انواع رابطه:

برخی اوقات، تمایز گذاردن میان پنج نوع رابطۀ بین فردی می تواند بسیار سودمند باشد:

1-  روابط بسیار مغذی- که به مقدار زیادی برای زندگی انسان مفید هستند؛

2-  روابط نسبتاً مغذی- که تاحدی در رشد انسان یا لذت بردن او از زندگی سهیم می باشند؛

3-  روابط بی تأثیر-  برخوردهایی خنثی با دیگران که برای انسان فایدۀ خاصی ندارند؛

4-  روابط نسبتاً سمی- که خود بودن فرد و یا لذت بردن او از زندگی را کاهش می دهند؛

5-  روابط بسیار سمی- که به مقدار زیادی توقع آمیز، پرخاشگرانه و یا عصبی کننده هستند و فرد را دچار افت عاطفی شدید می کنند. (بولتون، ترجمه سهرابی،1381)

از نگاهی دیگر، روابط آدمی دربرگیرندۀ ابعاد کلامی و غیرکلامی است. بعد کلامی همان گفتار و واژه هایی است که فرد برای بیان مقاصد، نظرات و خواسته هایش از آن بهره می جوید و بعد غیر کلامی شامل ژستها، حالتهای چهره، ادا و حرکات، فاصلۀ ایستادن، تن صدا، وضعیت قرار گرفتن بدن در موقع صحبت کردن و … است که با گفتار فرد همراه است. هرگاه بین این دو بعد هماهنگی باشد، میزان مقبولیت و اثربخشی ارتباط به میزان قابل ملاحظه ای افزایش می یابد. اما اگر بین این دو بعد ناهماهنگی باشد فرد دچار تعارض در درک معنی پیام شده و در صدق گفتار طرف مقابل تردید می کند و در نتیجه اعتبار پیام کاهش می پذیرد. (ابراهیمی قوام، 1374)

2- 1- 4 )   فرایندهای تعاملی:

وقتی دو یا چند نفر در حال تعاملند واقعاً چه روی می دهد؟ روشهای ممکن برای مطالعه و توضیح فرایندهای تعاملی چه هستند؟ ما لااقل در سه سطح در پی تبیین تعاملات مردم هستیم:

1) ممکن است توجه خود را به نظامهای در برگیرنده و بزرگتر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی متوجه سازیم که تأثیر قابل توجهی بر نگرشها و رفتارهای شخصی دارند. این را رویکرد جامعه شناختی کلان می نامیم. ایدۀ زیر بنایی آن جبرگرایی اجتماعی است: نظامهای اجتماعی و هنجارها بطریق علی نحوۀ رفتار افراد را تعیین می کنند. عواملی چون طبقۀ اجتماعی، نژاد، درآمد یا نظام سیاسی حاکم همگی بر رفتارهای تعاملی ما تأثیر می نهند. مردم طبقۀ متوسط در مقایسه با طبقۀ کارگر بنحو متفاوتی تعامل می کنند، و بسیاری از اشکال تعامل خودانگیخته و رایج در جوامع غربی در خزانۀ تعاملی افرادی که در جوامع سنتی یا کشورهای استبدادی زندگی می کنند، کلاً وجود ندارند.

2) دومین شیوۀ مطالعۀ فرآیندهای اجتماعی از نقطه نظر فردی است. ما این را رویکرد روانشناختی می نامیم. عواملی چون تربیت، هوش، ظاهر جسمانی، نگرشهای فردی یا مهارتهای ارتباطی همگی در نحوۀ تعامل مردم با سایرین نقش مهمی ایفاء می کنند…. اغلب ما دربارۀ افراد، ویژگیها و انگیزه های آنها نظریه های شخصی داریم که نحوۀ رفتار ما را با آنها تعیین می کنند.

3) سومین شیوه، بررسی فرایندهای تعاملی در سطح خودشان و نه قابل کاهش به توضیحات اجتماعی یا فردی است. بجای این فرض که تعامل بین مردم محصول متغیرهای اجتماعی یا فردی می باشد، بحث را برعکس می کنیم و مطرح می کنیم که سیستمهای اجتماعی وسیعتر و شخصیتهای منفرد خود مخلوق جریان تعامل اجتماعی هستند. لازم است به خاستگاههای این عقاید که اغلب در نوشته های تعامل گرایان سمبلیک چون جرج هربرت مید[2](1934)، کولی[3] (1902) و دیگران ( استن و فاربرمن[4] ؛ 1970؛ و غیره) بوضوح بازنمایی شده اند، توجه کنیم. طبق این نظرگاه، وقتی افراد با همدیگر تعامل می کنند چند چیز روی می دهد.از آنجا که ما موجودات باهوشی هستیم که قادریم تجربۀ خود را نمادسازی و انتزاع کنیم، نتیجۀ هر تعامل جدید این خواهد بود که دربارۀ طرق صحیح رفتار در آن وضعیت، دانش و انتظاراتی را پی ریزی کنیم.

درنهایت تمام نظامهای اجتماعی گسترده برای نظم و قاعده مندی و پیش بینی پذیری خود، بر اینگونه انتظارات مشترک اعضاء متکی هستند و در طی تعاملات روزمره است که نظامهای اجتماعی برقرار، ابقاء یا تغییر داده می شوند. اما تعاملات ما با دیگران نیز منبع عمده ای برای دید ما از خود و شخصیتهای پایدارمان هستند. در نتیجۀ تعامل با دیگران مجبوریم عقایدمان را دربارۀ خود پابرجا ساخته، از آن دفاع کنیم و در صورت لزوم در آنها تجدید نظر کنیم. بنا به این دو مفهوم است که دانشمندان تعامل گرای سمبلیک معتقد بودند تعامل منبع واقعیات اجتماعی و شخصی است. (پی فرگاس، ترجمه بیگی، 1373)

مطلب مرتبط :  

2- 1- 5 )  سدهای ارتباطی:

با وجود آن که ارتباط بین فردی جزو بزرگترین پیشرفت های بشر به شمار می آید، اما انسان های معمولی قادر به برقراری یک ارتباط خوب و مؤثر نیستند…. گاهی اوقات، افراد به دوست در حال صحبت خود خیره می شوند و ذهن خود را رها می کنند تا به سمت موضوعات دیگر منحرف شود… ارتباط نامؤثر موجب فاصلۀ بین فردی عمیقی می گردد که در همۀ جنبه های زندگی و همۀ بخش های جامعه تجربه می شود. (بولتون، ترجمه سهرابی، 1381)

بسیاری از افراد، الگوهای ارتباطی کارآمدی را در محیط منزل خود داشته اند. معدود افرادخوشبختی که از نعمت الگوهای اثربخش برخوردار بوده اند، در هنگام برقراری ارتباط مناسب، «اشخاص طبیعی» به نظر می آیند. با وجود این، طبیعی به نظر رسیدن آنان، بیشتر محصول شانس خوب آنان در داشتن امکانات لازم برای یادگیری نحوۀ برقراری ارتباط ثمربخش از دوران کودکی بوده است. اما برقراری ارتباط ضعیف را، افراد خیر خواهی به ما آموخته اند که خود، راههای نامناسب برقراری ارتباط را از دیگران یاد گرفته اند. به این ترتیب، در مورد مسائل مربوط به ارتباط، در واقع، بسیاری از ما قربانیان قربانیانی دیگر هستیم.

ما، این فرایند آموزشی نامناسب را ، ابتدا در سنین پایین تجربه می کنیم. والدین یا جانشینان آنها، برخی از رفتارهای غیر کلامی مثل لبخند زدن را پاداش داده اند و نارضایتی خود را از برخی رفتارهای غیر کلامی دیگر، مثل «قشقرق راه انداختن» ابراز کرده اند. (بولتون، ترجمه سهرابی،1381 )

بزرگسالان مهم زندگی ما، علاوه بر تذکر کلامی، الگوهای عملی نیز از شیوه های رفتاری خاص ارائه می کردند. شاید آنان، احساسات خود را به ندرت بروز می دادند. شاید کنایه آمیز و تحقیر آمیز صحبت می کردند و یا با خشم فریاد می کشیدند. اما به هر حال همۀ ما به عنوان کودک، از نمونه های رفتاری افراد مهم زندگی خود نیز، به اندازۀ تعلیماتشان، چیزهایی آموخته ایم. هنجارهای فرهنگی و جامعه ای، اغلب، آموزش هایی را که کودکان دریافت کرده اند مورد تقویت قرار می دهد. برخی از این هنجارها، نسبت به چند دهۀ قبل، از استحکام کمتری برخوردارند، اما بسیاری دیگر، هنوز هم دارای پایداری و استحکام زیادی هستند.

با وجود آن که در اغلب ما، میل شدیدی برای برقراری ارتباط ثمربخش وجود دارد، چرا چنین ارتباطی، تا این حد دشوار و نادر است؟ یکی از دلایل اصلی این امر، آن است که مردم، نوعاً، سدها و موانع ارتباطی را ناآگاهانه در گفتگوهای خود وارد می سازند. برآورد شده است این سدها، در نود درصد موارد، هنگامی به کار می روند که یک یا هر دو طرف گفتگو دچار مشکلی است که باید حل شود و یا نیازی دارد که باید ارضاء شود.

سدهای ارتباطی، پاسخ های دارای احتمال خطر بالا به شمار می آیند- یعنی پاسخ هایی که (اگر نتوان گفت همیشه) اغلب، اثری منفی بر ارتباط دارند. وقتی که یک یا چند تن از افراد در حال تعامل، گرفتار فشار روانی باشند، احتمال بیشتری وجود دارد که این موانع ظاهر شوند. اثرات ناگوار موانع ارتباطی، بسیار زیاد و متنوع است. اما در اغلب موارد یا عزت نفس طرف مقابل را کاهش می دهند . منجر به تحریک حالت دفاعی، مقاومت و رنجش می شوند و یا به وابستگی، گوشه گیری، احساس شکست یا بی کفایتی می انجامند. ضمن آنکه این احتمال را نیز کاهش می دهند که فرد دیگر، خود راه حل مشکل خویش را بیابد. هر مانع علاوه بر آنکه یک «مسدود کنندۀ احساس» است، یعنی از احتمال این که فرد دیگر به شکلی سازنده احساسات واقعی خود را بیان کند می کاهد، اگر به طور مکرر به کار رود چون با خطر افزایش پیامدهای منفی همراه است، می تواند به آسیب دائمی رابطه بینجامد. (بولتون، ترجمه سهرابی،1381)

مطلب مرتبط :   دیدگاه های مربوط به تاب آوری از نظر روانشناختی

سدهای خاصی که مانع یک گفتگو می شوند، کدامند؟ متخصصان ارتباط های بین فردی، مانند کارل راجرز، ریوئل هووه، هائیم گینوت، و جک گیب پاسخ هایی را که باعث توقف گفتگو می شوند مشخص کرده اند. توماس گوردون فهرست جامعی ارائه کرده است که آن را «دوازده بازدارندۀ پلید ارتباط» می نامد.

این پاسخ های نامطلوب عبارتند از:

انتقاد[6]: ارزیابی منفی از فرد دیگر و اعمال و نگرش های او: «تو خودت باعث این مشکل شدی؛ به خاطر دردسری که گرفتارش هستی، نمی توانی دیگران را سرزنش کنی.»

نام گذاری[7]: خوار و خفیف کردن و یا دادن یک عنوان کلیشه ای به شخص دیگر: «عجب آدم خنگی!»؛ «دقیقاً مثل یک زن»؛ «روشنفکر»؛ …

تشخیص گذاری[8]: تجزیه و تحلیل رفتار فرد دیگر و بازی کردن نقش یک روانشناس مبتدی: «ذهنت را مثل یک کتاب می توانم بخوانم. تو برای عصبانی کردن من، آن کار را کردی.» «فقط چون به دانشگاه رفته ای فکر می کنی از من بهتری.»

ستایش همراه با ارزیابی: قضاوت مثبت در مورد شخص دیگر و اعمال و نگرش های او: «تو همیشه دختر خوبی هستی. می دانم که امشب، در کارها به من کمک می کنی.»

دستور[9]: دادن دستور انجام کاری که مایلید انجام شود به فرد دیگر: «همین الان تکالیفت را انجام بده» . «چرا؟» «چون من اینطور می گویم…»

تهدید[10]: تلاش برای کنترل اعمال و رفتار طرف مقابل از طریق هشدار در مورد پیامدهای منفی آنچه برایش تدارک دیده اید: «آن کار را می کنی یا…» «همین الان ساکت شوید، و گرنه بعد از زنگ تعطیل مدرسه هم، کلاس را تعطیل نمی کنم.»

اخلاقی ساختن[11]: بیان این نکته که فرد دیگر، باید چه کاری را انجام دهد؛ «موعظه کردن» او: «شما نباید طلاق بگیرید. هیچ فکر کرده اید که چه بلایی بر سر بچه هایتان می آید؟» «باید به او بگویی که متأسفی.»

پرسش های زیاد و نامناسب: سؤالهای پاسخ – بسته اغلب از سدهای عمدۀ ارتباط می باشند. اینها، سؤالهایی هستند که معمولاً، می توان با کلماتی کوتاه و مختصر به آنها پاسخ داد؛ اغلب با یک بله یا خیر ساده: «کی اتفاق افتاد؟» «آیا به خاطر این حادثه متأسفی؟»

نصیحت کردن[12]: نشان دادن راه حل مشکل فرد دیگر به او: «اگر من جای تو بودم حتماً با او دعوا می کردم» «راه حل این مشکل خیلی ساده است. اول….»

منحرف سازی[13]: کنار زدن مشکلات فرد دیگر از طریق ایجاد حواس پرتی: «سارا، این قدر به آن موضوع فکر نکن. بگذار در مورد چیزهای بهتری حرف بزنیم.» یا: «فکر می کنی این حادثۀ خیلی بدی بوده؟! پس بگذار اتفاقی را که برای من افتاد تعریف کنم.»

بحث منطقی[14]: تلاش برای متقاعد کردن فرد دیگر با توسل به حقایق یا منطق، و معمولاً بدون در نظر گرفتن عامل هیجانی مربوط : «واقع بینانه فکر کن؛ اگر آن ماشین را نخریده بودی می توانستیم قسط خانه را بدهیم.»

اطمینان آفرینی[15]: تلاش برای متوقف کردن هیجانهای منفی فرد دیگر: «نگران نباش؛ همیشه پایان شب سیه سفید است». (بولتون، ترجمه سهرابی،1381)

[1] – Interactive processes

[2] – George Herbert Mead

[3] – Cooly

[4] – Stone & Farberman

[5] – Communication barriers

[6] – Criticism

[7] – Label

[8] – Diagnosis

[9] – Order

[10] – Threat

[11] – Making ethical

[12] – Advise

[13] – Divert

[14] – Argued

[15] – Ensure