هر انسانی در نهاد وذات خویش توانایی هایی دارد که اگر در فرایند تعلیم وتربیت قرارگیرد  استعدادهای فطری اش رشد وتکامل می یابد وبخشی از شخصیت ،گرایش ها وارزش های فردی اش شکل می گیرد ودر نهایت می تواند با بهره مندی از شرایطی که آموزش وپرورش برایش فراهم می کند با جامعه سازگاری،وزندگی سالمی داشته باشد.در تعریفی جامع از فرایند آموزش وپرورش، می توان چنین گفت “تربیت ذاتا، اجتماعی، تعاملی، هدفمند، پرهزینه ومستلزم پیگیری است وآثارش در بلند مدت ظاهر می شود” (شعاری نژاد،۱۳۸۶،ص۳۴۵).
اما در خصوص وظایف ومسولیت های فلسفه جدید آموزش وپرورش، باید گفت آنچه مطمح نظر فلسفه جدید قرار دارد، مطالعه وتحلیل انتقادی وژرف کارانه ارزش ها و مفاهیم بنیادی آموزش وپرورش  متناسب با نیازهای فعلی وآینده جامعه وافراداست. اساس کلی این فلسفه، توجه به آینده تمدن وهدف های فرهنگی آن وکیفیت تحقق این هدف ها برای تامین سلامت فرهنگی است(شعاری نژاد۸۶،ص۳۶۳).

 تعلیم وتربیت باید در پی آگاه کردن افراد از زیشه ها واصالت خویش باشد به طوری که به آنها نقطه مرجعی را نشان دهد که در مقام مقایسه با آن اشخاص قادر به شناخت موقعیت خود در جهان باشند ودر عین حال به آنها بیاموزند که به فرهنگ های مختلف احترام بگذارند.

آموزش وپرورش می تواند با تربیت معلمان شایسته،آگاه ودلسوز به فرهنگ وهویت ایران، آنان را با مبانی نظری این مهم آشنا سازد، واز سوی دیگر با اقدامات بنیادی وسازنده، از جمله تجدید نظر در وضع مدارس، به ویژه تحول در محتوای کتاب های درسی  استفاده از روش های تدریس مناسب ،به منظور بازکاوی وتبیین ابعاد ومولفه های هویت ملی ودینی در تقویت وتعمیق این مصادیق بکوشد. امروزه ما در جهانی زندگی می کنیم که مرزهای جغرافیایی، سیاسی واقتصادی کشورها شکسته شده وفرهنگ ها، سنت هاو هویت های ملل مختلف در تبادل وتعارض وگاه در خطر اضمحلال وهضم شدن در فرهنگ کشور بیگانه  قرار گرفته اند. در مواجهه با چنین اوضاع واحوال ، راهی جز کاربست ایدئولوژی مبتنی بر ایمان وایجاد تغییرات سازنده، وآماده کردن زمینه مواجهه با سایر فرهنگ ها را نداریم. در حقیقت چنین آمادگی وظرفیت برای پذیرش جنبه های مثبت فرهنگی ودفع ابعاد منفی آن، فقط از طریق تربیت سالم از سوی آموزش وپرورش میسر است،آموزش وپرورش باید با ایجاد تعامل وتناسب وبه وجود آوردن فرهنگ وهویت مشترک ایرانی – اسلامی بین نسل ها وگروههای مختلفی که همزمان در کشور زندگی می کنند، تعارضی را که بین نسل ها در تعریف از مفهوم ومصادیق هویت وجود دارداز میان بردارد(شعاری نژاد۸۶،ص۳۰۴ -۳۰۱).

 

نقش برنامه ریزی درسی در شکل گیری هویت :                                                                           

برنامه درسی در هر دوره ای بایستی توصیفی دقیق از ویژگیهای روانشناختی، جامعه شناختی و سایر ویژگیهای یادگیرنده در آن دوره داشته باشد. از آنجا که دوره متوسطه مصادف است با سنین نوجوانی در بررسی نیازهای تربیتی نوجوانان باید سه نکته را در نظر داشت

۱-  ویژگیهای روانشناختی فرد در این مرحله   ۲- ویژگیهای اجتماعی فرد در دوره متوسطه    ۳- نقش اجتماعی نوجوان در جامعه

ویژگیهای روانشناختی فرد در این مرحله

در این مرحله که سن نوجوانی است (طبق نظریه رشد اریکسون) فرد نسبت  به شخصیت خود آگاهی پیدا می نماید و یک «من» که وحدت بزرگتری از گذشته دارد و در ارتباط با یک گروه، شغل، جنس، فرهنگ و مذهب است در فرد شکل می گیرد. برخورد روانی در این مرحله مربوط به شکل گیری احساس هویت «من» و پراکندگی اجزاء مختلف آن است. وظیفه حیاتی نظام آموزشی و جامعه این است که در این دوره حساس شخصیت و هویت مستقل برای کودک قائل شده و او را در ساختن آن کمک نمایند.این کار وقتی صورت می گیرد که فرد نوجوان بتواند تا بر جوانب منفی این تعارض و بحران غلبه نماید و یک هماهنگی درونی و پیوسته در ایفای نقشهای مختلف به دست آورد (سیف ،۱۳۷۷).

احساس هویت جنبه های گوناگون دارد؛ جنبه روانی آن باعث شکل گیری «من درونی» نوجووان می شود. او در این دوره باید بتواند بین زندگی گذشته و شخصیت دوره های قبلی خویش با وضع کنونی و جدیدش، پیوند مناسبی ایجاد نماید.جنبه دیگر رشد نوجوان در این دوره، رشد فرهنگی میباشد. که عبارتست از بدست آوردن هویت بینشی و فکری و دست یافتن به شخصیت مذهبی است. از این رو این مرحله را می توان زیربنای اساسی مراحل بعد رشد روانی- فرهنگی دانست. اینکه او باید بتواند تمام دانش و برداشتهایی را که در گذشته در مورد خود پیدا نموده است را در یک مجموعه وقالب جای دهد، به صورتی که شخصیتی واحد و منسجم در خود بیابد و نسبت به گذشته و آینده دید روشنی پیدا نماید.

ویژگیهای اجتماعی فرد در دوره متوسطه:

در این سن فرد مایل است تا درنظام اجتماعی بزرگ تر (فراتر از خانواده) جایی داشته باشد و وظایف خود را به انجام برساند؛ نوجوان دخالت عامل انسانی را در رفاه و سعادت زندگی اجتماعی درک می کند. در این دوره رشد وتکامل عاطفی به تبع تغییرات عمده ای که در ارگانیسم فرد به تبع تغییرات جسمی حاصل می گردد، اهمیت خاصی می ابد. پسر برای مرد شدن و دختر برای زن بودن آماده می شود. آنچه فرد می آموزد بیشتر جنبه عاطفی و اجتماعی دارد تا جنبه عقلانی. استدلال عاطفی در فرد تقویت می شود. پسرو دختر یاد می گیرند که چگونه یکدیگر را به خود جلب نمایند.

علاوه بر آن، آنها یاد می گیرند که چگونه با هم جهت رسیدن به تفاهم برای تامین منافع عمومی را و صرفنظر کردن از اختلافات شخصی را به منظور نیل به هدف مشترک فرا می گیرند. بنابراین مدرسه باید هدفهای خاصی را به منظور توجه به این دسته از ویژگیهای افراد بالغ انجام دهد. همچنین در این دوره علاقه و رغبت به حرفه و شغل در افراد ظاهر می شود و جنبه نوع دوستی نیز در فرد ظاهر می گردد.(شریعتمداری،۱۳۷۶: ۱۴۵-۴۶).
از نظر دکتر ملکی مجموعه ویژگیها و علایق اجتماعی نوجوان چنین است.

–       در مرحله اول این دوره نوجوان متمایل به عالم درون است و شخصیت خود را می جوید و در مرحله دوم رفته رفته خود را بخشی از نظام اجتماعی می داند

–       مایل به انجام کارهای جامعه است و به افراد جامعه خود چه آنها را بشناسد و چه نشناسد خدمت می کند و آماده همکاری با دیگران است

–       بیشتر از راضی کردن اطرافیان به مسولیت انسانی خود توجه دارد(ملکی،۱۳۸۳، ۳۷).

 

نقش اجتماعی نوجوان در جامعه

در مرحله اول دوره نوجوانی که فرد در دوره راهنمایی تحصیل می نماید، علایق و نیازهای او توسعه می یابد و روابط اجتماعی وسیعتر از خانواده برای او مطرح می شود.در این سن دانش آموز باید به وظایف خود در مقابل دیگران و کل جامعه آشنا شود و قوانین و مقررات جامعه را بهتر درک نماید.

در این دوره گرایش به گروه های همسالان تقویت می شود و رفتار و گفتار، افکار و نظرات دوستان و گروه همسالان بیشتر از خانواده برای او اهمیت پیدا می نماید.با ورود به مرحله دوم نوجوانی و سن دبیرستان دنیای وسیع تری در جلو چشم دانش آموزان باز می شود. در این مرحله نوجوان خود را در مقابل جامعه مسئول می داند و می خواهد در حل مشکلات و معضلات جامعه نقشی داشته باشد و از طرف دیگر جامعه نیز از او انتظاراتی دارد.

همچنانکه دیدیم در این دوره هم ویژگیهای روانشناختی یادگیرنده متفاوت است و هم ویژگیهای اجتماعی او، در این دوره برنامه درسی باید دو مورد را لحاظ نماید. اولاً اینکه از آنجا که ویژگی برجسته این مرحله هویت یابی است، لذا برنامه ریزی درسی باید در ایجاد و شکل گرفتن هویت در نوجوان مددکارش باشد. دوماً، ویژگی برجسته دیگر این دوره نیاز به استقلال از طرف فرد می باشد. این استقلال دو بعد را داراست: استقلال عاطفی و استقلال اقتصادی.

در بعد عاطفی، برنامه درسی باید در یافتن هویت صحیح و معرفی آن به نوجوان نقش خود را ایفا نماید. به گونه ای که خطرات ناشی از تبادلات فرهنگی، مخصوصاً در دنیای کنونی جهانی شده که به گونه ای اعجاب انگیز با هم گره خورده در ارتباط هست، را بتوان تا حد ممکن محدود نمود.
فایل متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir موجود است.
در بعد اقتصادی، برنامه درسی باید به گونه ای تدوین شود که نوجوان را برای برعهده گرفتن مسئولیت و شغل و حرفه ای آماده نماید. لذا برنامه درسی باید ویژگیهای زیر را دربر گیرد :

۱- اجرای نقش اجتماعی جنس مذکر و مونث،  ۲- مستقل ساختن خود از والدین و سایر بزرگسالان   ۴- انتخاب شغل و آمادگی برای آن  ۵- آمادگی برای ازدواج و زندگی خانوادگی۶- توسعه و رشد مهارتهای عقلانی و مفاهیم لازم جهت صلاحیت مدنی یا اجتماعی۷- کسب و تحصیل ارزشها و مبانی اخلاقی به عنوان راهنما در رفتار۸- ایجاد  و پرورش هویت ملی ودینی  در بین نوجوانان: این امر از لطمات مربوط به بحران هویت در بین نوجوانان می کاهد. یکی از مقتضیات و مناسبات نوگرای، اطلاعات و آگاهی های جدید است. انفجار اطلاعات ذهن مدون و شکل یافته انسان را مشوش و درهم می سازد بنابراین دست یافتن به شخصیتی ثابت در این زمینه می تواند انسان را در مواجهه با این سیل خروشان یاری رساند.

پس بنابراین نقش برنامه ریزی درسی  در شکل دهی به هویت دینی وملی نقشی بی بدیل است این مهم از طریق محتوای کتاب های درسی به مخاطبان منتقل می شود. از آنجا که دوره نوجوانی دوران هویت یابی است و این دوران متقارن با دوره متوسطه می باشد. وبرنامه ریزی درسی در نقش مهمی در این زمینه خواهد داشت از طرف دیگردر نظام آموزشی ایران کتاب های درسی به طور متمرکز محور کار مدارس هستند ودر نتیجه برنامه یزان  باید به محتوای کتاب های درسی در جهت پرورش وتقویت هویت دینی وهویت ملی دانش آموزان بیشتر توجهداشته باشند.