله این مشکلات می توان به ارتباط با همسالان مصرف کننده مواد اشاره کرد (فلمینگ و باری، 1998؛ به نقل از جعفری، 1382).    

[1] .endogenous

[2] . LeBon

[3] .Villafranca

[4] Fischer

[5] . Susan & Johnny

[6] .Kessler

[7] . Carroll

[8] .Verheul

[9] . Zukerman

[10] Classical conditioning

[11] . Anderson & Warren

[12] Factor conditioning

[13].  Miles

[14] . Staby

[15] . Johnson & Herringer