برنامه­درسی اجرا­شده و مبانی آن

               اجرای برنامه­درسی مسیری است برای رسیدن به هدف­های مطلوب تربیتی و به عبارتی فرایندی است در طول زمان که از طریق آن افراد، رویدادها و منابع تعیین می­کنند که آیا تغییر مورد نظر در عمل رخ می­دهد یا خیر؟(فولن،۱۹۸۱ به نقل از مهرمحمدی،۱۳۸۴).

عوامل مؤثر در اجرا برنامه درسی:

۱- ویژگی­های مربوط به تغییرات درسی مورد نظر؛

۲- شرایط خاص حاکم بر منطقه آموزشی و آموزشگاه؛

۳- راهبردهای محلی مورد استفاده در سطوح آموزشی و آموزشگاه؛

۴- عوامل بیرونی مؤثر در امکان اجرا (خویی نژاد،۱۳۸۳).

شرایط لازم برای اجرا برنامه درسی:

۱- توزیع برنامه؛

۲- آموزش معلمان مجری در مورد کیفیت برنامه درسی، در احتمال اجرا و خوبی اجرای مؤثر آن؛

۳- معرفی برنامه به مرتبطین با برنامه؛

۴- هماهنگی با دفاتر ستادی؛

۵- عوامل خارجی؛

۶- اندازه گیری و ارزشیابی از نتایج یادگیری و ارتباط آن با تغییرات بعمل آمده(خویی نژاد،۱۳۸۳).

نتایج پژوهش­ها نشان داده است که اجرای برنامه­درسی فرایندی پویاست و انتظار اجرای به اصطلاح وفادارانه یا گام به گام، توهمی بیش نیست(فولن،۱۹۹۱، به نقل از فتحی واجارگاه).

تجربه­های تلخ و ناگوار به دست آمده در نظام آموزش و پرورش را می­توان از ناحیه بی­توجهی به حقایق ناظر به فاصله میان طراحی برنامه تا اجرا دانست.

هدف­هایی آموزشی در برنامه­درسی اجرایی :

– ریشه­های تعیین طبقه بندی هدف­های آموزشی؛

که این طبقه بندی ریشه در ذهنیت روانشناسان موسوم به فری نولوژیستها[۱]  دارد که ذهن انسان را متشکل از ۳۷ ماهیچه ذهنی می­دانستند که در ذهن جمع شده و بنابراین بایستی برنامه­هایی آموزش داده شود که باعث رشد قوا شود(فتحی واجارگاه،۱۳۸۴).

– شناخت و تدوین هدف­های آموزشی؛

در این زمینه نظریات متفاوتی وجود دارد به عنوان نمونه هدف از نظر جان دیویی به منزله روشی برای دگرگون ساختن موقعیت(شعبانی،۱۳۸۵).

منابع تعیین اهداف آموزشی از ارزشها و نیازهای اجتماعی و نیاز شاگردان و دیدگاههای متخصصان تامین می­شود لازم است با در نظر گرفتن اصول مربوط به هر سه منبع که البته تحت تاثیر فلسفه و ارزش­های حاکم بر جامعه قرار دارد تحلیل و غربالگری شود و بهترینها انتخاب شود و پس از صافی فلسفه آموزش و پرورش و روانشناسی تربیتی به عنوان هدف­های خالص و صریح آموزشی انتخاب و اجرا گردد (ملکی،۱۳۸۴).

– طبقه بندی و تحلیل هدف­های آموزشی در حیطه یادگیری؛

معروف­ترین طبقه­بندی مربوط اس به بلوم[۲]و همکاران که در سه حیطه شناختی[۳]  که شامل شش سطح: دانش، فهمیدن، بکار بستن، تحلیل، ترکیب، ارزشیابی و قضاوت می­باشد. حیطه عاطفی[۴] که شامل پنج سطح: دریافت کردن، پاسخ دادن، ارزش­گذاری، سازماندهی ارزش­ها و تبلور ارزش­ها می­باشد.اما حیطه روانی حرکتی شامل مشاهده و تقلید، دقت در عمل، هماهنگی در حرکات، عادی شدن عمل می­باشد(گانیه،۱۹۶۱).

[۱] – Freenologist.

[۲] – Bloom.B.

[۳] – Cognitive domain.

[۴] – Affective domain.