اسکیزوفرنی

 

توصیفات مکتوب از علایمی که امروزه در بیماران دچار اسکیزوفرنی دیده می شود در تمام طول تاریخ وجود داشته است. پزشکان یونان باستان هذیان های خود بزرگ بینی، پارانویا و تباهی کارکردهای شناختی و شخصیت را توصیف کرده اند. اما تا قرن 19 اسکیزوفرنی به عنوان اختلالی طبی که ارزش درمان و بررسی را داشته باشد مطرح نشده بود(کاپلان وسادوک، 1387). امیل کرپلین[1]  و یوگین بلولر[2]  دو شخصیت کلیدی در تاریخ اسکیزوفرنی هستند. یکی از اولین نویسندگانی که اسکیزوفرنی را به عنوان اختلالی مجزا طبقه بندی کرد و آن را زوال عقل پیشرس  (جنون جوانی، دمانس پریکاکس[3]، دمانس پرکوزه[4]) نامید، امیل کرپلین بود. این اصطلاح، به شروع زودرس و سیر و به تباهی قوای ذهنی اشاره دارد. او همچنین تاکید کرد که طبقه بندی نه فقط به علائم مشاهده شده، بلکه به علت بیماری نیز بستگی دارد. کرپلین، علت های اسکیزوفرنی را زیستی می دانست. کرپلین فرض کرد که دراثر کژکاری غدد جنسی توازن شیمیایی بدن به هم می خورد و سیستم عصبی را تحت تاثیر قرار می دهد. به نظر بلولر، اصطلاح اسکیزوفرنی، بر وجود گسستگی بین تفکر، هیجان و رفتار در بیماران مبتلا تاکید می کرد(کاپلان و سادوک، 1387).

بلولر، چهار علامت اساسی یا اولیه (چهارA) را برای اختلال اسکیزوفرنی مشخص کرده است، که عبارتنداز تغییر در عاطفه ، دوسوگرایی ، تغییر در تداعی  و درخودماندگی.  از دیدگاه بلولر توهمات و هذیان ها علائم ثانویه اسکیزوفرنی هستند. بلولر بر جنبه های روانشناختی اسکیزوفرنی تاکید می ورزید، وی عقیده داشت، هرچند برخی افراد مبتلا به اسکیزوفرنی تباهی دارند، اما بعضی ها بی تغییر می مانند و بعضی نیز بهبود می یابند وی افراد اسکیزوفرنی را به دو گروه حاد و مزمن تقسیم نبود. در حالیکه کرپلین توجهی به جنبه های روانشناختی اسکیزوفرنی نداشت.

 

2-1١– اسکیزوفرنی، مفاهیم و تعاریف

 

اختلالات اسکیزوفرنی بخش بزرگی از طبقه ی اختلالات روانی موسوم به پسیکوزها(روانپریشی) هستند. روانپریشی اختلالی است، که تغییر در ادراک، تفکر یا هشیاری را شامل می شود(ساراسون،1378). اسکیزوفرنی از ناتوان کننده ترین اختلالات روانی است. این اختلال یک سندرم بالینی است که بهترین تطابق را با مفاهیم عمومی دیوانگی و جنون دارد. اسکیزوفرنی، اغلب ترس، بدفهمی و محکوم سازی را در فرد مبتلا بر می انگیزد (آزاد،1379). اسکیزوفرنی ضربه ای شدید به عواطف شخص است. این اختلال ذهن بیمار را از نظر معنا دادن به روابط و همخوانی های بین افکار و هیجان ها خالی می سازد و آن را از ادراک های تحریف شده، اندیشه های غلط ومفاهیم غیر منطقی پر می کند(آزاد، 1379). برای اینکه فردی اسکیزوفرنیک تشخیص داده شود، نشانه ها حداقل باید شش ماه ادامه داشته باشد و یک ماه دوره ی فعال بیماری وجود داشته باشد و این نشانه ها اختلال کارکرد در سطح اجتماعی و شغلی فرد ایجاد نماید (ملاک های موقتی).

دو ملاک اساسی نیز برای تشخیص وجود دارد:

–  اختلال در آزمایش واقعیت (روانپریشی)

– تاثیر اختلال بر فکر، ادراک، هیجان، ارتباط و رفتار روانی-حرکتی.

اختلال های ادراکی و فکری معمولا شکل توهم ها و هذیان ها می گیرند. توهم، عبارت است از تجربیات حسی در غیاب هرگونه محرک بیرونی. هذیان، عبارت از ابراز عقایدی که با واقعیت وفق ندارد (باور غلط).

مطلب مرتبط :   افراد موفق وقتی از کسی خوششان نمی‌آید چه می‌کنند؟

یکی از مشکلات تعریف بلولر از اسکیزوفرنی، ابهام در تعریف معیارهای آن بود. این امر منجر به کاربرد روزافزون تشخیص اسکیزوفرنی گشت و باعث شد، افراد بیشتری برچسب اسکیزوفرنی دریافت کنند (ساراسون،1378). آدولف مایر[5] (به نقل ازکاپلان و سادوک، 2007)، معتقد بود که اسکیزوفرنی و سایر اختلالات روانی واکنشی در مقابل استرسهای گوناگون زندگی است. و به همین دلیل «سندرم واکنش اسکیزوفرنیک» را معرفی نمود. به اعتقاد او، طبقه بندی ها تشخیصی قرار دادی هستند. هری استیک سالیوان[6] (به نقل ازکاپلان و سادوک، 2007)، بنیانگذار مکتب روانکاوی بین فردی، روی انزوای اجتماعی به عنوان یک علت و علامت اسکیزوفرنی تاکید نمود. به این ترتیب، مایر و سالیوان بر روابط بین فردی به عنوان عامل علی تاکید کردند.

کورت اشنایدر[7]  (به نقل ازکاپلان و سادوک، 2007)در صحت نظر کرپلین مبنی بر تغییرات بدنی تردید نکرد، اما بر تقسیم بندی افراد بر اساس علائم روانشناختی اهمیت بیشتری داد. اشنایدر تعدادی علائم درجه ی اول تعریف کرد که خود آنها را مختص اسکیزوفرنی نمی دانست اما در تشخیص گذاری ارزش قاطع برای آنها قائل بود. او اشاره کرد که اسکیزوفرنی را می توان منحصرا بر اساس علائم درجه ی دوم یا یک شکل بالینی دیگر نیز تشخیص داد. از دید اشنایدر انواع خاص توهم ها و هذیان ها که او آنها را علائم درجه ی اول نامید، ویژگی های اصلی اسکیزوفرنی هستند.

درسال 1980، کرا [8] (به نقل ازکاپلان و سادوک، 2007) طبقه بندی بیمار اسکیزوفرنی را تیپ های I وIIطبقه بندی کرد و پیشنهاد این سیستم متکی بر وجود علائم مثبت و منفی است، که به ترتیب علائم سازنده یا کمبودی هم نامیده می شوند.

 

2-1٢– انواع اسکیزوفرنی

 

به طور کلی اسکیزوفرنی اختلال بسیار گسترده و ناهمگنی است که به پنج دسته تقسیم می شود، شامل: پارانوئید[9]، آشفته[10]، کاتاتونیک[11]، باقی مانده[12] و نامتمایز.

 

2-١٢-1-اسکیزوفرنیای پارانوئید

وجود هذیان های نظام یافته یا توهمات شنوایی گسترده، شاخص این خرده تیپ است بیمار اسکیزوفرنیک پارانوئید، به هذیان های گزند و آسیب یا بزرگ منشی مبتلاست. این بیماران ممکن است به هذیان حسادت نیز مبتلا باشند (اعتقاد به خیانتکاربودن شریک جنسی). آنان به رغم شدت احساساتشان، به ندرت رفتار شدیداً آشفته، عدم انسجام یا گسیختگی تداعی ها را نشان می دهند. آنها هیجان های سطحی را تجربه نمی کنند. بلکه طرز رفتارشان بی اندازه رسمی یا کاملاً احساساتی است (سلیگمن، 1379).  اسکیزوفرنی پارانوئید ، شایع ترین تشخیصی است که در اولین بستری شدن در بیمارستان روانی مطرح است. مشخصه بارز این اختلال اساساً شناختی است. ممکن است برخی جنبه های کارکرد هوش بیمار آسیب ندیده باقی بماند(ساراسون ، 1378). آشکار شدن بیماری در این بیماران معمولاً در سنین بالاتری روی می دهد. منابع ایگو[13] آنها غنی تر از بیماران آشفته و کاتاتونیک است و در مقایسه با سایر انواع اسکیزوفرنی، از نظر قوای عقلانی، واکنش های هیجانی و رفتاری، پسرفت کمتری نشان می دهند. این افراد معمولاً هیجان زده، شکاک، محتاط و غالبا پرخاشگر هستند(کاپلان، 2009).

مطلب مرتبط :   مداخلات مبتنی بر حضور ذهن

 

2-١٢-2-اسکیزوفرنی آشفته

بارزترین ویژگی رفتاری بیماران اسکیزوفرنیک آشفته، حماقت و گسیختگی آشکار است این نوع اسکیزوفرنی، قبلاً هبفرنیک[14] خوانده می شد(سلیگمن، 1379). کلمه هبفرنیک از کلمه یونانی الهه ی جوانی گرفته شده و به رفتارهای کودکانه مخصوص این نوع اختلال دلالت دارد. رفتار بیمار هبفرنیک شبیه به حالت یک کودک هفت ساله احمق است که سعی می کند تا از والدین خود جدا شود. واژه تراشی نیز بین این بیماران معمول است(آزاد، 1379). با خود خندیدن (خنده نخودی)، شکلک در آوردن، ابلهانه عمل کردن، رفتار شاد و شنگول و نامانوس آنها مضحک است، که این امر بیانگر حساسیت شدید به نشانه های درونی و عدم حساسیت شدید به نشانه های بیرونی است. هذیان ها و توهمات آنها نامنظم تر و پراکنده تر است و اغلب بر بدن متمرکز است (مثلا ًماسیدن روده ها). این نوع بیماران اغلب به حمام نمی روند و نسبت به ظاهر و لباس و نظافت بی توجه هستند و ممکن است کثافت هم بخورند(سلیگمن، 1379). شروع این اختلال غالباً زودرس و قبل از 25 سالگی است. اختلال تفکر آنها بارز و تماسشان با واقعیت بی نهایت ناچیز است(کاپلان، 1378).

 

2-١٢-3- اسکیزوفرنی کاتانونیک

ویژگی برجسته ی اسکیزوفرنی کاتانونیک، اختلال بارز در عملکرد حرکتی است، که یا به شدت برانگیخته یا کاملاً منجمد و بی حرکت است و امکان دارد گاهی بین این دو حالت در نوسان باشد. این حالات ممکن است به صورت بهت، منفی کاری (مقاومت بی انگیزه دربرابر هرگونه دستور)، جمود یا عدم انعطاف، تحریک یا انتخاب حالت ویژه ظاهر شوند(کاپلان،2009). علائم فرعی آن متشملند بر:رفتار کلیشه ای ،ادا و اطور،انعطاف مومی[15] .

انعطاف مومی، شکل شدیدی از بی حرکتی است که در آن بازو یا پای فرد به طور منفعلانه در هر حالتی که به آن داده می شود، باقی می ماند. نقطه ی مقابل آن، بیقراری و تهیج روانی- حرکتی مفرط است. بیماری که تهییج کاتاتونیایی بلند مدت را تجربه می کند، مدام حرف می زند، فریاد می کشد و ممکن است مخرب و نسبت به دیگران خشن باشد (همانند تهییج مانیایی)(کاپلان، 2009).

 

2-١٢-4-اسکیزوفرنی باقی مانده

ویژگی این نوع اسکیزوفرنی فقدان نشانه های شاخص چون هذیان ها، توهمات، عدم انسجام یا رفتار بسیار آشفته است. دو یا چند نشانه های انزوا، اختلال در انجام وظایف، رفتار بسیار عجیب، اختلال شدید در بهداشت و نظافت، ابراز هیجانی کند، سطحی یا نامناسب، تفکر عجیب یا نامانوس، تجربیات ادراکی غیر عادی، بی تفاوتی یا فقدان ابتکار عمل.

 

2-١٢-5- اسکیزوفرنی نامتمایز

این تشخیص برای افراد پریشانی است که شواهدی از اختلال تفکر و نابهنجاری های رفتاری و عاطفی نشان می دهند، ولی نمی توان آنها را در خرده تیپ های دیگر طبقه بندی کرد(کاپلان، 1378).

 

[1] – Emil Kraepelin

[2]–  Eugen Bleuler

[3] – dementia precox

[4] – demans precoce

[5] – Meyer Adolf

[6] – Harry Stack Sullivan

[7] – Kurt  Schneide

[8] – Cora

[9] – Paranoid

[10] – disorganized

[11] – undifferentiated

[12] – residual

[13] – ego

[14]–  hebephrenia

[15]– waxy flexibility